X
تبلیغات
دین و زندگی و آشنایی با فلسفه و منطق
موضوع: ( فلسفه و منطق ) | تاريخ ارسال: شنبه بیست و یکم آبان 1390

معناي‌ فلسفه‌ از ديدگاه‌ آيت‌ اللّه‌ مصباح‌ يزدي‌

آغاز تفكر فلسفي‌
تاريخ‌ فكر بشر به‌ همراه‌ آفرينش‌ انسان‌ تا فراسوي‌ تاريخ‌ پيش‌ مي‌رود. هرگاه‌ انساني‌ مي‌زيسته‌، فكر و انديشه‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ ويژگي‌ جدايي‌ناپذير با خود داشته‌، هر جا انساني‌ گام‌ نهاده‌ تعقّل‌ و تفكر را با خود برده‌ است‌.
از انديشه‌هاي‌ نانوشته‌ي‌ بشر، اطلاعات‌ متفن‌ و دقيقي‌ در دست‌ نيست‌ جزء آنچه‌ ديرينه‌ شناسان‌ براساس‌ آثاري‌ كه‌ از حفّاريها به‌ دست‌ آمده‌ است‌ حدس‌ مي‌زنند. اما انديشه‌هاي‌ مكتوب‌، بسي‌ از اين‌ قافله‌، عقب‌مانده‌ و طبعاً تا زمان‌ اختراع‌ خط‌، به‌ تأخير افتاده‌ است‌.
در ميان‌ انواع‌ انديشه‌هاي‌ بشري‌ آنچه‌ مربوط‌ به‌ شناخت‌ هستي‌ و آغاز و انجام‌ آن‌ است‌ در آغاز، توأم‌ با اعتقادات‌ مذهبي‌ بوده‌ است‌ و از اين‌ روي‌ مي‌توان‌ گفت‌: قديم‌ترين‌ افكار فلسفي‌ را بايد از ميان‌ افكار مذهبي‌ شرقي‌ جستجو كرد. 

مورّخين‌ فلسفه‌ معتقدند كه‌ كهن‌ترين‌ مجموعه‌هايي‌ كه‌ صرفاً جنبه‌ فلسفي‌ داشته‌ يا جنبه‌ فلسفي‌ آنها غالب‌ بوده‌ مربوط‌ به‌ حكماي‌ يونان‌ است‌ كه‌ در حدود شش‌ قرن‌ قبل‌ از ميلاد مي‌زيسته‌اند. و از دانشمنداني‌ ياد مي‌كنند كه‌ در آن‌ عصر براي‌ شناخت‌ هستي‌ و آغاز و انجام‌ جهان‌ تلاش‌ مي‌كرده‌اند و براي‌ تفسير پيدايش‌ و تحول‌ موجودات‌، نظريات‌ مختلف‌ و احياناً متناقضي‌ ابراز داشته‌اند. و در عين‌ حال‌، پنهان‌ نمي‌دارند كه‌ انديشه‌هاي‌ ايشان‌ كمابيش‌ متأثر از عقايد مذهبي‌ و فرهنگهاي‌ شرقي‌ بوده‌ است‌.
به‌ هر حال‌، فضاي‌ آزاد بحث‌ و انتقاد در يونان‌ آن‌ روز، زمينه‌ي‌ رشد و بالش‌ افكار فلسفي‌ را فراهم‌ كرد و آن‌ منطقه‌ را به‌ صورت‌ پرورشگاهي‌ براي‌ فلسفه‌ در آورد. 

طبيعي‌ است‌ كه‌ انديشه‌هاي‌ آغازين‌، از نظم‌ و ترتيب‌ لازم‌، برخوردار نبوده‌ و مسائل‌ مورد پژوهش‌ و تحقيق‌، دسته‌بندي‌ نداشته‌ است‌ چه‌ رسد به‌ اينكه‌ هر دسته‌ از مسائل‌، نام‌ و عنوان‌ خاص‌ و روش‌ ويژه‌اي‌ داشته‌ باشد. و اجمالاً همه‌ي‌ انديشه‌ها به‌ نام‌ علم‌ و حكمت‌ و معرفت‌ و مانند آنها ناميده‌ مي‌شده‌ است‌. 

پيدايش‌ سوفيسم‌ و شك‌گرايي‌
در قرن‌ پنجم‌ قبل‌ از ميلاد از انديشمنداني‌ ياد مي‌شود كه‌ به‌ زبان‌ يوناني‌ «سوفيست‌» يعني‌ حكيم‌ و دانشور ناميده‌ مي‌شده‌اند ولي‌ علي‌رغم‌ اطلاعات‌ وسيعي‌ كه‌ از معلومات‌ زمان‌ خودشان‌ داشته‌اند به‌ حقايق‌ ثابت‌، باور نداشته‌اند بلكه‌ هيچ‌ چيزي‌ را قابل‌ شناخت‌ جزمي‌ و يقيني‌ نمي‌دانسته‌اند.
به‌ نقل‌ مورّخين‌ فلسفه‌، ايشان‌ معلّمان‌ حرفه‌اي‌ بودند كه‌ فن‌ خطابه‌ و مناظره‌ را تعليم‌ مي‌دادند و وكلاي‌ مدافع‌ براي‌ دادگاهها مي‌پروراندند كه‌ در آن‌ روزگار، بازار گرمي‌ داشتند اين‌ حرفه‌ اقتضا مي‌كرد كه‌ شخص‌ وكيل‌ بتواند هر ادعايي‌ را اثبات‌، و در مقابل‌، هر ادّعاي‌ مخالفي‌ را رد كند. سرو كار داشتن‌ مداوم‌ با اين‌ گونه‌ آموزشهاي‌ مغالطه‌آميز، كم‌كم‌ اين‌ فكر را در ايشان‌ به‌ وجود آورد كه‌ اساساً حقيقتي‌ وراي‌ انديشه‌ انسان‌ وجود ندارد! 

داستان‌ آن‌ شخص‌ را شنيده‌ايد كه‌ به‌ شوخي‌ گفت‌: در فلان‌ خانه‌، حلواي‌ مجاني‌ مي‌دهند. عده‌اي‌ از روي‌ ساده‌لوحي‌ به‌ سوي‌ خانه‌ي‌ مزبور شتافتند و جلو آن‌ ازدحام‌ كردند، كم‌كم‌ خود گوينده‌ هم‌ به‌ شك‌ افتاد و براي‌ اينكه‌ از حلواي‌ مجاني‌، محروم‌ نشود به‌ صف‌ ايشان‌ پيوست‌.
گويا سوفيستها هم‌ به‌ چنين‌ سرنوشتي‌ دچار شدند و با تعليم‌ دادن‌ روشهاي‌ مغالطه‌آميز براي‌ اثبات‌ و ردّ دعاوي‌، رفته‌ رفته‌ چنين‌ گرايشي‌ در خود ايشان‌ به‌ وجود آمد كه‌ اساساً حق‌ و باطل‌، تابع‌ انديشه‌ انسان‌ است‌ و در نتيجه‌، حقايقي‌ وراي‌ انديشه‌ انسان‌، وجود ندارد! 

واژه‌ «سوفيست‌» كه‌ به‌ معناي‌ حكيم‌ و دانشور بود به‌ واسطه‌ اينكه‌ به‌ صورت‌ لقبي‌ براي‌ اشخاص‌ نامبرده‌ در آمده‌ بود معناي‌ اصلي‌ خود را از دست‌ داد و به‌ عنوان‌ رمز و علامتي‌ براي‌ شيوه‌ي‌ تفكر و استدلال‌ مغالطه‌آميز درآمد. همين‌ واژه‌ است‌ كه‌ در زبان‌ عربي‌ به‌ صورت‌ «سوفسطي‌» در آمده‌ و واژه‌ي‌ «سفسطه‌» از آن‌ گرفته‌ شده‌ است‌. 

دوران‌ شكوفايي‌ فلسفه‌
معروف‌ترين‌ انديشمندي‌ كه‌ در برابر سوفيستها قيام‌ كرد و به‌ نقد افكار و آراي‌ ايشان‌ پرداخت‌ سقراط‌ بود. وي‌ خود را «فيلاسوفوس‌» يعني‌ دوستدار علم‌ و حكمت‌ ناميد. و همين‌ واژه‌ است‌ كه‌ در زبان‌ عربي‌ به‌ شكل‌ «فيلسوف‌» در آمده‌ و كلمه‌ي‌ «فلسفه‌» از آن‌ گرفته‌ شده‌ است‌.
تاريخ‌نويسان‌ فلسفه‌، علت‌ گزينش‌ اين‌ نام‌ را دو چيز دانسته‌اند: يكي‌ تواضع‌ سقراط‌ كه‌ هميشه‌ به‌ ناداني‌ خود اعتراف‌ مي‌كرد، و ديگري‌ تعريض‌ به‌ سوفيستها كه‌ خود را حكيم‌ مي‌خواندند، يعني‌ با انتخاب‌ اين‌ لقب‌ مي‌خواست‌ به‌ آنها بفهماند: شما كه‌ براي‌ مقاصد مادي‌ و سياسي‌ به‌ بحث‌ و مناظره‌ و تعليم‌ و تعلم‌ مي‌پردازيد سزاوار نام‌ «حكيم‌» نيستيد و حتي‌ من‌ كه‌ با دلايل‌ محكم‌، پندارهاي‌ شما را رد مي‌كنم‌ خود را سزاوار اين‌ لقب‌ نمي‌دانم‌ و خود را فقط‌ «دوستدار حكمت‌» مي‌خوانم‌. 

بعد از سقراط‌، شاگردش‌ افلاطون‌ كه‌ سالها از درسهاي‌ وي‌ استفاده‌ كرده‌ بود به‌ تحكيم‌ مباني‌ فلسفه‌، همت‌ گماشت‌ و سپس‌ شاگرد وي‌ ارسطو، فلسفه‌ را به‌ اوج‌ شكوفايي‌ رساند و قواعد تفكر و استدلال‌ را به‌ صورت‌ علم‌ منطق‌، تدوين‌ نمود چنان‌ كه‌ لغزشگاههاي‌ انديشه‌ را به‌ صورت‌ بخش‌ مغالطه‌ به‌ رشته‌ تحرير در آورد. 

از هنگامي‌ كه‌ سقراط‌ خود را فيلسوف‌ ناميد واژه‌ي‌ فلسفه‌ همواره‌ در برابر واژه‌ سفسطه‌ به‌ كار مي‌رفت‌ و همه‌ي‌ دانشهاي‌ حقيقي‌ مانند فيزيك‌، شيمي‌، طب‌، هيئت‌، رياضيات‌ و الهيات‌ را در برمي‌گرفت‌. (1) و تنها معلومات‌ قراردادي‌ مانند لغت‌، صرف‌ و نحو و دستور زبان‌، از قلمروفلسفه‌، خارج‌ بود.
بدين‌ ترتيب‌، فلسفه‌ اسم‌ عامي‌ براي‌ همه‌ علوم‌ حقيقي‌، تلقي‌ مي‌شد و به‌ دو دسته‌ كلي‌ علوم‌ نظري‌ و علوم‌ عملي‌ تقسيم‌ مي‌گشت‌: علوم‌ نظري‌ شامل‌ طبيعيات‌، رياضيات‌ و الهيات‌ بود، و طبيعيات‌ به‌ نوبه‌ي‌ خود شامل‌ رشته‌هاي‌ كيهان‌شناسي‌ و معدن‌شناسي‌ و گياه‌شناسي‌ و حيوان‌شناسي‌ مي‌شود و رياضيات‌ به‌ حساب‌ و هندسه‌ و هيئت‌ و موسيقي‌، انشعاب‌ مي‌يافت‌ و الهيات‌ به‌ دو بخش‌ مابعدالطبيعه‌ يا مباحث‌ كلي‌ وجود، و خداشناسي‌، منقسم‌ مي‌گشت‌. و علوم‌ عملي‌ به‌ سه‌ شعبه‌: اخلاق‌، تدبير منزل‌ و سياست‌ مدن‌، منشعب‌ مي‌شد. 

« ادامه مطلب »

نویسنده پست: مژگان شاپوریان

موضوع: ( فلسفه و منطق ) | تاريخ ارسال: شنبه بیست و یکم آبان 1390

با سلام و دعای خیر

       احتراماٌ در راستاي وظيفه اطلاع رساني و تشويق همكاران و دانش آموزان به مطالعه و تحقيق، كتابهاي ذیل جهت بهره برداری پیشنهاد می گردد. از همكاران فرهيخته و دانش آموزان عزیز تقاضا مي شود در صورت مطالعه و استفاده، ديگران را از محتوا و محاسن يا نواقص احتمالي كتابهاي فوق بي خبر نگذارند ودر قالب گزارش يا مقاله كوتاه به آدرس يا ايميل اینجانب  ارسال نمايند تا از طريق وبلاگ در دسترس سايرين قرار گيرد. از توجه و تلاشتان پيشايش مزيد تشكر و امتنان است.

