بررسی کروی بودن زمین و آیات قرآن در این زمینه

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی اعجاز علمی قرآن ، کرویت زمین

zamin بررسی اعجاز علمی قرآن ، کرویت زمین

در مورد شکل ظاهری کره زمین از روزگاران دور بحث و گفتگوها مطرح شده و بزرگان هم نظریاتی را بیان کردند.

بعضی از نظریات به طور خلاصه این ها هستند:

  1. زمین مانند تخته ی سربی روی آب و در هوا معلق است . ( نظر انکسیاسوس )
  2. زمین عمود بر روی پایه های مجهول ایستاده است. ( کلیسای قدیم )
  3. زمین مخروطی است که نوکش رو به بالا و زیرش نامتناهی است.
  4. زمین ستونی مدوّر است . ( انکسیمندر )
  5. زمین کشتی درون تهی است . ( هرکلیتوس )
  6. زمین دایره ای است که مرکزش یونان است . ( یونانی های قدیم )
  7. زمین کروی است و محیط استوائی و قطبی آن مساوی اند. ( حکمای فارس و یونان )
  8. زمین کروی هست اما کرویتش تام و تمام نیست. زیرا محیط قطبی آن از محیط استوائی کوچکتر و قطر قطبی از قطر استوائی هم کوچکتر است. ( نیوتن )

اما آیاتی در قرآن هستند که بعضی به آن ها برای اثبات کروی بودن زمین استناد کرده اند.

آیه ی اول:

« فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ »[۱]

« قسم به پروردگار مشرق ها و مغرب ها »

آیه ی دوم:

« وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا »[۲]

« ما قومی را که ضعیف شمرده می شدند وارث مشرق های زمین و مغرب ها گرداندیم.»

آیه ی سوم:

« رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ رَبُّ الْمَشارِقِ »[۳]

« پروردگار آسمان ها و زمین و هر آنچه بینشان است و پروردگار مشرق ها »

توضیح:

هر سه آیه شاهد مشترکی دارند.

کسانی که به این آیات استناد کردند بیانشان به این مضمون است:

اینکه خدا از مشرق ها و مغرب ها سخن به میان آورده گرچه دلالت صریح به کرویت زمین ندارد ولی دلالت التزامی به این مطلب دارد.

زیرا تنها وقتی زمین کروی باشد ، انسان در هر مکانی از آن باشد یک مشرق دارد و یک مغرب و این خصوصیت کروی بودن است که می تواند مشرق ها و مغرب ها داشته باشد.

نقــد:

در مورد معنای آیات بالا احتمالات زیادی وجود دارد.

مثلا مشارق و مغارب در آیه ی اول احتمال دارد به معنای مشارق و مغارب عالم باشد یا مشرق و مغرب خورشید باشد و احتمالات دیگر.

و در آیه ی دوم هم طبق قرینه ها و به احتمال زیاد منظور از مشرق های زمین ، سرزمین فلسطین است.

و همچنین آیه ی سوم.

علاوه بر اینکه وجود مشرق ها و مغرب ها ملازم با کروی بودن زمین نیست. بلکه با اشکال دیگر هم ممکن است مشرق ها و مغرب ها وجود داشته باشد.

نتیجه:

اگه یادتون باشه تو نوشته های قبلی هم گفتم که « معجزه » یعنی عمل و گفتاری که دیگران حتی با تعلیم و تعلم هم نتونند مانند اون رو بیارند.

بنابر این در خیلی از مواردی که من به « اعجاز علمی قرآن » تعبیر می کنم این مسامحه در تعبیره و منظور بیان عظمت علمی قرآن هست که سال ها قبل از پیدایش این نظریات علمی ، سخن از اون ها رو به میان آورده.

اما در مورد آیات بالا ، به نظرم می رسه که دلالت اون قدر روشن نیست که بتونیم به عنوان « اعجاز علمی قرآن‌ » مطرحش کنیم.

و این نه از ارزش قرآن کم می کنه و نه اعجاز علمی قرآن رو زیر سوال می بره. بلکه فکر می کنم برداشت نادرستی بوده که از قرآن شده .



[۱]. المعارج : ۴۰ .

[۲]. الأعراف : ۱۳۷ .

[۳]. الصافات : ۵ .

زهرا در عالم نظیر ندارد

بانوی ای که در عالم نظیری ندارد .

اگر به قران  مراجعه کنیم سوره ای را در شان زهرا مشاهده می کنیم که عظمت زهرا را می رساند ان سوره نیست جز سوره کوتاه کوثر. سوره کوتاهی  است .عمر زهرا هم کوتاه  ،این سوره با کوتاه بودندنش با برکت .عمر زهرا هم گرچه کوتاه است،اما با برکت واپه های این سوره در قران یکبار نازل شده مثل کوثر ،اعطیناک  ،فصل  ،وانحر ،در جایی دیگر از قران نازل نشده نشان دهنده  این است در دریای بی کران رحمت الهی تنها در یگانه زهرا  است که نظیر ندارد  اری فاطمه بانوی بی همتا است .

شهادت حضرت زهرا (س)

فراخوان جشنواره کشوری حجاب ، زینت آفرینش

محورهای فراخوان

  • آثار، اهمیت و اسرار حجاب و پوشش
  • نقش عوامل گوناگون در توسعه و ترویج فرهنگ حجاب و پوشش
  • شیوه ها و روشهای موثر در گسترش و اشاعه فرهنگ پوشش
  • تحلیل و بررسی
  • خاطرات حجاب من

آثار خود را در قالبهای زیر برایمان ارسال نمایید:

  • هنری
  • فیلم و کلیپ/ عکس/ کاریکاتور/ خوشنویسی/ فیلم نامه و نمایشنامه/ هنرهای دستی و تجسمی/ گرافیک/ نقاشی/ لوگو/ پوستر
  • ادبی
  • شعر/ داستان کوتاه و بلند/ قطعه ادبی/ مقاله و پژوهش/ پایان نامه/ تالیفات/ وبلاگ نویسی/
  • یادتان باشد:
  • -آثار ارسالی باد در قالب محورهای فراخوان جشنواره باشد
  • -شرایط سنی آزاد است
  • -محدودیتی از جهت تعدادآثار ارسالی وجود ندارد
  • ارسال کدپستی، آدرس دقیق، کپی شناسنامه یا کارت ملی و یک قطعه عکس الزامیست
  • با ارسال آثار خود و شرکت در این فراخوان از جوایز نفیس این جشنواره بهره مند شوید

مهلت ارسال آثار: 20/1/۱۳۹۱

زمان تجلیل از برگزیدگان: خردادماه ۱۳۹۱

انتخابات مجلس نهم | برنامه دشمن علیه انتخابات مجلس

گزیده‌ای از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت امام خامنه ای پیرامون برنامه‌های دشمن علیه انتخابات:

 


با اصل انتخابات دشمنند

دشمنان ما مى‌خواهند اصلاً انتخابات برگزار نشود. چرا؟ براى این‌كه بتوانند شاهدى بیاورند كه در ایران مردم‌سالارى و دمكراسى نیست. وقتى ما انتخابات برگزار مى‌كنیم، حربه‌ى آن‌ها گم مى‌شود. بنابراین اولین خواسته‌هاى آن‌ها برگزار نشدن انتخابات است؛ كمااین‌كه زمان برگزارى انتخابات مجلس هفتم هم تلاش كردند انتخابات را تعطیل كنند؛ اما خدا نگذاشت.
بیانات در دیدار دانشجویان و اساتید دانشگاه‌هاى استان كرمان ۱۳۸۶/۰۲/۱۹

تلاش دشمن برای حذف حضور مردم
بدانید مخالفان این كشور، دشمنان این ملت، دشمنان بهروزى ایران، دشمنان پیشرفت و ترقّى ملت ایران و دشمنان نظام جمهورى اسلامى هرچه بتوانند، انجام مى‌دهند تا مردم را از حضور در صحنه‌ى انتخابات مجلس شوراى اسلامى و هر صحنه‌ى دیگرى باز بدارند. تا امروز نتوانسته‌اند؛ به حول و قوّه‌ى الهى در آینده هم نخواهند توانست.
بیانات در اجتماع بزرگ مردم قزوین‌ ۱۳۸۲/۰۹/۲۵

می‌خواهند انگیزه مردم را كم كنند
در هر برهه‌اى سعى گردانندگان تبلیغات خصمانه‌ى استكبار جهانى بر این بوده است كه حضور مردم را كمرنگ كنند؛ انگیزه‌ى مردم را كم كنند؛ همت آن‌ها را، امید آن‌ها را نسبت به انتخابات از بین ببرند یا كمرنگ كنند. البته به توفیق الهى نتوانسته‌اند. این نشاندهنده‌ى اهمیت انتخابات است.
‌بیانات در در دیدار فرماندهان نیروى هوائى ارتش ۱۳۸۶/۱۱/۱۹
 
ادامه نوشته

همه با حضورمان در پای صندوقهای رای خاری برچشمان دشمنان ایران اسلامی و سرافرازخواهیم شد.

من رای میدهم ، تو رای میدهی و ما رای میدهیم

چون زنده ایم و دوستدار ایران سرفراز و سرافرازیم.

 

پیام و بیان اندیشه‌های حضرت امام خمینی ره

 
                                       
                     
انتخابات بستر حضور گسترده مردم و تجلي گاه تكرار حماسه پرشور ملتي است كه نهضتي عظيم را به رهبري مصلح و انقلابگر بزرگ قرن حضرت امام خميني به ثمر رسانده است و براي شكل گيري و بقاي نظام حكومتي برخاسته از آن در عرصه هاي گوناگون مقابله با قدرت هاي استعماري و اذناب و ايادي داخلي آنها به دفاع پرداخته است .
 اينك اين مردم ديگربار در صحنه انتخابات حاضر مي شوند تا انقلاب اسلامي را تداوم بخشند و بقاي نظام اسلامي را تضمين كنند و راه امام خميني را كه احياگر دين و عزت بخش مسلمين و منادي بزرگ آزادي و استقلال است تداوم دهند. براي انجام انتخابات صحيح و موفق و برتر رهنمودهاي امام خميني همچنان مشعل راه ملت مسلمان ايران مي باشد.
اگر يك نفر آدمي باشد كه فيلسوف باشد يك آدمي باشد كه تمام عالم را در تحت سيطره علمي خودش برده باشد لكن جمهوري اسلامي را نمي خواهد اين را تعيين نكنيد.
آن چيزي كه الان لازم است بر همه آقايان بر همه شما جوانان بزرگان و بر همه قشرهاي ملت اين است كه چشمهايشان را باز كنند با مطالعه با دقت افرادي كه ... تعيين مي كنند صفات خاصي را داشته باشند : اول اينكه مومن باشند مومن به اين نهضت باشند جمهوري اسلامي را بخواهند طرفدار مردم باشند امين باشند اسلامي باشند شرقي و غربي نباشند انحرافات مكتبي نداشته باشند » .

امر به معروف و نهی از منكر

امر به معروف و نهی از منکر

مقدمه:  

می دانیم که شروع روز دانش آموزان با یک برنامه صبحگاهی مناسب علاوه بر پرورش روح معنوی دانش آموزان، در بالا بردن سطح آموزشی آن ها از لحاظ یادگیری تاثیرگذار است.

 

به عنوان مثال اگر معلم پرورشی مدرسه بتواند هر هفته یک کلاس را برای برگزاری برنامه های صبحگاه مدرسه انتخاب و هدایت نماید:

 

اول: تمام دانش آموزان طبق استعداد خود در امور و انجام برنامه ها مشارکت می نمایند.
دوم: طبق ایام اله برای پیدا کردن مطالب مناسب روز اجرای برنامه به دنبال مطالبی از قبیل شعر، مقاله، طنز و غیره هستند.
سوم: مراسم آغازین مدرسه از یکنواخت بودن و احیاناً خسته کننده بودن به پویایی و سرشار بودن تبدیل می شود.

 

یکی از کار هایی که در اکثر مدارس کشور عزیزمان انجام می شود، خواندن آیاتی از قرآن مجید می باشد، در این زمینه چنان چه دانش آموزان بتوانند علاوه بر شنیدن آیات، با مفاهیم متعالی این معجزه الهی آشنا شوند، بی شک به هدف والای نزول وحی رهنمون گشته ایم.

 

در این راستا، مرکز یادگیری جهت غنی سازی برنامه های صبحگاه مدارس، به بررسی و تفسیر برخی از آیات قرآن پرداخته است. در این قسمت سعی شده، تفسیر به زبان ساده و قابل درک برای دانش آموزان ارائه گردد. 

 

در این مقاله آیات 78 تا 82 سورة مائده ( صفحة 121 ) مورد بررسی قرار می گیرد...

 

آیات مربوطه توسط یکی از دانش آموزان قرائت شود. شما می توانید برای شنیدن فایل صوتی آیات این صفحه کلیک نمایید.

جهت دریافت  فایل صوتی آیات فوق، کلیک کنید.

ادامه نوشته

تاریخچه حجاب و پوشش


آنچه مسلّم است و از کتاب های موجود پیداست حجاب در قبل از اسلام در بین ملّت های یهود ، ایران باستان و هند وجود داشته است .و این قانون حجاب از قانون حجاب اسلامی بسی سخت تر بوده است .
ویل دورانت می گوید : ۱ ( اگر زنی به نقض قانون یهود می پرداخت مثلا بدون آنکه چیزی بر سر داشته باشد به میان مردم می رفت و یا در خانه آنقدر بلند صحبت می کرد که همسایگانش صدایش را می شنیدند شوهر حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد .)و همچنین در جای دیگر می گوید : ۲ (در زمان زرتشت زنان با منزلتی عالی به میان مردم می رفتند .)و بعد از آن می گوید : (مقام زن در زمان داریوش تنزّل پیدا کرد و در زمان وی زنان پادشاهان حق نداشتند از حرمسرا ها خارج شوند و در مواقعی زنان از محارم خویش نیز محروم بوده اند. و زنان حائض در اتاق هایی محبوس می شده اند و این امر خود مبنای پرده پوشی میان مسلمانان به شمار می رود .)آیا این جمله ویل دورانت که می گوید : ( و این امر خود مبنای پرده پوشی میان مسلمانان به شمار می رود ) درست است ؟طبیعتا خیر. زیرا در اسلام زنان حائض از برخی عبادات مانند: نماز و روزه معاف می باشند ولی آنها می توانند در هر موقعی با دیگران معاشرت کنند و در رابطه با اینکه به عقیده ویل دورانت حجاب از ایرانیان قبل از اسلام به مسلمانان بعد از اسلام سرایت کرده صحیح نمی باشد ، چون قرآن قبل از اسلام آوردن ایرانیان ، آیات حجاب را تبیین کرده بود . ویل دورانت در قسمت دیگری می گوید : ۳ ( بعد از هجرت ، پیامبرزنان را از پوشیدن جامه گشاد نهی می کرد امّا بعضی از عرب ها با وضع بسیار زیبا و دلربایی از خانه هایشان خارج می شده اند .)این سخن ویل دورانت غلط است زیرا عایشه همواره زنان انصار را اینچنین ستایش می کرد: ( مرحبا بر زنان انصار که بعد از نزول آیات سوره ی نور۴ دیگر دیده نشد که مانند سابق بیرون بیایند و سر خود را با روسری های سیاه پوشاندند .)
ادامه نوشته

معناي‌ فلسفه‌ از ديدگاه‌ آيت‌ اللّه‌ مصباح‌ يزدي‌

معناي‌ فلسفه‌ از ديدگاه‌ آيت‌ اللّه‌ مصباح‌ يزدي‌

آغاز تفكر فلسفي‌
تاريخ‌ فكر بشر به‌ همراه‌ آفرينش‌ انسان‌ تا فراسوي‌ تاريخ‌ پيش‌ مي‌رود. هرگاه‌ انساني‌ مي‌زيسته‌، فكر و انديشه‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ ويژگي‌ جدايي‌ناپذير با خود داشته‌، هر جا انساني‌ گام‌ نهاده‌ تعقّل‌ و تفكر را با خود برده‌ است‌.
از انديشه‌هاي‌ نانوشته‌ي‌ بشر، اطلاعات‌ متفن‌ و دقيقي‌ در دست‌ نيست‌ جزء آنچه‌ ديرينه‌ شناسان‌ براساس‌ آثاري‌ كه‌ از حفّاريها به‌ دست‌ آمده‌ است‌ حدس‌ مي‌زنند. اما انديشه‌هاي‌ مكتوب‌، بسي‌ از اين‌ قافله‌، عقب‌مانده‌ و طبعاً تا زمان‌ اختراع‌ خط‌، به‌ تأخير افتاده‌ است‌.
در ميان‌ انواع‌ انديشه‌هاي‌ بشري‌ آنچه‌ مربوط‌ به‌ شناخت‌ هستي‌ و آغاز و انجام‌ آن‌ است‌ در آغاز، توأم‌ با اعتقادات‌ مذهبي‌ بوده‌ است‌ و از اين‌ روي‌ مي‌توان‌ گفت‌: قديم‌ترين‌ افكار فلسفي‌ را بايد از ميان‌ افكار مذهبي‌ شرقي‌ جستجو كرد. 

مورّخين‌ فلسفه‌ معتقدند كه‌ كهن‌ترين‌ مجموعه‌هايي‌ كه‌ صرفاً جنبه‌ فلسفي‌ داشته‌ يا جنبه‌ فلسفي‌ آنها غالب‌ بوده‌ مربوط‌ به‌ حكماي‌ يونان‌ است‌ كه‌ در حدود شش‌ قرن‌ قبل‌ از ميلاد مي‌زيسته‌اند. و از دانشمنداني‌ ياد مي‌كنند كه‌ در آن‌ عصر براي‌ شناخت‌ هستي‌ و آغاز و انجام‌ جهان‌ تلاش‌ مي‌كرده‌اند و براي‌ تفسير پيدايش‌ و تحول‌ موجودات‌، نظريات‌ مختلف‌ و احياناً متناقضي‌ ابراز داشته‌اند. و در عين‌ حال‌، پنهان‌ نمي‌دارند كه‌ انديشه‌هاي‌ ايشان‌ كمابيش‌ متأثر از عقايد مذهبي‌ و فرهنگهاي‌ شرقي‌ بوده‌ است‌.
به‌ هر حال‌، فضاي‌ آزاد بحث‌ و انتقاد در يونان‌ آن‌ روز، زمينه‌ي‌ رشد و بالش‌ افكار فلسفي‌ را فراهم‌ كرد و آن‌ منطقه‌ را به‌ صورت‌ پرورشگاهي‌ براي‌ فلسفه‌ در آورد. 

طبيعي‌ است‌ كه‌ انديشه‌هاي‌ آغازين‌، از نظم‌ و ترتيب‌ لازم‌، برخوردار نبوده‌ و مسائل‌ مورد پژوهش‌ و تحقيق‌، دسته‌بندي‌ نداشته‌ است‌ چه‌ رسد به‌ اينكه‌ هر دسته‌ از مسائل‌، نام‌ و عنوان‌ خاص‌ و روش‌ ويژه‌اي‌ داشته‌ باشد. و اجمالاً همه‌ي‌ انديشه‌ها به‌ نام‌ علم‌ و حكمت‌ و معرفت‌ و مانند آنها ناميده‌ مي‌شده‌ است‌. 

پيدايش‌ سوفيسم‌ و شك‌گرايي‌
در قرن‌ پنجم‌ قبل‌ از ميلاد از انديشمنداني‌ ياد مي‌شود كه‌ به‌ زبان‌ يوناني‌ «سوفيست‌» يعني‌ حكيم‌ و دانشور ناميده‌ مي‌شده‌اند ولي‌ علي‌رغم‌ اطلاعات‌ وسيعي‌ كه‌ از معلومات‌ زمان‌ خودشان‌ داشته‌اند به‌ حقايق‌ ثابت‌، باور نداشته‌اند بلكه‌ هيچ‌ چيزي‌ را قابل‌ شناخت‌ جزمي‌ و يقيني‌ نمي‌دانسته‌اند.
به‌ نقل‌ مورّخين‌ فلسفه‌، ايشان‌ معلّمان‌ حرفه‌اي‌ بودند كه‌ فن‌ خطابه‌ و مناظره‌ را تعليم‌ مي‌دادند و وكلاي‌ مدافع‌ براي‌ دادگاهها مي‌پروراندند كه‌ در آن‌ روزگار، بازار گرمي‌ داشتند اين‌ حرفه‌ اقتضا مي‌كرد كه‌ شخص‌ وكيل‌ بتواند هر ادعايي‌ را اثبات‌، و در مقابل‌، هر ادّعاي‌ مخالفي‌ را رد كند. سرو كار داشتن‌ مداوم‌ با اين‌ گونه‌ آموزشهاي‌ مغالطه‌آميز، كم‌كم‌ اين‌ فكر را در ايشان‌ به‌ وجود آورد كه‌ اساساً حقيقتي‌ وراي‌ انديشه‌ انسان‌ وجود ندارد! 

داستان‌ آن‌ شخص‌ را شنيده‌ايد كه‌ به‌ شوخي‌ گفت‌: در فلان‌ خانه‌، حلواي‌ مجاني‌ مي‌دهند. عده‌اي‌ از روي‌ ساده‌لوحي‌ به‌ سوي‌ خانه‌ي‌ مزبور شتافتند و جلو آن‌ ازدحام‌ كردند، كم‌كم‌ خود گوينده‌ هم‌ به‌ شك‌ افتاد و براي‌ اينكه‌ از حلواي‌ مجاني‌، محروم‌ نشود به‌ صف‌ ايشان‌ پيوست‌.
گويا سوفيستها هم‌ به‌ چنين‌ سرنوشتي‌ دچار شدند و با تعليم‌ دادن‌ روشهاي‌ مغالطه‌آميز براي‌ اثبات‌ و ردّ دعاوي‌، رفته‌ رفته‌ چنين‌ گرايشي‌ در خود ايشان‌ به‌ وجود آمد كه‌ اساساً حق‌ و باطل‌، تابع‌ انديشه‌ انسان‌ است‌ و در نتيجه‌، حقايقي‌ وراي‌ انديشه‌ انسان‌، وجود ندارد! 

واژه‌ «سوفيست‌» كه‌ به‌ معناي‌ حكيم‌ و دانشور بود به‌ واسطه‌ اينكه‌ به‌ صورت‌ لقبي‌ براي‌ اشخاص‌ نامبرده‌ در آمده‌ بود معناي‌ اصلي‌ خود را از دست‌ داد و به‌ عنوان‌ رمز و علامتي‌ براي‌ شيوه‌ي‌ تفكر و استدلال‌ مغالطه‌آميز درآمد. همين‌ واژه‌ است‌ كه‌ در زبان‌ عربي‌ به‌ صورت‌ «سوفسطي‌» در آمده‌ و واژه‌ي‌ «سفسطه‌» از آن‌ گرفته‌ شده‌ است‌. 

دوران‌ شكوفايي‌ فلسفه‌
معروف‌ترين‌ انديشمندي‌ كه‌ در برابر سوفيستها قيام‌ كرد و به‌ نقد افكار و آراي‌ ايشان‌ پرداخت‌ سقراط‌ بود. وي‌ خود را «فيلاسوفوس‌» يعني‌ دوستدار علم‌ و حكمت‌ ناميد. و همين‌ واژه‌ است‌ كه‌ در زبان‌ عربي‌ به‌ شكل‌ «فيلسوف‌» در آمده‌ و كلمه‌ي‌ «فلسفه‌» از آن‌ گرفته‌ شده‌ است‌.
تاريخ‌نويسان‌ فلسفه‌، علت‌ گزينش‌ اين‌ نام‌ را دو چيز دانسته‌اند: يكي‌ تواضع‌ سقراط‌ كه‌ هميشه‌ به‌ ناداني‌ خود اعتراف‌ مي‌كرد، و ديگري‌ تعريض‌ به‌ سوفيستها كه‌ خود را حكيم‌ مي‌خواندند، يعني‌ با انتخاب‌ اين‌ لقب‌ مي‌خواست‌ به‌ آنها بفهماند: شما كه‌ براي‌ مقاصد مادي‌ و سياسي‌ به‌ بحث‌ و مناظره‌ و تعليم‌ و تعلم‌ مي‌پردازيد سزاوار نام‌ «حكيم‌» نيستيد و حتي‌ من‌ كه‌ با دلايل‌ محكم‌، پندارهاي‌ شما را رد مي‌كنم‌ خود را سزاوار اين‌ لقب‌ نمي‌دانم‌ و خود را فقط‌ «دوستدار حكمت‌» مي‌خوانم‌. 

بعد از سقراط‌، شاگردش‌ افلاطون‌ كه‌ سالها از درسهاي‌ وي‌ استفاده‌ كرده‌ بود به‌ تحكيم‌ مباني‌ فلسفه‌، همت‌ گماشت‌ و سپس‌ شاگرد وي‌ ارسطو، فلسفه‌ را به‌ اوج‌ شكوفايي‌ رساند و قواعد تفكر و استدلال‌ را به‌ صورت‌ علم‌ منطق‌، تدوين‌ نمود چنان‌ كه‌ لغزشگاههاي‌ انديشه‌ را به‌ صورت‌ بخش‌ مغالطه‌ به‌ رشته‌ تحرير در آورد. 