 

فلسفه

1

عنوان

نويسنده – مترجم

حوزه

2

درسهاي اساسي فلاسفه بزرگ

فراست- شادان

فلسفه غرب

3

خدا در فلسفه دكارت

صدرالدين-همتي

فلسفه غرب

4

عرض ذاتي وجايگاه موضوع در علوم

شريف زاده

فلسفه اسلامي

5

فرا اخلاق

علي شيرواني

فلسفه اخلاق

6

آشنايي با فيلسوفان اسلامي- خواجه نصيرالدين طوسي

 حسيني

فلسفه اسلامي

7

فيلسوفان بزرگ غرب- كارل پوپر

ترجمه سعيدي مهر

فلسفه غرب

8

از برهان تا عرفان- شرح براهين صديقين و حركت جوهري

اصغر طاهرزاده

فلسفه اسلامي

9

فيلسوفان بزرگ غرب- توماس اكويناس

پريش كوششي

فلسفه غرب

10

نصيرالدين طوسي- فيلسوف گفتگو

دكتر ابراهيمي ديناني

فلسفه اسلامي

11

مناسبات دين و فلسفه

رضا اكبريان

فلسفه اسلامي

12

داوري اخلاقي- فلسفه اخلاق چيست

زاگال – دكتر حيدري

فلسفه اخلاق

13

حكمت كهن

گيتي خوشدل

حكمت

14

اشراق و شهود در فرايند خلاقيت علمي

نانچاچيان- ميرزايانس

فلسفه علم

15

ظهور در ساغر- سيري در انديشه كلامي استاد مطهري

حسينعلي رحمتي

كلام

16

محفل فيلسوفان خاموش

هوسله- كورش صفوي

فلسفه غرب

17

علم و الهيات

ابوالفضل حقيري

كلام

18

منطق جمله ها

تيرمن- رضا اكبري

منطق جديد

19

براهين اثبات خدا در نقدي بر شبهات هاسپرز

شاكرين

كلام

20

فلسفه دين و كلام جديد

جبرئيلي

كلام

21

فرهنگ نامه تاريخي مفاهيم فلسفه

ريتر –محمد بهشتي

فلسفه غرب

22

شگفتي فلسفي:سيري درتاريخ فلسفه

هرش – باقري

فلسفه غرب

23

فلسفه در دام ايدئولوژي ( فلسفه در بحران )

دكتر داوري

مقالات فلسفي

24

فلسفه شوپنهاور

ذاكرزاده

فلسفه غرب

25

جهان و تاملات فيلسوف، گزيده هايي از شوپنهاور

شوپنهاور-ولي ياري

فلسفه غرب

26

فلسفه پيش دانشگاهي

نصيري

كمك درسي

27

مجموعه طبقه بندي شده منطق و فلسفه سوم و پيش دانشگاهي

امير كلايي و ....

كمك درسي

28

فلسفه سياسي

ميلر – دارالشفايي

فلسفه سياست

29

تاريخ فلسفه

هگل – جبلي

فلسفه غرب

30

لويي آلتوسر

فرتر- احمدي آريان

فلسفه معاصر

31

نامكان ها: درآمدي بر انسان شناسي سوپر مدرنيته

مارك اژه- فرهومند

فلسفه معاصر

32

ماركس و ويتگنشتاين: پراكسيس اجتماعي و تبيين

روبينشتاين- مسمي

فلسفه غرب

33

دين و باور ديني در انديشه ويتگنشتاين

عطيه زنديه

فلسفه غرب

34

مكتب هاي فلسفي: از باستان تا امروز

بابايي

فلسفه غرب

35

مجموعه رسائل فلسفي كندي

كندي-يوسف ثاني

فلسفه اسلامي

36

مابعدالطبيعه چگونه ممكن است

قوام صفري

فلسفه غرب

37

فرهنگ اصطلاحات فلسفه و كلام اسلامي

موسوي – نصر

فلسفه اسلامي

38

سخن گفتن از خدا

امير علي زماني

كلام

39

آشنايي باحكمت مشاء واشراق

رستگارمقدم گوهري

فلسفه اسلامي

40

درسايه اينده تاريخ انديشه ي مدرنيته

ليدمان-مقدم

فلسفه غرب

41

رساله ي تاريخ، جستاري درهرمنوتيك تاريخ

احمدي

فلسفه تاريخ

42

گام به گام باجهان فلسفه مدرن دكارت

رابينسون- ترسلي

فلسفه غرب

43

سهرودي وغربت غربي

عباسي داكاني

فلسفه اسلامي

44

تاثيرات ابن عربي بر حكمت متعاليه

فرشته ندري ابياني

فلسفه اسلامي

45

نگاه دانش نوين به جهان هستي، داستان جديدعلم

روشندلي

فلسفه علم

46

حكمت اشراق  سهروردي

يحيي يثربي

فلسفه اسلامي

47

آشنايي با معنا شناسي

كورش صفوي

فلسفه غرب

48

پريچهره حكمت: زيبايي شناسي در مكتب صدرا

بابايي

فلسفه اسلامي

49

لغت موران به پيوست چند اثر پراكنده

سهروردي- پورجوادي

فلسفه اسلامي

50

سرگذشت فلسفه

مگي- كامشاد

فلسفه غرب

51

پژوهشي تطبيقي در ملاصدرا و وايتهد

دكتر دهباشي

فلسفه تطبيقي

52

بوطيقا

ارسطو- اوليايي نيا

منطق

53

پيشينه و پيرنگ: معرفت شناسي اسلامي

حسن معلمي

فلسفه اسلامي

54

پاسخ به 21 سوال اعتقادي و فلسفي

عصار

كلام

55

داستانهايي براي فكر كردن

فيشر- لنگرودي

فلسفه كودكان

56

آراء و عقايد سيد احمد فرديد(مفردات فرديدي)

ديباج

مفردات انديشه

57

سيري در فلسفه و فلسفه تاريخ

زرافشان

فلسفه تاريخ

58

فلسفه مشاء: با تكيه بر اهم آراء ابن سينا

ذبيحي

فلسفه اسلامي

59

فلسفه كانت به ضميمه غلبه بر ثنويت كانتي

راوچ- دست غيب

فلسفه غرب

60

زيستبوم و پايان پست مدرنيته

مايرسون- ربيعيان

فلسفه غرب

61

خردگرايي نقدي:نقدي بر فلسفه كانت

محمد اخوان

فلسفه غرب

موضوعات مرتبط و متنوع

1

طنز در مثنوي معنوي

عابدي

ادبيات

2

مواجيد عرفاني

حسين روحاني نژاد

عرفان

3

تطور اجتهاد در حوزه استنباط

محمد ابراهيم جناتي

فقه

4

اصول كلي روانشناسي گشتالت

دكتر شاپوريان

روانشناسي

5

هستي شناسي عرفاني

ميرزا هاشم اشكوري

عرفان

6

دين و بنيادهاي دمكراتيك

محمد ناصر تقوي

سياست

7

اسطوره هاي موازي

بيرسين-عباس مخبر

اساطير

8

پاك سازي روح

اسكندرلو

عرفان

9

501 روش عملي براي تقويت عزت نفس بچه ها

رمزي – نصيرنيا

تربيتي

10

اينترنت و چت – نكات و ترفندها

رضايي

كامپيوتر

11

نكته هاي ويرايش

علي صلح جو

نويسندگي

12

عدالت و عقلانيت در فقه و حقوق

محمد اصغري

فقه

13

گزيده اي از ديدگاه هاي شهيد بهشتي

اردشيري لاجيمي

ديني

14

انسان، حقيقت جاودان

مرضيه صادقي

عمومي

15

 دگرگوني بزرگ: در زمان بودا،سقراط،كنفوسيوس و

ارمسترانگ-پاشايي

عمومي

 

نویسنده پست: مژگان شاپوریان

موضوع: ( فلسفه و منطق ) | تاريخ ارسال: شنبه بیست و یکم آبان 1390

بخش اول - معنا و قلمرو فلسفه

فلسفه چيست؟

کلمه فلسفه :
لفظ فلسفه ريشه يوناني دارد. اين کلمه معرب کلمه فيلوسوفيا است. فيلوسوفيا ترکيبي است از دو کلمه فيلو به معني دوستداري و سوفيا به معني دانايي اولين کسي که خود را
فيلوسوفوس ( دوستدار دانايي) ناميد، فيثاغورث بود. افلاطون، سقراط را فيلوسوفوس معرفي کرد. قبل از سقراط را فيلوسوفوس معرفي کرد. قبل از سقراط گروهي پديد آمدند که خود را
سوفيست يعني دانشمند مي ناميدند. اين گروه ادراک انسان را مقياس حقيقت و واقعيت مي گرفتند.

سوفيست ها در استدلالهاي خود مغالطه مي کردند، يعني استدلالهايي به کار مي بردند که به ظاهر درست به نظر مي رسيد اما در واقع غلط بود.
تدريجاً کلمه سوفيست مفهوم اصلي خود را از دست داد و مفهوم مغالطه کار به خود گرفت. کلمه سفسطه در زبان عربي از لفظ سوفيست گرفته شده است و معناي رايج آن مغالطه کاري
است.
سقراط مايل نبود او را سوفيست يا دانشمند بنامند و از اين رو خود را فيلوسوفوس (فيلسوف) يعني دوستدار دانش ناميد. به تدريج کلمه فيلوسوفوس (فيلسوف) به مفهوم دانشمند ارتقاء
يافت و کلمه فلسفه هم مرادف با دانش شد.




اصطلاح فلسلفه در بين مردم :

معمولاً مردم زماني که با اموري روبرو مي شوند که بر خلاف انتظار آنهاست، پيش خود مي گويند: فلسفه اين امر چيست؟
به طور مثال وقتي که يک نوجوان به سن بلوغ مي رسد و نماز و روزه به او واجب مي شود، از والدين يا معلم خود سؤال مي کند که فلسفه نماز و روزه چيست؟
کلمه فلسفه در اين مثال و نظاير آن به معني تبيين عقلاني يک واقعه است

هر چند بين فلسفه به معنا ي آن در نزد عموم مردم با فلسفه به عنوان يک دانش تفاوت زيادي وجود دارد، ولي مي توان از معناي عمومي، يعني تبيين عقلاني بابي براي آشنايي با دانش
فلسفه باز کرد.
آدمي در مقابل حوادث جهان دچار حيرت مي شود و براي زدودن حيرت و فهم حقايق امور است که به سوي فلسفه مي رود. به قول ارسطو :
اعجاب و حيرت است که اولين انديشمندان و هم چنين مردم امروز را به بحث هاي فلسفي کشانيده است.



قوانين علمي

همانطور که مي دانيد پيدايش صنعت و تکنولوژي در اثر پيشرفت علوم ( فيزيک و شيمي) مي باشد. مثلاً علم شيمي آموخته ايد که محلول تورنسل همواره در مجاورت بازها به رنگ آبي و
در مجاورت اسيدها به رنگ قرمز درمي آيد. يا در فيزيک با پديده دوپلر آشنا هستيد (پديده دوپلر: اگر چشمه صوت در حال نزديک شدن باشد، طول موج صورت کوتاهتر مي شود و اگر چشمه
صورت در حال دور شدن باشد، طور موج صورت بلندتر مي شود) با مطالعه روي قوانين علمي متوجه مي شويم که در همه آنها اصول مشترکي وجود دارد که در نزد دانشمندان پذيرفته
شده است و اين اصول در اين قوانين و قوانين ديگر علوم تجربي به يک اندازه مورد قبول است. کاربرد مفاهيمي مانند فلز، راديم ، اشعه راديو اکتيو .... براي فيزيکدان و شيميدان ، در طبيعت
اموري واقعي است و ساخته و پرداخته خيالات ذهني او نيست. به علاوه کاربرد مفاهيم آدمي را قادر به شناخت طبيعت و موجودات و قوانين آن مي نمايد.

روشي که به کمک آن در علوم به اين قوانين دست يافته اند، روش تجربي است و به همين جهت اين علوم، علوم تجربي نام دارد. پس نتيجه مي گيريم که دانشمندان قبول دارند که
حواس انسان مي توان اعتماد کرد و تجربه و آزمايش روش مطمئن براي کشف اسرار طبيعت است

يکي از نشانه هاي قانون طبيعت آن است که از پديده اي خبر مي دهد که تکرار مي شود. مثلاً پديده دوپلر، تجزيه راديوم – تغيير رنگ تورنسل درمجاورت اسيد و باز و ... اموري هستند که
بارها و بارها تکرار شده اند. پس نتيجه مي گيريم اصل يکنواخت عمل کردن طبيعت يکي از فرض هاي اوليه و مقدماتي است که دانشمندان در همه علوم تجربي آن را پذيرفته اند. با
بررسي روي قوانين علمي ذکر شده متوجه مي شويم که هر يک از قوانين بيان عليت چيزي نسبت به چيز ديگر است و هر قانوني بيان يک رابطه عليت است. تمام تحقيقات علمي در پرتو
قاعده مهم عليت معنا پيدا مي کند. عليت به ما مي گويد:
غير ممکن است موجودي خود به خود و بدون دخالت يک عامل ديگر به وجود آيد. پس نتيجه مي گيريم که اصل عليت نزد همه دانشمندان، پذيرفته شده که همه قوانين علمي بر پايه آن بنا
شده است.




مباني فلسفي علوم طبيعي

قلمرو پهناور علوم مانند خيمه اي است که ستون هاي تناوري آن را از فرو ريختن محافظت مي نمايد. اصل هايي مانند واقعيت داشتن جهان، قابل شناخت بودن طبيعت – درستي روش
تجربه و آزمايش، يکسا عمل کردن طبيعت، تبعيت همه موجودات از اصل عليت ، ستون هاي محکم محافظ علوم اند.

در پاسخ به سؤالاتي نظير: چرا طبيعت قابل شناخت است؟ چرا با اينکه حواس خطا مي کند باز مي توان به آنها اعتماد کرد؟ چرا با اينکه حواس خطا مي کند باز مي توان به آنها اعتماد
کرد؟ چرا هر پديده محتاج علت است؟علوم تجربي پاسخ گو نيست بلکه قلمرو جديدي پاسخ گوست و آن هم قلمرو فلسفه است. اين فلسفه است که مي تواند عهده دار تحقيق در مباني
و اصول و تکيه گاه هاي علوم باشد و براي آن شالوده هاي مطمئني را ايجاد کند. حال برگرديم به معني فلسفه در بين عامه مردم، گفتيم مردم وقتي که لفظ فلسفه را درباره امور مختلف
به کار مي برند در پي يافتن يک نوع تبيين عقلاني هستند. در واقع هر گاه ما يک موضوع جدي را مقابل ديدگان عقل قرار داديم و با روش عقلي و منطقي سعي در شناخت ابعاد آن
نموديم، کاري فلسفي کرده ايم.






فلسفه چيست (2)
فلسفه و علوم انساني – رابطه فلسفه و بعضي از رشته هاي علوم انساني


1. فلسفه و روانشناسي :

روانشناسي علمي است که حالات رواني و رفتار آدمي را مورد تحقيق قرار مي دهد. اگر فيلسوفي معتقد باشد که انسان علاوه بر جسم مادي صاحب يک روح غيرمادي نيز هست،
مشخص است که روانشناسي متناسب با مکتب او با روانشناسي متناسب با مکتب فيلسوف ديگري که معتقد است انسان چيزي غير از همين جسم مادي نيست، فرق مي کند. علاوه
بر اين ، پيوند ديگري نيز بين فلسفه و روانشناسي وجود دارد و آن بحث شناخت است. بحث شناخت از بحث هاي مهم فلسفه است که در آن سخن از حقيقت و قواعد آن در شناخت عالم
خارج به ميان مي آيد. از آنجا که شناخت يکي از افعال رواني انسان است، همين بحث در روانشناسي نيز مطرح است.




2. فلسفه و جامعه شناسي :

اکنون از ميان مسائل متعددي که جامعه شناسي و فلسفه را به هم مربوط مي سازد دو مسئله را ذکر مي نمائيم.

الف – اصالت فرد و اصالت جامعه :
بعضي از جامعه شناسان به اصالت فرد معتقدند و برخي ديگر به اصالت جامعه . پيروان مکتب اصالت فرد در حقيقت جامعه را چيزي غير از مجموع افراد نمي دانند و بريا جامعه جداي از افراد،
حيثيت و وجود مستقلي قائل نيستند. اين موضوع که آيا جامعه براي خود وجودي مستقل از افراد جامعه دارد يا ندارد، يک بحث فلسفي است.

ب – انسان و پايگاه طبقاتي او
آيا انسان موجودي است تابع پايگاه طبقاتي او و يا اينکه انسان فارغ از هر نوع وابستگي به پايگاه طبقاتي خود است؟ در مکتب فلسفي مارکسيسم، انسان مانند قطعه اي موم فرض
شده است که در شرايط اقتصادي و اجتماعي زمانه خود، شکل مي گيرد يعني خودش نمي تواند به خودش شکل بدهد. در مقابل اين طرز تفکر درباره انسان، فيلسوفان ديگر معتقدند
انسان با روح غيرمادي و فطرت الهي خود، صاحب اراده اي آزاد است، فارغ از قيد و بند پايگاه طبقاتي، و مي تواند براي خود فرهنگ خاصي را انتخاب کند. نکته اين است که آزاد بود انسان
يا تابع بودن او نسبت به شرايط پايگاه طبقاتي او، يک بحث فلسفي است.




3 – فلسفه و علم سياست

يکي از مسائل مهم در علم سياست اين است که مردم بايد از چه کسي يا چه کساني اطاعت کنند؟ مارکسيستم حکومت را حق طبقه پرولتار يا يعني طبقه کارگر مي داند و معتقد است
تنها آنچه پرولتار يا بگويد مشروعيت سياسي دارد. بسياري از جامعه شناسان غربي، مشروعيت سياسي را متعلق به اکثريت مردم يک جامعه مي دانند و معتقدند اقليت بايد تابع رأي
اکثريت باشد. در اسلام، حکومت و اقتدار تنها از آن خداوند است و کسي مشروعيت سياسي و ولايت پيدا مي کند که حکم خدا را بيان کند. در حکومت استبدادي، اقتدار سياسي از آن فرد
ديکتاتور است. پاسخ دادن به اين سؤال (حکومت بر مردم حق چه کسي است) وقتي ممکن است که ما بتوانيم مفهوم فلسفه علم سياست را دريابيم و درباره ماهيت و حقيقت انسان و
جامعه، کليدي براي تبيين عقلاني اين مسئله پيدا کنيم.




4 – فلسفه و علم اخلاق

در اخلاق صحبت از خوبي و بدي و بايد و نبايد است . به طور مثال راستي و درستي خوب و دروغ و خيانت بد است . چرا ذاتي خوب و دروغ بد است و چرا آدمي بايد راستگو باشد؟ آيا آدمي
هميشه بايد راستگو باشد؟ پاسخ به اين سؤال ها را در کجا بايد جستجو کرد؟ جواب اين سؤال ها در خود علم اخلاق يافت نمي شود و بايد به سراغ فلسفه علم اخلاق رفت. در فلسفه
اخلاق هم ، مثل فلسفه علم سياست، سعي شود يک مبنا و شالوده اي عقلاني پيدا شود تا بر اساس آن بتوان احکام و قواعد علم اخلاق را تبيين عقلاني کرد.




5 – فلسفه و هنر

سؤال :
زيبايي چيست و چه چيز زشت و چه چيز زيباست؟
هنر سرو کار داشتن بازيبايي است، فرق هنرمند با ديگران در چيست؟ چرا بعضي زبان زيبايي و هنري اشياء را مي فهمند (مانند شاعران) و بعضي ديگر آن زبان را نمي فهمند. جاي طرح
اين سؤال ها در فلسفه هنر است.




6 – فلسفه و علم حقوق

يکي از مسائل مهم در علم حقوق اين است که جرم چيست؟ و چه کسي بايد براي مجازات مجرمان قانون وضع کند و چرا اشخاص مجرم مجازات و تنبيه مي شوند؟ آيا فرد مجرم را مقصر
مي دانيم يا نه فرد مجرم تابع شرايط اقتصادي و اجتماعي مجبور به جرم شده است ؟ «تبيين عقلاني» اين مسائل ما را به فلسفه و علم حقوق مي کشاند.



فلسفه چيست؟ (3)
فلسفه اولي يا مابعدالطبيعه

در جهاني که ما زندگي مي کنيم چيرهاي بسياري وجود دارد، سنگها و فلزات و گياهان و حيوانات و انسان ها، که ما با آنها سرو کار داريم و در علوم مختلف آنها را مورد مطالعه و تحقيق
قرار مي دهيم. در رياضيات، هر چيز را از آن جهت که کميت و مقدار دارد مطالعه مي کنيم . در فيزيک خواص ماده را بررسي مي کنيم و در زيست شناسي، چيزهاي زنده را از آن حيث که
زنده اند بررسي مي کنيم. اما اشياء، يعني همان سنگ ها و فلزات و گياهان و حيوانات و انسان ها، با آنکه با هم در خصوصيات گوناگون فرق دارند، در يک چيز شريکند و آن اين است که
همه «وجود دارند» و همه «هستند» .




هستي شناسي

آيا دانشي وجود دارد که بخواهد هستي را بشناسد؟ آيا «بودن» و «هستي داشتن» و «وجود داشتن» خود، احکام و قواعدي ندارد؟فلسفه اولي يا «ما بعدالطبيعه» آن بخش از فلسفه
است که در جستجوي اين احکام و قواعد است .

ما معمولاً به اشياء از آن جهت توجه مي کنيم که چه چيزي هستند. مثلاً به سنگ بودن سنگ و فلز بودن فلز توجه مي کنيم. اما اگر زماني به «بودن» اشياء و اصل «هستي » آنها توجه
کنيم، در آن هنگام ما قدم در عرصه مابعدالطبيعه نهاده ايم.




مسائل فلسفي اولي

فيلسوفان با مشاهده تغييرات گوناگون درموجودات، از خود مي پرسند آيا اصل هستي هم متغير است؟

ما در علوم مختلف با تغييرات گوناگوني سرو کار داريم. مثلاً جسم سردي که گرم مي شود، سيبي که سبز است و به سرخي مي رسد (رسيده مي شود) سردي و گرمي ( حرارت) در
علم فيزيک بحث مي شود و سبزي و سرخي سيب در علم بيوشيمي که ترکيبي از زيست شناسي و شيمي است ، مطالعه مي شود درباره «هستي» سؤال هاي ديگري هم مي توان
مطرح کرد. مثلاً مي توان به تفاوت «هستي» و «چيستي» يا «وجود» و «ماهيت» در اشياء توجه کرد. بحث وجود ماهيت از مباحث مهم ما بعدالطبيعه است.

يک بحث ديگر، بحث علت و معلول است. در طبيعت ميان خيلي چيزها رابطه علت و معلول وجود دارد. تحقيق در رابطه علت و معلول در اصل وجود، يکي از بحث هاي فلسفه اولي است.

يکي ديگر از بحث هاي مابعدالطبيعه، بحث «وحدت و کثرت» است. اگر کثرت نبود، نمي توانستيم اشياء رااز يکديگر تميز دهيم. و اگر وحدت در کار نبود هرگز نمي توانستيم ميان اشياء
همانندي و مشابهت تشخيص دهيم و آنها را بر حسب هماننديهايشان دسته بندي کنيم و بر هر دسته نام واحدي بدهيم.




مهمترين مصداق

اکنون اي سؤال پيش مي آيد که چه رابطه اي بين فلسفه اولي و فلسفه به آن معنا که در درسهاي اول و دوم گفتيم، وجود دارد؟ پاسخ اين است که در دو درس قبل دانستيم که فلسفه،
کوششي است براي شناختن ريشه و پايه و علت اصلي و حقيقي و باطني هر پديده اي تا بتوانيم آن پديده را به نحو عقلاني تبيين کنيم. هستي و وجود حقيقي ترين مبنايي است که
همه خصوصيات اشياء و پديده ها به آن باز مي گردد و هستي شناسي يا مابعدالطبيعه، در واقع بارزترين و مهم ترين مصداق فلسفه به همان معنايي است که در درسهاي قبل مطرح
کرديم و به عبارت ديگر فلسفه اولي سراسر هستي را عرصه مطالعه خود قرار مي دهد تا به تبيين عقلاني احکام آن بپردازد.