از هنگامي‌ كه‌ سقراط‌ خود را فيلسوف‌ ناميد واژه‌ي‌ فلسفه‌ همواره‌ در برابر واژه‌ سفسطه‌ به‌ كار مي‌رفت‌ و همه‌ي‌ دانشهاي‌ حقيقي‌ مانند فيزيك‌، شيمي‌، طب‌، هيئت‌، رياضيات‌ و الهيات‌ را در برمي‌گرفت‌. (1) و تنها معلومات‌ قراردادي‌ مانند لغت‌، صرف‌ و نحو و دستور زبان‌، از قلمروفلسفه‌، خارج‌ بود.
بدين‌ ترتيب‌، فلسفه‌ اسم‌ عامي‌ براي‌ همه‌ علوم‌ حقيقي‌، تلقي‌ مي‌شد و به‌ دو دسته‌ كلي‌ علوم‌ نظري‌ و علوم‌ عملي‌ تقسيم‌ مي‌گشت‌: علوم‌ نظري‌ شامل‌ طبيعيات‌، رياضيات‌ و الهيات‌ بود، و طبيعيات‌ به‌ نوبه‌ي‌ خود شامل‌ رشته‌هاي‌ كيهان‌شناسي‌ و معدن‌شناسي‌ و گياه‌شناسي‌ و حيوان‌شناسي‌ مي‌شود و رياضيات‌ به‌ حساب‌ و هندسه‌ و هيئت‌ و موسيقي‌، انشعاب‌ مي‌يافت‌ و الهيات‌ به‌ دو بخش‌ مابعدالطبيعه‌ يا مباحث‌ كلي‌ وجود، و خداشناسي‌، منقسم‌ مي‌گشت‌. و علوم‌ عملي‌ به‌ سه‌ شعبه‌: اخلاق‌، تدبير منزل‌ و سياست‌ مدن‌، منشعب‌ مي‌شد. 
ادامه نوشته

زندگی سیاسی حضرت فاطمه زهرا (س)

نکات مهم سخنان حضرت فاطمه(س)
 

شهادت حضرت زهرا (س)

در سخنان صدیقه طاهر(س) نکات مهمى وجود دارد که با توجه به ارتباط با موضوع ما، به برخى از آنها اشاره مى‏گردد:
الف: اهمیت دادن به مسایل فرهنگى و بیان فلسفه احکام
گفته شد که حضرت در این خطبه به مسایل مهم دینى و معارف اسلامى پرداخته است که به مناسبت با بحث ما به برخى از این نکات مهم اشاره مى‏گردد، از نکات مهم که حضرت به آن پرداخته است، بیان فلسفه و انگیزه‏اى احکام و معارف اسلامى است. به نظر مى‏رسد پرداختن حضرت زهرا(س) به این مسأله بدین جهت است که بسیارى از مسلمانان که در زمان رسول خدا(ص) به اسلام گرویده بودند آشنایى عمیق و لازم با احکام و معارف اسلامى نداشتند و فقط با ظواهر اسلام و احکام آن آشنا بودند. در واقع زهرا(س) با ایراد این خطبه به این نکته توجه داد که براى تشکیل حکومت اسلامى و دینى نیاز به شناخت دین هست تا انسان تربیت دینى شود و بعداز تربیت انسان دینى است که زمینه‏اى حکومت اسلامى پدید مى‏آید و الاّ جامعه، پذیرش حکومت دینى را نخواهد داشت.رسول خدا(ص) نیز در حیات خویش توجه به تربیت انسان دینى داشت اما به وسیله‏اى کارشکنى‏هاى که از ناحیه‏اى دشمنان اسلام مى‏شد چنین فرصتى کمتر مساعد میشد. از طرف دیگر رهبرى امت پس از رسول خدا(ص) از صحنه‏اى اجتماعى، سیاسى کنار گذاشته شد، او که بیش از همه به اسلام و احکام آن پس از رسول خدا(ص) آگاه بود و مى‏توانست جرعه جرعه معارف اسلامى را به مردم بنوشاند خانه نشین شده بود. گزینش چنین مسأله‏اى از سوى حضرت زهرا(س) بینش عمیق و درک و درایت حضرت نسبت به خلاها و نیازهاى فرهنگى جامعه را مى‏رساند که مى‏تواند به عنوان الگو و نمونه براى متولیان امور فرهنگى جامعه‏ى امروز باشد. صدیقه طاهره به فلسفه ایمان به خدا پرداخته و گفت: خداوند ایمان را به خاطر پاکى شما از شرک، و نماز را وسیله دورى از کبر و خود پرستى و زکات را براى پاکى نفس و نموّ در رزق قرار داد.(۷۶)سپس به فلسفه وجوب هریک از روزه و حج پرداخته در ادامه سخن از ولایت وامامت به میان آورد.

ادامه نوشته

سوالات فلسفه منطق


مجموعه سؤالات درس فلسفه بر اساس امتحانات نهایی
گروه الهیات و فلسفه و منطق استان اصفهان شهرستان دهاقان
سال تحصیلی 88-1387
درس اول
1
چهار مورد از مبانی فلسفی علوم طبیعی را نام ببرید. (سؤال چندین سال امتحان نهایی)
2
لفظ سوفیست در ابتدا چه معنایی داشت و هم اکنون معنای رایج آن چیست؟
3
چرا انسان به سوی فلسفه می رود و نظر ارسطو در این باره چیست؟
4
مبانی فلسفی علوم را نام ببرید. (4 مورد)
5
روش مطمئن برای کشف اسرار طبیعت از نظر دانشمندان علوم تجربی چه روشی است؟
6
کاربرد مفاهیمی چون اسید ، بار الکتریکی ... توسط دانشمندان علوم تجربی ، بیانگر کدام اصول پذیرفته شده ای از جانب آنهاست؟
7
کلمه فیلوسوفوس که در اصل به معنای دوستدار دانایی بوده رفته رفته به مفهوم ................ ارتقا پیدا کرده و کلمه فلسفه مرادف با ............. شد.
8
چرا اندیشمندان و همچنین مردم عادی به سراغ بحث های فلسفی می روند؟
9
مفهوم قانون در علوم تجربی چه اصلی را بیان می کند؟
10
مفهوم قاعده علیت چیست؟ این قاعده در علوم مختلف چه اهمیتی دارد؟
11
منظور از رابطه علیت چیست؟
12
کاربرد فلسفه علوم طبیعی چیست؟
13
معنای کلمه فیلوسوفوس ، سوفیست ، سفسطه را بنویسید.
14
اصول و مبانی فلسفی علوم تجربی را نام ببرید.
15
اصل تبعیت همه موجودات از قانون علیت را با یک مثال توضیح دهید.
16
اصل تبعیت همه موجودات را از قانون علیت با یک مثال توضیح دهید.
17
توضیح دهید که چه نوع تلاشی را می توان به عنوان یک کار فلسفی قلمداد کرد؟
18
چرا اندیشمندان و همچنین مردم امروز به سراغ بحث های فلسفی می روند؟
19
کلمه ی سفسطه در زبان عربی از لفظ ...................... گرفته شده و اکنون معنای رایج آن ........................... است.
20
لفظ یونانی «فیلوسوفیا» به معنی «دوستدار دانش» می باشد.           ص *    غ *
درس دوم
1
نحوه ارتباط علم فلسفه با علم روان شناسی را بنویسید.
2
مکتب ....... حکومت را حق پرولتاریا (یا طبق کارگر) می داند و مکتب ............. حکومت و اقتدار را تنها از آن خداوند می داند.
3
هر یک از سؤالات زیر در چه علمی مورد بحث قرار می گیرد؟
الف) چرا بعضی زبان زیبایی و هنری اشیاء را می فهمند و بعضی دیگر آن را نمی فهمند؟
ب) چرا باید اشخاص مجرم مجازات و تنبیه شوند؟
ج) آیا ارزش های اخلاقی نسبی است؟
د) مردم باید از چه کسی یا چه کسانی اطاعت کنند؟
4
رابطه فلسفه و علم حقوق را توضیح دهید؟
5
نحوه ارتباط فلسفه با علم هنر را شرح دهید.
6
بحث شناخت در فلسفه پیرامون چه موضوعی است و این بحث چگونه با علم روان شناسی ارتباط پیدا می کند؟
7
ارتباط فلسفه و علم سیاست را توضیح دهید.
8
نظر مارکسیسم و اسلام را درباره حکومت نوشته سپس نحوه ارتباط فلسفه و علم سیاست را بیان کنید.
9
مسأله ای که موجب پیوند فلسفه و جامعه شناسی می شود بحث ................................ و ........................ است.
10
ارتباط فلسفه با علم هنر را شرح دهید.
11
عقیده فیلسوفان مکتب فلسفی مارکسیسم و فیلسوفان الهی را درباره ی انسان و پایگاه طبقاتی او، مقایسه کنید.
12
هر یک از سؤالات ذیل مربوط به کدام علم است؟
الف) حکومت بر مردم حق چه کسانی است؟
ب) وضع «قانون» برای مجازات مجرمان وظیفه ی چه کسی است؟
ج) زیبایی چیست؟
د) فرق یک هنرمند با دیگران در چیست؟
13
هر یک از موارد ستون راست با یک از موارد ستون چپ تناسب دارد آن را بیابید.
الف) فلسفه جامعه شناسی               1) برخی جامعه شناسان غربی اقتدار و مشروعیت سیاسی را از آن اکثریت می دانند.
ب) فلسفه روان شناسی                   2) انسان علاوه بر جسم مادی دارای روح غیرمادی نیز هست.
ج) علم حقوق                              3) آیا انسان موجودی است کاملاً تابع پایگاه طبقاتی خود؟
د) علم سیاست                              4) جرم چیست؟
                                                  5) چرا بعضی زبان زیبایی اشیاء را می فهمند؟
درس سوم
1
ما بعدالطبیعه را تعریف کرده، سپس سه مورد از مسائل فلسفه اولی را نام ببرید.
2
یک مورد از مسائل فلسفه اولی را نام ببرید و آن را به طور مختصر توضیح دهید.
3
یکی از مسائل فلسفه اولی «علت و معلول» است ، آن را با ذکر مثال توضیح دهید.
4
کوشش فلسفه برای چیست؟
5
چهار مورد از مسائل فلسفی اولی را بنویسید. (سؤال چندین سال امتحان نهایی)
6
یکی از مسائل فلسفه اولی «وحدت و کثرت» است. در این مورد توضیح دهید.
7
تفاوت بررسی اشیاء و پدیده ها در علوم مختلف و فلسفه اولی در چیست؟
8
اگر در جهان ............... در کار نبود اصولاً نمی توانستیم اشیا را از یکدیگر تمیز دهیم و اگر ................ در کار نبود هرگز نمی توانستیم مشابهت را تشخیص دهیم.
9
فلسفه اولی نام دیگری است بر ............  که پیرامون ................ بحث می کند.
10
کدام مورد از مسائل فلسفه اولی نیست؟
الف ـ علت و معلول            ب ـ  وحدت و کثرت          ج ـ کمیت و کیفیت اشیاء      د ـ هستی و چیستی
11
توضیح دهید چه تفاوتی میان کار یک فیلسوف و یک عالم در بررسی اشیاء وجود دارد؟
12
تعیین نمایید کدام یک از عبارات ذیل صحیح و کدام یک غلط می باشد؟
الف) یکی از مسائل مشترک میان علم و فلسفه اولی بحث از (هست) اشیاء می باشد.
ب) «کثرت» اشیاء سبب تمیز آنها از یکدیگر و «وحدت» آنها باعث مشابهت و همانندی آنها است.
درس چهارم
1
عقیده ی گرگیاس درباره ی حقیقت چه بود؟
2
شعار انسان معیار همه چیز از چه کسی است و منظور او چه بود؟
3
چرا پروتاگوراس معتقد است که انسان معیار همه چیز است؟
4
چرا از یونان به عنوان مهد تفکر فلسفی یاد می کنند؟
5
دو مورد از افکار اصلی گرگیاس را که در کتاب «درباره طبیعت» آمده است ، بنویسید؟
6
نظر پروتاگوراس و گرگیاس را درباره شناخت حقیقت با یکدیگر مقایسه کنید.
7
نظر برتراندراسل درباره ظهور تمدن یونانی چیست؟
8
مسئله مورد بحث اندیشمندان نخستین چه بود؟
9
در قرن پنجم قبل از میلاد چه عاملی سبب بی اعتمادی مردم نسبت به دانش و اندیشه شد؟
10
نظر پروتاگوراس را درباره شناسایی حواس نوشته سپس نتیجه آن را بیان کنید.
11
عقیده گرگیاس درباره حقیقت چه بود؟
12
اثرهای (منفی و مثبت) عقاید سوفسطائیان را به طور مختصر بیان کنید.
13
توضیح دهید اثرهای منفی عقاید سوفسطائیان در میان افکار مردم آن زمان چه بود؟
14
سوفسطائیان چه تأثیر مهمی در تاریخ فلسفه گذاشتند؟
15
جاهای خالی را با کلمات مناسب مطابق متن کتاب کامل کنید.
* سرچشمه های اندیشه های رازگونه بشر را که ..................... دارد باید در میان ...................... مردم مشرق زمین جستجو کرد.
16
دو سوفسطائی مشهور را نام برده و تفاوت نظر آن ها را بنویسید.
17
تعیین کنید کدام یک از گزینه های ذیل صحیح و کدامیک غلط است؟
الف) بسیاری از مورخان معتقدند که تأملات بشر پیرامون هستی در ابتدا با باورهای دینی همراه بوده و به زبان عقلی بیان شده است.
ب) سوفسطائیان آموزش علوم سیاست و فن سخنوری را ترویج کردند.
18
انسان معیار همه چیز است، شعار ..................... و هیچ چیز را نمی توان شناخت عقیده ی ......................... است.
درس پنجم
1
کدام مبحث منطق ، یادگار مباحث سقراط است؟ چرا این بحث را مطرح نمود آن را توضیح دهید.
2
دو جنبه مهم پیام سقراط را به اختصار شرح دهید.
3
عقیده سقراط درباره ترس از مرگ چیست؟
4
سقراط اتهام ملتوس مبنی بر گمراه کردن جوانان را چگونه پاسخ داد؟ توضیح دهید.
5
سقراط از گشت و گذار در میان مردم چه مقصودی داشت؟
6
توضیح دهید : سقراط درباره این اتهام که او خداپرست نیست ، در دادگاه چه پاسخی داد؟
7
سقراط چگونه سعی کرد تا راز پیام غیبی سروش را کشف کند؟
8
به نظر سقراط دانای حقیقی که بود؟
9
چه عواملی سبب شده بود که سقراط مورد حسادت جمعی از متنفذان شهر قرار گیرد و به دادگاه فرا خوانده شود؟
10
الف) به اعتقاد سقراط ، گریز از .................. دشوار نیست ، گریز از ..................... دشوار است.
ب) به اعتقاد سقراط ، بالاترین خدمتی که او در حق مردم شهر آتن کرده بود ، چه بود؟
ج) منظور از «نمی دانم سقراط» چیست؟
11
سقراط بهترین راه وصول به دانش درست و مطمئن را در چه می دانست؟
12
سقراط سعادت شهر خود را در ......... می دانست و داناترین آدمیان در پیام سروش دلفی ................... بود.
13
به سؤالات زیر پاسخ دهید :
الف) سقراط می گفت : وظیفه قاضی .................. و وظیفه ی من .................. است.
ب) دانای حقیقی در نزد سقراط کیست؟
ج) پیام سقراط دارای چه جنبه هایی است؟
14
جاهای خالی را با کلمات مناسب مطابق متن کتاب کامل کنید.
* نمی دانم سقراط در واقع آوای ..................... و درس آگاه شدن از گوهر ..................... را که در درون هر انسانی نهفته است، طنین انداز کرده است.
15
توضیح دهید سقراط بهترین راه وصول به دانش درست و مطمئن را در چه می داند؟
16
به سؤالات ذیل با یک عبارت کوتاه پاسخ دهید.
الف) (نمی دانم) سقراط، سوفسطائیان را از اسارت کدام نوع جهل آزاد می ساخت؟
ب) سقراط زمینه ساز پیدایش کدام مبحث در علم منطق شده است؟
17
استدلال سقراط در دادگاه آتن در خصوص اتهام انکار خدایان، چه بود؟ با ذکر مثال توضیح دهید.
18
سقراط گام اول در طریق حکمت و دانایی را همانا «خداشناسی» می داند.    ص *    غ *
19
به نظر سقراط علت ترس از مرگ چیست؟ و سقراط از چه چیزهایی می هراسد؟
درس ششم
1
منظو افلاطون (در تمثیل غار) از زندان غار و انسانهای بیرون از غار چیست؟
2
دو ویژگی معرفت حقیقی چیست؟ چگونه به این دو ویژگی می توان دست یافت؟
3
ویژگی های معرفت حقیقی را از نظر افلاطون بنویسید و سپس بگوئید هریک ضامن چه امری است؟ (سؤال چندین سال)
4
به عقیده افلاطون زندانی بیرون آمده از غار چه مراحلی را باید طی کند تا به دیدار خورشید نایل گردد.
5
تمثیل غار درباره نظریه مثل را توضیح دهید.
6
نظر افلاطون درباره جهان طبیعت چیست؟
7
راه حل افلاطون برای رسیدن به شناسایی یقینی و معرفت حقیقی شامل دو مرحله است. یکی از این مراحل را توضیح دهید.
8
چرا افلاطون ادراک حسی را شایسته اعتنا نمی داند؟
9
مرجع کلیات را از دیدگاه افلاطون با ذکر مثال توضیح دهید.
10
آیا به عقیده افلاطون شناسایی معتبر می تواند از راه ادراک حسی به دست آید ؟ چرا؟
11
افلاطون درباره وجود تغییر و دگرگونی در طبیعت پیرو عقیده کدامیک از فلاسفه قبل از خود بوده است؟
12
منظور افلاطون از مثل چیست؟ و رابطه آن با موجودات عالم طبیعت چیست؟
13
بر اساس تمثیل غار افلاطون هر یک از مفاهیم زیر را با چه چیزی می توانید تطبیق دهید.
1- زندان غار                                                                 2- پرتو آتش           
3- اشیاء بیرون و انسانهای در حال رفت و آمد                 4- خروج آدمی از غار
14
سخن معروف هراکلیتوس (فیلسوف نامدار قبل از سقراط) را بیان کنید.
15
به نظر افلاطون ادراک حسی ما کدامیک از ویژگیهای معرفت حقیقی را دارا هستند؟ چرا؟
16
تفاوت رساله تئتتوس و جمهوری افلاطون در چیست؟
17
منظور افلاطون (در تمثیل غار) از زندان غار ، پرتو آتش ، اشیاء و انسانهای بیرون از غار و خارج شدن از غار چیست؟
18
الف) مثل را تعریف کرده و رابطه آن را با عالم طبیعت بیان کنید.
ب) ویژگی معرفت حقیقی از نظر افلاطون ................ و ................... است.
19
با ذکر مثال توضیح دهید مرجع حقیقی کلیات از نظر افلاطون کجاست و چگونه به ان می توان رسید؟
20
ابتدا ویژگی های معرفت حقیقی را از نظر افلاطون نوشته سپس بگوئید چرا افلاطون ادراکات حسی را شایسته اعتنا نمی داند؟
21
منظور افلاطون از مثل چیست؟
22
نظر افلاطون درباره ی ادراک عقلانی چیست؟
23
منظور افلاطون از مثل چیست و رابطه ی آن با موجودات این جهان چگونه است؟
24
پاسخ کوتاه دهید.
- در آغاز بحث «شناسایی» ابتدا افلاطون چه سؤالاتی را مطرح کرد؟
25
اگر چنانچه سوفسطائیان می گفتند، شناسایی معتبر همان ادارک حسی باشد و احتمال خطا وجود نداشته باشد، چه نتایج تناقض آمیزی به دنبال خواهد داشت؟ توضیح دهید.
26
افلاطون خطاناپذیر بودن معرفت را ضامن ..................... و به امور پایدار تعلق داشتن معرفت را ضامن .................... می داند.
درس هفتم
1
میل طبیعی در درون اشیاء را با انگیزه و نیت که در ذهن انسان است ، مقایسه کنید.
2
جوجه نسبت به تخم مرغ ................. است و نسبت به مرغ ................. است.
الف) فاعل ـ غایی                    ب) ماده ـ صورت                 
ج) صورت ـ ماده                      د) غایی ـ فاعل
3
ارسطو برای توجیه عقلانی هر پدیده ای از چه امری استفاده کرده است؟
الف) عالم مثل                    ب) علل اربعه              
ج) ادراک حسی                  د) تغییر و تحول پدیده ها
4
جاهای خالی را کامل کنید.
الف) در نظر ارسطو آنچه شدنی است .......... و آنچه بودنی است ................ نام دارد.
ب) علت های .................. و .................... علل بیرونی اشیاء می باشند.
ج) دانه لوبیا برای گیاه لوبیا در حکم علت ............ است.
د) ارسطو علت فاعلی درونی را که مبدا حرکت و سکون در اجسام می باشد ............ می نامد.
ه) در نظر ارسطو ........... وجود بالقوه و ماده اولیه است که در اثر تغییر و تحول به ............ می رسد.
5
در جمله زیر علت های چهارگانه را مشخص کنید.
«هنرمندی مجسمه ی طلائی را به خاطر تزئین تالار ساخت»
6
طبیعت جسم را تعریف کنید.
7
علت صوری و علت فاعلی را با ذکر مثال تعریف کنید.
8
منظور ارسطو از اینکه طبیعت در حال شدن است ، چیست؟
9
نقش و تأثیر ارسطو در دانش بشری چه بوده است؟
10
چه مسئله ای بیش از هر چیز ذهن ارسطو را به خود مشغول داشته بود؟
11
علت صوری را با ذکر مثال تعریف کنید.
12
ارسطو علت فاعلی را در حرکات طبیعی چگونه تفسیر می کند؟
13
کدامیک از علل اربعه ، علل بیرونی اشیا به شمار می رود.
14
روش فلسفی ارسطو به چه نامی معروف شد؟ سه تن از پیروان مسلمان ارسطو را نام ببرید.
15
علت های چهارگانه را از نظر ارسطو نام ببرید و هر کدام را با ذکر مثال تعریف کنید؟
16
کدامیک از علل اربعه از علل درونی اشیا به شمار می روند؟
17
علت فاعلی و علت غایی را با ذکر مثال تعریف کنید.
18
علت صوری را تعریف کرده و نسبی بودن ماده و صورت را با ذکر مثال توضیح دهید.
19
ارسطو در کتاب طبیعیات علت های چهارگانه را چگونه تعریف می کند؟ با ذکر مثال
20
نزدیک بودن مفاهیم طبیعت و صورت را با مثال توضیح دهید.
21
ماده یا هیولا را از دیدگاه ارسطو تعریف کنید.
22
شیخ الرئیس علل حرکات اجسام را چگونه تفسیر می کند؟
23
منظور از طبیعت جسم چیست؟ با ذکر مثال آن را توضیح دهید.
24
علت مادی و علت صوری را تعریف کرده سپس برای هر کدام مثال بیاورید.
25
از نظر ارسطو فلسفه چگونه دانشی است و وظیفه فیلسوف چیست؟
26
علل اربعه ارسطویی را فقط نام ببرید.
27
ابتدا ماده یا هیولا را طبق نظر ارسطو تعریف کرده سپس برای آن یک مثال بنویسید.
28
علت های بیرونی را نام ببرید و برای هر یک مثالی بیاورید.
29
در نظر ارسطو، نسبت یک صورت به صورت بالاتر از خود چیست؟
الف) غایت آن است.                        ب) فاعل آن است.
ج) ماده آن است.                             د) صورت آن است.
30
وظیفه ی فیلسوف از نظر ارسوط چیست؟
الف) تفسیر جهان هستی از افق مثل                    ب) تفسیر جهان ماوراء طبیعت از افق علل اربعه
ج) تفسیر جهان هستی طبق ادراک هستی           د) تفسیر جهان هستی از افق علل اربعه
31
در یک هسته ی بلوط آن مبدأ درونی که آن را از مرحله ای به مرحله ی بالاتر سوق می دهد ......................... است که از این جهت آن را علت ........................... می نامند و از جهت اینکه سرانجام دانه ی بلوط می خواهد به یک درخت بلوط تبدیل شود، درخت بلوط را علت ......................... می گویند و از آن جهت که عامل درونی و محرک دانه ی بلوط است آن را علت ......................... می نامند.
32
طبق نظر بهمنیار هر یک از موارد مشخص شده در عبارات ذیل، بیانگر چه نوع علتی می باشد؟
الف) علت یا داخل بود در قوام چیزی ...... و آن جزو یا به قوت بود، چنانکه خشت سریر را
ب) یا علت آن بود که جزوی از وجود نبود ...... و آن بود که از بهر او چیزی بود.
33
ارسطو به ما می آموزد که برای توجیه عقلانی هر پدیده می توان از ................. استفاده کرد.
34
هر یک از موارد ستون راست با یکی از موارد ستون چپ تناسب دارد، آن را بیابید.
الف) در نهایت تبدیل به خوشه گندم شدن دانه گندم                 1) علت صوری
ب) دانه گندم نسبت به جوانه ی گندم                                      2) علت مادی
ج) جوانه ی گندم نسبت به دانه ی گندم                                   3) علت فاعلی
                                                                                             4) علت غایی
 
 
تهیه شده در
گروه الهیات و فلسفه و منطق
شهرستان دهاقان

نذر یک شهید برای شهادتش

نذر یک شهید برای شهادتش

شهید محمد جعفر آشوری ،فرمانده گردان امام محمدباقر(ع) لشکر17علی ابن ابی طالب(ع)


گفت : بچه هایت كجا هستند؟ گفتم :2تاشون رفتند بیرون ویكی شان هم نهار برده برای پدرش هنوزنیامده ، گویا می دانستند طلبه است واعلامیه پخش می كند. گفت :چندروز است؟ گفتم: سه روزاست. گفت: پس چرا نمی گوئی واطلاع نمی دهی به كلانتری. گفتم: من به كلانتری بگونیستم وکلانتری را هم بلد نیستم .گفت:‌چرا بلدنیستی – بلدی به بچه تان یاد بدهی بگوید:درود بر خمینی یا مرگ برشاه !


نذر یک شهید برای شهادتش

مرداد ماه سال 1342 ه ش در میان خانواده ای مذهبی در شهر قزوین متولد شد.بعد از گرفتن مدرك تحصیلات ابتدائی بنا به خواست خود وتشویق خانواده درس خواندن به سبك جدید ودر آغوش فرهنگ شاهنشاهی را رها كرد وبرای تحصیلات علوم دینی و پرورش افكار خود بر مبنای دین مبین اسلام به حوزه علمیه صالحیه رفت ودر محیط سازنده آن مدرسه به درس خواندن پرداخت .

این كار مقدس پنج سال ادامه داد تا جائیكه دیگر درسهای مدرسه صالحیه او را اقناء نمی کرد.

اودر فکر انتخاب حوزه ای با سطح علمی بالاتر برای ادامه تحصیل بود واز طرفی دیگر شعله های انقلاب مقدس اسلامی مردم ایران در حال برافروخته شدن وشدت گرفتن هرچه بیشتر بود.

شهادت حاج مصطفی خمینی فرزند معمار کبیر انقلاب اسلامی به روند فزاینده وروبه رشد این انقلاب الهی شدت بیشتری بخشید ومحمد جعفر آشوری که یکی از پیشگامان این نهضت بود تمام هم وغم خود را برای به ثمر رساندن آن در طبق اخلاص گذاشت.

در آن روزهابه جرم پخش اعلامیه های ضدرژیم پهلوی دستگیر شد و مدتی در بازداشت به سر برد .در این مدت مزدوران حکومت شاه خانواده اش را تحت فشار قرار داده بودند تا شاید اطلاعاتی به دست آورند که موفق نشدند.از طرفی چون سن او كم بود با گذاردن وثیقه آزاد شد .شکنجه های زندان شاه خائن کمترین خللی در اراده پولادین او ایجاد نکرد, فعالیت های او بیشتر شد ودر تمام عرصه های مبارزاتی ودرگیریها شركت می كرد وهمگام با سایر مردم خواستار "استقلال آزادی وجمهوری اسلامی "به رهبری امام بود .

ادامه نوشته

15خاطره از فرمانده گردان امام حسن

15خاطره از فرمانده گردان امام حسن

فرمانده گردان امام حسن(ع)تیپ44قمربنی هاشم(ع)(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)


وقتی با یک دست به مناطق رزم می‌رود و تا آخرین قطره خون خود می‌جنگد و به شهادت می‌رسد، مدتی بعد، یکی از نیروهای بعثی و عراقی، جنازه شهید موسوی را می‌بیند که با یک دست به میدان نبرد آمده، از دیدن این همه خلوص و رشادت به خشم آمده و با تیر خلاصی،‌ دست دیگرش را نیز قطع می‌کند. آری ایشان دو دست از تن جدا، همانند علمدار کربلا به دیار حق شتافتند


شهید سید هادی موسوی

یازدهم خرداد سال1341 ه ش در خانواده ای متدین , در روستای وردنجان در استان چهارمحال وبختیاری چشم به جهان گشود .دوران نوجوانی او با سالهای پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی همزمان بود. در آن روزها بود که زمزمه های پیروزی انقلاب اسلامی به گوش می رسید. او نیز همچون دیگر هموطنان به چشمه جوشان انقلاب پیوست و گام در راه مبارزه با ستم نهاد و به اتفاق دیگر همکلاسی هایش, کلاسهای درس را تعطیل می کردو در راهپیمایی ها و تجمعات اعتراض آمیز نسبت به رژیم ستمگر پهلوی شرکت می کردند و انزجار خود را از رژیم استبدادی اعلام می داشت.