بخش دوم
نخستين فلاسفه بزرگ
آغاز فلسفه


آغاز فلسفه

همواره و در ههم حال فکر و انديشه با انسان همراه بوده و همچنين چراغي راه او را روشن مي ساخته است. نخستين مجموعه ها يا قطعه هايي که به زبان فلسفي نگاشته شده و يا
جنبه فلسفي در آنها غلبه داشته است از يونان باستان به يادگار مانده است و به همين دليل از سرزمين يونان به عنوان مهد تفکر فلسفي ياد مي کنند.

برتراندراسل در کتاب تاريخ فلسفه غرب، درباره ظهورتمدن يوناني مي نويسد :
«در سراسر تاريخ چيزي شگفت انگيزتر و دشوارتر از کيفيت ظهور ناگهاني تمدن در يونان نيست بيشتر عوامل سازنده تمدن از هزاران سال پيش از تمدن يونان، در مصر و بين النهرين پديدار
گشته و از آن جا به سرزمين هاي ديگر اشاعه يافته، در حالي که يونان به تنهايي عوامل پيشرفت همه جنبه هاي ذهني زندگاني بشر از قبيل هنر، ادبيات ، موسيقي ، رياضيات و نجوم را
فراهم نمود».

دگرگوني هاي موجود در جهان، انديشمندان نخستين را به خود مشغول مي داشت . رشد و پژمردگي، بهار و خزان، کودکي و کهولت و زندگي و مرگ، اموري بود که تأمل دانشمندان را
برمي انگيخت. آنها در تلاش بودند تا بتوانند دگرگوني ها را تبيين عقلاني کنند.
دانايي همچون طالس، آناکسيمندر، فيثاغورث ، هراکليتوس ، پارمنيدس، امپدلکس، برخي ديگرهر کدام به نحوه خاصي به تفسير جهان پرداختند که براي رعايت اختصار از گزارش فلسفه
هاي آنها صرف نظر مي کنيم.




سوفسطائيان

ثمره اين آشفتگي فکري اين بود که گروهي پيدا شدند که منادي بي اعتباري علم و انديشه بودند. اين گروه که خود را سوفيست (سوفسطايي) مي خواندند به استناد اينکه سخنان جهان
شناسان با يکديگر تعارض دارد و آنها نتوانسته اند تفسير صحيحي از جهان به دست دهند، دنبال کردن شيوه آنها را کاري بيهوده دانستند و به جاي آن، آموزش علوم سياست و فن
سخنوري را ترويج کردند.
در يونان آن روزگار اگر کسي مي خواست صاحب مال و ثروت شود، راه آسان اين بود که عليه کسي به دادگاه اقامه دعوي کند و اگر در دادخواهي پيروز مي شود به کام خود دست مي
يافت. سوفسطائيان که استادان سخن بودند در اين دعاوي دستمزد کلان مي گرفتند و هر مدعايي را به کرسي مي نشاندند. آنها با سخن پردازي نتايجي مهمل از آن مي گرفتند. به اين
ترتيب اين شبهه در اذهان تقويت شد که چون با بسط مقال مي توان هر ادعايي را ثابت کرد، پس اصولاً هيچ حقيقي در جهان وجود ندارد، حق و باطل از هم تفکيک ناپذير است و اين
سليقه افراد است که معين مي کند چه چيزي حق است و چه چيزي باطل !




انسان معيار همه چيز!

از ميان سوفسطائيان کسي که از همه بيشتر شهرت داشت، پروتاگوراس بود. او با پريکلس حاکم دانشمند آتن روابط بسيار دوستانه داشت و مورد احترام او بود.

در اواخر عمر به علت نگارش کتابي درباره خدايان ، در آتن محاکمه و به مرک محکوم شده بود اما دوستانش موجبات فرار او را فراهم کردند، او از زندان گريخت و با يک کشتي عازم جزيره
سيسيل شد که در راه از دنيا رفت. به عقيده پروتاگوراس همه چيز نسبي و موقتي است و حقيقت به معناي دانش پايدار و ثابت هرگز بدست نمي آيد. شعار او اين بود : «انسان معيار
همه چيزي است همه چيز را نمي توان شناخت !

گرگياس هم سوفسطايي ديگري بود که شهرت زيادي داشت او با پروتاگوراس معاصر بود و افلاطون يکي از آثار خود را به نام او کرده است. گرگياس شناسايي را انکار کرد و چون سخنوري
چيره دست بود توانايي داشت تا با مطالعه به اثبات آراء ناصواب خود بپردازد. او در يکي از آثار خود به نام و «درباره طبيعت» افکار اصلي خود را شرح مي دهد.

اولاً هيچ چيز وجود ندارد، ثانياً به فرض وجود براي انسان شناختني نيست، ثالثاً اگر براي انسان شناختني باشد نمي توان آن را به ديگران تعليم داد ......» مشاهده مي کنيد که نظر
پروتاگوراس نقطه مقابل گرگياس است.

سوفسطائيان هر چند عقيده و آموزش معيني نداشتند، اما روش آنها در تاريخ فلسفه بسيار مؤثر بوده است زيرا آنها بحث هاي استدلالي را گسترش دادند و همين زمينه اي فراهم کرد تا
فن منطق مورد توجه انديشمندان قرار گيرد. فيلسوفاني چون سقراط و افلاطون شيوه هاي استدلالي را تکامل بخشيدند و ارسطو توفيق يافت تا اصول آن را تنظيم کند و مجموعه اي از
ابواب مختلف آن را تدوين نمايد. اما سوفسطائيان با مغالطه هاي خود مباني علم و حقيقت را نيز متزلزل ساختند و موجي از ناباوري را در فضاي فکري روزگار خويش منتشر کردند.




احياي تفکر اصيل

در جنين پر از شک و ترديد، بازار علم و فرهنگ از رونق مي افتاد. پس قهرماني لازم بود تا پرچم علم و حقيقت را بار ديگر بر افرازد و شک و ترديد را از انديشه براند. اين افتخار بايد نصيب
سقراط مي شد.

سقراط با روش معتدل، انسان ها را با تأمل در نفس خويشتن دعوت مي کرد تا در درون خود گوهرالهي را کشف کنند. به همين سبب سقراط را بنيان گذار فلسفه دانسته اند. او بود که
توانايي عقل انسان را به خود او شناسانيد و نشان داد که مي توان با روشي صحيح به حقيقت دست يافت.

او با اراده اي بزرگ با سوفسطائيان مبارزه کرد و اشتباهات آنها را آشکار ساخت.
مکتب سقراط شاگردان زيادي را به خود جذب کرد.




سخنگوي فلسفه

سقراط در تعليم حکمت شيوه اي پيامبر گونه داشت، او هيچ نوشته اي از خود به يادگار نگذاشت بلکه با سخنان خود، با بزرگواري و کرامت و کرامت روحي خود به ترويج فلسفه مي
پرداخت، او خود را مأموري از طرف خداوند مي دانست که بايد اذهان مردم را بيدار مي ساخت. سقراط به راستي سخنگوي فلسفه بود. زندگي او آينه تفکر معنوي او بود. جويندگي حقيقت
خصوصيت ممتازي بود که سقراط تا دم مرگ نيز از آن دست برنداشت.


شهيد راه حکمت (سقراط)

با پا به عرصه گذاشتن سقراط، شهر آتن (زادگاه او) حال و هواي ديگري داشت. سخن از مردي در ميان بود که مي گفتند به زودي محاکمه مي شود. مردي که همه او را مي شناختند،
بزرگواري ، صفا، سخنان شيرين او بر سر زبانها بود. سخنان به ظاهر ساده لوحانه او ژرفاي خاصي داشت. گفتگوي او با همشهريانش به خصوص جوانان الهام بخش مفاهيم الهام بخش
مفاهيم والايي بود که روح کمال طلبي را در آنها برمي انگيخت.
سقراط همواره مي گفت «از گشت و گذار جز اين مقصودي ندارم که شما جوانان و سالخوردگان را متقاعد سازم که نبايد جسم و مال و ثروت را بر کمال نفس خود ترجيح دهيد بلکه بر
عکس به شما يادآوري کنم که ثروت، فضيلت به بار نمي آورد، بلکه از فضيلت است که ثروت و هر چه که براي فرد و جامعه سودمند است، به دست مي آيد، .....من کسي نيستم که براي
پول سخن بگويم اين رسالتي است که خداوند با نداهاي غيبي و در رؤياها بر عهده من نهاده است . زمزمه محاکمه چنين شخصيتي چيزي نبود که به سادگي بتوان آن را باور کرد و همه به
ويژه دوستداران سقراط مي پرسيدند جرم سقراط چيست و چرا مي خواهند او را محاکمه کنند؟ البته شخصيتي با صفات سقراط که محبوبيت فراواني بين عموم کسب کرده بود مورد کينه
توزي و بدخواهي افرادي قرار مي گيرد که قادر به تحمل وسعت نظر و انديشه هاي سازنده او نيستند. رويارويي او با ادعاهاي سوفسطائيان باعث رسوايي و کسادي بازار آنها مي شد و
همه اينها باعث توطئه اي عليه او شد (توسط سه تن از متنفذان آتن) و او براي محاکمه و کيفر به دادگاه فراخوانده شد.




اتهام چه بود ؟!

روز موعود فرار رسيد. مردم – شاگردان – دوستداران سقراط در دادگاه بزرگ «هلياست» در آتن گرد آمدند. سقراط در جايگاه متهم نشست. ملتوس به نمايندگي از طرف متهم کنندگان از
جاي برخاست و با اين جملات سکوت داده را شکست :
«من، ملتوس، به قيد سوگند سقراط را متهم مي کنم. جرم سقراط اين است که خداياني را که همه به آنها اعتقاد دارند انکار مي کند و از خدايي جديد سخن مي گويد» با افکار خود
جوانان را گمراه مي سازد و آنها را از دين و آيين پدرانشان برمي گرداند. آيا کيفراين جنايت ها خبر مرگ چيز ديگري است. پس از صحبت او سقراط به دعوت از دادگاه در جايگاه از خود دفاع
کرد. او با چهره اي آرام و گام هايي استوار به سوي حاضران حرکت کرد و با لحني که از اطمينان هميشگي او حکايت مي کرد، لب به سخن گشود:
آتنيان ! نمي دانم اظهاراتي که شنيديد چه اثري به شما بخشيد. من خود چنان شيفته اين گفتار دل نشين شد که نزديک بود فراموش کنم که سخن درباره من است. اما از شما چه پنهان
که هيچ يک از آن سخنان درست نبود. اينان هر کس را که راست مي گويد سخنور مي نامند. من با شما با سادگي تمام سخن خواهم گفت زيرا معتقدم آنچه به زبان مي آورم جز حقيقت
نيست. من با اينکه هفتاد سال از عمر مي گذرد براي اولين بار به دادگاه آمده ام. من اکنون شبيه کسي هستم که به محيط بيگانه و نامأنوس قدم نهاده است از اين رو به شيوه من خرده
نگيرد و تنها به اين توجه کنيد که آيا هر چه مي گويم راست يا نه ، زيرا وظيفه قاضي تشخيص حق از باطل است و وظيفه من راستگويي.




داناتر از همه

سقراط بعد از چند لحظه سکوت ادامه داد : آتنيان! علت اين تهمتها دانش خاصي است که من دارم. اين را که مي گويم از خودم نيست، بلکه از آن مقامي است که شما همگي به آن
اعتقاد داريد. مقامي که به گفته او استناد مي کنم خداي معبد دلفي است. (دلفي عبادتگاه معروفي در شهر دلف در يونان قديم است) کرفون را مي شناسيد از جواني او دوست من بود و
با بسياري از شما هم دوست بود. او يک بار به معبد دلفي رفته بود با اصرار از سروش دلفي (فرشته) سؤالي کرده بود که آيا کسي از سقراط داناتر است؟ از پرستشگاه ندايي شنيده بود
که : هيچ کس داناتر از سقراط نيست. آتنيان به خدا سوگند نتيجه اي که از آنهمه تکاپو و آزمايش به دست آورد اين بود : کساني که بيش از همه به دانايي شهرت داشتند به نظر من زبون
تر از ديگران بودند و آنها که چنين آوازه اي نداشتند خردمند تر از آنان بودند! داناي حقيقي جز خدا کسي نيست راز پيام سروش دلفي همين بود که به ما بنماياند تا چه پايه نادانيم و خيال
مي کنم نام مرا به عنوان مثال مطرح کرد تا بگويد : داناترين شما آدميان، کسي است که چون سقراط بداند که هيچ نمي داند.
پس از آن پيوسته کار من همين است که در ميان هموطنان و بيگانگان مي گردم و هر گاه کسي را مي بينم که مدعي دانايي است، او را آزمايش مي کنم تا روشن کنم که از دانش بي
بهره است تا به اين ترتيب فرمان خدا را به جا آورده باشم و اين کار سبب شد که از امور ديگر حتي امور شخصي خود باز مانم و در نهايت تنگدستي، روزگار بگذرانم.
ملتوس به هواداري شاعران برخاسته است، آنيتوس خواستار انتقام پيشه وران و متنفذان است و ليکون نماينده خطيبان و وکيلان است.




سخني رو در رو:

قراط با ملتوس رودر رو صحبت مي کند. ملتوس که خود را مردي پاکدامن و وطن پرست مي داند سقراط محکوم به گمراهي جوانان نمود و سقراط در انتهاي صحبت با ملتوس به او گفت تو
در جواب سؤال من درباره تربيت جوانان، روشن کردي که هرگز به مسئله تربيت جوانان نپرداخته اي و در مورد آن هيچ بصيرتي نداري و را براي موضوعي به دادگاه کشانيده اي که خود به
کلي از آن بي خبري.




اعتقاد به خدا

او (سقراط) از ملتوس مي پرسد:
آيا کسي پيدا مي شود که علم و قدرت و عدالت فوق بشري را قبول داشته باشد، ولي وجود خداوند را منکر شود؟ ملتوس :
نه چنان کسي پيدا نمي شود. اگر حرف تو (ملتوس) راست باشد دليل آن است که من به وجود خداوند معتقدم و اين براي رد اتهاماتي که به من زده شده است کافي است.




ترس از مرگ

مردم آتن، کسي که به راه درستي دست يافت و آن را در پيش گرفت، هرگز نبايد از خطر هراسي به دل راه مي دهد. اکنون که خداوند مرا مأمور کرده است تا در جستجوي دانش بکوشم و
آن را به ديگران آموزش دهم، آيا پسنديده است که از ترس مرگ يا هرخطر ديگري از فرمان الهي سربتابم؟

حتي تا پاي مرگ
آتنيان شما را دوست دارم و محترم مي شمارم، ولي فرمان خدا را بر فرمان شما ترجيح مي دهم و از اين رو تا جان در بدن دارم از جستجوي حکمت و آگاه ساختن شما به آنچه بايد بدانيد،
دست بر نخواهم داشت، حتي تا پاي مرگ!




آخرين سخنان

سقراط حاضر نشد که از دادگاه تقاضاي عفو کند. دادگاه نيز در پايان دفاعيات سقراط وارد دستور شد و رأي به گناهکاري وي صادر کرد. سقراط بدون آن که کمترين تزلزلي به خود راه دهد،
گفت : من مرگ را از آن زندگاني که بازاري و طلب ترحم، همراه باشد برتر مي شمارم. باري اگر مرگ انتقال به جهاني ديگر است و اگر اين سخن راست است که همه درگذشتگاه در آن جا
گرد آمده اند، پس چه نعمتي بالاتر از اين که آدمي از اين مدعيان که عنوان قاضي برخود نهاده اند، رهايي يابد و با دوران دادگر آن جهان روبرو شود و با نيکان همنشين شود. اکنون وقت
رفتن فرا رسيده است، من براي مردم و شما براي زيستن، اما نصيب کدام يک از ما بهتر است جز خدا هيچ کس نمي داند.




هرگز نخواهم گريخت

پس از ختم دادرسي، سقراط به زندان منتقل شد تا روزهاي آخر عمر را در آن جا سپري کند.
و در موعد مقرر جام شوکران ( نام گياهي است در انواع مختلف و داراي خواص دارويي که نوعي از آن داراي مواد سمي است) را بنوشد. کربتون دوست سالخورده سقراط به او پيشنهاد
فرار از زندان را داد ولي سقراط نپذيرفت و تأکيد که نمي خواهد به پيرانه سر متهم شود که زندگي دنيا را بسيار دوست دارد. او مي گفت يک حکيم به دنيا دلبستگي ندارد.




جام شوکران

سرانجام روز موعد فرا رسيد . سقراط با آرامش و بدون اضطراب به زندانبان گفت من بايد چه کار کنم؟ و زندانبال گفت تو بايد جام زهر را بنوشي. زندانبان گفت :
من تو را نجيب ترين و شريف ترين کساني مي دانم که تاکنون در اين زندان با آن ها سرو کار داشته ام. سقراط به دوستان گفت :
چه مرد خوبي است (زندانبان) . در تمام مدتي که در زندان بودم به ديدن من مي آمد و اکنون نيز به حال من افسوس مي خورد و بالاخره سقراط بدون کوچکترين اضطرابي جام شوکران را
گرفت و لاجرعه سرکشيد.
دوستان او شيوه کنان غرق در عزا شدند. سقراط با آرامش هميشگي گفت از اين گونه ناله ها بپرهيزيد، زيرا شنيده ام که مرگ بايد در ميان سکوت و آرامش باشد. پس صبور و شکيبا
باشيد. در لحظات آخر از قرضي که به شخصي داشت سخن گفت و از دوستانش خواست تا آن را ادا کنند. آنگاه حرکتي کرد و به آرامش ابدي فرو رفت.




پيام سقراط
پيام سقراط که از لابلاي آثار او نمدار مي شود دو جنبه بسيار مهم دربردارد :

1 – سقراط در زمان خود با سوفسطائيان روبرو بود. آنها کساني بودند که با سخنوري حماسه سرايي – داستان گويي نظر مردم را به خود جلب مي کردند و صاحب مال و ثروت و شهرت
مي شدند و همين مسائل باعث مي شد جوانان هم راه آنها را دنبال کنند. سقراط با سوفسطائيان به گفتگو مي نشست و با نکته سنجي آنها را در بحث به بن بست مي کشانيد. تا به
ناداني خود اعتراف کنند. پيام سقراط در اين گامف کسب حکمت و دانايي «خودآگاهي» است. سقراط در واقع آواي خويشتن شناسي و درس آگاه شدن از گوهر تابناک انسانيت را که در
درون هر انساني نهفته است، در تاريخ انديشه بشر طنين انداز کرده است.
نمي دانم سقراط، هرگز با نمي دانم سوفسطائيان قابل مقايسه نيست. نمي دانم سوفسطائيان درواقع معنايي خبر «نمي توانم بدانم» در برنداشت. اما «نمي دانم» سقراط مانند
طوفاني است در کاشانه سوفسطائيان تاآنها را از مستي غرور بيدار کند و از اسارت جهل مرکب آزاد سازد.
2 – ثمره ديگر فعاليت فلسفي سقراط، اينگونه بود که او در گفتگو با مخاطب خود نه تنها کمبود معلومات او را آشکار مي کرد بلکه راه صحيح تفکر را به او مي آموخت. شما در درس منطق
در بحث معرف با تعريف و اهميت منطقي آن آشنا شده ايد. و جا دارد که اين مبحث مهم در منطق را يادگار سقراط بدانيم. او در مبارزه علمي خود عليه سوفسطائيان که همه دانش ها را
اموري نسبي مي دانستند و مي پنداشتند که معيار ثابتي براي تشخيص درست و نادرست وجود ندارد تلاش مي کرد تا با بحثهاي فلسفي دقيق، نشان دهد که هر چيزي از تعريف ثابتي
برخوردار است و اگر به تعاريف اشياء برسيم به دانش درست و مطمئني دست پيدا کرده ايم.


گوهرهاي اصيل و جاودانه

در اين درس با افلاطون آشنا مي شويد. وي که شاگرد سقراط بود در بيست سالگي با سقراط آشنا شد و تا پايان عمر همراه او بود. سبک افلاطون در مباحث فلسفي سبک گفتگوي
عقلي است که به ديالکتيک مشهور است و آن را از سقراط آموخته است . افلاطون در آتن دانشگاهي به نام آکادمي بنيان نهاد و حوزه هاي مختلف علمي را در آنجا پديد آورد و شاگردان
بسياري را تربيت نمود و سرانجام در سن 80 سالگي ديده از جهان فرو بست.
يکي از مسائلي که ذهن انسان را به خود مشغول داشته است، مسئله شناخت و معرفت است.
شناختي که همراه با يقين باشد و اعتبار آن با گذشت زمان و تغيير شرايط روزگا کاستي نگيرد و از بين نرود، هميشه براي آدمي از مطلوبترين چيزها بوده است. در اين جهت، همه فلاسفه
کوشيده اند ، از جمله فيلسوفاني که در آثار خود به مسئله شناسايي توجه شاياني داشته است، افلاطون مي باشد. افلاطون در بحث هاي خود پيرامون شناسايي ابتدا سؤالي را به اين
شکل طرح مي کند : شناخت حقيقي چيست و به چه چيزي تعلق مي گيرد؟ افلاطون پس از طرح اين سؤال اساسي به روش مخصوص خود به حل آن مي پردازد. در اين درس، راه حل اين
مسئله فلسفي را از زبان افلاطون بررسي مي کنيم و تا حدي با آراء اين حکيم بزرگ الهي نزديک مي شويم.

افلاطون در رساله تئتتوس (Theaietos) و جمهوري (Republic) بيش از هر جاي ديگر در باب شناسايي سخن گفته است. در رساله تئتتوس به تفضيل آراء نادرست درباره شناخت و معرفت
مي پردازد و ضمن انتقاد از آنها، هيچ يک را شايسته نام شناسايي واقعي نمي داند. اما در رساله جمهوري که به موضوعات متنوعي مي پردازد و از مهمترين رساله هاي افلاطون شمرده
مي شود، قسمتي را هم به بيان آراء خود درباره شرايط شناسايي اختصاص مي دهد. در اينجا براي آشنايي با تفکر افلاطوني از اين دو رساله بهره خواهيم جست.




شناخت و ادراک حسي

در کتاب تئتتوس افلاطون از زبان سقراط به گفتگو با تئتتوس که يک جوان دانش پژوه رياضي بوده است، مشغول مي شود و نظر او را در باره شناخت حقيقي جويا مي شود و سپس بر
عليه سوفيست ها بخصوص پروتاگوراس که معروفترين آنهاست دليل مي آورد و نظر آنها را رد مي کند. پروتاگوراس، معتقد بود که شناخت حقيقي همان شناختي است که ما با حواس خود
بدست مي آوريم، او از اين بيان نتيجه مي گيرد که حقيقت نسبي است و هيچ دانش پايدار و مطلقي وجود ندارد. افلاطون به انتقاد از ادراک حسي مي پردازد و نارسائيهاي آن را از جهات
ديگري هم آشکار مي سازد و درنهايت بي پايه بودن اعتقاد به اينکه شناسايي حسي يقين آور است را نشان مي دهد.




معرفت حقيقي

پس از اين مرحله طبعاً اين سؤال پيش مي آيد که : معرفت حقيقي چگونه چيزي است و از چه طريقي بايد تحصيل شود؟ به نظر افلاطون شناخت حقيقي اصولاً همراه با يقين و استواري
است. براي شناسايي حقيقي که به حصول يقين بينجامد، دو ويژگي را بايد انتظار داشت:
1. خطا ناپذير بودن،
2. به امور پايدار تعلق داشتن

ويژگي اول ضامن صحت و درستي يک معرفت و ويژگي دوم ضامن دوام و ثبات آن است. افلاطون معتقد است که انسان مي تواند با بکاربردن روش درست در انديشيدن به معرفت حقيقي
دست پيدا کند.




نارسايي حواس

به نظر افلاطون هيچ يک از ادراکات حسي ما داراي ويژگي هاي ياد شده نيست. زيرا همان طور که نقش حواس را در آگاهي از اشياء نمي توانيم انکار کنيم،ولي در عين حال حواس ما به
طور دائم در معرض خطا قرار دارد. خطا پذيري حواس به ما اجازه نمي دهد تا از طريق آن به يقين دست يابيم و به آگاهي هايي که با آن تحصيل مي کنيم اعتماد کامل داشته باشيم به
همين دليل ادراک حسي، نسبي است، يعني از شخصي به شخص ديگر فرق مي کند و در پاره اي موارد فريبنده و تحت تأثير عوامل مختلف است. از طرف ديگر اگر به جهان طبيعت يا
جهاني که ما با حواس خود با آن ارتباط داريم توجه کنيم، مشاهده مي کنيم که همه چيزدر حال تغيير و تحول است و هيچ پديده اي وضعيت ثابت ندارد. زمين و اجرام آسماني بر مدار خود
در چرخش اند و همه شواهد حاکي از بيقراري جهان مادي است. افلاطون اين پيام هراکليتوس، (فيلسوف نامي قبل از سقراط) را به نيکي پذيرفته بود که مي گفت «شما نمي توانيد دو بار
در يک رودخانه گام نهيد، زيرا آبهاي تازه است که همواره جريان دارد و بر شما مي گذرد»
بنابراين حواس ما از يک سو، پيوسته در معرض خطا و لغزش واقع هستند و از سوي ديگر، با اموري سر و کار دارند که نمي توان ثبات و پايداري را در آنها سراغ گرفت و به همين دليل براي
هميشه از اين که معرفت و شناسايي حقيقي را براي آدمي به ارمغان بياورند محروم خواهند بود، به همين دليل افلاطون اين گونه ادراک را شايسته اعتنا نمي داند.