نهال نوپای انقلاب اسلامی به همت چنین جوانانی و تحت لوای رهنمودهای آن امام بزرگوار جان گرفت و دست استکبار وغارتگران از این مرز و بوم کوتاه شد .

سید هادی  در پی صدور فرمان  تاریخی امام خمینی(ره) مبنی بر تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ،در شانزدهم اردیبهشت 1360 به عضویت سپاه درآمد و پس از کسب آموزش های لازم با سمت فرماندهی تانک به جبهه های نور علیه ظلمت رفت.اودر مدت حضور در جبهه درعملیات مختلفی شرکت کرد .پس از اتمام هر عملیات در مراکز آموزشی سپاه به عنوان مربی تخریب به فعالیت می پرداخت.

درسال1364 به دلیل انفجار ناگهانی مین در حین آموزش به نیروهای بسیجی ,دست راستش قطع شد اما این نواقص و کاستی ها و حتی شهادت برادرش ,سید مسلم موسوی که در تاریخ 27/12/63 در عملیات بدر مفقودالاثر گردید ,کمترین خللی در اراده آهنین او نداشت و او همچنان بر عقائد خود پا می فشرد. مدتی فرماندهی پادگان شهید رجایی سپاه شهرکرد را به عهده داشت اما همواره شوق حضور در جبهه و رزم درکنار دوستان سراسر وجودش را فرا گرفته بود .

از سر اشتیاق ترک تعلقات مادی و دنیایی نمود و با وجود قطع عضو و داشتن ترکش های فراوان در بدن ,با اصرار زیاد نام پدر را از فهرست نیروهای اعزامی به جبهه خارج کرده و خود به جای ایشان ندای عاشقانه حسین(ع) را لبیک می گوید تا تحت رهبری معمار کبیرانقلاب ,عاشقانه به استقبال شهادت بشتابد.

ادامه نوشته

روایت یک شهید از امداد غیبی

روایت یک شهید از امداد غیبی


صداها نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد. دلهره و اضطراب دوید توی تنم. فورا محمود را تکان دادم تا او هم مراقب اوضاع باشد. سر و صدا تمامی نداشت. نمی‌توانستم صبر کنم. این احتمال وجود داشت که آنها قصد عملیات داشته باشد. به فکرم رسید، با ادوات تماس بگیرم و تقاضای خمپاره منوربکنم تا اطراف را بهتر ببینم. گوشی بی‌سیم را برداشتم و آهسته ادوات را صدا زدم. جریان را اطلاع دادم و با دادن گرا درخواست گلوله منور کردم. کسی که آن طرف خط با من در تماس بود خواب‌آلوده و کم حوصله به نظر می‌رسید


شهید عبدالعلی ناظم پور

دو ماه از استقرار گردان ما- فجر- بر روی ارتفاعات سر به فلک کشیده پنجوین می‌گذشت. طبق اطلاعات رسیده این احتمال وجود داشت که عراقی‌ها بخواهند مواضع ما را مورد تعرض قرار دهند. به همین دلیل ناچار بودیم بیشتر شب‌ها تا صبح در سنگر کمین بیدار و مراقب اطراف باشیم. سرما از یک طرف وبی‌خوابی و نگهبانی‌های طولانی شبانه از طرف دیگر بچه‌ها را سخت عذاب می‌داد.

آخر شب داخل سنگر کمین نشسته و مراقب جلو بودم. سرما بیداد می‌کرد و پوست صورت را جر می‌داد. گوش‌هایم زیر شلاق سرما یخ کرده بودند. با دست مالشی به آنها دادم تا مقداری از سرمای آن کاسته شود.

کنار دستم محمود چمباتمه زده بود و از فرط خستگی پلک‌هایش را بر هم گذاشته بود. نگاهم از روی صورتش سُر خورد توی آسمان. از ماه خبری نبود. ستاره‌هایی که موفق می شدند از لابلای ابرهای تکه تکه فرار کنند مثل مروارید تو دل آسمان سوسو می‌زدند. سر و صدایی توجه‌ام را از آسمان گرفت و به رو به رو معطوف کرد. همه جا تاریک و سیاه بود. درست مثل قلب دشمن. گوشم را تیز کردم به طرف صداها. از طرف دره مقابل که فاصله چندانی با سنگر کمین نداشت، باد پچ پچ و صدای پا را آورد. صداها نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد. دلهره و اضطراب دوید توی تنم. فورا محمود را تکان دادم تا او هم مراقب اوضاع باشد. سر و صدا تمامی نداشت. نمی‌توانستم صبر کنم. این احتمال وجود داشت که آنها قصد عملیات داشته باشد. به فکرم رسید، با ادوات تماس بگیرم و تقاضای خمپاره منوربکنم تا اطراف را بهتر ببینم. گوشی بی‌سیم را برداشتم و آهسته ادوات را صدا زدم. جریان را اطلاع دادم و با دادن گرا درخواست گلوله منور کردم. کسی که آن طرف خط با من در تماس بود خواب‌آلوده و کم حوصله به نظر می‌رسید و این را می‌شد از حالت صدایش فهمید. گوشی بی‌سیم را زمین گذاشتم و به همراه محمود انتظار کشیدیم.


ادامه نوشته

خاطره ای خواندنی برگرفته از دست نوشته های یک شهید

 

خاطره ای خواندنی برگرفته از دست نوشته های یک شهید

زمین مسطح بود و کاملا زیر دید دشمن قرار داشتیم . با حالت مجروحی که به عقب بر می گشتیم، به دو سه تا از برادران دیگر رسیدیم که مجروح شده بودند و بر روی زمین افتاده بودند . برای این که این برادران جان ندهند، گفتیم: بلند شوید . تا برویم . پاسخ دادند که شما بروید، ما کم کم می آییم . در 50 متری سمت راستمان نخلستان بود . به طرف آن رفتیم تا از داخل نخلها با حالت ضعف و ناتوانی حرکت خود را ادامه دهیم . پاهای من خسته و دستم مجروح بود . شریان دستم هم قطع شده بود . خونریزی زیادی داشتم . صورتم زرد شده بود و به سرگیجه مبتلا شده بودم .

 

خرمشهر

مثل این که به مواضع عراقی ها رسیده بودیم . دیگر توان جلو رفتن را نداشتم . همراهان اصرار می کردند که حرکت کنم . گفتم: من دیگر توان ندارم . شما که وضعتان بهتر و  زخمتان کمتر است، بروید .

آنها رفتند و بحمد الله ظاهرا به بچه های خودمان رسیدند . من یک اتاق خرابه ای دیدم و برای این که یک مقداری از تیر و ترکش در امان باشم، به آن جا رفتم و بی حال افتادم . بعد از چندی، سه، چهار نفر از برادران خودمان هم آمدند و در آن اتاقک به من پیوستیم  وقتی آنها آمدند، گفتم: چطور به اینجا آمدید . گفتند که رد خونهای ریخته شده را گرفتیم تا به اینجا رسیدیم . ما هم از راه منحرف شدیم .

*** 

ناگهان صدای عراقی ها به گوشم رسید که داد و فریاد می کردند . چشمهایم را باز کردم . دیدم پنج نفر عراقی داخل اتاق آمده اند و به عربی چیزهایی به هم می گویند . ما هیچ حرفی نزدیم و از جا هم بلند نشدیم . آنها چند لگد به ما زدند و چند رگبار کنار ما زدند . ولی باز هم کسی بلند نشد . خودشان ما را بلند کردند و با چفیه ای که همراهمان بود، دستهایمان را به هم دیگر بستند و ما را از اطاق بیرون بردند . در بیرون اطاق دیدم که چهار، پنج نفر عراقی دیگر هم بیرون هستند . در بیرون، یک کوله پشتی از بچه های ما افتاده بود و هر کس چیزی برمی داشت . یکی اورکت بر می داشت و دیگری چیز دیگر . 10 الی 12 نفر هم دور اتاق را محاصره کرده بودند .

ما را به پشت دیوار اتاق بردند و چند نفر هم روبه روی ما به حالت تیراندازی زانو زدند تا ما را تیر باران کنند . طبیعتا در یک چنین موقعی، انسان هیچ فکری جز فکر آن دنیا و گفتن شهادتین خود و ذکر «یا حسین » و «یا زهرا» و دیگر چیزها ندارد . در همین حین بود که ناگهان یک خمپاره در نزدیکی ما خورد و عراقی ها پخش شدند .

بعد دو نفرشان آمدند و ما را کشیدند داخل یک نهر بزرگ که در همان نزدیکی قرار داشت و حدود 1 الی 5/1 متر عمق داشت . ما هم به یک طرف نهر به همان حالت دست بسته افتادیم .

***

ادامه نوشته

فلسفه پوشش در فرهنگ اسلام و غرب و علل بد حجابى‏

پوشاندن موهاى سر و ساير مواضع زينت، نه فقط يك دستور استحبابى، بلكه از ضروريات اسلام و فرايض مهم دينى است و در قرآن مجيد و احاديث پيامبر و امامان معصوم، به صورت متواتر و صريح مطرح گرديده است. در سوره احزاب مى‏فرمايد: «يا ايّها النبىّ قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين...

اهميت پوشاندن موهاى زنان‏
پوشاندن موهاى سر و ساير مواضع زينت، نه فقط يك دستور استحبابى، بلكه از ضروريات اسلام و فرايض مهم دينى است و در قرآن مجيد و احاديث پيامبر و امامان معصوم، به صورت متواتر و صريح مطرح گرديده است. در سوره احزاب مى‏فرمايد: «يا ايّها النبىّ قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلك ادنى أن يعرفن فلا يؤذين؛(1) اى پيامبر، به زنان و دخترانت و نيز به بانوان مؤمن بگو كه خويشتن را با لباس سراسرى بپوشانند. اين امر نزديك‏ترين راهى است كه (به عفت و حرّيت) شناخته شوند و مورد آزار بلهوسان قرار نگيرند». با نگاهى به جامعه كنونى خود نيز در مى‏يابيم كه جوانان و مردان هوس‏باز بيش‏تر متعرض بانوانى مى‏شوند كه حجاب كامل ندارند.
خداوند در سوره نور نيز مى‏فرمايد: «به بانوان مؤمن فرمان بده تا مواضع زينت و جمال خود را از نامحرمان بپوشانند». بدون شك موهاى سر بانوان از مصاديق روشن جمال و زيبايى است. اگر خانمى موى سر نداشته باشد، حاضر است هزينه‏هاى سنگينى بپردازد تا موهايش ترميم شود. پوشاندن موها از جاذبه و زيبايى زن مى‏كاهد و به همين دليل، بسيارى از بانوان مؤمن و حتى زائر عتبات مقدسه،دانسته يا ندانسته، تمايل به پوشاندن موهاى جلو سرشان ندارند و اصرار دارند مقدارى از موها از چادر يا روسرى بيرون بماند كه بر ديگر بانوان واجب است اين منكر رايج را از راه‏هاى صحيح و محبت آميز گوشزد كنند. در اين مقاله برآنيم تا علل و عوامل پوشش ناقص بانوان را بررسى كنيم.

تأثير جهان‏بينى در پوشش‏
بهتر است ابتدا به مقايسه جهان‏بينى دينى با فرهنگ غربى و سپس به علل اين پديده نوظهور در بلاد اسلامى بپردازيم.
بى‏ترديد جهان‏بينى هر ملتى نقش تعيين‏كننده‏اى در بسيارى از شئون زندگى دارد كه به حكم «ظاهر عنوان و نماد باطن است»، در نوع لباس و شكل پوشش نيز اثر محسوس و ملموس مى‏گذارد. كيفيت پوشش زنان و مردان علاوه بر اين‏كه تابع شرايط اقتصادى، اجتماعى و جغرافيايى است، به شدت از جهان‏بينى و ارزش‏هاى حاكم بر فرهنگ و تاريخ آن جامعه نيز سرچشمه مى‏گيرد. شايد بتوان گفت سنّت‏ها و عادات جارى در زندگى، بسته به نوع بينش و فرهنگى است كه جوامع درباره «انسان» دارند. در فرهنگ و تمدن غرب، «انسان» يك عنصر مادى است كه در تمام عرصه‏ها لازم است حضور فعال داشته باشد. وانگهى غربى‏ها با ترويج مكتب اومانيسم (اصالت انسان) و سكولاريسم (حذف دين از سياست)، دين و معنويت را از صحنه زندگى خارج ساخته و آن را به كليساها، كنيسه‏ها، مسجدها و ساير پرستشگاه‏ها منتقل كرده‏اند. از نظر آنان اخلاق و معنويت بايد به حاشيه زندگى رانده شود و از حيات مادى جدا باشد و مى‏بينيم كه فرهنگ و تمدن غربى از همين شيوه پيروى مى‏كند.
گلوى غرب برون داد چون صداى تمدن‏           به گوش شرق رسانيد چون نداى تمدن
وفا و عاطفه و رحم و مهر و صدق صفا          شدند جمله به قربان خاك پاى تمدن‏
مكن سؤال كه او شتاب‏كنان‏                          وداع كرد و روان گشت در فضاى تمدن‏
شراب و رقص و ملاقات‏هاى نامشروع     ‏      وفور يافته از پرتو لقاى تمدن‏
جلوه و نمودار يك زندگى مادى با تمام ابعادش در جوامع غربى به گونه‏اى است كه در آن معنويت و دين اصالت خود را از دست داده است. انسان در اين بينش خليفه خدا و حامل روح الهى نيست، بلكه تركيبى از همان چشم و گوش و عقل و هوش و مو و چهره و اندام است. از اين‏رو لباس در اين فرهنگ وسيله‏اى براى پوشش بدن نيست، بلكه براى آرايش تن و زيبايى اندام است.
البته دين اسلام، ما را يك‏سره از جسم و تن و دنيا و لذايذ آن جدا نمى‏سازد، بلكه آمده است تا ما را از افراط و تفريط در ماده و معنا هر دو باز دارد و به اعتدال برساند؛ زيرا انسانى كه فقط به دنيا و منافع آن پرداخته و به كلى خويش را از معنويت جدا ساخته، به مثابه آن است كه يك‏پاى خود را به گارى (از نظر دنيوى) و پاى ديگرش را به سفينه فضايى(از نظر علمى) بسته باشد كه نتيجه آن دو شقه شدن او است.
اسلام با وجود حساسيت در شكسته‏شدن قداست پوشش و عفاف زنان، هرگز آنان را از حضور در عرصه‏هاى سياسى، اجتماعى، فرهنگى و تجارى منع نمى‏كند، بلكه در بعضى از موارد حضورشان را در مسائل اجتماعى واجب و مطلوب مى‏شمارد؛ مانند حضور در حج، جهاد، نماز جمعه و مراكز آموزشى براى كسب تخصص لازم.

ادامه نوشته

فوايد و آثار حجاب

امنيت ،يكي از طبيعي ترين و ضروري ترين نيازهاي بشري است . به نظر مزلو (1) ، پدر معنوي جنبش انسان گرايي در روان شناسي ، نياز به امنيت ، از نيازهاي زيربنايي براي رشد و شكوفايي شخصيت انسان است كه در صورت ارضا نشدن ،رشد شخصيت مختل مي شود ...

 

1. امنيت
امنيت ،يكي از طبيعي ترين و ضروري ترين نيازهاي بشري است . به نظر مزلو (1) ، پدر معنوي جنبش انسان گرايي در روان شناسي ، نياز به امنيت ، از نيازهاي زيربنايي براي رشد و شكوفايي شخصيت انسان است كه در صورت ارضا نشدن ،رشد شخصيت مختل مي شود.
بر اين اساس ، اگر انسان ها در زندگي روزمره خود ، در كوچه و خيابان و محل كار و تحصيل و حتي داخل منزل ، احساس امنيت نكنند، به تدريج دچار اضطراب مي شوندو در اين ميان ، زنان به دليل ويژگي هاي خاص شخصيتي و موقعيت اجتماعي شان ، آسيب پذيرترند و بيشتر احساس نياز به امنيت مي كنند؛زيرا در همه جوامع بشري ، همواره مرداني وجود دارند كه به دليل نداشتن تربيت صحيح انساني ، دوست دارند فضايي ناامن براي بانوان ايجاد كنند ، و با نگاه هاي هوس آلود و رفتارهاي نابهنجارشان ، نعمت امنيت را از زنان بربايند.
البته در اين شرايط ، زناني كه در انظار عمومي ،‌اندام خود را به نمايش مي گذارند و باعث تحريك مردان مي شوند ، ناگزير بايد منتظر آزار واذيت افراد لاابالي و فرصت طلب نيز باشند . اين آزارها كه گاه به آدم ربايي و قتل نيزمي انجامد ، زندگي زنان بدحجاب و آرامش و سلامت رواني آنها را به شدت به خطر مي اندازد . اين در حالي است كه حجاب و پوشش ، گرچه براي زن تا حدي محدوديت مي آورد ،او را در برابر بسياري از خطرها ،مصون مي سازدو امنيت جاني و رواني اش را تأمين مي كند.بهترين شاهد اين مدعا ، وضعيت اسف بار زنان در جوامع غربي است ؛ از يك سو ، فرهنگ غربي تا جايي پيش رفته است كه كلمه شرم و حيا را واژه هاي قبيح در فرهنگ نامه زنان و دختران مي داند و مي كوشد اين ويژگي فطري را از آنان بزدايد . از سوي ديگر،مي بينيم كه برهنگي، وجود روابط آزاد ،رعايت نكردن حريم بين زن و مرد ، چه مشكلات بزرگي برايشان پديد آورده و چگونه امنيت و آسايش آنها را مختل كرده است .
يكي از نويسندگان معاصر ، درباره امنيت زنان جامعه انگليسي ، چنين مي نويسد:
داشتن روابط آزاد و بي حجابي ، توأم با آرايش هاي هوس انگيز زنان در غرب ، ميل جنسي مردان را چنان برانگيخته است كه اكثر نسل جوان ، به بيماري هاي جنون جنسي مبتلا شده اند.
در انگلستان رسانه ها هر روز اخبار وحشتناك حمله هاي وحشيانه اين افراد به زنان را منتشر مي كنند. آمارها حاكي از آن است كه زنان اين كشورها ، به خاطر توصيه راديو و تلويزيون براي حفظ جان خود ،از وسايل دفاعي از قبيل اسپري هاي بي هوش كننده و سلاح هاي سرد و غيره استفاده مي كنند. اين در حالي است كه معمولاً در حمله وحشيانه مردان به آنها ، اين سلاح ها عليه خودشان به كار گرفته مي شود .حتي مجازات هاي شديد براي جنايت كاران حملات جنسي ، باعث شده تا جانيان ، قربانيان خود را كه تنها شاهد جنايت است ، به قتل برسانند،(2)
بنابراين يكي از ثمرات مهم حجاب ، ايجاد امنيت براي زنان است كه در صورت نبود آن ، زنان آرامش خود را از دست مي دهند و دچار ترس و اضطراب رواني مي شوند.
خداوند در قرآن نيز مي فرمايد:
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ ِلأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنينَ يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْني‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللّهُ غَفُورًا رَحيمًا ( احزاب:59 )
اي پيامبر ،به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو:«پوشش هاي خود را بر خود فروتر گيرند. اين براي آنكه شناخته شوند و مورد آزار قرارنگيرند[به احتياط] نزديك تر است ،وخدا آمرزنده مهربان است.

ادامه نوشته

مطالبي جامع پيرامون عفاف و حجاب

 

 

 

مقدمه
چرا حجاب با وجودوجهه فطري و عقلي و به عنوان يك دستور انسان ساز از سوي قرآن و پيشوايان معصوم ، به طور كامل و صحيح مورد پذيرش قرار نگرفته و در مقام اجرا و عمل ، آسيب پذير مي شود ؟ در واقع اگر واجب بودن حجاب به ذائقه كسي خوش نمي آيد به اين علت است كه هنوز با واجب الوجودي كه اين حكم را براي او تشريع نموده ، آشنا نيست .
حجاب همواره با حفظ و حراست و مراقبت همراه است . در واقع حجاب اسم چيزي است كه به وسيله آن خود را مي پوشانند و هرچيزي است كه بين دو شيء حائل مي شود . و در مجموع معاني حجاب عبارت است از :
• چيزي كه مانع از رسيدن مي شود .
• چيزي كه مانع از داخل شدن مي شود .
• واسطه اي بين دو چيز (حائل بين دو چيز)
• پرده
• پوششي حجاب است كه از طريق پشت پرده واقع شده باشد .
با استناد آيه حجاب ( احزاب 53) اصل حجاب فقط براي همسران پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) تشريع شده است . اما ستر يا پوشش و حفظ حدود و حريم و عفاف و ... مربوط به همه زنان مومن و مسلمان است . اگرچه در سالهاي اخير از پوشش با تعبير حجاب ياد مي شود اما حجاب و ستر با هم مترادف نمي باشند .
حجاب و پوشش حريم ظاهري است و حدود مشخص شده در نگاه ، گفتار و ارتباطات غير كلامي ، حريم غير ظاهري آنان است .
امام خميني مي فرمايد : اصل حكم حجاب از ضروريات است و منكر آن حكم منكر ضروري دين را دارد و منكر ضروري محكوم به كفر است مگر اينكه معلوم باشد منكر خدا يا رسول نيست .
عفاف : عفاف حالتي دروني است كه انسان را از گناه حفظ كرده و باز مي دارد و هدايتگر رفتارهاي بيروني آدمي همچون حجاب و پوشش ، پاكي نگاه و سخن ، طهارت فكر و ... است .
حيا : حيا بسيار گسترده تراز پوشش است و پوشش مي تواند نمود و نشانه اي از وجود ملكه حيا در نفس فرد پوشيده باشد . دامنه و قلمرو گسترده حيا هم شامل خودداري از حرام شرعي مي شود و هم عقلي و عرفي و در اين صورت مرز حياو تقوا مشخص مي شود زيرا بنا بر نظر مرحوم نراقي تقوا ، خود نگهداري از حرام شرعي است و دامنه حيا گسترده تر از آن است .
 
حد
حد رابطه زن و مرد نامحرم ، عدم اختلاط و حفظ فاصله از نظر ظاهري ( لمس بدن و استشمام عطر و ... ) و باطني ( ايجاد حس لذت دروني از هر نوع نزديك شدن ) مي باشد .
ابوهلال عسكري تعريف زيبايي از حد ارايه مي دهد و مي نويسد : حد آشكار كننده مقدار فاصله چيزي با اشيايي كه به آن نزديك تر است مي باشد به گونه اي كه از اختلاط و آميختگي جلوگيري مي كند و اصل آن در عربي به معناي منع است .

تبرج
تبرج مشتق از برج است و چون ساختمانهاي بلند و بروج فلكي نيز به چشم بيننده آشكار و ظاهر هستند آنها را بروج و برج مي گويند . در كتب لغت تبرج به معناي آشكار ساختن زينت براي مردم بيگانه است .
در مجموع تبرج را ميتوان چنين تعريف نمود : هرگونه رفتار و حركتي كه موجب ظاهر شدن زينت هاي زنان - اعم از زيبايي هاي طبيعي و زيور هاي مصنوعي - در برابر نامحرم گردد و توجه آنها را جلب كرده و موجب تحريك شهوت گردد تبرج گويند .

ابتذل
ريشه تبذل ، بذل است و ابتذال به معناي بخشش افراطي و بي حساب از هر چيز كه در مورد زن و نوع پوشش اوست هرگاه همه زيبايي ها به طور افراطي در معرض ديد نامحرم قرار گيرد ، ابتذال گويند و معنايي شبيه تبرج دارد.

تلذذ و ريبه
منظور از ريبه ، ترس از افتادن به گناه و حرام است و مراد از تلذذ، لذت جنسي است .
در ريبه حالت اضطراب - در مقابل اطمينان و آرامش- وجود دارد و معمولا"در احكام گفته مي شود اگر عملي همراه ريبه نباشد ( يعني ترس و اضطراب از افتادن به گناه در آن وجود نداشته باشد ) ، اشكالي ندارد .

ارزش
ارزش ها عبارتند از ضرورت هاي قطعي كه ذاتا" مطلوب هستند نه اينكه پذيرش جامعه موجب مطلوبيت آنها شده باشد . عدالت ، صداقت ، پاكي و طهارت ، ظلم ستيزي و ياري مظلوم و ... از جمله ارزش هايي هستند كه در هر زمان و مكان و براي هر مليت و نژادي مطلوب هستند .
 
هنجار
هنجارها عبارتند از قواعد يا رفتارهاي پذيرفته شده رايج در گروههاي انساني اعم از مطلوب و غير مطلوب . در واقع طرز رفتار ، گفتار و نوع عملكرد مورد پذيرش جامعه را هنجار گويند كه گاه مطابق با ارزش هاست و گاه با آن تناسب ندارد و دراين صورت ، جامعه اي ناسالم به وجود خواهد آمد و نوعي دو گانگي در رفتارها و تحليل ها ديده مي شود .