شناسايي واقعي در کجاست؟

افلاطون پس از خرده گيري از ادراک حسي، براي رسيدن به شناسايي يقيني و معرفت حقيقي راه حل تازه اي ارائه داده است که به نظريه «مُثُل» شهرت دارد. راه حل افلاطون شامل دو
مرحله است، بدين شرح :

1. براي حصول معرفت حقيقي بايد از سطح حواس فراتر رفت و از ابزار ديگري به نام «عقل» بهره جست. ادراک عقلاني، ادراکي است که مي توان ساحت آن را از هرگونه خطايي پاک کرد.
به عبارت ديگر مشخصه اول در معرفت حقيقي که همان خطا ناپذيري آن است را بايد با بکار بردن قوه عقل تأمين کرد.
2. از نظر افلاطون در عالم طبيعت که پيوسته در حرکت و دگرگوني است نمي توان به چيز ثابت و با دوامي دست يافت. بنابراين ويژگي دوم در معرفت حقيقي يعني تعلق داشتن به امور
پايدار، در جهان محسوسات تأمين نمي شود. بلکه بايد آن را در جهاني برتر از طبيعت جستجو کرد. افلاطون موجودات جهان ماوراء طبيعت را «مثال» ناميده و جمع آن «مُثُل» خوانده مي
شود. مثل ، گوهرهاي اصيل و جاودانه اي هستند که موجودات اين جهان همگي بدل آنها محسوب مي شوند. مثال ، ترجمه کلمه Idea است.


مرجع کليات

براي درک بهتر نظر افلاطون به اين نمونه ها توجه کنيد.
الف – حسن يک انسان است.
ب- پروين يک انسان است.
ج – رضا يک انسان است.

با اينکه حسن ، پروين، رضا چند شخص مختلفند، اما آنها در يک چيز مشترکند، که آنهم انسان است. مي دانيم که کلمه انسان يک تصور کلي است و ما براي شناخت حسن، پروين، رضا
از اين تصور کلي استفاده مي کنيم. اما خود اين تصور کلي انسان به چه چيزي دلالت مي کند؟ شايد بگوئيم اين تصور دلالت مي کند به اين که همه روي دو پا ايستاده اند و دو دست آزاد
دارند و يا همه سخن مي گويند و .......ولي به نظر افلاطون اين الفاظ کلي بر يک موجودات حقيقي در عالم مُثُل دلالت مي کنند، يعني تصور کلي انسان، اشاره به يک مثال انسان دارد که
در عالم مثل قرار داشته و حسن و پروين و رضا و همه انسان هاي ديگر سايه او بشمار مي روند و يا به عبارت ديگر همه انسانها از مثال انسان بهره مند هستند. يعني از ديد افلاطون همه
تصورات کلي از قبيل عدالت، زيبايي، نيکي و ... داراي مرجع حقيقي هستند که آنها را بايد در عالم مثل سراغ گرفت و تنها با يک سير عقلاني است که مي توان آنها را چنانکه هستند،
ادراک کرد. حس و تجربه فقط سايه هاي مثل را در جهان طبيعت درک مي کند و از ارداک خود مثل که ثابت و يکسان باقي مي مانند ناتوان است.




تمثيل غار

افلاطون سير عقلاني به سوي معرفت حقيقي يا شاسايي «مثل» را در کتاب «جمهوري» به کمک تمثيلي معروف به تمثيل غارييان داشته است. اين تمثيل را افلاطون در ضمن گفتگوي
سقراط با شخصي به نام گلاوکُن مطرح ساخته است.

در اين مثال افلاطون غاري را تصور مي کند که در اين غار انسان هايي قرار دارند که دست و پايشان با زنجير بسته شده و امکان حرکت از جاي خود را ندارند. انسان ها رويشان به ديوار و
پشتشان به دهانه غار است. در بيرون غار آتشي فروزان است که پرتو آن به درون غار مي تابد. بين آتش و زندانيان راهي مرتفع و ديواري کوتاه وجود دارد شبيه پرده اي که شعبده بازان
ميان خود و تماشاران مي آويزند تا از بالاي آن هنر خود را به نمايش درآورند.در بيرون غار رفت و آمد انسان و حيوان وجود دارد که از بالاي ديوار پيداست. سقراط مي گويد مَثَلَ ما مثل آن
زندانيان است که از خود و از يکديگر جز سايه اي که در اثر آتش بيروني از اشياء به ديوار غار افکنده شده چيزي نمي بينند. زندانيان به جز سايه ها به هيچ چيز ديگري باور ندارند. حال اگر
کسي زنجيرها را از دست و پاي اين زندانيان باز کند و او را به خارج غار ببرد و به روشنايي آتش بيرون بنگرد، طبعاً چشمان او آزرده خواهد شد و قادر نخواهد بود که اشياء واقعي را که تا آن
زمان تنها سايه اي از آنها ديده بود، درست ببيند. پس بايد چشمان و به تدريج به روشنايي عادت کنند تا به ديدن اشياء گوناگون توانا شوند. نخست سايه ها و تصاوير اشخاص و اشياء را
که در آب مي افتند، بهتر از چيزهاي ديگر تميز خواهد داد. در مرحله دوم، خود آدميان و اشياء را خواهد ديد. پس از آن به تماشاي آسمان و ستارگان خواهد پرداخت، ولي آنها را هنگام شب
بهتر مشاهده مي کند، زيرا ديدگانش به روشنايي ماه و ستارگان زودتر عادت خواهند کرد و حال آنکه روشنايي خورشيد چشم هاي او را رنج مي دهد. سرانجام در مرحله چهارم خواهد
توانست خورشيد را مشاهده کند.(نه انعکاس خورشيد در آب بلکه خود خورشيد) سقراط در ادامه مي گويد : چون اين تمرينها را پشت سرگذاشت و به اين مرحله رسيد، درخواهد يافت که
پديد آورنده سالها و فصلها و ما در همه چيزهايي که در عالم ديدنيها وجود دارد، خورشيد است و در عين حال علت اينکه توانست به تدريج همه ديدنيها را در مراحل مختلف ببينيد همان
خورشيد است.

سقراط مي گويد : گلاوکن عزيز اين تمثيل را با مطالبي که قبلاً گفتيم تطبيق کن . اگر زندان غار را با عالم محسوسات و پرتو آتشي را که به درون غار مي تابد، با نيروي خورشيد تطبيق
کني و اشياء بيرون و انسان هاي در حال رفت و آمد را به عالم مُثَُل تطبيق دهي و خارج شدن آدمي از غار و تماشاي اشياء گوناگون در روي زمين را سير و صعود روح آدمي به عالم
شناسايي بداني، در اين صورت عقيده مرا که به شيدنش آنهم اشتياق داشتي، درست يافته اي، به هر حال من برآنم که آدمي در عالم معرفت حقيقي در پايان سير و سلوک و پس از
تحمل رنج هاي طاقت فرسا در مي يابد، مبدأ همه مثل يعني مثال «نيک» است. و نيز تصديق مي کند که همه سايه ها و تصاوير جلوه گاه خوبي و زيبايي اوست.
تعبير افلاطون از خداوند، مثال نيک يا خير يا زيبا است.



تذکر :

ملاحظه کرديد که نظريه مثل ، جهاني با شکوه را پيش چشمان ما ترسيم مي کند که مي توان آن را به يک تابلوي زيبا تشبيه کرد که نقاشي چيره دست تمام اجزاي آن را با ذوق سرشار
خود استادانه قلم زده و پرداخته است. با اين اوصاف، اين نظريه هم خالي از عيب و نقص نيست. به طوري که فيلسوفان بعد از افلاطون به بيان نقاط ضعف نظريه مثل پرداختند.



علتهاي چهارگانه

در اين درس به گوشه اي از فلسفه ارسطو اشاره مي کنيم. ارسطو در شهر استاگير از شهرهاي مقدونيه به دنيا آمد. پدرش طبيت و از دوستان نزديک شاه مقدونيه بود. از همان کودکي
آثار هوشمندي و علاقه به مسائل علمي در وي ظاهر شد. در حدود سن هجده سالگي به آکادمي افلاطون راه يافت و حدود بيست سال در مکتب افلاطون کسب دانش نمود.
ارسطو در طبقه بندي عموم زمان خود نه تنها از استاد خود پيشي گرفت، بلکه تا قرنهاي متمادي بعد از خود نيز به عنوان معلم اول، مرجع نهايي مسايل علمي و فکري بود. روش فلسفي
ارسطو که به روش مشاء معروف شد، پيروان زيادي يافت. به طوري که اکثر فلاسفه اسلامي پيرو مشرب او شدند.

فيلسوفاني نظير کندي – فارابي – بوعلي سينا، خواجه نصيرالدين طوسي – ميرداماد – ابن رشد اندلسي در جهان اسلام و توماس آکويناس در جهان مسيحيت همگي مشايي بوده اند.
ارسطو از عمري تحقيق در مسائل فلسفي و علمي سرانجام در سن 63 سالگي ديده از جهان فروبست.

ارسطو فيلسوف واقع بين است. طبيعت و دگرگوني هاي آن يکي از موضوعات مورد علاقه ارسطو است. چرخش ستارگان، آمد و شد فصول، پيدايش شب و روز، رشد و نمو، مرگ و حيات،
... همه و همه حکايت از دگرگوني هاي دائمي در جهان دارند. گويي طبيعت در تمام ابعاد خودش، در يک کلام در حال «شدن» است. حرکت و دگرگوني در نزد ارسطو آن اندازه مهم است که
در تعريف علم فيزيک مي گويد : «علمي است که از اشياء طبيعت بحث مي کند ازآن جهت که حرکت بر آنها عارض مي شود» ارسطو به عنوان يک فيلسوف طبيعت شناس درصدد است که
حرکات طبيعي را «توجيه عقلاني» کند. در اين طرح فلسفي، ارسطو مي کوشد تا اصلي ترين و کلي ترين عواملي را که در هر تغيير و تحولي مؤثر است شناسايي کند.





علتهاي چهارگانه
براي آشنايي با نظر ارسطو با يک مثال ساده شروع مي کنيم:

خياطي را در نظر بگيريد که در حال دوختن يک پيراهن است. مجموعاً چه چيزهايي بايد در کار باشد، و اگر بنا شد پيراهني بدست نخواهد آمد؟ با کمي تأمل خواهيد گفت ، چيزهاي اصلي
از اين قرارند:
1. خياط که پيراهن را بايد بدوزد
2. پارچه اي که براي دوخت لازم است
3. شکل و الگوي پيراهن
4. انگيزه اي که خياط را به دوخت و دوز وادار مي کند.

ارسطو بيان داشت که در هر کار و فعاليتي که انسان انجام مي دهد و در هر حرکت و تحولي که در طبيعت رخ مي دهد، چهار علت اصلي شبيه آنچه در مثال خياط ذکر شد، مي توان
تشخيص داد.




اصطلاحات ارسطو در اين زمينه عبارتند از :

1. علت فاعلي (خياط)
2. علت مادي ( پارچه)
3. علت صوري (شکل و الگو)
4. علت غايي ( انگيزه خياط)
ارسطو مي گويد براي توجيه عقلاني هر پديده اي از اين چهار علت که به علل اربعه معروف است مي توان استفاده کرد.