ادامه نوشته

آموزش چند رسانه ای نور الحکام ( رساله توضیح المسائل)

آموزش چند رسانه ای نور الحکام ( رساله توضیح المسائل)

نور احكام 1
عنوان زمان (دقيقه) حجم(M.B)
معرفي 1:30 2.21
تقليد 4:58 6.95
مطهرات 6:25 8.46
نجاسات 8:28 11.6
تطهير لباس 4:06 6.06
تطهير بدن 2:17 3.43
تطهير اشياء 2:20 3.58
وضو 1:19 1.28
شستن صورت 1:33 2.15
شستن دستها 1:37 1.43
مسح 2:50 3.93
شرايط وضو 6:11 8.35
وضوي ارتماسي 1:30 2.31
جبيره 6:27 9.32
مبطلات وضو 0:40 0.6
انواع غسل 1:12 1.05
غسل ترتيبي 1:21 1.37
شستن سر 1:43 2.02
شستن بدن 1:35 2.03
غسل ارتماسي 0:59 1.27
شكيات غسل 1:52 2.10
احكام محتضر 1:17 1.75
احكام ميت 6:10 8.19
تيمم 3:51 3.91
مسائل تيمم 2:30 2.90

 

 

نور احكام 2
عنوان زمان (دقيقه) حجم(M.B)
معرفي 1:30 2.21
نماز 1:57 3.02
طهارت ظاهري 2:26 3.25
پوشش 4:58 5.93
نگاه و پوشش 8:38 10.6
محرم و نامحرم 1:53 1.63
وقت نماز 3:47 4.97
قبله 3:47 5.51
مكان نماز 4:35 5.58
مسجد 1:56 3.00
اذان و اقامه 2:18 3.52
واجبات نماز 1:16 1.6
نيت و قيام 5:19 7.32
قرائت 5:19 5.82
ركوع 1:35 2.33
سجده 5:32 7.78
تشهد و سلام 1:49 2.79
ترتيب و موالات 1:25 1.73
قنوت و تعقيبات 1:28 2.07
سجده سهو 1:34 2.12
مبطلات نماز 5:48 7.44
شكيات نماز 6:02 6.64

 

نور احكام 3
عنوان زمان (دقيقه) حجم(M.B)
معرفي 1:30 2.21
نماز قضا 5:27 7.28
نماز جماعت 3.47 5.58
شرايط نماز جماعت 4:56 5.83
پيوستن به جماعت 7:10 10.7
نماز جمعه 4:03 5.37
نماز عيد 3:45 6.02
نماز آيات 4:33 6.53
نماز مسافر 13:40 17.6
احكام قرآن 4:07 4.32
آداب مقدمات نماز 4:54 4.35
آداب اذان تا قيام 3:20 4.99
آداب قرائت و ركوع 2:41 3.77
آداب سجده 3:55 5.38
آداب قنوت و تعقيبات 2:10 3.36
مكروهات نماز 1:25 1.71
آداب جماعت 2:01 3.23

 

نور احكام 4
عنوان زمان (دقيقه) حجم(M.B)
معرفي 1:15 1.8
نمازهاي مستحب 9:41 14.5
روزه 2:31 3.91
نيت روزه 4:00 4.98
مبطلات روزه 7:15 9.01
قضا و كفاره 6:07 6.48
زكات فطره 0:58 1.58
اعتكاف 2:10 3.01
اهميت زكات 4:23 6.21
موارد زكات 5:25 7.03
مصرف زكات 3:37 3.91
اهميت خمس 3:50 5.56
موارد خمس 7:27 9.12
مصرف خمس 1:06 0.9
انفال 1:42 2.73
امر به معروف و نهي از منكر 12:01 17.2
جهاد و دفاع 3:15 4.77

 

نور احكام 5
عنوان زمان (دقيقه) حجم(M.B)
معرفي 1:25 2.12
خريد و فروش 7:33 11.2
احكام خريد و فروش 4:52 7.54
ربا 3:00 3.58
شفعه 5:32 7.92
اجاره 3:03 4.06
قرض 2:46 3.28
مضاربه 2:32 4.03
صدقه و هديه 3:32 4.02
وقف 3:28 3.46
نذر، قسم 2:41 3.76
اشياء پيداشده 2:07 2.43
اهميت ازدواج 2:07 2.96
خواستگاري، مهريه 3:33 4.39
احكام عقد 2:17 3.20
احكام ازدواج 2:51 3.83
وصيت 2:00 2.15
ارث 4:00 4.20
حدود و تعزيرات 1:38 1.42
برخي از گناهان 7:25 8.40
خاتمه 7:18 11.7


را انتخاب كنيد"Save Target As" .براي دريافت فايل، روي عنوان مورد نظر كليك راست كرده و گزينه

فلسفه حجاب

 
 
بانوان اسوه

لزوم پوشیدگی زن در مقابل مرد، یکی از مسایل مهم اسلامی است که قرآن کریم نیز به آن اشاره کرده است. البته حجاب، قبل از اسلام در میان اقوام دیگر چون یهود، هندو، ایرانی و ... وجود داشته و اختصاص به اسلام ندارد. این دین مبین، تنها برای آن مرز معین کرده است. اقوام گوناگون از گذشته های دور نظرات مختلفی پیرامون مساله حجاب داشته اند. گروهی زن را به شدت محصور کرده و بعضی نیز، حجاب را مایه اسارتش دانسته اند. کتاب تاریخ تمدن در این باره می گوید: «اگر زنی با هر گروه از مردان سخن می گفت و درددل می کرد; یا صدایش آن قدر بلند بود که چون در خانه سخن می گفت همسایگان می شنیدند; شوهرش حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد».

در ایران باستان، زنان نسبت به پدر و برادر خود نامحرم بودند. شاید در اینجا این سؤال مطرح شود که پوشش و حجاب از کجا آمده؟ آیا مردان آن را بر زنان تحمیل کرده اند یا اینکه زنان با میل خودشان انتخاب کرده اند؟ نظر دوم منطقی تر است. زیرا زنان با وجود اینکه خود را در مقابل مردان ضعیف می دیدند; اما جمال و زنانگی، قوت و قدرت دیگری به آنها بخشید. لذا فهمیدند اگر بدون حجاب باشند طعمه اقویا خواهند شد و تنها با حجاب است که می توانند از چنگال ایشان رهایی یابند و تنها آنها را عاشق خود نموده اما نگذارند به راحتی به عشق خود برسند; مگر با رسوم خاص و این خود باعث عزت بیشتر زن و محدود نگه داشتن قدرت مرد بود. پس با حجاب خود را از مهلکه شهوترانی مردان دور نگه داشتند. اما چرا اسلام بر مساله حجاب مهر تایید زد؟ در پاسخ باید به چند علت اشاره کرد:

1 - آرامش روانی: وقتی بین زن و مرد حریم نباشد; میل و غریزه ای که در طرفین است افزایش می یابد. غریزه جنسی به گونه ای است که هر چه بیشتر از آن استفاده شود; سرکش تر می شود و هر چه بر روی آن مهر زده شود مهار می گردد; به همین علت مردانی که زنان متعدد می گیرند نه تنها آتش هوس آنها خاموش نمی شود; بلکه شعله ورتر شده و آماده ازدواجهای مجدد می شوند. اگر به تاریخ نظری بیفکنیم; پادشاهانی را خواهیم دید که با وجود داشتن هزاران زن در حرمسراهایشان، باز هم در آرزوی به دست آوردن زنان جدید بودند.

2 - پایداری خانواده: اگر حجاب با کیفیت خاص خود در خانواده برقرار باشد و زن به جز مرد خود به کسی نگاه نکند و تمام توجهش به مردش باشد; عشق و محبت خود را در او خلاصه خواهد کرد و مرد هم اگر این طور باشد; زندگیشان بسیار شیرین و با صفا خواهدشد.

3 - استواری جامعه: اگر زن و مرد هر یک به آنچه وظیفه اسلامی آنان است عمل کنند. یعنی زنان با حجاب کامل وارد اجتماع شوند; چشم طماع مردان هوسباز را از خود دور نگه داشته و بدون دغدغه کار خود را به نحو احسن انجام می دهند. مردان هم به کارها و فعالیتهای اجتماعی خود ادامه می دهند. اما بر عکس اگر زنان با لباسهای نامناسب و آرایش بیرون روند; نیروی مردان کم شده و به جای کار و فعالیت، نیروی شهوانی در وجود ایشان فعال می شود. زنان هم به جای کار در اجتماع مشغول خودنمایی و هوسبازی می شوند. در این جاست که می بینیم کار اجتماعی پیشرفت نکرده و رو به تنزل می گذارد. به عنوان مثال منشی یک پزشک را در نظر می گیریم. اگر وی زنی پاکدامن و دارای حجاب اسلامی باشد; مراجعان بدون چشم چرانی و به چشم یک خواهر محجبه به او نگاه می کنند. اما اگر بدون پوشش کامل اسلامی و دارای ادا و اطوارهای زنانه باشد; مردانی که در اتاق انتظار مطب حضور دارند; زیر چشمی هیکل او را برانداز کرده و سعی می کنند سر صحبت را با وی باز کنند.

4 - حفظ ارزش و مقام زن: چون مردان خود را نسبت به زنان نیازمند می بینند; اگر زن خود را از نظرهای شهوانی آنان دور نگه دارد موجب ارزش او می شود. زیرا مردان با مشاهده مرز میان خواهش و رسیدن به زن، وی را به چشم مروارید گرانبهایی می بینند که به علت قرار گرفتن در صدف حجاب، به آسانی نمی توان به آن دست یافت. از نظر اسلام نیز زن هر اندازه عفیف تر باشد; ارزش و احترامش بهتر محفوظمی ماند.

به مساله حجاب و پوشش زنان اشکالاتی گرفته شده است. یکی از این اشکالات، مغایرت حجاب با آزادی زن است. مغرضانی که این اشکال را طرح کرده اند عقیده دارند، آزادی حقی است که هر انسانی باید از آن بهره مند شود و حجاب مخالف اصل آزادی زن است.

در پاسخ ایشان باید گفت: بر مردان واجب نیست اعضای بدن خود را غیر از عورتین بپوشانند. اما مردان از جهت اخلاقی تمام بدن خود را در معابر می پوشانند. آیا آنها به خاطر رعایت این حکم اخلاقی، در خانه و اجتماعی آزادی خود را از دست داده اند؟ باید از رسانه های تبلیغاتی و جنجالی غرب سؤال کرد: چرا اگر در کشورهای شما، مردان با لباسهای زیر از خانه بیرون بیایند مجازات می شوند ولی حضور زنان برهنه در معابر عمومی منعی ندارد؟ این جاست که باید بگوییم آنها برای رسیدن به مقاصد شوم خود، چنین سخنان دلفریبی را مطرح می کنند و قصد دارند از آب گل آلود ماهی بگیرند.

آیا اسلام زنان را در خانه ها زندانی کرده یا از ایشان خواسته وقتی بیرون می روند; لباس مناسب بپوشند، درست راه بروند و هنگام مواجه شدن با مردان، برای حفظ موقعیت خود و اجتماع برخوردی مناسب داشته باشند؟ چنین زنانی از میان گروه زیادی از مردان هم عبور کنند; کسی به آنها توجه نمی کند. آیا این اسارت است یا عین آزادی؟ و آیا زنی که با رعایت حجاب، موجب بر هم زدن آرامش خود و اجتماع نشود; آزادیش را از دست داده است؟ باید از این منادیان به اصطلاح آزادی سؤال کرد چگونه است که شما زن مسلمان محجبه را زندانی و زن بی حجاب را آزاد می دانید؟ آیا غیر از این است که می خواهید زنان را بازیچه دست مردان هوسباز قرار داده و در لجنزار فساد و تباهی غرق کنید؟ زن محجبه خیلی بهتر از یک زن بی حجاب می تواند در اجتماع کار کند چون برخلاف او که تمام فکرش معطوف جلب توجه مردان است; با هدفی والاقدم در صحنه اجتماعی می گذارد و بدون توجه به هوسبازیهای مردان، به آمال و اهداف بلند خود اندیشیده و فعالیت خود را ادامه می دهد. ممکن است گفته شود خیلی از زنان آرایش کرده نیز، در اجتماع مشغول کار هستند. بله ما منکر این مساله نیستیم. اما کار زمانی خوب انجام می شود که با آرامش فکری همراه باشد. آنها که می گویند حجاب نوعی محروم ماندن زنان از فعالیتهای اجتماعی است; سخنشان لغو و بیهوده است. زنان با حجاب نه تنها محروم نماندند بلکه با پشتکار بیشتر، در اجتماع مشغول شده و بازدهی کارشان را نیز بالا بردند.

گروهی از منتقدان، حجاب را موجب التهابات روحی دانسته و معتقدند اگر زنان خود را بپوشانند; موجب حرص بیشتر مردان می شوند. برتراند راسل یکی از مادی گرایان در این زمینه می گوید: «اگر عکسهای منافی عفت در سطح جامعه پخش شود; مردم پس از مدتی نگاه کردن به این عکسها از آنها زده می شوند. زنان نیز اگر مدتی در معرض دید باشند; رغبت مردان به مرور زمان نسبت به آنها کم خواهد شد.» در پاسخ باید گفت: غریزه شهوانی به گونه ای است که هر چه انسان آن را سرکوب کند، ضعیف تر می شود. بر عکس اگر رها و آزاد شود شعله ورتر می شود. بر خلاف نظر راسل اگر به یک عکس بی توجه شود; دوباره به عکس دیگری علاقه مند می شود. اگر از معاشقه کردن با زنی زده شود با زن دیگری ارتباط برقرار می کند. به همین علت است که می بینیم بی بند و باری در غرب ادامه پیدا می کند و زنان و دختران، به صورتی زشت و زننده در کوچه و خیابان ظاهر می شوند.

در اینجا به تشریح دیدگاه قرآن می پردازیم. خداوند در قرآن کریم می فرماید: «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و ...» منظور از غض بصر در این آیات این است که نگاه خیره نکنند. نگاه دوگونه است: 1- آلی 2- استقلالی. نگاه آلی آن نگاهی است که چون ما با یک زن در حال صحبت کردن هستیم; به او نگاه می کنیم. اما نگاه استقلالی یعنی مو، لباس و طرز آرایش او مدنظرمان باشد. منظور قرآن از نگاه نکردن، نوع استقلالی آن است. «و یحفظوا فروجهم »، منظور وجوب ستر عورت و خودداری از زنا است. چون در عصر جاهلیت، ستر عورت در میان اعراب معمول نبود. همچنان که بعضی دانشمندان غرب نیز، این عقیده را در کتابهای خود مطرح کرده اند. «ذلک ازکی لهم »، این حفظ برای ایشان پاکیزه تر است از اینکه خود را مکشوف العوره کنند.

«ان الله خبیر ... خدا به آنچه می کنند آگاه است ».

خداوند در ادامه می فرماید: «و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و ...» در این آیه می بینیم فرقی بین زن و مرد از جهت ترک نظر و حفظ فرج نیست. پوشش فقط برای زن است چون مظهر جمال است. گرچه نحوه پوشش زن بر مردان واجب نیست; در عمل می بینیم مردان پوششی کاملتر از بعضی زنان دارند.

«و لا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها»، باید زیور خود را اعم از آرایش و زیورآلات آشکار نسازند مگر زینتهایی که آشکار است. زینت دو نوع است: 1-زینت آشکار 2- زینت مخفی (در تفسیر مجمع البیان سه قول آمده) زینت آشکار مثل جامه های رو و زینت مخفی مثل گوشواره و دست بند. قول دوم زینت آشکار مثل سرمه، انگشتر و خضاب دست. قول سوم چهره و دو دست تا مچ.

و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن، باید مقنعه هایشان را بر سینه هایشان بیندازید تا گردن، گوش، سینه و زیرگلو معلوم نشود. و لا یبدین زینتهن الا لبعولتهن او ... او ما ملکت ایمانهن، زینت خود را آشکار نکنند مگر برای شوهران یا پدران یا پدرشوهران یا پسران یا پسر شوهران یا برادران یا پسر برادران یا پسر خواهران یا زنان یا مملوکان. البته منظور از زنان در اینجا، زنان مسلمان است و زنان غیر مسلمان نامحرم هستند. چون زنان غیر مسلمان هیچ تعهدی ندارند که محاسن و زیبایی زن مسلمان را برای شوهرانشان توصیف نکنند. لذا زنان مسلمان نیز از توصیف خواهران خود برای مردان خودداری کنند. «او التابعین غیر اولی الاربة »، طفیلیانی که کاری با زن ندارند. او الطفل الذین... کودکانی که از امور جنسی بی خبرند یا توانایی زناشویی ندارند. او ما ملکت ... دو احتمال است: 1 - مخصوص کنیزان است 2 - مطلق مملوک منظور است. التابعین... شامل دیوانگان و افراد ابلهی است که دارای شهوت نیستند. و لایضربن بارجلهن ... یعنی زنان به منظور آشکار ساختن زینتهای پنهان خود، پای بر زمین نکوبند. (چون زنان عرب خلخال به پا می کردند.)توبو الی الله... ای مردم توبه کنید به سوی پروردگار. رسول خدا فرمود: «من روزی صد بار توبه می کنم.»

و منظور از توبه انقطاع به سوی پروردگار است.

تنظیم: مرضیه موسویان( وب سایت تبیان )

آموزش حفظ قرآن کریم



ضميمه 1 جدول حفظ جزء سي برنامه حفظ، مرور و تثبيت جزء سي‌ام قرآن كريم ماه هفته روز حفظ جديد مرور ميان‌مدت مرور بلندمدت اول اول ش ناس ـ فلق ـ توحيد ----- ----- ي مسد ـ نصر محفوظات روز قبل ----- د كافرون ـ كوثر محفوظات دو روز قبل ----- س ماعون ـ قريش محفوظات سه روز قبل ----- چ فيل ـ همزه محفوظات چهار روز قبل ----- پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- دوم ش عصر ـ تكاثر محفوظات يك هفته اخير محفوظات هفته اول ي قارعه // // د عاديات // // س زلزال // // چ بينه (1ـ5) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور همه محفوظات سوم ش بينه (5 تا آخر) محفوظات يك هفته اخير محفوظات دو هفته اول ي قدر ـ تين // // د علق // // س انشراح ـ ضحي // // چ ليل // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور همه محفوظات چهارم ش شمس محفوظات يك هفته اخير محفوظات سه هفته اول ي بلد (1 تا 10) // // د بلد (11 تا آخر) // // س فجر (1 تا 16) // // چ فجر (17 تا آخر) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور همه محفوظات (نيم‌جزء دوم جزء سي) دوم اول ش غاشيه (1 تا 14) محفوظات يك هفته اخير نيم‌جزء دوم جزء سي (فجر تا ناس) ي غاشيه (15 تا آخر) // // د اعلي // // س طارق // // چ بروج (1 تا 10) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور همه محفوظات دوم ش بروج (11 تا آخر) محفوظات يك هفته اخير ده صفحه از محفوظات گذشته ي انشقاق (1 تا 15) // // د انشقاق (15 تا آخر) // // س مطففين (1 تا 17) // // چ مطففين (18 تا 28) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور همه محفوظات سوم ش مطففين (29 تا آخر) محفوظات يك هفته اخير ده صفحه از محفوظات گذشته ي انفطار // // د تكوير (1 تا 14) // // س تكوير (15 تا آخر) // // چ عبس (1 تا 23) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور همه محفوظات چهارم ش عبس (24 تا آخر) محفوظات يك هفته اخير ده صفحه از محفوظات گذشته ي نازعات (1 تا 15) // // د نازعات (16 تا 32) // // س نازعات (33 تا آخر) // // چ نبأ (1 تا 16) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور همه محفوظات سوم اول ش نبأ (17 تا 30) محفوظات يك هفته اخير ده صفحه از محفوظات گذشته ي نبأ (31 تا آخر) // // د ----- مرور و تثبيت جزء سي‌ام س ----- چ ----- پ ----- ج ----- ضميمه 2 جدول حفظ ده جزء اول برنامه حفظ، مرور و تثبيت ده جزء اول قرآن كريم   جزء اول   ماه هفته روز حفظ جديد (صفحه ـ سوره (آيات)) مرور ميان‌مدت مرور بلندمدت سوم[1] دوم ش صفحه 2 ـ سوره بقره (1 ـ 5) ----- در اين مقطع از برنامه حفظ، مرور روزانه «نيم‌جزء» از محفوظات گذشته كافي به نظر مي‌رسد. ي صفحه 3 ـ سوره بقره (6 ـ 16) محفوظات روز قبل د صفحه 4 ـ سوره بقره (17 ـ 24) محفوظات دو روز قبل س صفحه 5 ـ سوره بقره (25 ـ 29) محفوظات سه روز قبل چ صفحه 6 ـ سوره بقره (30 ـ 37) محفوظات چهار روز قبل پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور همه محفوظات سوم ش صفحه 7 ـ سوره بقره (38 ـ 48) محفوظات يك هفته اخير ده صفحه (نيم‌جزء) از محفوظات گذشته ي صفحه 8 ـ سوره بقره (49 ـ 57) // // د صفحه 9 ـ سوره بقره (58 ـ 61) // // س صفحه 10 ـ سوره بقره (62 ـ 69) // // چ صفحه 11 ـ سوره بقره (70 ـ 76) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور همه محفوظات چهارم ش صفحه 12 ـ سوره بقره (77 ـ 83) محفوظات يك هفته اخير ده صفحه (نيم‌جزء) از محفوظات گذشته ي صفحه 13 ـ سوره بقره (84 ـ 88) // // د صفحه 14 ـ سوره بقره (89 ـ 93) // // س صفحه 15 ـ سوره بقره (94 ـ 101) // // چ صفحه 16 ـ سوره بقره (102 ـ 105) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور همه محفوظات چهارم اول ش صفحه 17 ـ سوره بقره (106 ـ 112) محفوظات يك هفته اخير ده صفحه (نيم‌جزء) از محفوظات گذشته ي صفحه 18 ـ سوره بقره (113 ـ 119) // // د صفحه 19 ـ سوره بقره (120 ـ 126) // // س صفحه 20 ـ سوره بقره (127 ـ 134) // // چ صفحه 21 ـ سوره بقره (135 ـ 141) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور همه محفوظات دوم ش ----- مرور و تثبيت جزء اول همراه با مرور جزء سي‌ام ي ----- د ----- س ----- چ ----- پ ----- ج -----   جزء دوم   ماه هفته روز حفظ جديد (صفحه ـ سوره (آيات)) مرور ميان‌مدت مرور بلندمدت چهارم سوم ش صفحه 22 ـ سوره بقره (142 ـ 145) ----- ده صفحه (نيم‌جزء) از محفوظات گذشته ي صفحه 23 ـ سوره بقره (146 ـ 153) محفوظات روز قبل // د صفحه 24 ـ سوره بقره (154 ـ 163) محفوظات دو روز قبل // س صفحه 25 ـ سوره بقره (164 ـ 169) محفوظات سه روز قبل // چ صفحه 26 ـ سوره بقره (170 ـ 176) محفوظات چهار روز قبل // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات چهارم ش صفحه 27 ـ سوره بقره (177 ـ 181) محفوظات يك هفته اخير ده صفحه (نيم‌جزء) از محفوظات گذشته ي صفحه 28 ـ سوره بقره (182 ـ 186) // // د صفحه 29 ـ سوره بقره (187 ـ 190) // // س صفحه 30 ـ سوره بقره (191 ـ 196) // // چ صفحه 31 ـ سوره بقره (197 ـ 202) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات پنجم اول ش صفحه 32 ـ سوره بقره (203 ـ 210) محفوظات يك هفته اخير ده صفحه (نيم‌جزء) از محفوظات گذشته ي صفحه 33 ـ سوره بقره (211 ـ 215) // // د صفحه 34 ـ سوره بقره (216 ـ 219) // // س صفحه 35 ـ سوره بقره (220 ـ 221)[2] // // چ صفحه 35 ـ سوره بقره (222 ـ 224) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات دوم ش صفحه 36 ـ سوره بقره (225 ـ 228) محفوظات يك هفته اخير ده صفحه (نيم‌جزء) از محفوظات گذشته ي صفحه 36 ـ سوره بقره (229 ـ 230) // // د صفحه 37 ـ سوره بقره (231 ـ 232) // // س صفحه 37 ـ سوره بقره (233) // // چ صفحه 38 ـ سوره بقره (234 ـ 235) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات سوم ش صفحه 38 ـ سوره بقره (236 ـ 237) محفوظات يك هفته اخير ده صفحه (نيم‌جزء) از محفوظات گذشته ي صفحه 39 ـ سوره بقره (238 ـ 245) // // د صفحه 40 ـ سوره بقره (246 ـ 248) // // س صفحه 41 ـ سوره بقره (249 ـ 252) // // چ ----- تثبيت محفوظات هفته پ ----- ج ----- مرور محفوظات چهارم ش ----- مرور و تثبيت جزء دوم همراه با مرور جزء اول و سي‌ام ي ----- د ----- س ----- چ ----- پ ----- ج -----   جزء سوم   ماه هفته روز حفظ جديد (صفحه ـ سوره (آيات)) مرور ميان‌مدت مرور بلندمدت ششم اول ش صفحه 42 ـ سوره بقره (253 ـ 256) ----- پانزده صفحه از محفوظات گذشته ي صفحه 43 ـ سوره بقره (257 ـ 259) محفوظات روز قبل // د صفحه 44 ـ سوره بقره (260 ـ 264) محفوظات دو روز قبل // س صفحه 45 ـ سوره بقره (265 ـ 269) محفوظات سه روز قبل // چ صفحه 46 ـ سوره بقره (270 ـ 274) محفوظات چهار روز قبل // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات دوم ش صفحه 47 ـ سوره بقره (275 ـ 281) محفوظات يك هفته اخير پانزده صفحه از محفوظات گذشته ي صفحه 48 ـ سوره بقره (282) // // د صفحه 49 ـ سوره بقره (283 ـ 286) // // س صفحه 50 ـ سوره آل عمران (1 ـ 9) // // چ صفحه 51 ـ سوره آل عمران (10 ـ 15) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات سوم ش صفحه 52 ـ سوره آل عمران (16 ـ 22) محفوظات يك هفته اخير پانزده صفحه از محفوظات گذشته ي صفحه 53 ـ سوره آل عمران (23 ـ 29) // // د صفحه 54 ـ سوره آل عمران (30 ـ 37) // // س صفحه 55 ـ سوره آل عمران (38 ـ 45) // // چ صفحه 56 ـ سوره آل عمران (46 ـ 52) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات چهارم ش صفحه 57 ـ سوره آل عمران (53 ـ 61) محفوظات يك هفته اخير پانزده صفحه از محفوظات گذشته ي صفحه 58 ـ سوره آل عمران (62 ـ 70) // // د صفحه 59 ـ سوره آل عمران (71 ـ 77) // // س صفحه 60 ـ سوره آل عمران (78 ـ 83) // // چ صفحه 61 ـ سوره آل عمران (84 ـ 91) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات هفتم اول ش ----- مرور و تثبيت جزء سوم همراه با مرور اجزاء اول، دوم و سي‌ام ي ----- د ----- س ----- چ ----- پ ----- ج -----   جزء چهارم   ماه هفته روز حفظ جديد (صفحه ـ سوره (آيات)) مرور ميان‌مدت مرور بلندمدت هفتم دوم ش صفحه 62 ـ سوره آل عمران (92 ـ 100) ----- پانزده صفحه از محفوظات گذشته ي صفحه 63 ـ سوره آل عمران (101 ـ 108) محفوظات روز قبل // د صفحه 64 ـ سوره آل عمران (109 ـ 115) محفوظات دو روز قبل // س صفحه 65 ـ سوره آل عمران (116 ـ 121) محفوظات سه روز قبل // چ صفحه 66 ـ سوره آل عمران (122 ـ 132) محفوظات چهار روز قبل // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات سوم ش صفحه 67 ـ سوره آل عمران (133 ـ 140) محفوظات يك هفته اخير پانزده صفحه از محفوظات گذشته ي صفحه 68 ـ سوره آل عمران (141 ـ 148) // // د صفحه 69 ـ سوره آل عمران (149 ـ 153) // // س صفحه 70 ـ سوره آل عمران (154 ـ 157) // // چ صفحه 71 ـ سوره آل عمران (158 ـ 165) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات چهارم ش صفحه 72 ـ سوره آل عمران (166 ـ 173) محفوظات يك هفته اخير پانزده صفحه از محفوظات گذشته ي صفحه 73 ـ سوره آل عمران (174 ـ 180) // // د صفحه 74 ـ سوره آل عمران (181 ـ 186) // // س صفحه 75 ـ سوره آل عمران (187 ـ 194) // // چ صفحه 76 ـ سوره آل عمران (195 ـ 200) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات هشتم اول ش صفحه 77 ـ سوره نساء (1 ـ 6) محفوظات يك هفته اخير پانزده صفحه از محفوظات گذشته ي صفحه 78 ـ سوره نساء (7 ـ 11) // // د صفحه 79 ـ سوره نساء (12 ـ 14) // // س صفحه 80 ـ سوره نساء (15 ـ 19) // // چ صفحه 81 ـ سوره نساء (20 ـ 23) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته   ج ----- مرور محفوظات دوم ش ----- مرور و تثبيت جزء چهارم همراه با مرور اجزاء اول، دوم، سوم و سي‌ام ي ----- د ----- س ----- چ ----- پ ----- ج -----   جزء پنجم   ماه هفته روز حفظ جديد (صفحه ـ سوره (آيات)) مرور ميان‌مدت مرور بلندمدت هشتم سوم ش صفحه 82 ـ سوره نساء (24 ـ 26) ----- يك جزء از محفوظات گذشته ي صفحه 83 ـ سوره نساء (27 ـ 33) محفوظات روز قبل // د صفحه 84 ـ سوره نساء (34 ـ 37) محفوظات دو روز قبل // س صفحه 85 ـ سوره نساء (38 ـ 44) محفوظات سه روز قبل // چ صفحه 86 ـ سوره نساء (45 ـ 51) محفوظات چهار روز قبل // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات چهارم ش صفحه 87 ـ سوره نساء (52 ـ 59) محفوظات يك هفته اخير يك جزء از محفوظات گذشته ي صفحه 88 ـ سوره نساء (60 ـ 65) // // د صفحه 89 ـ سوره نساء (66 ـ 74) // // س صفحه 90 ـ سوره نساء (75 ـ 79) // // چ صفحه 91 ـ سوره نساء (80 ـ 86) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات نهم اول ش صفحه 92 ـ سوره نساء (87 ـ 91) محفوظات يك هفته اخير يك جزء از محفوظات گذشته ي صفحه 93 ـ سوره نساء (92 ـ 94) // // د صفحه 94 ـ سوره نساء (95 ـ 101) // // س صفحه 95 ـ سوره نساء (102 ـ 105) // // چ صفحه 96 ـ سوره نساء (106 ـ 113) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات دوم ش صفحه 97 ـ سوره نساء (114 ـ 121) محفوظات يك هفته اخير يك جزء از محفوظات گذشته ي صفحه 98 ـ سوره نساء (122 ـ 127) // // د صفحه 99 ـ سوره نساء (128 ـ 134) // // س صفحه 100 ـ سوره نساء (135 ـ 140) // // چ صفحه 101 ـ سوره نساء (141 ـ 147) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات سوم ش ----- مرور و تثبيت جزء پنجم همراه با مرور اجزاء اول، دوم، سوم، چهارم و سي‌ام ي ----- د ----- س ----- چ ----- پ ----- ج -----   جزء ششم   ماه هفته روز حفظ جديد (صفحه ـ سوره (آيات)) مرور ميان‌مدت مرور بلندمدت نهم چهارم ش صفحه 102 ـ سوره نساء (148 ـ 154) ----- يك جزء از محفوظات گذشته ي صفحه 103 ـ سوره نساء (155 ـ 162) محفوظات روز قبل // د صفحه 104 ـ سوره نساء (163 ـ 170) محفوظات دو روز قبل // س صفحه 105 ـ سوره نساء (171 ـ 175) محفوظات سه روز قبل // چ صفحه 106 ـ نساء (176) + مائده (1 ـ 2) محفوظات چهار روز قبل // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات دهم اول ش صفحه 107 ـ سوره مائده (3 ـ 5) محفوظات يك هفته اخير يك جزء از محفوظات گذشته ي صفحه 108 ـ سوره مائده (6 ـ 9) // // د صفحه 109 ـ سوره مائده (10 ـ 13) // // س صفحه 110 ـ سوره مائده (14 ـ 17) // // چ صفحه 111 ـ سوره مائده (18 ـ 23) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات دوم ش صفحه 112 ـ سوره مائده (24 ـ 31) محفوظات يك هفته اخير يك جزء از محفوظات گذشته ي صفحه 113 ـ سوره مائده (32 ـ 36) // // د صفحه 114 ـ سوره مائده (37 ـ 41) // // س صفحه 115 ـ سوره مائده (42 ـ 45) // // چ صفحه 116 ـ سوره مائده (46 ـ 50) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات سوم ش صفحه 117 ـ سوره مائده (51 ـ 57) محفوظات يك هفته اخير يك جزء از محفوظات گذشته ي صفحه 118 ـ سوره مائده (58 ـ 64) // // د صفحه 119 ـ سوره مائده (65 ـ 70) // // س صفحه 120 ـ سوره مائده (71 ـ 76) // // چ صفحه 121 ـ سوره مائده (77 ـ 82) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات چهارم ش ----- مرور و تثبيت جزء ششم همراه با مرور اجزاء اول تا پنجم و جزء سي‌ام ي ----- د ----- س ----- چ ----- پ ----- ج -----   جزء هفتم   ماه هفته روز حفظ جديد (صفحه ـ سوره (آيات)) مرور ميان‌مدت مرور بلندمدت يازدهم اول ش صفحه 122 ـ سوره مائده (83 ـ 89) ----- يك جزء از محفوظات گذشته ي صفحه 123 ـ سوره مائده (90 ـ 95) محفوظات روز قبل // د صفحه 124 ـ سوره مائده (96 ـ 103) محفوظات دو روز قبل // س صفحه 125 ـ سوره مائده (104 ـ 108) محفوظات سه روز قبل // چ صفحه 126 ـ سوره مائده (109 ـ 113) محفوظات چهار روز قبل // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات دوم ش صفحه 127 ـ سوره مائده (114 ـ 120) محفوظات يك هفته اخير يك جزء از محفوظات گذشته ي صفحه 128 ـ سوره انعام (1 ـ 8) // // د صفحه 129 ـ سوره انعام (9 ـ 18) // // س صفحه 130 ـ سوره انعام (19 ـ 27) // // چ صفحه 131 ـ سوره انعام (28 ـ 35) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات سوم ش صفحه 132 ـ سوره انعام (36 ـ 44) محفوظات يك هفته اخير يك جزء از محفوظات گذشته ي صفحه 133 ـ سوره انعام (45 ـ 52) // // د صفحه 134 ـ سوره انعام (53 ـ 59) // // س صفحه 135 ـ سوره انعام (60 ـ 68) // // چ صفحه 136 ـ سوره انعام (69 ـ 73) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات چهارم ش صفحه 137 ـ سوره انعام (74 ـ 81) محفوظات يك هفته اخير يك جزء از محفوظات گذشته ي صفحه 138 ـ سوره انعام (82 ـ 90) // // د صفحه 139 ـ سوره انعام (91 ـ 94) // // س صفحه 140 ـ سوره انعام (95 ـ 101) // // چ صفحه 141 ـ سوره انعام (102 ـ 110) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات دوازدهم اول ش ----- مرور و تثبيت جزء هفتم همراه با مرور اجزاء اول تا ششم و جزء سي‌ام ي ----- د ----- س ----- چ ----- پ ----- ج -----   جزء هشتم   ماه هفته روز حفظ جديد (صفحه ـ سوره (آيات)) مرور ميان‌مدت مرور بلندمدت دوازدهم دوم ش صفحه 142 ـ سوره انعام (111 ـ 118) ----- يك جزء از محفوظات گذشته ي صفحه 143 ـ سوره انعام (109 ـ 124) محفوظات روز قبل // د صفحه 144 ـ سوره انعام (125 ـ 131) محفوظات دو روز قبل // س صفحه 145 ـ سوره انعام (132 ـ 137) محفوظات سه روز قبل // چ صفحه 146 ـ سوره انعام (138 ـ 142) محفوظات چهار روز قبل // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات سوم ش صفحه 147 ـ سوره انعام (143 ـ 146) محفوظات يك هفته اخير يك جزء از محفوظات گذشته ي صفحه 148 ـ سوره انعام (147 ـ 151) // // د صفحه 149 ـ سوره انعام (152 ـ 157) // // س صفحه 150 ـ سوره انعام (158 ـ 165) // // چ صفحه 151 ـ سوره اعراف (1 ـ 11) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات چهارم ش صفحه 152 ـ سوره اعراف (12 ـ 22) محفوظات يك هفته اخير يك جزء از محفوظات گذشته ي صفحه 153 ـ سوره اعراف (23 ـ 30) // // د صفحه 154 ـ سوره اعراف (31 ـ 37) // // س صفحه 155 ـ سوره اعراف (38 ـ 43) // // چ صفحه 156 ـ سوره اعراف (44 ـ 51) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات پايان سال اول و آغاز سال دوم فعاليت حفظ ** يك سال از آغاز فعاليت حفظ شما گذشت. نماز شكر فراموش نشود. ** اول اول ش صفحه 157 ـ سوره اعراف (52 ـ 57) محفوظات يك هفته اخير يك جزء از محفوظات گذشته ي صفحه 158 ـ سوره اعراف (58 ـ 67) // // د صفحه 159 ـ سوره اعراف (68 ـ 73) // // س صفحه 160 ـ سوره اعراف (74 ـ 81) // // چ صفحه 161 ـ سوره اعراف (82 ـ 87) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات دوم ش ----- مرور و تثبيت جزء هشتم همراه با مرور اجزاء اول تا هفتم و جزء سي‌ام ي ----- د ----- س ----- چ ----- پ ----- ج -----   جزء نهم   ماه هفته روز حفظ جديد (صفحه ـ سوره (آيات)) مرور ميان‌مدت مرور بلندمدت اول سوم ش صفحه 162 ـ سوره اعراف (88 ـ 95) ----- يك جزء از محفوظات گذشته ي صفحه 163 ـ سوره اعراف (96 ـ 104) محفوظات روز قبل // د صفحه 164 ـ سوره اعراف (105 ـ 120) محفوظات دو روز قبل // س صفحه 165 ـ سوره اعراف (121 ـ 130) محفوظات سه روز قبل // چ صفحه 166 ـ سوره اعراف (131 ـ 137) محفوظات چهار روز قبل // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات چهارم ش صفحه 167 ـ سوره اعراف (138 ـ 143) محفوظات يك هفته اخير يك جزء از محفوظات گذشته ي صفحه 168 ـ سوره اعراف (144 ـ 149) // // د صفحه 169 ـ سوره اعراف (150 ـ 155) // // س صفحه 170 ـ سوره اعراف (156 ـ 159) // // چ صفحه 171 ـ سوره اعراف (160 ـ 163) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات دوم اول ش صفحه 172 ـ سوره اعراف (164 ـ 170) محفوظات يك هفته اخير يك جزء از محفوظات گذشته ي صفحه 173 ـ سوره اعراف (170 ـ 178) // // د صفحه 174 ـ سوره اعراف (179 ـ 187) // // س صفحه 175 ـ سوره اعراف (188 ـ 195) // // چ صفحه 176 ـ سوره اعراف (196 ـ 206) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات دوم ش صفحه 177 ـ سوره انفال (1 ـ 8) محفوظات يك هفته اخير يك جزء از محفوظات گذشته ي صفحه 178 ـ سوره انفال (9 ـ 16) // // د صفحه 179 ـ سوره انفال (17 ـ 25) // // س صفحه 180 ـ سوره انفال (26 ـ 33) // // چ صفحه 181 ـ سوره انفال (34 ـ 40) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات سوم ش ----- مرور و تثبيت جزء نهم همراه با مرور اجزاء اول تا هشتم و جزء سي‌ام ي ----- د ----- س ----- چ ----- پ ----- ج -----   جزء دهم   ماه هفته روز حفظ جديد (صفحه ـ سوره (آيات)) مرور ميان‌مدت مرور بلندمدت دوم چهارم ش صفحه 182 ـ سوره انفال (41 ـ 45) ----- يك جزء از محفوظات گذشته ي صفحه 183 ـ سوره انفال (46 ـ 52) محفوظات روز قبل // د صفحه 184 ـ سوره انفال (53 ـ 61) محفوظات دو روز قبل // س صفحه 185 ـ سوره انفال (62 ـ 69) محفوظات سه روز قبل // چ صفحه 186 ـ سوره انفال (70 ـ 75) محفوظات چهار روز قبل // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات سوم اول ش صفحه 187 ـ سوره توبه (1 ـ 6) محفوظات يك هفته اخير يك جزء از محفوظات گذشته ي صفحه 188 ـ سوره توبه (7 ـ 13) // // د صفحه 189 ـ سوره توبه (14 ـ 20) // // س صفحه 190 ـ سوره توبه (21 ـ 26) // // چ صفحه 191 ـ سوره توبه (27 ـ 31) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج -----   دوم ش صفحه 192 ـ سوره توبه (32 ـ 36) محفوظات يك هفته اخير يك جزء از محفوظات گذشته ي صفحه 193 ـ سوره توبه (37 ـ 40) // // د صفحه 194 ـ سوره توبه (41 ـ 47) // // س صفحه 195 ـ سوره توبه (48 ـ 54) // // چ صفحه 196 ـ سوره توبه (55 ـ 61) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات سوم ش صفحه 197 ـ سوره توبه (62 ـ 68) محفوظات يك هفته اخير يك جزء از محفوظات گذشته ي صفحه 198 ـ سوره توبه (69 ـ 72) // // د صفحه 199 ـ سوره توبه (73 ـ 79) // // س صفحه 200 ـ سوره توبه (80 ـ 86) // // چ صفحه 201 ـ سوره توبه (87 ـ 93) // // پ ----- تثبيت محفوظات هفته ج ----- مرور محفوظات چهارم ش ----- مرور و تثبيت جزء دهم همراه با مرور اجزاء اول تا نهم و جزء سي‌ام ي ----- د ----- س ----- چ ----- پ ----- ج -----               * توصيه مي‌كنيم اكنون و پس از حفظ ده جزء اول (و در مجموع يازده جزء از قرآن كريم) قدري به خود استراحت دهيد و ـ مثلاً ـ پس از گذشت يك تا دو هفته، به حفظ ده جزء دوم اقدام نماييد. * در صورت تسلط مطلوب بر ده جزء اول، مي‌توانيد با شركت در مسابقات و آزمونهاي مختلف (از جمله آزمونهاي طرح اعطاي مدرك تخصصي به حفاظ قرآن كريم)، ضمن كسب موفقيتهاي مختلف، تواناييهاي خود را نيز بهتر محك بزنيد. در سايه الطاف بيكران صاحب قرآن، سربلند باشيد.     پي نوشت: [1] . چنانچه در كتاب «راهنماي حفظ قرآن» نيز گفته‌ايم، فرض ما بر اين است كه شما ابتدا جزء سي‌ام را حفظ كرده‌ايد و اكنون در ماه سوم و در ادامه كار خود، به حفظ قرآن از ابتدا مي‌پردازيد. [2] . از آنجا كه حفظ و مرور صفحات 35 تا 38 سوره بقره (معروف به آيات طلاق) براي عموم حافظان كمي مشكل‌ساز است، برنامه حفظ اين صفحات كمي آسانتر از قسمتهاي ديگر و به صورت حفظ «نيم‌صفحه»‌ در روز در نظر گرفته شده است.  

آموزش حفظ قرآن کریم


درس دهم:
حضور در جلسات و كلاس‌هاي حفظ

در ابتدا بايد متذكر شويم كه كار حفظ قرآن اساساً كاري فردي و شخصي است و حافظان بسياري وجود دارند كه از ابتدا تا انتهاي كار خود، استادي نديده يا مقيّد به حضور در جلسات و كلاس‌هاي حفظ نبوده‌اند، اما موفقیتهای زیادی نیز کسب کرده‌اند. اما با این وجود تأكيد مي‌كنيم كه حضور در جلسات و كلاسهاي حفظ و بهره‌مندي از توصيه‌ها و رهنمودهای اساتيد حفظ قرآن از مهم‌ترين عواملی است که می‌تواند کار حفظ قرآن را تسهیل کند و حافظ را خيلي زودتر به مقصد برساند. بيشتر و بلكه همه حافظان موفقی که انفرادی کار کرده‌اند نیز اين نكته را تأييد مي‌كنند و اذعان دارند كه در صورت استفاده از تجربيات اساتيد حفظ، بسيار زودتر و آسان‌تر به نتيجه مي‌رسيدند. توصيه اكيد ما به علاقمندان به حفظ قرآن آن است كه پيش از آغاز جدي کار سعي كنند از تجربيات اساتيد اين حوزه بهره‌مند شوند و چه بهتر كه اين كار را با شركت در جلسات يا كلاس‌هاي حفظ عملي سازند؛ اما در صورتي كه اين امر ميسر يا ممكن نباشد اين كار را از طريق مشاوره تلفني يا حضوري به انجام رسانند.

اما دليل تأكيد بر حضور در جلسات حفظ فوائد فراوان اين كار است كه ذيلاً به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم:

1- نخستين و مهم‌ترين فايده حضور در جلسات ـ چنانچه گفتیم ـ بهره‌مندي از تجربيات اساتيد حفظ است. يقين داشته باشيد كه راهنمايي‌هاي اين عزيزان در موضوعاتي چون «ايجاد و تقويت انگيزه، انتخاب بهترين و مناسب‌ترین روش حفظ قرآن، آگاهي از ارتباطات لفظي و معنايي در حفظ مقاطع جدید،ارائه برنامه‌هاي كارآمد و مفيد براي مرور و تثبيت محفوظات، آشنايي با نكاتي كه به ارائه بهتر محفوظات كمك مي‌كند، جلوگيري از بروز افراط و تفريط در كار حفظ، بيان نكاتي در جهت تقويت تجويد و صوت و لحن و ...» براي شما مفيد و مثمر ثمر خواهد بود و روند حفظ شما را تسهيل كرده و زمان نتيجه‌گيري و چشيدن طعم شيرين موفقيت را برايتان نزديك خواهد كرد.

2- فضاي جلسات و كلاسهاي حفظ و حضور در جمع علاقمندان به حفظ آيات نوراني قرآن خود عامل مهمي جهت تقويت انگيزه افراد براي تداوم کار حفظ قرآن است.

3- فضاي رقابتی سالم و دوستانه‌اي كه عموماً در كلاسها و جلسات حفظ قرآن حاكم است خود عامل مهمي براي پيشرفت هرچه بهتر شركت‌كنندگان در زمینه‌های «حسن حفظ، تجوید و صوت و لحن» است. ابتکاری که از سوی بیشتر اساتید و مربیان حفظ به کار گرفته می‌شود برگزاری مسابقات گروهی و میان‌گروهی در بین شاگردان است که همین نکته عامل مهمی در جهت پیشرفت آنان شمرده می‌شود.

4- حضور در جلسات حفظ و ارائه محفوظات نزد ديگران علاوه بر اينكه تواناييهاي حافظان را به طور جدي محك مي‌زند، موجب از بين رفتن ترس و اضطراب آنان شده و آمادگي لازم را براي حضور موفق در محافل و مسابقات قرآني فراهم مي‌آورد.

 

پرسش از محفوظات، يكي از اركان جلسات حفظ

موضوع پرسش از محفوظات جایگاه بسیار مهمی در فرآیند حفظ قرآن دارد؛ به این سبب که اگر حافظ قرآن در معرض پرسش از محفوظات قرار نگیرد، هیچگاه حافظ بودن او و میزان تسلطش بر محفوظات سنجیده نخواهد شد.[1] به علاوه اینکه اگر حافظ سعی کند همواره خود را در معرض انواع پرسشها از سوی افراد مختلف ـ اعم از استاد حفظ، همکلاسیها، دوستان و اعضای خانواده ـ قرار دهد، تا حد بسیار زیادی بر استرس این کار غلبه خواهد کرد و در نتیجه به هنگام حضور در محافل، آزمونها و مسابقات تا حد بسيار زيادي بر اضطراب خود غلبه خواهد نمود.

یکی از ارکان اصلی جلسات و کلاسهای حفظ هم «پرسش از محفوظات» است و بهترين شكل پرسش و پاسخ بي‌ترديد در آنجا تحقق مي‌يابد. معلمان و مربیان موفق حفظ با استفاده از روشهای متنوع پرسش ـ از قبیل پرسش فردی یا گروهی و حتی ساماندهی گروههای مباحثه در کلاس ـ میزان تسلط شاگردان بر محفوظات را ارزیابی کرده و به تناسب وضعیتهای مختلف ایشان راهکارهای لازم را ارائه می‌نمایند.

 پي نوشت:

[1] . این اهمیت تا آنجاست که برخی اساتید حفظ «پرسش از محفوظات» را به عنوان آخرین مرحله از مراحل حفظ یاد کرده‌اند.


درس يازدهم:
جايگاه یادگیری مهارتهاي ترتيل‌خواني


آيا لازم است علاقمندان به حفظ و حافظان قرآن نسبت به فراگيري مهارت‌هاي ترتيل‌خواني (تجويد، صوت و لحن و وقف و ابتدا) اهتمام داشته باشند و از همان ابتدای حفظ قرآن و حتی پیش از آن، نسبت به یادگیری این فنون اقدام نمایند؟ پاسخ اين سؤال مثبت است و شرط كمال حفظ و موفقيت هرچه بيشتر در اين امر مقدس، تسلط بر مهارت‌هاي فوق است. دليل اين سخن نيز روشن است و به اين نكته بازمي‌گردد كه اكثر قريب به اتفاق حافظان، قرآن را نه تنها براي بركات فردي، بلكه براي ارائه عمومي (از طريق شركت در مسابقات و محافل قرآني) حفظ مي‌كنند. البته بديهي است كه نيّت عموم افراد هنگام آغاز حفظ همان نيل به رضاي الهي و انس هرچه بيشتر با قرآن است، اما بركات عمومي حفظ قرآن هم از جمله مسائلي است كه در ادامه فعاليت‌هاي حافظ نمود مي‌يابد. خلاصه آنكه حافظ قرآن به منظور ارائه هرچه بهتر و مطلوب‌تر محفوظات خود در محافل عمومي (اعم از مسابقات، محافل و ...) بهتر است نسبت به فراگيري مهارت‌هاي ترتيل‌خواني نيز اهتمام داشته باشد. اما در اينباره توجه به دو نكته لازم است:

نخست اينكه به‌رغم توصيه فوق (مبني بر لزوم اهتمام حافظ به فراگيري مهارتهاي ترتيل‌خواني) نبايد اين اهتمام به اصل كار حفظ ـ كه عبارت است از «برخورداري از حسن حفظ مطلوب و قابل قبول» ـ خدشه وارد كند. به عبارت ديگر توجه حافظ در درجه اول و بيش از هر چيز، بايد به استحكام محفوظات و كمال حسن حفظ معطوف گردد و پس از آن نسبت به تقويت تجويد و وقف و ابتدا و فراگيري صوت و لحن توجه نمايد. بنابراین در صورتی که برنامه‌های حافظ برای یادگیری مهارتهاي فوق، اصل کار حفظ را با وقفه یا کندی مواجه می‌کند باید موقّتاً از یادگيري آنها منصرف شود و پس از حفظ کامل و متقن کل قرآن یا بخش قابل توجهی از آن، به یادگیری این مهارتها بپردازد.

نكته دوم را در قالب اين سؤال مطرح مي‌كنيم كه «آيا فراگيري مهارت‌هاي مورد بحث بايد پيش از آغاز حفظ باشد، يا همزمان با كار حفظ يا پس از آن؟» هر سه وضعيت مورد اشاره در سؤال، ممكن و جايز است و هر كدام هم نمونه‌هاي متعدد و موفقی داشته است، اما مسلم است كه بهترين وضعيت همان وضعيت اول است؛ به اين معنا كه فرد با تسلط نسبي بر مهارت‌هاي مورد بحث به حفظ بپردازد. طبيعي است كه در اين صورت تا پايان فرآيند حفظ، اين مهارت‌ها را هم تا حد بالايي تقويت خواهد كرد. اما افرادي كه آشنايي چنداني با تجويد و صوت و لحن ندارند و يا علاقمند به فراگيري آنها نيستند، ولي مشتاق حفظ قرآنند چه كنند؟ آيا آغاز حفظ را به بعد از يادگيري اين مهارت‌ها موكول كنند؟ و يا به دليل بي‌علاقگي به تجويد و صوت و لحن از حفظ قرآن منصرف شوند؟ پاسخ ما به اين سؤال منفي است. عده‌اي كه مشتاق حفظ قرآنند اما تجويد و صوت و لحن نمي‌دانند هم مي‌توانند به حفظ قرآن مشغول شوند، اما بايد در حاشيه حفظ آيات و استحكام محفوظات، به تدريج به فراگيري اين مهارت‌ها نيز اقدام نمايند و یا چنانچه قبلاً گفتیم، این کار را به بعد از حفظ کل قرآن یا بخش قابل‌توجهی از آن واگذار کنند. همچنين كساني كه به دلايل گوناگون علاقه يا فرصت فراگيري اين فنون را ندارند اما حفظ قرآن را دوست دارند، به حفظ قرآن مشغول شوند و خود را از اين نعمت محروم ننمايند. چه بسا با گذشت زمان علاقه به يادگيري تجويد و مهارتهاي ديگر در آنها به وجود آيد و در كنار كار حفظ به اين امور هم بپردازند. سؤال ديگري كه ممكن است در اينجا مطرح شود اين كه: «آيا اجراي قواعد تجويدي بر قسمتهايي كه شخص بدون تسلط به تجويد آنها را حفظ نموده ممكن است؟» در پاسخ مي‌گوييم: بله، ممكن است؛ هرچند انجام اين كار می‌تواند برای برخی افراد با كمي سختي همراه باشد، اما با چند بار مرور و تمركز بيشتر بر اين مقاطع، پس از مدتي به راحتي مي‌توان آنها را نيز همراه با تجويد صحيح تلاوت کرد.

حفظ ترجمه آیات، شماره آيات، شماره صفحات و ...

آيا در كنار حفظ متن آيات قرآن، حفظ ترجمه، شماره آيات، شماره صفحات، شماره سطرها و ... هم ضرورتی دارد؟ پاسخ اين سؤال منفي است. چنانچه قبلاً هم گفته‌ايم، در حفظ قرآن تنها بايد حفظ متن آيات مد نظر باشد و فراگيري هر چيزي غير از آن ضرورتي ندارد؛ چرا كه ممكن است به اصل كار حفظ (يعني تسلط بر آيات) آسيب وارد كند. اما اگر حافظي تشخيص دهد كه حفظ مواردی مثل ترجمه،[1] شماره آيات و ... ضرري متوجه اصل كار او نمي‌كند، می‌تواند پس از مشورت با معلم حفظ خود یا یکی از اساتید حفظ، به حفظ این موارد نیز اقدام نماید. البته باید توجه داشت که همه این موارد در یک درجه از اهمیت و فایده قرار ندارند. می‌توان ترتیب آنها را از نظر میزان فایده و اثرگذاری در حفظ قرآن چنین برشمرد: 1ـ حفظ شماره آیات 2ـ حفظ ترجمه آیات 3ـ حفظ شماره صفحات و سایر موارد نیز در رتبه‌های بعدی قرار می‌گیرد. برای مثال حفظ شماره آیات به حافظ کمک می‌کند تا توالي و تسلسل آيات را فراموش نکند و اين نكته به ويژه براي حافظان مبتدي كه معمولاً توالي آيات را فراموش مي‌كنند بسيار مفيد و راهگشاست. [2] فايده ديگر این کار در برخورد با آيات مشابه است و از بر داشتن شماره آيات مشابه، مانع از تداخل آنها با یکدیگر شده و مرور آنها را آسان‌تر مي‌کند. همچنين تسلط به شماره آيات براي حافظان علاقمند به مطالعات قرآني بسيار مفيد و كمك‌كننده است. به همين ترتيب، حفظ ترجمه آیات مي‌تواند به یافتن ارتباطات معنایی و در نتیجه سهولت حفظ و سپس مرور آیات کمک کند.