ارسطو در کتاب «طبيعيات» درباره علل اينگونه مي گويد :

1. علت در معناي نخست ، آن عاملي است که با عمل خود، چيزي را به وجود مي آورد . مانندهر سازنده اي که محصولي را توليد مي کند (اين را علت فاعلي مي نامند)

2. علت در معناي دوم، جنس هر موجودي را تشکيل مي دهد. مانند برنز براي مجسمه (اين همان علت مادي است)

3. علت در معناي سوم شکل و صورتي است که از ماهيت و نوع يک پديده حکايت مي کند(علت صوري)

4. علت در معناي چهارم، آن چيزي است که کار، براي آن انجام مي شود مثل تندرستي که علت پياده روي است. (علت غايي)




سخني از بهمنيار

بهمنيار بن مرزبان از شاگردان ممتاز ابوعلي سينا و از فلاسفه مشهور مشايي است. در کتاب «التحصيل» در باب اينکه چهار بايد علل اصلي موجودات را در همين چهار علت منحصر
دانست، مي نويسد: و هيچ علت ديگر خارج از علل اربعه نَبوَد. اگر جز وي بود از وجود او : يا آن جز به قوت بود و پس، چنان که خشت سرير را يا آن بود که بدو چيزي به فعل آيد و آن صورت
بُود، چنان که صورت سرير مر سرير را يا آن بود که جزوي از وجود او نبود و آن، آن بُوَد که از بهر او چيزي بود و آن غايت بُوَد يا آن بود که از بهر او نبود و اين قسم آن بود که وجود از وي بود و آن
فاعل بود.
از ديدگاه ارسطو درمي يابيم که علت صوري و علت مادي، علتهاي دروني يک پديده هستند و علت فاعلي و علت غايي، علتهاي بيروني به حساب مي آيند.
حال براي بهتر روشن شدن نظريه علل اربعه، هر يک از آنها مستقلاً توضيح مي دهيم.




1 – علت فاعلي

با مشاهده کارهاي خود و ديگران به سهولت پي به علت فاعل مي بريم. وقتي يک درودگر ، پنجره اي از چوب مي سازد يا کدبانويي از مواد خام، غذايي مطبوع طبخ مي کند، بديهي است
اينها علت فاعل پنجره و غذا هستند. به طور مثال در طبيعت سرد و گرم شدن هوا – رشد دانه گندم، وقوع يک آتشفشان و ... را وقتي مي بينيم به وجود علت فاعل مي بريم. حال بدانيم
علت فاعل در حرکات طبيعي به چه معنا است؟


طبيعت شيء

براي روشن شدن موضوع مثالي مي زنيم.سنگي را در نظر بگيريد که از ارتفاعي سقوط مي کند. براي ارسطو عامل خارجي مؤثر در اين سقوط مشخص نيست. اينجاست که ارسطو ناچار
است اين حرکت را به يک عامل دروني نسبت دهد و آن را از درون شيء تفسير کند. يعني چيزي را در درون شيء به منزله علت فاعل قرار دهد. براي توضيح مقصود ارسطو از گفته ابن
سينا کمک مي گيريم (از کتاب شفا در طبيعيات ):
بعضي از افعال و حرکاتي که در اجسام ديده مي شود، از يک علت خارجي است و بعضي از خود جسم است و سبب خارجي ندارد. ارسطو و پيروانش يک نوع علت فاعلي دروني به نام
«طبيعت جسم» را به عنوان مبدأ حرکت و سکون در خود اجسام در نظر مي گيرند. چرا سنگ سقوط مي کند؟ چرا شعله آتش بالا مي رود؟ ارسطو پاسخ مي دهد که در سنگ و آتش
طبيعت هايي وجود دارد که در يکي ميل به فرود آمدن و در ديگري ميل به بالارفتن آفريده است.




2 – علت مادي

کوزه گري را در نظر بگيريد که از خاک رس با فعاليت خود کوزه مي سازد. در نظر ارسطو ماده يا هيولا(در اين مثال خاک رس) وجود بالقوه و مايه اوليه است که در اثر تغيير و تحول به فعليت
مي رسد. دانه لوبيايي در دل خاک ماده اوليه اي براي يک درخت لوبياست. سنگ مرمر در زير قلم يک پيکرتراش ماده اي است که از مرحله قوه به فعل مي رسد و به يک تنديس تبديل مي
شود.
پس علت مادي در نظر ارسطو در واقع مرحله استعداد در يک چيز است که تدريجاً يا بر اثر دخالت يا علت فاعلي خارجي و يا بر اثر طبيعت دروني خود به مرحله فعاليت نايل مي شود.
هيولا : کلمه اي يوناني است که در زبان انگليسي آن را به matter و در فارسي به ماده يا مايه ترجمه کرده اند.




3 – علت صوري

علت صوري همان فعليتي است که يک شي بالقوه در مراحل حرکت خود بدست مي آورد. کوزه همان صورتي است که خاک رس قوه و استعداد بدست آوردن آن را دارد. پس در نظر ارسطو
آنچه شدني است ماده و آنچه بودني است صورت. ماده و صورت هيچگاه از يکديگر جدا نيستند و تا هستند با هم خواهند بود. اما صورت عوض مي شود، مرگ و ولادت، پيدايش و فنا
بنابراين ماده و صورت اموري نسبي هستند. يعني چيزي ممکن است در مقايسه با يک چيز ماده و قوه باشد و در مقايسه با چيز ديگر صورت و فعليت مثلاً تخم مرغ نسبت به نطفه اوليه
صورت است و نسبت به تخم مرغ، صورت است و نسبت به مرغ ، ماده است.


طبيعت و علت صوري

قبل از اين دانستيم که ارسطو، از طبيعت يک جسم ، به يک مبدأ دروني براي حرکت و سکون در خود شيء تعبير مي کند و نيز دانستنيم که صورت و ماده دو مفهوم نسبي هستند که در
آن يک صورت مي تواند نسبت به يک صورت بالاتر در حکم ماده تلقي شود و بالعکس . حال با مقايسه طبيعت وصورت مي توان گفت ، طبيعت هر جسم آن صورت نخستين است که جسم
را به سوي صورتي بالاتر مي راندو هر گاه به صورت بالاتر رسيد باز او را به صورتي بالاتر پيش مي برد. طبيعت يک تخم مرغ صورتي است که آن را به سوي جوجه، طبيعت جوجه، صورتي
است که آن را به سوي صورت مرغ، سوق مي دهد و از اينجا مي توان دريافت که مفاهيم طبيعت و صورت مفاهيمي نزديک به هم هستند و به عبارت ديگر صورت همان طبيعت است آنگاه
که آن را به عنوان مبدأ حرکت و سکون در يک شيء در نظر بگيريم.




4 – علت غايي :

معناي ساده علت غايي را در مثال خياط دريافتيم. اما براي ارسطو علت غايي مفهوم گسترده تري دربردارد. ارسطو مفهوم علت غايي را علاوه بر افعال ارادي انسان به تمام حرکات اشياء
جهان نيز توسعه مي دهد. به طوري که طبيعت هر چيزي که ماده آن را به سوي صورت و فعليت جديدي سوق مي دهد ميل دارد تا آن چيز را به آخرين مرتبه از کمالي که براي آن مقدور
است برساند. چنانکه ميل طبيعي در يک هسته بلوط او را مرحله به مرحله به صورت هاي جديدي که هر يک کمال و فعليت بالاتري نسبت به قبلي است پيش مي راند تا سرانجام به يک
درخت بلوط برومند تبديل شود. از ديدگاه ارسطو اين ميل طبيعي در درون هر چيزي وجود دارد درست شبيه همان «انگيزه و نيت» که در ذهن يک انسان است عمل مي کند، و همان گونه
که قصد و نيت ضامن حرکت يک انسان براي بدست آوردن چيزي است ميل طبيعي هم ضامن حرکت ماده اشياء است به سوي بالاترين صورت و فعلتي که به آن مي توانند برسند.
علاوه بر اين به نظر ارسطو کل جهان ماده نيز همانند فرد فرد اشياء اعم از جمادات و نباتات و حيوانات، رو به سوي مقصدي دارد. يعني به همان شکل که ميل طبيعي خاصي در يک گياه او
را رشد و نمو مي دهد يک نيروي طبيعي در کل جهان طبيعت نيز او را به سوي هدفي عالي سوق مي دهد. ارسطو جهان طبيعت را مانند کدبانوي شايسته اي مي داند که هرگز چيزي را
که بتواند آن را به چيز مفيدي تبديل کند، دور نمي اندازد و به هدر نمي دهد. ارسطو صريحاً مي گويد «طبيعت هيچگونه کار بيهوده اي انجام نمي دهد» عالم طبيعت از نظر ارسطو داراي
نظم – آينده نگري است. براي ارسطو علت غايي در عالم طبيعت يک عامل آگاهانه و اصل سازمان دهنده اي است که چه در ميان جمادات و چه در ميان جانداران اعم از نباتات و حيوانات،
وجود دارد که نظم و هماهنگي و هدفداري را در نظام طبيعت تأمين مي کند. از نظر ارسطو وظيفه يک فيلسوف آن است که به تفسير جهان هستي از افق اين علل (علت هاي چهارگانه)
بپردازد و بدين جهت است که ارسطو فلسفه را دانشي مي داند که درباره علل اوليه هستي بحث مي کند.

سوالات

1 – کلمه فلسفه
1. معرّب کلمه فيلوسوفيا
2. به معني دوستداري دانايي است ( دوستدار دانايي)
3. ريشه يوناني دارد
4. همه موارد فوق صحيح است

2 – اولين کسي که خود را فيلوسوفوس ناميد چه کسي بود؟
1. فيثاغورث
3. سقراط
2. افلاطون
4. همه موارد فوق درست مي باشد

3 – ستون هاي محکم محافظ علوم عبارتند از :
1. واقعيت داشتن جهان و قابل شناخت بودن طبيعت
2. درستي روش تجربه و آزمايش و يکسان عمل کردن طبيعت
3. تبعيت همه موجودات از اصل علت
4. همه موارد فوق صحيح است

4 – فلسفه با کداميک از علوم زير ارتباط ندارد؟
1. روانشناسي – جامعه شناسي
2. علم سياست و علم اخلاق
3. هنرو علم حقوق
4. علوم طبيعي

5 – سنگها ، فلزات و گياهان و خيلي چيزهاي ديگر با آنکه در خصوصيات گوناگون با هم تفاوت دارند در يک چيز شريکند و آن همه وجود دارند همه هستند. بيانگر کدام شکل فلسفه است ؟
1. فلسفه اولي
3. هر دو مورد 1و2
2. فلسفه مابعدالطبيعه
4. هيچکدام

6 – کدام مورد از موارد ذکر شده جزء مباحث فلسفه اولي نيست؟
1. کميت و مقدار
3. بحث ماهيت
2. بحث علت و معلول
4. وحدت و کثرت

7 – فلسفه اولي سراسر هستي را عرصه مطالعه خود قرار مي دهد تا به ......برسد :
1. توجيه منطقي
3. توضيح عقلاني
2. تبيين عقلاني
4. توضيح فلسفي

8 – سرزمين ........به عنوان مهد تفکر فلسفي است:
1. مصر
2. يونان
3. روم
4. ايران

9 – کدام روش جزء روش سوفيست ها نبود؟
1. مغالطه کاري
3. تفسير صحيح از جهان
2. آموزش علوم سياست و فن سخنوري
4. بسط مقال

10 – بينان گذار فلسفه .........بود :
1. افلاطون
2. پروتاگوراس
3. سقراط
4. فيثاغورث

11 – شهيد راه حکمت چه کسي بود؟
1. افلاطون
2. سقراط
3. فيثاغورث
4. پروتاگوراس

12 - اتهام سقراط چه بود؟
1. مبارزه با سوفسطائيان
3. رسوا نمودن سوفسطائيان
2. سخن گفتن از خدايي جديد
4. همه موارد فوق صحيح است

13 – از نظر سقراط داناترين آدميان چه کسي است؟
1. کسي است که چون سقراط بداند که هيچ نمي داند.
2. کسي است که از سقراط داناتر است
3. سقراط خود را داناترين مردم مي داشت
4. هيچکدام

14 – از ويژگي هاي بارز و مهم سقراط :
1. عدم ترس از مرگ
3. شجاعت و صبوري
2. مؤدب با متانت
4. همه موارد فوق صحيح است

15 – نمي دانم سقراط آواي خويشتن شناسي و درس آگاه شدن از گوهر انسانيت است.
1. نمي دانم سقراط همان نمي دانم سوفسطائيان است
2. نمي دانم سقراط هرگز با نمي دانم سوفسطائيان قابل مقايسه نيست
3. نمي دانم سوفسطائيان در واقع «نمي توانم بدانم» معني مي شود
4. همه موارد فوق صحيح است