در اينجا و به تناسب بحث، به دو روش عمومي و پركاربرد براي حفظ شماره آيات اشاره مي‌كنيم:

1ـ تكرار شماره آيه در پايان آن در هر بار تكرار آيه، به صورت لفظي يا مرور در ذهن. در این روش فرض بر این است که شماره آیه نیز جزئی از آیه است و لذا در هر بار مرور، شماره آیه نیز تکرار و به تدريج در همانند متن آيه در ذهن تثبيت مي‌شود.

2ـ حفظ شماره‌هاي رُند (مثل 5، 10، 15 و ....) و تشخيص مابقي شماره‌ها با كمك گرفتن از آنها.

 

 

پي نوشت:


[1] . توجه داشته باشيد كه «حفظ ترجمه» در اينجا، با «دقت در ترجمه و مفاهيم آيات» كه در بخش «مراحل حفظ يك مقطع» گفتيم متفاوت است؛ اولي ضرورتي ندارد، اما دومي اهميت بسيار دارد و به تسهيل كار حفظ كمك شاياني مي‌كند.

[2] . به این معنا که حافظ آیات را به صورت تک تک به خوبی حفظ و ارائه می‌کند، اما خواندن آنها به صورت متوالی و پشت سر هم برای او مشکل است.

درس دوازدهم:
رعايت تعادل در فرايند حفظ قرآن


پرهيز از افراط و تفريط و حاكم كردن تعادل نیز در هر كاري لازم و ضروري است و گرفتار شدن در دام تندروي يا كندروي، نه تنها شخص را در رسيدن به اهداف مد نظر خود ناكام مي‌گذارد، بلكه ممكن است خسارت و صدمات سنگيني نيز به او وارد آورد. در امر مقدس حفظ قرآن هم توجه به «اصل تعادل» و تلاش در جهت حاكم كردن آن در روند كار از اهميت بسيار بيشتري برخوردار است و دليل اين اهمیت نیز آن است كه صدمات ناشي از افراط يا تفريط در تعامل با قرآن، صدماتي سنگين و گاه جبران‌نشدني است. بسيار ديده شده است كه افرادي با شور و علاقه فراوان حفظ قرآن را آغاز مي‌كنند، اما پس از مدتي كوتاه شور و اشتياق اوليه آنها فروكش كرده و كار حفظ را رها مي‌كنند.[1] اينگونه آسيب‌ها بيش از همه ناشي از تندروي‌هاي حافظان در زمانهايي از حفظ و خارج شدن آنها از مدار تعادل است. از جمله فوائد حضور در جلسات و كلاس‌ها و مشورت با اساتيد حفظ همين است كه اين عزيزان با اشراف و تسلط بر شرايط و روحيات افراد آنها را در مسير درست هدايت كرده و از افراط و تفريط باز ‌مي‌دارند. اما در صورتي كه حضور در جلسات حفظ يا مشورت با اساتيد حفظ مقدور نباشد، حافظان قرآن با دقت در نكات زير و سعي در عملي كردن آنها مي‌توانند از آسيب‌هاي مورد نظر مصون بمانند:

* سعي كنيد از همان آغاز، كار خود را با توكل بر ذات لايزال الهي و توسل بر ذوات مقدس معصومان (عليهم السلام) و به ويژه حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه) شروع كنيد و در طي كار حفظ نيز از اين نكته غفلت نورزيد. بايد اذعان كرد كه حفظ كل قرآن كاري مشكل و زمان‌بر و نيازمند پشتكار و تلاش مداوم است. سختيها و مشكلات اين كار مقدس را با توكل بر خدا و توسل به معصومان (عليهم السلام) بر خود هموار كنيد.

* علاقمندان به حفظ آيات نوراني قران كريم از همان ابتدا بايد به اين نكته مهم توجه داشته باشند كه حفظ كل قرآن بايد در حركتي تدريجي و مستمر صورت گيرد و لازم است از هرگونه شتابزدگي در آن پرهيز نمود. بر اين اساس، پيش از آغاز جدي كار حفظ، براي ارزيابي درست توانمنديهاي خود و دريافت برنامه‌اي جامع و دقيق، با يكي از كارشناسان حفظ قرآن مشورت كنيد. [2]

* بسيار بهتر است كه برنامه حفظ حافظان مبتدي (كه مي‌خواهند تازه به حفظ قرآن بپردازد) تا چند ماه اول (حداقل دو تا سه ماه) از روزي «نيم‌صفحه» فراتر نرود. پس از اين زمان و تا حفظ كامل قرآن، حجم حفظ جديد در هر روز به یک صفحه افزایش می‌یابد و باید تا پایان نیز این مقدار ثابت بماند. هرگز به فکر حفظ كردن دو يا چند صفحه جديد در یک روز نباشيد و شك نكنيد كه بعدها از انجام اين كار پشيمان خواهيد شد. مهم‌ترين دليل اين توصيه ـ به ويژه نسبت به حفظ «نيم‌صفحه» در ماه‌هاي اول ـ آن است كه اين كار موجب مي‌شود تا اشتياق اوليه فرد به حفظ قرآن فروكش نكند و او هر روز منتظر آمدن روز ديگر و حفظ مقطع جديد باشد. اين در حالي است كه حفظ حجم‌هاي زياد در ماه‌هاي اول، اشتياق فرد را به زودي اشباع مي‌كند و در نتيجه او ديگر تمايلي به ادامه كار حفظ ندارد؛ به علاوه اينكه پيمودن تدريجي مسير حفظ قرآن موجب مي‌شود تا حافظه فرد بهتر و سريع‌تر خود را با اين مقوله جديد (حفظ مجموعه‌اي از عبارات عربي) سازگار كند، كه اين خود كارآيي حافظه را افزايش خواهد داد.

* توصيه مهم ديگر در اين رابطه آن است كه سعي كنيد در هفته تنها 5 روز را به حفظ قسمت‌هاي جديد اختصاص دهيد و در دو روز ديگر به مرور و تثبيت محفوظات و استراحت بپردازید و به اين ترتيب حافظه خود را برای ادامه بهتر کار در روزهای آينده آماده كنيد. [3]

* حافظ قرآن باید در برنامه‌ریزی خود اوقاتی را برای تفریحات و سرگرمیهای سالم در نظر بگیرد. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در حدیثی زیبا و پرمعنا خطاب به ابوذر فرموده‌اند: «یا اَباذرّ، عَلَی العاقلِ أنْ یَكُونَ لَهُ اَرْبَعُ ساعاتٍ: ساعَةٌ یُناجى فیها رَبَّهُ عَزَّوَجلَّ، وَ ساعَةٌ یُحاسِبُ فیها نَفْسَهُ، وَ ساعَةٌ یَتَفَكَّرُ فیما صَنَعَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ اِلَیْهِوَ ساعَةٌ یَخْلُو فیها بِحَظِّ نَفْسِه مِنَ الْحَلالِ. فَاِنَّ هذِهِ السّاعَةَ عَوْنٌ لِتْلِكَ السّاعاتِ»: [4] اي اباذر، بر عاقل است كه اوقات شبانه‌روز خود را به چهار قسمت تقسیم كند: در ساعتى به مناجات با خدایش بپردازد، در ساعتى به حساب نفس خويش رسيدگي كند، در ساعتى در الطاف خدا نسبت به خود بينديشد و در ساعتى خود را از نعمتهاي حلال بهره‌مند گرداند؛ كه این ساعت آخر یار و كمك آن سه ساعت دیگر است.»

توجه به این مطلب برای حافظان قرآن از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ زیرا این کار کارآیی حافظه (یعنی مهم‌ترین رکن حفظ) را به مراتب بالا مي‌برد و زمان رسیدن به نتیجه را تسريع مي‌كند. در مقابل، بی‌توجهی به این نکته ممکن است در درازمدت شخص را گوشه‌گیر و منزوی کند و حتی لذت انس با قرآن را نیز از او سلب نماید.

* پيشتر هم در درس دهم تأكيد كرديم كه سعي كنيد همواره خود را در معرض پرسش و امتحان قرار دهيد. البته اين نكته بيشتر براي كساني كه امكان شركت در جلسات و كلاسهاي حفظ را ندارند مطرح مي‌شود.[5] بر همين اساس توصيه مي‌كنيم از تكروي و پنهانكاريِ بيش از حد پرهيز كنيد. اشكالي ندارد اگر اطرافيان و دوستانتان بدانند كه شما مشغول به حفظ قرآن هستيد و چه بسا دانستن اين مطلب، موجب تمايل آنان به حفظ كلام الهي شود و شما نيز در اين ثواب سهيم شويد.

نكات فوق براي همه حافظان و به ويژه كساني كه به‌تازگي حفظ قرآن را شروع كرده‌اند از اهميت بسزايي برخوردار است. اگر مي‌خواهيد اشتياق و عشق شما به قرآن و حفظ آن همواره پابرجا باشد و با گذشت زمان تقويت شود، سعي كنيد به اين نكات عمل كنيد.

 پي نوشت:

[1] . متأسفانه حتي گاه ديده شده كه برخي از علاقمندان و مشتاقان حفظ پس از مدت‌زماني کوتاه یا بلند و در حالی که حجم قابل توجهی از قرآن را حفظ کرده‌اند، احساس مي‌كنند كه ديگر انس و اشتياق اوليه به قرائت قرآن در آنها وجود ندارد و علاقه‌اي براي ادامه كار در خود نمي‌يابند.

[2] . بايد به اين نكته توجه داشت كه توانمنديهاي افراد مختلف با يكديگر متفاوت است. از اينرو چه بسا فردي بتواند كل قرآن را در طول سه سال با كيفيتي مطلوب حفظ نمايد و ديگري اين كار را حتي در پنج سال هم نتواند به راحتي به انجام برساند. حتي براي بسياري از مشتاقان (به دلايل مختلف، از جمله داشتن مشغله‌هاي فراوان كاري، يا ضعف حافظه و ...)، نبايد حفظ كل قرآن توصيه شود و ايشان را بايد به حفظ سور برگزيده يا آيات و عبارات منتخب قرآن هدايت كرد.

[3] . البته اين پيشنهاد هرگز به اين معنا نيست كه در 5 روزي كه به حفظ قسمتهاي جديد مي‌پردازيد، برنامه‌اي براي مرور و تكرار محفوظات قبلي نداشته باشيد. مقصود ما اين است كه حفظ قسمتهاي جديد بايد در كنار مرور قسمتهاي قبل انجام گيرد. چنانكه پيشتر هم گفته‌ايم، در حفظ قرآن، مرور و نگهداري محفوظات همواره مقدم بر حفظ قسمتهاي جديد است.

[4] . بحار الانوار، ج 74، ص 71.

[5] . همواره مترصد شركت در محافل، مسابقات و آزمونهاي حفظ قرآن باشيد و بدانيد كه اين كار منافاتي با داشتن نيت خالصانه و حفظ قرآن براي رضاي خدا ندارد. شركت در اينگونه برنامه‌ها تأثير بسيار زيادي در افزايش و تقويت انگيزه حافظان قرآن و آمادگي مطلوب و هميشگي آنان دارد و مسير دستيابي به حفظ كل قرآن را بر آنان هموار مي‌كند.


 

ادامه نوشته

آنچه بايد درباره زيارت عاشورا بداني

آنچه بايد درباره زيارت عاشورا بداني

زيارت عاشورا، پاداش بزرگ : صالح پسر عُقْبه، از ياران امام پنجم عليه‏السلام به نقل از پدرش مي‏گويد: امام باقر عليه‏السلام فرمود: «کسي که در روز عاشورا، از نزديک امام حسين عليه‏السلام را با چشم گريان زيارت کند، خداوند پاداش بزرگي به او مي‏دهد». عُقبه به حضرت عرض کرد: «جانم به قربانت! اگر کسي امکان حضور در کربلا و حرم مطهّر آن حضرت را در روز عاشورا نداشته باشد و بخواهد از راه دور او را زيارت کند، تکليف او چيست؟» حضرت فرمود: «پيش از ظهر در جاي بلندي بايست و پس از اشاره به سوي مرقد آن حضرت بر او سلام کن و بر ستمگران و قاتلان او لعن و نفرين کن. سپس دو رکعت نماز زيارت بخوان و هر چه مي‏تواني بر مصيبت امام گريه کن. خاندانت را نيز بر اين عمل ترغيب کن». آن‏گاه در پايان افزودند: «من ضمانت مي‏کنم هر کسي اين کار را انجام دهد، خداوند پاداش ياد شده را به او بدهد».
 

 
   زيارت پيامبران

فردي به نام عَلْقَمه مي‏گويد: به امام باقر عليه‏السلام عرض کردم: «اگر قصد زيارت امام حسين عليه‏السلام را از دور يا نزديک داشتم، چگونه زيارت کنم؟» حضرت فرمودند: «مانند کسي که سلام مي‏دهد، به سوي آن حضرت روي کن و با توجه و حضور قلب به آن سوي نگاه کن و پس از گفتن اللّه‏ اکبر اين‏گونه بخوان: السلام عليک يا ابا عبداللّه‏... (و متن زيارت عاشورا را به وي مي‏آموزد) و پس از آن دو رکعت نماز بگزار». آن‏گاه فرمودند: «فرشتگان نيز آن حضرت را اين‏گونه زيارت مي‏کنند و پاداش چنين زائري بسيار بزرگ است. خداوند درجات او را بالا مي‏برد و نام او را در زمره همراهان امام حسين عليه‏السلام و شهيدان کربلا نگاشته، ثواب زيارت رسولان و پيامبران الهي را براي وي ثبت مي‏کند».

وعده خدا و پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم)

صفوان از ياران امام ششم مي‏گويد: امام صادق عليه‏السلام با اشاره به سوي قبر امام حسين عليه‏السلام ، اين زيارت ـ زيارت عاشورا ـ را خواند و پس از آن دو رکعت نماز گزارد. آن‏گاه فرمود: «هرگاه حاجت و گرفتاري‏اي داشتي، در هر جا که هستي، اين زيارت و دعاي پس از آن را بخوان و از خدا حاجتت را بخواه. بي‏ترديد خدا و پيامبر به وعده خويش عمل مي‏کنند و نيازمندي تو را برمي‏آورند».

زيارت عاشورا، حديث قدسي

محدّث نوري، از استادان مرحوم شيخ عباس قمي مي‏گويد: «در فضل و مقام زيارت عاشورا همين بس که از سِنخ ديگر زيارت‏ها نيست که به ظاهر از انشا و املاي معصومي باشد. هر چند از قلوب پاک ايشان چيزي جز آنچه از عالَم بالا به آنجا برسد، بيرون نمي‏آيد، ولي اين زيارت از سنخ احاديث قُدسيه است که به همين ترتيب زيارت و لعن و سلام و دعا از خداي متعالي به جبرئيل امين و از او به خاتم النبيين صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم رسيده است و به حسب تجربه، مداومت به آن در چهل روز يا کمتر، در برآوردن حاجات و رسيدن به مقاصد و دفع دشمنان بي‏نظير است».

مداومت بر زيارت عاشورا

آيت اللّه‏ شبيري زنجاني، از مراجع تقليد مي‏گويد: «يکي از چشم‏هاي فرزند آقاي حاج سيد محمد بجنوردي بر اثر عارضه‏اي نابينا شده بود و به نظر پزشکان ـ حتي پزشکان خارج از کشور ـ به علت رشد آن عارضه، چشم ديگرش نيز نابينا مي‏شد. ولي آن شخص شفا يافت. يکي از بستگان وي، سيدالشهداء را در عالم رؤيا ديد که به وي فرمود: «ما به جهت اينکه او به زيارت عاشورا مداومت داشت، سلامتي چشم ديگرش را از خدا گرفتيم».

تنها زيارت عاشورا

يکي از بزرگان حوزه مي‏فرمايد: امام جماعت مسجد محمديه قم، جناب حجة‏الاسلام والمسلمين سيدحسين برقعي به من گفتند: «پس از سانحه‏اي که براي من روي داد، به فراموشي شگفت‏آوري دچار شدم؛ به گونه‏اي که تمامي اعضاي خانواده و فرزندان خويش را مي‏ديدم، ولي هيچ کدام از آنها را نمي‏شناختم. تنها چيزي را که فراموش نکرده بودم، زيارت عاشورا بود که آن را از حفظ مي‏خواندم».

اداي دِين

عالم متقي، مرحوم آيت اللّه‏ نجفي قوچاني (نويسنده کتاب سياحت غرب)، در زندگي‏نامه خود مي‏نويسد: «پدرم بسيار مقروض بود و بدهي‏اش پيوسته بيشتر مي‏شد. من بنا گذاشتم که چهل روز زيارت عاشورا بخوانم. بدين ترتيب، هر روز دو ساعت پيش از ظهر خواندن دعا را آغاز مي‏کردم و هنوز ظهر نشده بود که زيارت تمام مي‏شد. پس از چهل روز، نامه‏اي از پدرم دريافت کردم که خبر مسرت‏بخش اداي دِين خودش را براي من نگاشته بود. از آن پس، دل قوي داشتم و هر حاجت مهمي که برايم پيش مي‏آمد، به آستان مقدس حسيني عليه‏السلام روي مي‏آوردم و با قرائت چهل بار زيارت عاشورا نيازم برآورده مي‏شد».

آخرين ذکر، زيارت عاشورا

مرجع بزرگ، آيت اللّه‏ العظمي بهجت درباره زيارت عاشورا مي‏گويد: «مضمون زيارت عاشورا گواه و روشن کننده عظمت آن است... در سندها آمده است که زيارت عاشورا از حديث‏هاي قُدسي است. براي همين، با وجود فراواني کارهاي علمي موجود نزد علما و اساتيدمان، آنان هميشه مراقب خواندن زيارت عاشورا بودند. مرحوم آيت اللّه‏ شيخ محمدحسين اصفهاني از خداوند متعالي مي‏خواست کلمات پاياني عمرش، زيارت عاشورا باشد، و پس از آن به سوي باري تعالي بشتابد. خداوند نيز دعاي وي را اجابت کرد و پس از اتمام خواندن زيارت عاشورا روحش به ملکوت اعلي شتافت و قرين رحمت گرديد».

هميشه با زيارت عاشورا

صاحبان بصيرت، هميشه به خواندن زيارت عاشورا توجه داشتند و آن را به ديگران نيز سفارش مي‏کردند. مرحوم شيخ رجبعلي خياط که حالات معنوي او مشهور خاص و عام است، در توسل به اهل بيت عليه‏السلام به زيارت عاشورا تأکيد فراواني داشت و مي‏فرمود: «در عالم معنا به من توصيه کرده‏اند که زيارت عاشورا بخوان». وي به ديگران نيز سفارش مي‏کرد: «تا زنده‏ايد زيارت عاشورا را از دست ندهيد».

روز شمار رویدادهای دهه اول محرم

 

امام حسین

روز دوم

1. امام حسین علیه‏السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به كربلا وارد شد.1 عالم بزرگوار "سید بن طاووس" نقل كرده است كه: امام علیه‏السلام چون به كربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینكه نام كربلا را شنید فرمود: این مكان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله به من داده است.2

2. در این روز "حر بن یزید ریاحی" ضمن نامه‏ای "عبیداللّه‏ بن زیاد" را از ورود امام علیه‏السلام به كربلا آگاه نمود.3

3. در این روز امام علیه‏السلام به اهل كوفه نامه‏ای نوشت و گروهی از بزرگان كوفه ـ كه مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در كربلا آگاه كرد. حضرت نامه را به "قیس بن مسهّر" دادند تا عازم كوفه شود.4 اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه‏السلام را دستگیر كرده و به شهادت رساندند. زمانی كه خبر شهادت قیس به امام علیه‏السلام رسید، حضرت گریست و اشك بر گونه مباركش جاری شد و فرمود:

"اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدكَ مَنْزِلاً كَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ، اِنَّكَ عَلی كُلِّ شَیی‏ءٍ قَدیرٌ؛

خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع كن، كه تو بر انجام هر كاری توانایی."5

 

روز سوم

1. "عمر بن سعد" یك روز پس از ورود امام علیه‏السلام به سرزمین كربلا یعنی روز سوّم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل كوفه وارد كربلا شد.6

در روز چهارم محرم، عبیداللّه‏ بن زیاد مردم كوفه را در مسجد جمع كرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شركت در جنگ با امام حسین علیه‏السلام تشویق و ترغیب نمود

2. امام حسین علیه‏السلام قسمتی از زمین كربلا كه قبر مطهرش در آن واقع می‏شد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری كرد و با آنها شرط كرد كه مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوّار او را تا سه روز میهمان كنند.7

3. در این روز "عمر بن سعد" مردی بنام "كثیر بن عبداللّه‏" ـ كه مرد گستاخی بود ـ را نزد امام علیه‏السلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند. كثیر بن عبداللّه‏ به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت: فعلاً چنین قصدی نداریم.

هنگامی كه وی نزدیك خیام رسید، "ابو ثمامه صیداوی" (همان مردی كه ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا كرد) نزد امام حسین علیه‏السلام بود. همین‏كه او را دید رو به امام عرض كرد: این شخص كه می‏آید، بدترین مردم روی زمین است. پس سراسیمه جلو آمد و گفت: شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیه‏السلام برو. گفت: هرگز چنین نمی‏كنم.

ابوثمامه گفت: پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ كنی. گفت: هرگز! ابوثمامه گفت: پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت‏كاری هستی و من نمی‏گذارم بر امام وارد شوی. او قبول نكرد، برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو كرد. سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیكی دیگر از امام پرسید: برای چه به اینجا آمده‏ای؟ حضرت در جواب فرمود:

"مردم كوفه مرا دعوت كرده‏اند و پیمان بسته‏اند، بسوی كوفه می‏روم و اگر خوش ندارید بازمی‏گردم... ."8

 

روز چهارم

در روز چهارم محرم، عبیداللّه‏ بن زیاد مردم كوفه را در مسجد جمع كرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شركت در جنگ با امام حسین علیه‏السلام تشویق و ترغیب نمود.

به دنبال آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه كه عبارت بودند از:

1. شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛

2. یزید بن ركاب كلبی با دو هزار نفر؛

3. حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛

4. مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛

به سپاه عمر بن سعد پیوستند.9 بهم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا بوده است.

 

کوفه

روز پنجم

1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد، شخصی بنام "شبث بن ربعی"10 را به همراه یك هزار نفر به طرف كربلا گسیل داد.11

2. عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه كربلا بایستد و هر كسی را كه قصد یاری امام حسین علیه‏السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه‏السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد 500 نفر بودند.12

3.در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی كه برای نپیوستن كسی به سپاه امام حسین علیه‏السلام صورت گرفت، مردی به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به امام علیه‏السلام رساند و سرانجام در كربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.13

 

روز ششم

1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد نامه‏ای برای عمر بن سعد فرستاد كه: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز كرده‏ام. توجه داشته باش كه هر روز و هر شب گزارش كار تو را برای من می‏فرستند.

2. در این روز "حبیب بن مظاهر اسدی" به امام حسین علیه‏السلام عرض كرد: یابن رسول اللّه‏! در این نزدیكی طائفه‏ای از بنی اسد سكونت دارند كه اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم.

امام علیه‏السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده‏ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت می‏كنم، او یارانی دارد كه هر یك از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشكری انبوه محاصره كرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت می‏نمایم... .

در این هنگام مردی از بنی‏اسد كه او را "عبداللّه‏ بن بشیر" می‏نامیدند برخاست و گفت: من اولین كسی هستم كه این دعوت را اجابت می‏كنم و سپس رجزی حماسی خواند:

قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواكلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا

اَنِّی شجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ كَاَنَّنِی لَیثُ عَرِینٍ باسِلٌ

"حقیقتا این گروه آگاهند ـ در هنگامی كه آماده پیكار شوند و هنگامی كه سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ كه من [رزمنده‏ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه‏ام."

در روز هفتم محرم عبید اللّه‏ بن زیاد ضمن نامه‏ای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد كرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد

سپس مردان قبیله كه تعدادشان به 90 نفر می‏رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه‏السلام حركت كردند. در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه كرد و او مردی بنام "ازْرَق" را با 400 سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یكدیگر درگیر شدند، در حالی كه فاصله چندانی با امام حسین علیه‏السلام نداشتند. هنگامی كه یاران بنی‏اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریكی شب پراكنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود كوچ كردند كه مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد.

حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیه‏السلام آمد و جریان را بازگو كرد. امام علیه‏السلام فرمودند: "لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ِ"14

 

روز هفتم

1. در روز هفتم محرم عبید اللّه‏ بن زیاد ضمن نامه‏ای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد كرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.15

عمر بن سعد نیز بدون فاصله "عمرو بن حجاج" را با 500 سوار در كنار شریعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسی امام حسین علیه‏السلام و یارانش به آب شدند.

2.

در این روز مردی به نام "عبداللّه‏ بن حصین ازدی" ـ كه از قبیله "بجیله" بود ـ فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند كه قطره‏ای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!

امام علیه‏السلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده.

حمید بن مسلم می‏گوید: به خدا سوگند كه پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی كه بیمار بود، قسم به آن خدایی كه جز او پروردگاری نیست، دیدم كه عبداللّه‏ بن حصین آنقدر آب می‏آشامید تا شكمش بالا می‏آمد و آن را بالا می‏آورد و باز فریاد می‏زد: العطش! باز آب می‏خورد، ولی سیراب نمی‏شد. چنین بود تا به هلاكت رسید.16

ادامه دارد ...

 

پی نوشت ها :

1. الامام الحسین و اصحابه، ص194؛ البدء والتاریخ، ج6، ص10.

2. اللهوف، ص35.

4. مقتل الحسین مقرّم، ص 184.

5. بحارالانوار، ج44، ص381.

6. ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص84.

7. مستدرك الوسایل، ج14، ص61؛ مجمع البحرین، ج5، ص461.

8. تاریخ طبری، ج5، ص410.

9. بحارالانوار، ج44، ص386.

10. او پیامبر را درك كرد، ولی مرتد شده و خود را به عنوان مؤذّن فردی بنام "سجاح" كه ادعای نبوّت كرده بود قرار داد و سپس به اسلام بازگشت و سرانجام در صفّین بر علیه امام علی علیه‏السلام جنگید و در كربلا نیز از لشكریان یزید بود.

11. عوالم العلوم، ج17، ص237.

12. مقتل الحسین(مقرّم)، ص199.

13. همان.

14. بحارالانوار، ج44، ص386.

15. انساب الاشراف، ج3، ص180.

16. ارشاد شیخ مفید، ج2، ص86.

 

گروه دین تبیان

معارفی از جزء سوم قرآن کریم


آن چه در ادامه می‌آید سومین قسمت از گزیده معارف قرآنی است که به مناسبت ماه مبارک رمضان تنظیم و تدوین شده است. در این قسمت، آیاتی از جزء سوم قرآن کریم را محور بحث قرار داده و از چشمه همیشه جاری آن جرعه نوشی می‌کنیم.


قرآن
توانستن غیر از مجاز بودن است

فراز اول: لَا إِکْرَاهَ فیِ الدِّینِ  قَد تَّبَینَ‌َ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیّ‌ِ (256- بقره)

در دین، هیچ اجباری نیست. همانا راه هدایت از گمراهی، کاملاً مشخص و آشکار شده است.

بسیاری با استناد به همین آیه، خود را مجاز به پذیرش و یا عدم پذیرش اصل دین و فروعات آن می‌دانند به این معنا که گمان می‌کنند اجازه دارند اصل دین را بپذیرند یا نپذیرند و یا هر کدام از فروعات دین که مایل به انجامش نبودند را به راحتی کنار گذاشته و از آن بگذرند و جالب‌تر اینکه خیال می‌کنند دیگران هم حق اعتراض به آن‌ها را ندارند؛ نه حق دارند آن‌ها را امر کنند و نه مجازند ایشان را نهی کنند.

به راستی اگر چنین تفسیر و برداشتی از آیه صحیح بود دیگر چه دلیلی داشت خداوند کسانی که دین را نپذیرفتند و یا به آن عمل نکردند را با آیات عذاب، تهدید کند؟

نکته‌ای که این عده از آن غفلت کرده‌اند این است که پیام آیه نفی جبر و اشاره به اصل اراده در خلقت انسان است. خداوند متعال انسان‌ها را به گونه‌ای خلق کرده است که در مقام عمل، توان انتخاب گزینه‌های مختلف و گاه مخالف را داراست. او هم می‌تواند عدالت بورزد و هم ظلم کند؛ هم عبادت کند و هم عصیان نماید؛ اما اینکه کدام گزینه برای او مجاز است و کدام برای او ممنوع، بحث دیگری است. یقیناً انسان اجازه ندارد گزینه‌ای را برگزیند که به ضرر دنیا و آخرت اوست.

کسانی که در راه خداوند بذل مال می‌کنند ولی به دنبال آن منت می‌گذارند یا کاری که موجب آزار و رنجش اوست انجام می‌دهند در حقیقت با این عمل ناپسند، اجر و پاداش خود را از بین می‌برند.(2) در این بین کسی اجر می‌برد که بتواند کار ارزشمند خود را از این دو آفت نابودگر حف0کند.(3)

اگر انسان مختار آفریده شده؛ نه برای آن است که هر کاری که دلش خواست بکند؛ بلکه او آزاد آفریده شد تا آزادانه بین درست و نادرست یکی را انتخاب کند؛(1) درست و نادرستی را که خدا از طریق دین (عقل سالم و نقل معتبر) بیان کرده است. اگر درست را انتخاب کرد کمال است و بهشت و اگر نادرست را برگزید سقوط است و عذاب.

 

دو آفتی که اجر صدقه را نابود می‌کنند

فراز دوم: یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِکُم بِالْمَنّ‌ِ وَ الْأَذَی‌  (264- بقره)

منت گذاشتن و اذیت کردن، دو خطر مهمی است که اجر صدقات را تهدید می‌کند. خداوند متعال در این آیه، مردم را از نابود کردن اجر صدقاتشان با منت و اذیت نهی می‌کند.

از این آیه به خوبی استفاده می‌شود که انفاق در راه خدا در صورتی در پیشگاه پروردگار مورد قبول واقع می‌شود که به دنبال آن منت و چیزی که موجب‌ آزار و رنجش نیازمندان است نباشد. بنا بر این کسانی که در راه خداوند بذل مال می‌کنند ولی به دنبال آن منت می‌گذارند یا کاری که موجب آزار و رنجش اوست انجام می‌دهند در حقیقت با این عمل ناپسند، اجر و پاداش خود را از بین می‌برند.(2) در این بین کسی اجر می‌برد که بتواند کار ارزشمند خود را از این دو آفت نابودگر حفظ کند.(3)

مالی که انفاق می‌شود هم باید از مال حلال باشد و از طریقی شرعی به دست آمده باشد و هم از نظر کیفیت باید حداقل به گونه‌ای باشد که اگر به خود دهنده آن را بدهند با خوشحالی آن را بگیرد

شرط مالی که انفاق می‌کنید

فراز سوم: یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَنفِقُواْ مِن طَیِّبَاتِ مَا کَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنَا لَکُم مِّنَ الْأَرْضِ وَ لَا تَیَمَّمُواْ الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ وَ لَسْتُم بَِاخِذِیهِ إِلَّا أَن تُغْمِضُواْ فِیهِ وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ غَنیِ‌ٌّ حَمِیدٌ(267- بقره)

در این آیه برای اموالی که انفاق می‌شوند دو شرط عمده را بیان می‌کند. ابتدا می‌فرماید: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از اموال پاکیزه‌ای که از طریق تجارت به دست آورده‌اید و از آنچه از زمین برای شما خارج کرده‌ایم از منابع و معادن زیر زمینی و از کشاورزی و زراعت و باغ، انفاق کنید.

سپس برای تاکید هر چه بیشتر می‌افزاید: به سراغ قسمت‌های ناپاک نروید تا از آن انفاق کنید در حالی که خود شما حاضر نیستید آن را بپذیرید، مگر از روی اغماض و کراهت.(4)

پس مالی که انفاق می‌شود هم باید از مال حلال باشد و از طریقی شرعی به دست آمده باشد و هم از نظر کیفیت باید حداقل به گونه‌ای باشد که اگر به خود دهنده آن را بدهند با خوشحالی آن را بگیرد.

از فرق‌های یک مسلمان با کسانی که دم از خدا و انبیاء پیشین و کتاب مقدس می‌زنند و به قرآن این آخرین کتاب آسمانی اهانت می‌کنند در این است که ما مسلمانان بنا به رهنمود قرآن کریم در این آیه، تمام انبیاء گذشته را که همگی فرستاده خدایند قبول داریم و به کتاب‌های آن‌ها که از جانب او هستند ایمان داریم و احترام می‌گذاریم؛ البته کتب یا بخش‌های تحریف شده‌ای که تولید خود بشرند از این دایره بیرونند و خارج از بحثند

رباخوار دیوانه است

فراز چهارم: الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَواْ لَا یَقُومُونَ إِلَّا کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسّ‌ِ  (275)

این آیه، پرده از حقیقت رباخواری برداشته و باطن آن را نمایان می‌کند. بر اساس این آیه، ربا، جنون آور است و ربا خوار فردیست دیوانه.

تخبیط از مس شیطان همان جن زدگی است که در گویش عامیانه به کسی گفته می‌شود که دیوانه شده باشد. خداوند متعال در این فراز، ربا خوار را دیوانه می‌خواند. باید دانست که این طرز تعبیر برای اهانت نیست؛ زیرا کلام خدا منزه از عبارت‌های سخیف و غیر واقع است(5) بلکه این تعبیر، بیان حقیقت افرادیست که ربا می‌گیرند؛ چون این عده فاقد تفکر صحیح اجتماعی هستند و مسائلی مانند تعاون، همدردی، عواطف انسانی، نوع دوستی برای آن‌ها، مفهومی ندارد؛ بنابراین مشی او مشی دیوانگان است.(6)

در دادگاه قیامت به سبک دادگاه‌های دنیا که گزارش کار را می‌خوانند و قاضی بر اساس آن نظر می‌دهد عمل نمی‌شود بلکه در آن محکمه، خود عمل را حاضر می‌کنند نه گزارش آن را

فرق ما با آن کشیش مسیحی

فراز پنجم: ءَامَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کلُ‌ٌّ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ مَلَئکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَینْ‌َ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ  (285- بقره)

پیامبر به آنچه از پروردگارش به او نازل شده ایمان آورده و مؤمنان همگی به خدا و فرشتگان و کتاب‌ها و پیامبرانش ایمان آورده‌اند [و بر اساس ایمان استوارشان گفتند:] ما میان هیچ یک از پیامبران او فرق نمی‌گذاریم.

از فرق‌های یک مسلمان با کسانی که دم از خدا و انبیاء پیشین و کتاب مقدس می‌زنند و به قرآن این آخرین کتاب آسمانی اهانت می‌کنند در این است که ما مسلمانان بنا به رهنمود قرآن کریم در این آیه، تمام انبیاء گذشته را که همگی فرستاده خدایند قبول داریم و به کتاب‌های آن‌ها که از جانب او هستند ایمان داریم و احترام می‌گذاریم؛ البته کتب یا بخش‌های تحریف شده‌ای که تولید خود بشرند از این دایره بیرونند و خارج از بحثند.

آری مؤمنان بر خلاف کسانی که می‌خواهند بین خدا و پیامبرانش جدایی بیفکنند و به بعضی ایمان بیاورند و بعضی را انکار کنند(7) هیچ گونه تفاوتی میان رسولان الهی و کتاب‌های آن‌ها نمی‌گذارند و همه را از سوی خدا می‌دانند و همگی را محترم می‌شمرند.(8)

صحنه قیامت عمل در کنار عامل حاضر می‌شود و چون چنین است کسی را یارای انکار و تکدیب نیست و تنها کاری که از مجرم ساخته است این است که آرزوی جدایی بین خود و عملش را داشته باشد

در قیامت عمل را حاضر می‌کنند نه گزارش آن را

فراز ششم: یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیرٍْ محُّْضَرًا وَ مَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَ بَیْنَهُ أَمَدَا بَعِیدًا (30- آل عمران)

روزی که هر کس آنچه را از کار نیک انجام داده و آنچه را از کار زشت مرتکب شده حاضر شده می‌یابد، و آرزو می‌کند که‌ای کاش میان او و کارهای زشتش زمان دور و درازی فاصله بود.

این آیه به صراحت بیان می‌دارد که در دادگاه قیامت به سبک دادگاه‌های دنیا که گزارش کار را می‌خوانند و قاضی بر اساس آن نظر می‌دهد عمل نمی‌شود بلکه در آن محکمه، خود عمل را حاضر می‌کنند نه گزارش آن را.

قرآن

از این آیه و آیات دیگر(9) به دست می‌آید که عمل نیز به مانند عامل، دارای روح و بدن است. آن چهره‌ای که در این دنیا از آن مشاهده می‌شود به منزله بدن است و آن چهره‌ای که در قیامت حاضر می‌شود روح و باطن اوست. بر اساس این آیه در صحنه قیامت عمل در کنار عامل حاضر می‌شود و چون چنین است کسی را یارای انکار و تکدیب نیست و تنها کاری که از مجرم ساخته است این است که آرزوی جدایی بین خود و عملش را داشته باشد.

 

اسلام، تنها دینی که خدا می‌پذیرد

فراز هفتم: وَ مَن یَبْتَغِ غَیرَْ الْاسْلَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فیِ الاَْخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ(85- آل عمران)

منظور از اسلام در این آیه، دینی است الهی که احکام و معارف آن بر سه پایه توحید، معاد و نبوت استوار است. این آیین در هر زمانی با توجه مقتضیات موجود، دستورات خاصی دارد که به مجموع آن اصول و این فروع اسلام گفته می‌شود؛ بر این اساس تمام ادیان آسمانی در زمان پیامبر همان عصر، مصداق اسلام است و تبعیت کنندگان آن نیز مسلمان و رستگار خواهند بود.

اگر انسان مختار آفریده شده؛ نه برای آن است که هر کاری که دلش خواست بکند؛ بلکه او آزاد آفریده شد تا آزادانه بین درست و نادرست یکی را انتخاب کند؛(1) درست و نادرستی را که خدا از طریق دین (عقل سالم و نقل معتبر) بیان کرده است. اگر درست را انتخاب کرد کمال است و بهشت و اگر نادرست را برگزید سقوط است و عذاب

این آیه خط بطلانی است بر ادیانی که یا الهی نیستند یا اگر در دسته ادیان الهی هستند با آمدن آخرین فرستاده الهی، دیگر منسوخ شده‌اند.

چون در این فراز، سخن از عدم پذیرش خداوند است و اگر روش زندگی و آیین کسی را خدا قبول نکرد به معنای نگون‌بختی و هلاکت اوست همان گونه که در آخر آیه هشدار داد؛ این نتیجه حاصل می‌شود که راه‌های رسیدن به سعادت یکی بیشتر نیست و آن، پذیرش اسلام و حرکت بر اساس دستورات آن است و بس.

 

پی نوشت ها :

(1)    المیزان ج2ص343

(2)    نمونه ج2ص317

(3)    آیه 262 سوره بقره

(4)    نمونه ج2ص332

(5)    آیه 14 سوره طارق

(6)    نمونه ج2ص366

(7)    آیه 150 سوره نساء

(8)    نمونه ج2ص398

(9)    آیه 90 سوره نمل و آیه 55 سوره عنکبوت

امید پیشگر

بخش قرآن تبیان

معارفی از جزء دوم قرآن کریم


نگاشته‌ای که در پیش رو دارید دومین قسمت از سلسله بحث‌های قرآنی است که به مناسبت ماه مبارک رمضان؛ برای انس معنوی و معنایی بیشتر با قرآن کریم تنظیم و تدوین شده است. در این قسمت نیز به سبک قسمت قبل، فرازهایی از جزء دوم قرآن کریم به مناسبت دومین روز این ماه شریف تقدیم می‌گردد.


حرکت، سرعت، سبقت

قرآن

فراز اول: فَاسْتَبِقُواْ الْخَیرَْاتِ  (148- بقره)

توصیه قرآن کریم در انجام امور خیر و عمل صالح، ابتدا حرکت است(1) و بعد سرعت است(2) و سپس سبقت.  

حرکت، همان عمل کردن به کارهای خیر است که تمام عبادت‌های مستحب و واجب را در بر می‌گیرد و متصف شدن به فضایل اخلاقی را شامل می‌شود.

سرعت در این امور هم به این است که هرگاه زمینه انجام آن فراهم شد، بدون فوت وقت آن کار عملی شود. امام باقر علیه‌السلام مرتب سفارش می‌کردند: «إِذَا هَمَمْتَ بِخَیْرٍ فَبَادِرْ فَإِنَّکَ لَا تَدْرِی مَا یَحْدُثُ» هنگامی که تصمیم به کار خیری گرفتی فوراً آن را انجام بده و آن را به بعد موکول نکن؛ چون نمی‌دانی بعد چه می‌شود.(3)

سبقت که به معنای پیشی گرفتن است به دو صورت واقع می‌شود یکی در اصل انجام است که فرد از دیگرانی که آن‌ها نیز داوطلب آن کار خیر هستند پیشی گرفته و مثلاً زودتر از آن‌ها دست به جیب شده و مشکل نیازمندی را به میزان توان خودش برطرف می‌سازد. دیگری سبقت در کمیت آن کار خیر است؛ به این شکل که فرد از دیگرانی که آن‌ها هم عامل به کار خیر یا دارای فضیلت اخلاقی‌اند گوی سبقت را ربوده و از آن‌ها متواضع‌تر، صبورتر و مانند آن است.

ادامه نوشته

نکات کلیدی جزء اول قرآن کریم

پنج ویژگی نجات‌بخش در متقین

سنت حسنه ختم حداقل یک جزء از قرآن کریم در ماه رمضان، ماه نزول قرآن(1) و بهار آن(2)، فرصت مناسبی است تا در کنار این انس لفظی، در معنا و مفهوم آن نیز بیندیشیم و در این فرصت پیش آمده، جان را به نور معارف بی بدیلش جلا بخشیم. به این امید که این مقدمات ما را به آن سرانجام نیک که عمل به قرآن و رسیدن به یک جامعه شکوهمند قرآنی است نزدیک کند.


ماه رمضان

در راستای کمک به تحقق این مهم بر آن شدیم تا فرازهایی از معارف و نکات موجود در هر جزء از قرآن کریم را به شکل روزانه (هر روز چند نکته از جزء همان روز) با تکیه بر تفاسیر معتبر اسلامی به مانند المیزان و نمونه و نیز بحثهای تفسیری حضرت آیت الله جوادی آملی تنظیم کرده و به مقدار حوصله یک مقاله کوتاه به شما خوانندگان گرامی تقدیم نماییم.

فراز اول: ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَیْبَ  فِیهِ  هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ(2) الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ(3) وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بمَِا أُنزِلَ إِلَیْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالاَْخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ(4- بقره)

 

تنها متقین هستند که از قرآن بهره می برند

در آیه دوم سوره بقره، خداوند متعال قرآن را مایه هدایت متقین معرفی می کند ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَیْبَ  فِیهِ  هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ با اینکه این کتاب برای هدایت تمام انسانها نازل شده است(3)؛ اما چون تنها متقین هستند که به رهنمودهای آن گوش می دهند و از آن بهره می برند؛ پس صحیح آن است که بگوییم: قرآن تنها همین گروه را هدایت می کند(4) و دیگران چون گوش و چشم به روی قرآن بسته اند، بهره ای از هدایتگری آن نمی برند و حتی در مواردی زیان هم می بینند.(5)

 

پنج ویژگی نجات بخش در متقین

آنچه باعث می شود تا متقین از قرآن بهره مند شوند پنج خصلت است که آنها با تکیه بر فطرت پاک خدادی صاحب آن شده اند(6) آن پنج خصلت عبارتند از: به نادیدنی هایی که وحی از آن خبر می دهد ایمان دارند (یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ)، داشتن ارتباط با خدا (یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ)، بی هیچ چشمداشتی از هر آنچه که خدا روزی آنها کرده است به دیگران انفاق می کنند (ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ)، به آنچه که بر تو و پیامبران پیش از تو وحی کردیم ایمان دارند (یُؤْمِنُونَ بمَِا أُنزِلَ إِلَیْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ) و به جهان پس از مرگ، ایمان دارند و هرگز آن را فراموش نمی کنند(7) (بِالاَْخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ)

فراز دوم: وَ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبرِْ وَ الصَّلَوةِ (45- بقره)

با اینکه این کتاب برای هدایت تمام انسانها نازل شده است(3)؛ اما چون تنها متقین هستند که به رهنمودهای آن گوش می دهند و از آن بهره می برند؛ پس صحیح آن است که بگوییم: قرآن تنها همین گروه را هدایت می کند(4) و دیگران چون گوش و چشم به روی قرآن بسته اند، بهره ای از هدایتگری آن نمی برند و حتی در مواردی زیان هم می بینند

در سختی ها و مشکلات زندگی از صبر و نماز مدد بگیرید

استعانت یعنى کمک خواستن و این وقتى است كه انسان به تنهایى نتواند مشکلی را كه پیش آمده بر وفق مصلحت خود برطرف سازد. خداوند متعال فرمود: اِسْتَعِینُواْ بِالصَّبرِْ وَ الصَّلَوةِ؛ در سختی ها و مشکلات خود از صبر و نماز كمك بگیرید که این دو، بهترین وسیله براى پیروزیند؛ چون صبر در هر بلا و حادثه عظیمى آن را كوچك و ناچیز ساخته و نماز هم كه توجه به خدا و پناه بردن به اوست، روح ایمان را زنده مى‏سازد و به آدمى مى‏فهماند كه به جایى تكیه زده كه ویران شدنی و از هم  گسستنى نیست.(8)

در برخی روایات، روزه به عنوان مصداقی برای صبر معرفی شده است که افراد می توانند برای پیروزی بر مشکلات خود از آن کمک بگیرند.(9)

فراز سوم: أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَن یَفْعَلُ ذَالِكَ مِنكُمْ إِلَّا خِزْىٌ فىِ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا  وَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یُرَدُّونَ إِلىَ أَشَدِّ الْعَذَابِ  وَ مَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُون‏َََ (85- بقره)

 

برخورد گزینشی با دین محکوم است

خداوند متعال در این آیه با ذکر نمونه ای از برخورد گزینشی با دین، این عمل را به شدت محکوم کرده و آن را موجب خفت دنیا و عذاب آخرت معرفی می کند.

در این مثال، عده ای مورد عتاب الهی قرار می گیرند که مردم بی گناه را می کشتند و از خانه و کاشانه شان آواره می کردند و توجهی به دستور دین در حرام بودن این کار نداشتند در عوض فدیه دادن و آزاد کردن اسیرانشان که این هم دستور دین است را چون به نفعشان بود تمام و کمال قبول داشتند و به آن عمل می کردند. قرآن کریم با بیان این نمونه به تمام کسانی که ملاک عمل کردنشان به دین، خواهش ها و خوشایندهای نفسانی آنهاست هشدار داده و ضمن منع آنها از چنین برخورد سلیقه ای با دین، همگان را از عواقب دنیایی و عذاب اخروی آن بر حذر می دارد.

در سختی ها و مشکلات خود از صبر و نماز كمك بگیرید که این دو، بهترین وسیله براى پیروزیند؛ چون صبر در هر بلا و حادثه عظیمى آن را كوچك و ناچیز ساخته و نماز هم كه توجه به خدا و پناه بردن به اوست، روح ایمان را زنده مى‏سازد و به آدمى مى‏فهماند كه به جایى تكیه زده كه ویران شدنی و از هم گسستنى نیست

به تعبیر دیگر اثر ایمان و تسلیم، آنجا ظاهر مى‏شود كه قانونى بر ضد منافع شخصى انسان باشد و آن را محترم بشمارد وگرنه عمل به دستورات الهى در آنجا كه حاف0منافع انسان است، نه افتخار است و نه نشانه ایمان و لذا همیشه مى‏توان از این طریق، مؤمنان را از منافقان شناخت؛ مؤمنان در برابر همه قوانین الهى تسلیمند و منافقان طرفدار تبعیض.(10)

متاسفانه کم نیستند کسانی که از مجموع بایدها و نبایدهای دین، تنها بخشی را قبول داشته و به آن عمل می کنند که نفعی به حال دنیایشان داشته باشد؛ روزه را می گیرد چون به رژیم و تناسب اندام او کمک شایانی می کند ولی حجاب را قبول یا چندان توجهی به آن ندارد زیرا مانع از جلوه گری او در کوی و برزن است.

در فرهنگ قرآن، انسان سعادتمند کسی است که تمام باید ها و نبایدهای دین را به چشم نسخه ای شفا بخش از یک پزشک زبردست می بیند که عمل دقیق و کامل به آن، ضامن سلامت اوست.

فراز چهارم: وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَن یُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَ سَعَى‏ فىِ خَرَابِهَا  أُوْلَئكَ مَا كاَنَ لَهُمْ أَن یَدْخُلُوهَا إِلَّا خَائفِینَ  لَهُمْ فىِ الدُّنْیَا خِزْىٌ وَ لَهُمْ فىِ الاَْخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ(114- بقره)

در فارسی، سفیه به کسی گفته می شود که بی‌عقل، کم‌خرد، ساده‌لوح، کودن یا همان احمق باشد. این معنا در عرف جامعه به کسی اطلاق می شود که در مناسبات اجتماعی خود بسیار ضعیف تر از دیگران بوده یا به طور کلی از انجام آن ناتوان باشد؛ اما در فرهنگ قرآن، بی عقل کسی است که از کیش ابراهیم علیه السلام که همان آیین توحید و خداپرستی است روی برگرداند

وای بر آنان که مساجد را خراب می کنند

در این آیه شریفه، کسانی که نمی گذارند در خانه های خدا، نام او یاد شود و همتشان را صرف تخریب مساجد می کنند جزء ستمکارترین افراد شمرده شده اند. بر اساس شأن نزولی که برای آیه گفته شده(11)، منظور از تخریب مسجد، ویران کردن آن با کلنگ و سایر ابزار های تخریب و انهدام است؛ درست مانند کاری که آل سعود و آل خلیفه با مساجد بحرین کردند و یا همانند جنایتی که مزدوران آنها در مورد مسجد و بارگاه سامراء روا داشتند.

سپس مى‏فرماید: مسلمانان و موحدان جهان باید آن چنان محكم بایستند كه دست این ستمگران از این اماكن مقدس كوتاه گردد و احدى از آنان نتوانند آشكارا و بدون ترس و وحشت وارد این مكانهاى مقدس شوند.

مرحوم طبرسی در تفسیر این آیه چنین گزارش می دهد: مشركان مكه نیز با منع پیامبر اسلام ص و مسلمانان از زیارت خانه خدا عملا به سوى خرابى این بناى الهى گام برمى‏داشتند.(12) بر این اساس می توان گفت کسانی که با متروک گذاشتن مسجد به نوعی باعث تخریب آن می شوند نیز گرفتار خواری دنیا و عذاب شدید آخرت خواهند شد.

فراز پنجم: وَ مَن یَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفْسَهُ (130- بقره)

هر کس به هر اندازه که از این جاده دین، خارج شود به همان اندازه بی عقل است و احمق. در این معادله قرآنی، میزان بهره هوشی یا نوع مدرک تحصیلی کاملا هیچ نقشی ندارد؛ بلکه شاخص بهره عقلی میزان عبودیت است و بس

احمق کیست؟

در فارسی، سفیه به کسی گفته می شود که بی‌عقل، کم‌خرد، ساده‌لوح، کودن یا همان احمق باشد. این معنا در عرف جامعه به کسی اطلاق می شود که در مناسبات اجتماعی خود بسیار ضعیف تر از دیگران بوده یا به طور کلی از انجام آن ناتوان باشد؛ اما در فرهنگ قرآن، بی عقل کسی است که از کیش ابراهیم علیه السلام که همان آیین توحید و خداپرستی است روی برگرداند.

قرآن کریم اعراض از صراط مستقیم و دین را حماقت محض می داند؛ دینی که در هر عصری تعریف خاص خودش را دارد. هر چند محورهای اصلی دین همیشه ثابتند و بی تغییر؛ اما فروعاتی هم هستند که بسته به شرایط مردم و زمان، متغیرند؛ بنابراین منظور از دین در زمان کنونی همان است که خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله آن را تعلیم کرد و امامان معصوم علیهم السلام پس از او آن را تبلیغ و ترویج دادند.

بر این اساس، هر کس به هر اندازه که از این جاده دین، خارج شود به همان اندازه بی عقل است و احمق. در این معادله قرآنی، میزان بهره هوشی یا نوع مدرک تحصیلی کاملا هیچ نقشی ندارد؛ بلکه شاخص بهره عقلی میزان عبودیت است و بس.

با این تحلیل، وضعیت آن کشیش قرآن سوز و آنان که دست به قلم بردند و کاریکاتورها کشیدند و نیز به ظاهر فرهیختگانی که با شریعت بیگانه اند کاملا روشن می شود؛ چرا که ارزش انسان به عقل اوست و اینها از عقل بهره ای ندارند.

از امام صادق علیه السلام پرسیدند: عقل چیست؟ فرمود: مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ؛ آن چیزی است که خداوند رحمان با آن عبادت می شود و بهشت با آن به دست می آید.(13)

 

پی نوشت:

(1) آیه 185 سوره بقره

(2) امام باقر علیه السلام فرمود: لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ رَبِیعٌ وَ رَبِیعُ الْقُرْآنِ شَهْرُ رَمَضَانَ؛ برای هر چیزی بهاری است و بهار قرآن ماه رمضان است. الكافی ج2ص630

(3) « شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ » آیه 185 سوره بقره

(4) مجمع البیان ج1ص118

(5) « وَ لا یَزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَساراً » آیه 82 سوره اسراء

(6) المیزان ج1ص45

(7) همان ص46

(8) همان ص152

(9)الکافی ج4ص63

(10) تفسیر نمونه ج1ص332

(11) اسباب نزول القرآن(واحدى)، ص 39

(12) مجمع البیان ج‏1ص361

(13) الکافی ج1ص11

امید پیشگر

بخش قرآن تبیان

با نعمت خدا معصیت نكنیم‏ !

با نعمت خدا معصیت نكنیم‏ !


عبد شاكر آن انسانى است كه با نعمت خدا معصیت نكند و با تكیه بر نعمت الهى، با امر و نهى حضرت او- كه به مصلحت انسان تنظیم شده- به مخالفت با وجود مقدس پروردگار برنخیزد.


شهوت

راستى چه جنایت بزرگ و سنگینى است كه انسان نعمت الهى را كه عبارت از تمام اعضا و جوارح انسانى و زمین و هوا و خوراك و پوشاك و تمام مواد مادى است صرف گناه و مخالفت با حضرت دوست كه از باب كرم و لطف و عنایت این همه نعمت در اختیار آدمى گذارده بنماید!!

گناه‏كار براى گناه ابزارى جز نعمت‏هاى الهى در اختیار ندارد، كسى كه مى‏خواهد به نامحرم نظر كند و راه خیانت به ناموس یك مملكت را به روى خود باز كند جز این نیست كه باید از نعمت چشم و قدم و مال و شهوت براى رسیدن به امیال شیطانى و جهنمى‏اش مایه بگذارد.

كسى كه مى‏خواهد از صداى حرام و آواز محرم و لهو و لعب و موسیقى‏هاى ایمان برانداز، لذّت ببرد جز این نیست كه باید از گوش و مال كه هر دو نعمت حق‏اند مایه بگذارد.

كسى كه مى‏خواهد دروغ بگوید، تهمت بزند، استهزا كند، افترا ببندد و دو به‏ هم زنى نماید، نفاق افكنى پیشه سازد، فحش بدهد، باطل بگوید، حق را ناحق كند، زورگویى كند، شهادت ناحق بدهد، جز این نیست كه باید از نعمت زبان استفاده كند.

كسى كه مى‏خواهد كار خلاف خدا انجام دهد، مگر نباید تمام هستى خود را براى افتادن در حرام به كار بگیرد؟!

مواظب باشیم نعمت، عامل غفلت و بدبختى ما نشود، تمام این نعمت‏ها را خداوند مهربان براى خوشبختى ما قرار داده، قدرشناس نعمت باشید و راه خرج كردن نعمت را از انبیا و ائمه و قرآن بیاموزید

معناى واقعى شكر چیست؟

شکر

داوود پیامبر از خدا پرسید: اى مولاى من! اگر بخواهم شكر تو را در آن حدّى كه خشنودى تو در آن است انجام دهم چه كنم؟

جواب آمد: آنچه نعمت به تو عنایت كردم در همان راهى خرج كن كه به آن دستور داده‏ام كه خرج نعمت در جایى كه براى آن معیّن شده عین شكر من است.

پس هر گناهى برابر این روایت، عین ناسپاسى و كفران نعمت اوست و حق این است كه خداى بزرگ، نعمت‏هاى خود را از ناسپاسان سلب كند.

بیایید در مرحله اوّل، خالق نعمت‏ها را بشناسیم، سپس به شناخت نعمت‏ها و این كه تمام نعم عنایت و مرحمت اوست اقدام كنیم، آن‏گاه به شكر نعمت كه خرج كردن آن در راه اوست دست زده و از این راه، هم به تثبیت نعمت برخیزیم، هم درِ خیر دنیا و آخرت را به روى خود باز كنیم.

نعمت خدا را خرج هوا و هوس و خواسته‏هاى غلط شیاطین درون و برون نكنیم، از نعمت‏ها براى آبادى دنیا و آخرت استفاده كنیم، وگرنه به عذابى دچار خواهیم شد كه هیچ قدرتى ما را از آن عذاب نتواند نجات دهد.

مواظب باشیم نعمت، عامل غفلت و بدبختى ما نشود، تمام این نعمت‏ها را خداوند مهربان براى خوشبختى ما قرار داده، قدرشناس نعمت باشید و راه خرج كردن نعمت را از انبیا و ائمه و قرآن بیاموزید.

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: قدم بنده‏اى در برابر حضرت حق حركت نمى‏كند مگر این كه از چهار چیز از او سؤال شود: عمرت و بدنت را در چه راهى صرف كردى، ثروتت را از كجا آوردى و در كجا خرج كردى و از عشق ما اهل بیت از او سؤال مى‏شود، مردى به حضرت گفت: علامت حبّ شما چیست؟ حضرت فرمود: عشق به این مرد، آن‏گاه دست بر سر على بن ابى‏طالب گذاشت

در برابر نعمت‏هاى معنوى بیش‏تر احساس مسؤولیت كنید، با اتصال به‏ نعمت‏هاى معنوى و به كارگیرى صحیح آنها، خود را به رشد و كمال و خیر دنیا و آخرت برسانید.

بى‏تفاوتى در برابر قرآن، نبوّت انبیا، امامت امامان علیهم السلام، فقه فقیهان، عرفان عارفان، عین ناسپاسى و كفران است.

روز قیامت روزى است كه از همه انسان‏ها نسبت به نعمت‏هایى كه در اختیار داشتند سؤال خواهد شد. روایت زیر یكى از روایات مهمّى است كه در این زمینه وارد شده:

قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله:

لا یَزُولُ قَدَمُ عَبْدٍ یَوْمَ الْقِیامَةِ مِنْ بَیْنَ یَدَىِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ حَتّى‏ یَسْأَلَهُ عَنْ أَرْبَعَ خِصالٍ:

عُمْرُكَ فِیما أَفْنَیْتَهُ وَجَسَدُكَ فیما أَبْلَیْتَهُ وَمَالُكَ مِنْ أَیْنَ اكْتَسَبْتَهُ وَأَیْنَ وَضَعْتَهُ وَعَنْ حُبِّنا أَهْلَ الْبَیْتِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ وَما عَلامَةُ حُبِّكُمْ یا رَسُولَ اللّهِ فَقالَ مَحَبَّةُ هذا وَوَضَعَ یَدَهُ عَلى‏ رَأْسِ عَلِى بْنِ أَبى‏طالِبٍ‏« بحار الأنوار: 27/ 103، باب 4، حدیث 70.».

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: قدم بنده‏اى در برابر حضرت حق حركت نمى‏كند مگر این كه از چهار چیز از او سؤال شود: عمرت و بدنت را در چه راهى صرف كردى، ثروتت را از كجا آوردى و در كجا خرج كردى و از عشق ما اهل بیت از او سؤال مى‏شود، مردى به حضرت گفت: علامت حبّ شما چیست؟ حضرت فرمود: عشق به این مرد، آن‏گاه دست بر سر على بن ابى‏طالب گذاشت.

حضرت محمد

شكر نعمت عمر، به این است كه این گوهر گرانبها خرج طاعت حق گردد و شكر بدن، عبادت حق و خدمت به خلق و شكر مال، از حلال به‏دست آوردن و در حلال و خیر خرج كردن و شكر نعمت امامت، فرمان بردن از امر و نهى امام علیه السلام و عشق به اوست.

امیرالمؤمنین علیه السلام در سفارشى به فرزند عزیزش حضرت مجتبى علیه السلام مى‏فرماید:

أُوصیكَ بِتَقْوَى اللّهِ وَإقامَ الصَّلاةِ لِوَقْتِها وَایتاءَ الزَّكاةِ عِنْدَ مَحَلِّها وَأُوصیكَ بِمَغْفِرَةِ الذَّنْبِ وكَظْمِ الْغَیْظِ وَصِلَةِ الرَّحِمِ وَالْحِلْمِ عِنْد الجاهِلِ وَالتَّفَقُّهِ فِى الدّینِ وَالتَّثَبُّتِ فِى الأَمْرِ وَالتَّعَهُّدِ لِلْقُرآنِ وَحُسْنِ الْجَوارِ وَالأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْىِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاجْتِنابِ الْفَواحِشِ كُلِّها فى كُلِّ ما عُصِىَ اللّهُ فیهِ‏ « تحف العقول: 222؛ بحار الأنوار: 75/ 62، باب 16، حدیث 142.»؛

فرزندم تو را به خویشتن دارى از گناه و نماز به وقت و پرداخت زكات در محل خودش سفارش مى‏كنم از تو مى‏خواهم از گناه دیگران چشم بپوشى و خشم را فرو ببرى و صله رحم به جا آورى و در برابر جاهل بردبار باشى و در دین راه فهم پیش بگیرى و در امر خود پا برجا باشى و نسبت به قرآن متعهّد بوده و با همسایه نیك رفتارى پیشه كنى، امر به معروف و نهى از منكر كن، از تمام فواحش، در آنچه خدا در آن معصیت مى‏شود بپرهیز.

حضرت صادق علیه السلام مى‏فرماید: وَأَنْ لا یَعْصِیَهُ بِنِعْمَتِهِ أَوْ یُخَالِفَهُ بِشَىْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِهِ وَنَهْیِهِ بِسَبَبِ نِعْمَتِهِ‏ شكر به این است كه با نعمتش معصیت نكنى و از قدرت و قوّتِ نعمت در امر و نهى او به مخالفت برنخیزى

اگر عمر بر طبق این روایات صرف شود، به حقیقت، شكر عمر به جا آورده شده و وقت و نعمت در گناه حق مصرف نشده.

 

اقسام انسانها در برابر نعمت‏ها

در این‏جا لازم است تذكر داده شود كه انسان‏ها در برابر نعمت‏هاى حق به‏خصوص نعمت‏هاى معنوى بر چهار دسته‏اند:

اوّل: گروهى كه از ابتدا از قبول نعمت حق روى گردانده و از ریشه، نعمت مادّى یا معنوى را قبول نكرده‏اند، تن به كار نداده و تنبلى پیشه كرده و سربار مردم و دچار فساد شده‏اند یا دین خدا را نپذیرفته و راه ضلالت و گمراهى و جنایت و خیانت پیشه كردند.

دوّم: گروهى كه نعمت مادّى یا معنوى را پذیرفته ولى از خرج آن بخل ورزیده و نعمت خدا را معطّل گذاردند در مال قرار گرفتند و انفاق نكردند، عالم شدند و به خاطر عافیت‏طلبى به گوشه‏اى خزیده و از خرج نعمت دانش دریغ ورزیدند!

سوّم: گروهى كه نعمت را قبول كردند، ولى در راه غیر دوست مصرف كردند، مانند ثروتمندان طاغى و عالمان دربارى.

چهارم: گروهى كه نعمت مادى و معنوى را پذیرفتند و خویش را نسبت به مال و علم یا نعمت دیگر، امین خدا دانستند و برابر با خواسته حضرت حق به مصرف كردن نعمت اقدام كردند، اینان همان دسته‏اى هستند كه قرآن مجید از آنها تحت عنوان بندگان شاكر یاد كرده است، در هر صورت حضرت صادق علیه السلام مى‏فرماید:

وَأَنْ لا یَعْصِیَهُ بِنِعْمَتِهِ أَوْ یُخَالِفَهُ بِشَىْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِهِ وَنَهْیِهِ بِسَبَبِ نِعْمَتِهِ‏

شكر به این است كه با نعمتش معصیت نكنى و از قدرت و قوّتِ نعمت در امر و نهى او به مخالفت برنخیزى.

 

منبع :

کتاب عرفان اسلامی جلد سه  ؛ آیت الله استاد حسین انصاریان 

چرا دختران زودتر از پسران مکلف می‌شوند؟ ‌

چرا دختران زودتر از پسران مکلف می‌شوند؟ ‌


توفیق زن بیش از مرد است و اگر انسان تنزل کند، حداقل باید بگوید زن همانند مرد است. زیرا تقریباً شش سال قبل از این که مرد، مکلف بشود، زن را ذات اقدس اله به حضور پذیرفته است. زن همین که از نُه سالگی گذشت و وارد دهمین سال زندگی‌ شد، خدا او را به حضور می‌پذیرد و با او سخن می‌گوید و روزه را بر او واجب می‌کند، مناجات های او را به عنوان دستور مستحب شرعی گوش می‌دهد. آن وقتی که هنوز مرد به عنوان یک نوجوان مشغول بازی است، زن مشغول راز و نیاز و نماز است.


تکلیف

شش سال، زمینه‌سازی کردن و از دوران نوجوانی او را به حضور پذیرفتن، نماز را که عمود دین است بر او واجب کردن، روزه را که سپر دین است و حج را که وفد الی‌اللَّه است و مهمانان در آن سفر به ضیافتگاه خداوند می‌روند، بر زن واجب کردن، اینها همه نشانه آن است که زن برای دریافت فضائل، شایسته‌تر از مرد است. و اگر این منطق درست تبیین و اجرا گردد، نتیجتاً معلوم خواهد شد که زن بالاتر از مرد و لااقل همتای مرد است. ‌

 

بهره‌مندی از ثواب نماز

زن گرچه ممکن است در طی دوران عادت از برخی از عبادت محروم باشد، اما تمامی آن‌ها جبران‌پذیر است، زیرا قضای روزه‌ها را به جا می‌آورد و برای نماز اگر وضو بگیرد و در مصلّای خود رو به قبله بنشیند، و به مقدار نماز، ذکر بگوید ثواب نماز را می‌برد. همان گونه که اگر مسافری پس از خواندن دو رکعت واجب، سی یا چهل بار تسبیحات اربعه را تکرار کند، جبران آن دو رکعت ساقط شده را خواهد کرد. پس این گونه از فضائل جبران‌پذیر است. ‌

عمده آن است که مرد وقتی پانزده سالگی را تمام نمود و وارد شانزدهمین سال زندگی شد، شایستگی خطاب الهی را کسب می‌نماید و قبل از آن چنین لیاقتی ندارد، زیرا بلوغ زمینه تشرف به مقام عبودیت است.

محرومیت‌هایی که زن در دوران عادت دارد قابل جبران است و هم شش سال قبل از مرد، از همه مزایایی که مرد محروم است برخوردار می‌شود

درباره یکی از علمای شیعه به نام ابن طاووس - رضوان اللَّه علیه - نقل شده است که روز بلوغش را جشن گرفت، او وقتی از پانزده سالگی وارد شانزدهمین سال زندگی شد، دوستان و آشنایان خود را به شکرانه این که عمر داشت و سنّ او به حدّی رسید که خدای سبحان با او سخن گفت؛ جشن گرفت، چون انسان‌ تا قبل از بلوغ، مورد خطاب تکلیفی خدا نیست، و به هنگام بلوغ لیاقت می‌یابد که مورد خطاب خدای سبحان واقع شود.

تکلیف

اما آیا این جشن در اسلام مشروعیت دارد و جزو سنن هست یا نه؟ مسأله‌ای جداگانه است، کسی به قصد ورودِ سنّت، اقدام به برگزاری این مراسم نمی‌کند، بلکه این جشن را به شکرانه یک نعمت برگزار می‌نماید. شاید مرحوم سید ابن طاووس، زیر پوشش اطلاقات اولیه که هر نعمتی به شما رسیده است حق‌شناس و شاکر باشید، چنین عملی را انجام داده است. بر این اساس، بلوغ یک شرافت است. آنها که اهل سلوکند می‌گویند ما مشرَّف شدیم نه مکلّف، چون زحمت و مشقتی در کار نیست، بلکه شرف در کار است. لذا در مناجات‌الذاکرین امام سجاد - صلوات اللَّه وسلامه علیه - می‌خوانیم «یا من ذکره شرف» ای خدایی که نام تو مایه شرافت است. ‌

اگر کسی به جایی برسد که ذکر خدا گوید و در سایه این ذکر، به یاد خدا و خدا هم به یاد او باشد، شرافتی نصیب او گردیده است، و زن شش سال قبل از مرد به این شرافت می‌رسد. اگر چنانچه به این نکته دقت شود، قبل از این که مرد به راه بیفتد و در صراط مستقیم گام بردارد،

زن بخش زیادی از این راه را طی کرده است. بنابراین هم محرومیت‌هایی که زن در دوران عادت دارد قابل جبران است و هم شش سال قبل از مرد، از همه مزایایی که مرد محروم است برخوردار می‌شود. ‌

 

زن محرومیتی ندارد !

در پایان عمر نیز برای زنان غیر سادات پس از سن پنجاه سالگی سخن از ایام محرومیت نیست و در این مدت محرومیت نیز اولاً، ایام عادت محدود وچند روز بیشتر نیست. ثانیاً، آنها که باردارند و توفیق حمل امانت را دارند نیز محرومیت از عبادت شامل آنها نمی‌شود، چون غالباً عادت با حمل جمع نمی‌شود. ثالثاً، مدت شش سالی که زن قبل از بلوغ مرد، بالغه می‌شود همه نقص‌ها را ترمیم می‌کند.

بنابراین اگر نقصانی در ایمان باشد و علت آن هم نقص در عبادت باشد، نه تنها قابل جبران است، بلکه اگر زن به این فکر بیفتد که دوران شش ساله را مغتنم بشمارد عظمتی فزونتر نیز خواهد یافت. ‌

زن برای نماز و راز و نیاز، زودتر از مرد آمادگی پیدا می‌کند و اگر‌ احیاناً راههای عاطفی، زمینه‌های انحراف را پیش روی زن قرار دهد، تکالیف عبادی آن راهها را تعدیل می‌کند تا مبادا به انحراف

زن ریحانه است نه قهرمان !

از آنچه گفته شد روشن می‌شود سِرّ بیان حضرت امیر - سلام‌اللَّه علیه - در نهج‌البلاغه که در وصف زن خطاب به امام مجتبی علیه السلام می‌فرماید: ‌ « فاِنّ المرأة ریحانة ولیست بقهرمانة »(1). ‌ یعنی این که زن ریحان است، باید او را زودتر از مرد، تحت تربیت و تکلیف قرار داد، در غیر این صورت ضایع می‌شود.

روایتی دیگر نیز از حضرت صادق - سلام‌اللَّه علیه - نقل شده است که می‌فرماید: ‌«من اتّخذ امرأة فلیکرمها فانّما امرأة أحدکم لعبة فمن اتّخذها فلا یضیّعها»(2). ‌ مراد از لعب در روایت، بازیچه و اسباب‌بازی نیست، بلکه یعنی زن ریحانه است این ریحانه را ضایع نکنید. اسلام به اولیای مدرسه و منزل دستور می‌دهد که به دخترها بیش از پسرها رسیدگی کنید.

اگر تکلیف بر دختر، شش سال قبل از پسر شروع می‌شود بنابراین اولیای منزل و مدرسه مسؤولیتشان نسبت به دخترها بیش از پسرهاست. ‌

روی این تحلیل، معلوم می‌شود زن برای نماز و راز و نیاز، زودتر از مرد آمادگی پیدا می‌کند و اگر‌ احیاناً راههای عاطفی، زمینه‌های انحراف را پیش روی زن قرار دهد، تکالیف عبادی آن راهها را تعدیل می‌کند تا مبادا به انحراف برود.

 

پی نوشت ها :

1) نهج‌البلاغه، نامه 31.

(2) بحارالانوار، ج103، ص224.

آیت الله جوادی آملی

افسردگی فصلی در فصول سرد سال بیشتر است


افسردگی در زمستان و پاییز به علت اختلال خلقی فصلی و کاهش نور خورشید و کوتاه شدن روزها بوجود می آید.


افسردگی فصل سرما

اختلالات خلقی فصلی، یک نوع افسردگی می باشد که در هر زمانی از سال می تواند رخ دهد. اگر شما دارای این اختلالات هستید، علائم در پاییز شروع شده و ممکن است تا آخر زمستان ادامه داشته باشد و انرژی شما را تحلیل دهد و بدخلق شوید.

ندرتا، این اختلالات خلقی باعث افسردگی در بهار و اوایل تابستان می شود.

این اختلالات باعث خودکشی، دوری از اجتماع  و بدرفتاری در مدرسه یا محل کار می شود.

 

علائم اختلالات خلقی فصلی در پاییز و زمستان

افسردگی

امید نداشتن

عصبانیت

کمبود انرژی

احساس سنگینی در بازوها و پاها

تمایل به تنهایی

زیاد خوابیدن

کاهش علاقه به فعالیت

تغییر اشتها و زیاد مصرف کردن غذاهای شیرین

افزایش وزن

مشکل در تمرکز

سفر کردن در فصول سرد سال به یک منطقه گرم باعث می شود که روح و جسمتان تازه شود و از افسردگی دور شوید

علت اختلالات خلقی فصلی

به درستی علت مشخص نیست.

ژنتیک، سن و مواد شیمیایی بدن نقش مهمی را بازی می کنند. از عوامل دیگر می توان موارد زیر را نام برد:

- ساعت بیولوژیک بدن : این ساعت می داند که چه زمانی شما باید بخوابید و چه زمانی باید از خواب بیدار شوید. کاهش مقدار اشعه خورشید موجب تداخل در ساعت بیولوژیک بدن می گردد. این تداخل موجب افسردگی نیز می گردد.

- مقدار هورمون سروتونین (هورمون شادی آور) : کاهش مقدار این هورمون بر خلق و خو اثر می گذارد. کاهش اشعه خورشید باعث کاهش سروتونین و افزایش افسردگی می گردد.

- مقدار هورمون ملاتونین (هورمون خواب) : تغییرات فصول می تواند باعث تداخل در تعادل هورمون طبیعی ملاتونین شود. نقش ملاتونین در خواب و خلق و خو می باشد.

 

عوامل خطر برای اختلالات خلقی فصلی

مونث بودن

سابقه خانوادگی

سابقه ابتلا به افسردگی

 

تشخیص

پزشک از شما راجع به خلق و خو، رفتار و کردار و افکار، خوابیدن، برنامه غذایی و کارتان می پرسد.

آزمایشات بدنی: برای اطمینان از اینکه مشکلات جسمی باعث افسردگی گردیده است یا نه.

آزمایش خون

 

افسردگی فصلی در زمستان

درمان

1- نور درمانی : در این روش شما در مقابل یک جعبه مخصوص نوردرمانی قرار می گیرید. نوردرمانی شبیه نور در محیط خارج می باشد و باعث تغییرات در مواد شیمیایی در مغز و تغییر خلق و خو می شود. نور درمانی یکی از اولین درمان ها برای اختلالات خلقی فصلی می باشد.

 

2- دارودرمانی : مصرف داروهای ضد افسردگی

 

3- روان درمانی : این اختلالات باعث تغییر در مقدار مواد شیمیایی در مغز و به دنبال آن تغییر خلق و خو می شود. روان درمانی کمک می کند که افکار و رفتار منفی را دور کنید و استرس را کنترل کنید.

 

12  عامل اساسی برای جلوگیری از افسردگی در زمستان

1- دقت در مصرف مواد شیرین : افزایش مصرف شکر و فراورده های دارای آرد سفید، بر سیستم بیوشیمیایی بدن اثر خواهد داشت و اثرات آن همانند مواد مخدر خواهد بود و افسردگی را به دنبال خواهد داشت.

2- مصرف امگا 3 : مصرف امگا3، اثر مثبت بر جسم و روح دارد. امگا 3، ضد التهاب می باشد و سلامت روح و ذهن را به ما می دهد و برای ثبات خلق و خو مفید می باشد.

3- به دیگران کمک کنید. هدفمند بودن در زندگی و کمک کردن به افراد، یک پادزهر قوی برای افسردگی می باشد.

4- ورزش کنید. به کلاسهای ورزش بروید و یا خود در خانه ورزش کنید.

5- از نور چراغ استفاده کنید. نور درمانی یکی از شیوه های ضدافسردگی می باشد.

مصرف روزانه ویتامین D در فصول سرد سال باعث بهتر شدن خلق و خو می شود

6- لباس های به رنگ روشن بپوشید. ارتباطی بین نگاه مثبت و پوشیدن لباس های روشن وجود دارد. با توجه به این ارتباط، مغز شروع به تفکر می کند و از افسردگی دور می شود. اگر همیشه در فصول سرد سال، رنگ های تیره بپوشید، لاغرتر به نظر می آیید، اما احساس خواهید کرد که هر روز به یک مراسم عزا می روید.

7- بیرون بروید. در هوای سرد، بیرون بروید. همان نور کم نیز می تواند بر روی سیستم مغزی شما اثر داشته باشد و مرکز عاطفی را تقویت کند و ویتامین D را به بدنتان برساند و مهم تر از همه باعث جلوگیری از افسردگی گردد.

8- با دوستان خود در تماس باشید. هنگامی که با هم باشیم، خلق و خویمان نیز بهتر است. مردم نیاز به تفریحات دسته جمعی دارند.

9- سفر کنید. سفر به یک منطقه گرم باعث می شود که روح و جسمتان تازه شود و از افسردگی دور شوید.

10- برنامه ریزی کنید. در فصول سرد، می توانید خانه خود را نقاشی کنید و یا کمد لباس های خود ار مرتب کنید ، گاراژ خود را تمیز کنید و غیره. این کارها باعث می شود که شما از مشکلات خود دور شده و یک احساس موفقیت و شادکامی را در خودتان بوجود آورید.

11- فعالیت کنید. مثلا آموختن این که چگونه ضبط و ویرایش نوار را انجام دهیم، شرکت در کلاس های خطاطی و یا ساختن وب سایت شخصی از جمله کارهایی است که سرمای پاییز و زمستان را به حداقل می رساند.

12- شمع روشن کنید، ساعت های زیادی را برای مسواک زدن و شانه کردن مو و حمام کردن صرف کنید.

 

رابطه ویتامین D و افسردگی

مصرف روزانه ویتامین D در فصول سرد سال باعث بهتر شدن خلق و خو می شود.

کمبود ویتامین D موجب مشکلات زیادی برای سلامتی می شود.

مصرف مقدار کافی مواد غذای حاوی ویتامین D، قرار گرفتن در معرض نورخورشید و درمان با مکمل های ویتامینی D2 و D3 باعث کاهش مشکلات سلامتی می شود.

محققان به این نتیجه رسیدند که مصرف مکمل ویتامین D باعث کنترل فشار خون و بهتر شدن خلق و خوی زنان دیابتی می شود.

افسردگی با افزایش مقاومت انسولین همراه است. بنابراین افراد دیابتی در معرض خطر بیشتری برای بیماری افسردگی می باشند.

زنان نیز تمایل زیاد به افسردگی دارند و کمتر قند خونشان را می توانند کنترل کنند.

مصرف مکمل ویتامین D ممکن است باعث کاهش مقاومت به انسولین گردد.

اگر بتوانیم مقدار انسولین را ثابت کنیم، می توانیم قند خون را کنترل کنیم و علائم افسردگی را کاهش دهیم.

مریم سجادپور

بخش سلامت تبیان