16 – اين شخصيت در آغاز جواني به نقاشي و سرودن شعر مشغول بود. سبک او سبک گفتگوي عقلي است که به ديالکتيک مشهور است. دانشگاهي در آتن به نام آکادمي بنيان نهاد و شاگردان زيادي تربيت نمود:
1. سقراط
3. افلاطون
2. فيثاغورث
4. هيچکدام

17 – افلاطون در کدام اثر يا آثار خود بيشتر در باب «شناسايي» سخن گفته است ؟
1. تئتتوس
2. جمهوري
3. هر دو مورد
4. هيچکدام

18 – مهمترين رساله هاي ارسطو کدام مورد يا موارد مي باشد؟
1. تئتتوس
3. هردو مورد
2. جمهوري
4. هيچکدام

19 – براي شناسايي حقيقي که به حصول يقين بينجامد چند ويژگي را بايد انتظار داشت ؟
1. خطا ناپذير بودن
3. هر دو مورد
2. به امور پايدار تعلق داشتن
4. هيچکدام

20 –براي رسيدن به شناسايي و معرفت حقيقي کدام ابزار يا ابزارها لازم و ضروري هستند؟
1. ادراکات حسي (حواس)
2. ادراکات حسي به تنهايي قابل قبول است
2. عقل
4. موارد 1و2 صحيح مي باشد

21 – کدام يک از ويژگيهاي شناسايي واقعي به ماوراء طبيعت مربوط مي شود؟
1. تعلق داشتن به امور پايدار
3. هيچکدام
2. خطا ناپذيري
4. هردو مورد صحيح است

22 – افلاطون موجودات جهان ماوراء طبيعت را .... ناميده است :
1. مثال
3. مِثل
2. مَثَل
4. همه موارد فوق صحيح است

23 – تمثيل غار براي شناسايي و رسيدن به معرفت حقيقي که .... آن را بيان داشته است :
1. هراکليتوس
3. افلاطون
2. سقراط
4. همه موارد فوق صحيح است

24 – روش فلسفي موسوم به روش مشاء مربوط است به کدام يک از شخصيت هاي زير:
1. سقراط
3. هراکليتوس
2. افلاطون
4. ارسطو

25 – بنيان گذار علت هاي چهارگانه است – تا قرنها پس از خود ، معروف به معلم اول بود اين شخصيت کيست؟
1. فارابي
2. ابن سينا
3. ارسطو
4. افلاطون

26 – علت هاي دروني و علت هاي بيروني با کدام علت يا علت ها از علل اربعه مطابقت دارد؟
1. علت صوري و علت فاعلي علت هاي دروني و علت مادي و علت غايي علت هاي بيروني هستند.
2. علت صوري و علت مادي، علت هاي دروني و علت فاعلي و علت غايي ، علتهاي بيروني هستند
3. علت صوري و علت غايي علت هاي دروني و علت مادي و علت فاعلي ، علت هاي بيروني هستند
4. علت صوري و علت مادي علت هاي بيروني و علت فاعلي و علت غايي علتهاي دروني يک پديده هستند.

27 – کدام يک از شخصت هاي زير رئيس حکما مشايي است؟
1. ابن سينا
2. فارابي
3. خواجه نصيرالدين طوسي
4. ميرداماد

28 – افعال و حرکاتي که در اجسام ديده مي شود نشأه گرفته از چيست؟
1. بعضي از يک علت خارجي و بعضي از خود جسم است و سبب خارجي ندارد
2. فقط از يک علت خارجي است
3. فقط از خود جسم است و لاغير
4. هيچکدام

29 – از نظر ارسطو و پيروانش يک نوع علت فاعلي دروني است که به عنوان مبدأ حرکت و سکون در خود در نظر گرفته مي شود و آن .......
1. عالم ماده
3. هر دو
2. طبيعت ماده
4. هيچکدام

30 – در توضيح علت مادي ارسطو مي گويد :
1. ماده همان مايه اوليه نيست و تحول در آن صورت نمي گيرد
2. ماده همان مايه اوليه است که تحولي در آن صورت نمي گيرد
3. ماده يا هيولا يا Matter وجود بالقوه و مايه اوليه است که در اثر تغيير و تحول به فعليت مي رسد.
4. همه موارد ذکر شده صحيح مي باشد

31 – کدام مورد درباره علت صوري صحيح نمي باشد؟
1. ازآنچه درباره علت مادي گفته مي شود نتيجه مي گيريم که علت صوري، همان فعليتي است که يک شيء بالقوه در مراحل حرکت خود بدست مي آورد.
2. آنچه شدني است ماده است و آنچه بودني است صورت
3. ماده و صورت از هم هيچوقت جدا نمي شوند و تا هستند با هم خواهند بود
4. ماده و صورت اموري نسبي نيستند و مطلق هستند.

32 – درباره طبيعت و علت صوري کدام مورد صحيح نمي باشد:
1. از طبيعت يک جسم ، به يک مبدأ دروني براي حرکت و سکون شي تعبير مي شود ( گفته ارسطو)
2. صورت و ماده مفهوم نسبي هستند
3. طبيعت هر جسم آن صورت نخستين است و جسم را به سوي صورتي بالاتر نمي راند
4. صورت همان طبيعت است آنگاه که آن را به عنوان مبدأ حرکت و سکون در يک شيء در نظر بگيريم.

33 – براي ارسطو علت غايي چه مفهومي دارد؟
1. ارسطو مفهوم علت غايي را علاوه بر افعال ارادي انسان، به تمام حرکات اشياء جهان سرايت مي دهد.
2. طبيعت هر چيزي که ماده آن را به سوي صورت و فعليت جديدي سوق مي دهد ميل دارد تا آن چيز را به آخرين مرتبه از کمالي که براي آن مقدور است برساند. (هسته بلوط مرحله به
مرحله تبديل به کمال و فعليتي مي شود که درخت بلوط است)
3. از نظر ارسطو کل جهان ماده همانند فرد فرد اشياء اعم از جمادات و نباتات و حيوانات، رو به سوي مقصدي دارد . طبيعت هيچگونه کار بيهوده اي انجام نمي دهد.
4. همه موارد فوق صحيح است

سوالات

الف

ب

ج

د

سوالات

الف

ب

ج

د

1

 

 

 

×

18

 

×

 

 

2

×

 

 

 

19

 

 

×

 

3

 

 

 

×

20

 

 

 

×

4

 

 

 

×

21

×

 

 

 

5

 

 

×

 

22

×

 

 

 

6

×

 

 

 

23

 

 

×

 

7

 

×

 

 

24

 

 

 

×

8

 

×

 

 

25

 

 

×

 

9

 

 

×

 

26

 

×

 

 

10

 

 

×

 

27

×

 

 

 

11

 

×

 

 

28

 

×

 

 

12

 

 

 

×

29

 

×

 

 

13

×

 

 

 

30

 

 

×

 

14

 

 

 

×

31

 

 

 

×

15

 

×

 

 

32

 

 

×

 

16

 

 

×

 

33

 

 

 

×

17

 

 

×

 

34

 

 

 

 

 

نویسنده پست: مژگان شاپوریان

موضوع: ( دین و زندگی ) | تاريخ ارسال: شنبه بیست و یکم آبان 1390


مرحله ي اول :انديشه و قلب
درس اول:جلوه هاي حکمت و تدبير پرسش هاي چهار گزينه اي1 - آيه ي « وَ لِِلّه مُلکُ السَماواتِ وَ الاَرضِِ ....» بيانگر کدام مطلب است؟ (آزمايشي سنجش-81و82) 1) مالکيت تمام اشيا از آن خداوند است وتنها او مالکيت حقيقي و اصيل دارد.2) مالکيت همه ي اشيا از آن خداوند است اما مالکيت هاي حقيقي ديگري هم وجود دارد.3) مالکيت و فرمانروايي آسمان ها و زمين از آن خداست و انسان فقط مالک بر جسم خود مي باشد.4) مالکيت و فرمانروايي اسمان ها و زمين از ان خداست و انسان مالک بر اموالش مي باشد. 2- قرآن«مالکيت» همه ي اشيا را از آن چه کسي مي داند؟(آزاد رياضي- 82) 1) ولي امر 2) امام3) خداوند4) رسول 3- پيام آيه ي : « رَبَّنا ما خَلَقتَ هذا با طِلاً»،کدام است؟(آزمايشي سنجش- 84و 85) 1) خداوند افراد باطل را خلق نکرده اند. 2) خدايا ما را از باطل دور کن.3) خلقت جهان بيهوده نيست. 4) خدايا ما را به باطل مبتلا نکن. 4 - از نظم در موجودات جهان مي توان نتيجه گرفت: ( آزمايشي سنجش – 85) 1) هر موجودي از اجزاي خاص تشکيل شده است. 2) هر يک از اجزا خواص ويژه اي دارند.3) هر جزئي وظيفه ي معيني بر عهده دارند. 4) همه ي موارد 5 - مضمون عبارت: «همانا نشانه هايي براي خردمندان است»کدام آيه است؟ (آزمايشي سنجش- 85) 1) لاياتٍ لاولي الا لباب2) لاياتٍ لقومٍ يعلمون3) لاياتٍ لقومٍ يفقهون 4) لاياتٍ لقومٍ يتفکّرون 6 - مطابق آيه ي شريفه ي «انّ في خلق السماوات و الا رض و اختلاف الليل و النهار لاياتٍ لاولي الالباب» اين نشانه ها براي چه کساني است؟(آزمايشي سنجش- 83 وآزاد زبان- 81) 1) انسان 2) مسلمانان3) مومنان 4) خردمندان 7 - د ر خلقت آسمان ها و زمين براي چه کساني نشانه هايي است؟(آزاد هنر و انساني -81) 1) دانايان2) آدميان3) مشرکان4) موم 8 - شاخصه ي اصلي مجمو عه ها و موجودات بزرگ و کوچک جهان چيست؟ (آزمايشي سنجش- 85) 1) پيوستگي2) هدف و غايت 3) طرح و نقشه 4) برنامه 9 - شاخصه ي اصلي يک مجموعه ي منظم ...............آن است.(آزمايشي سنجش- 85) 1) تغيير و تحول 2) هدفداري 3) هم آهنگي اجزاء 4) برنامه 10 - قرآن کريم،جهان را ........... معرفي مي کند.(سراسري فني و حرفه اي وآزمايش سنجش85) 1) متغير و متحرک 2) مخلوق و نيازمند 3) بي ثبات و پايدار 4) تجلي تدبيروحکمت الهي 11 - کدام يک،از ويژگي هاي جهان واقعي نمي تواند باشد؟ 1) هر موجودي از اجزاي خاص و معيني تشکيل شده است.2) تمام اجزا با آرايش مخصوص کنار هم قرار گرفته اند.3) هر يک از موجودات خواص ويژه اي دارند که با وظيفه ي آن ها هماهنگي دارد.4) و همکاري بين موجودات ناشي از آگاهي آن 12 - پاسخ به اين پرسش اساسي هر انسان که «در چگونه جهاني زندگي مي کنيم؟»پايه ي کدام است و چه تاثيري در زندگي انسان دارد؟ 1) جهان بيني-اعتقاد به خدا 2) دين- اعتقاد به خدا3) جهان بيني-جهت دادن به برنامه ها و تصميم ها 4) دين-جهت دادن به برنامه ها و تصميم ها 13 - «صنوان و غير صنوان» به چه معناست؟ 1) درخت نخل و زيتون 2) باغ انگورو نخل 3) گياه يک پايه و دو پايه 4) آب گوارا و ناگوار 14 - حضرت علي عليه السلام در خطبه ي نود نهج البلاغه به چه موضوعي اشاره مي نمايد ؟ 1) نبوت 2) حقانيت خودبراي جانشيني پيامبر 3) ويژگي هاي خالقيت خداوند 4) مسائل حکومت اسلام 15 - کدام ويژگي است که مانند روح در همه ي اجزاء و فعاليت ها و همکاري هاي مجموعه ي منظم حضور دارد؟ 1) مجزا بودن2) خواص ويژه3) غايت4) آرايش مخصوص اجزا 16 - کدام يک از خصوصيات مجموعه ي منظم نيست؟1) ميان وظايف و مسئوليت ها پيوستگي و ارتباط وجود دارد.2) اگر به کار يک جزء به تنهايي نگاه شود ،کامل و بدون نقص به نظر مي آيد.3) هر جزء کار مخصوصي انجام مي دهد و وظيفه ي معيني بر عهده دارد.4) کارها و مسئوليت ها در ارتبط با هم معنا مي يابند. 17 - رسيدن به علم و دانش در جهان قانونمند و بي قانون به ترتيب چگونه است؟ 1) ممکن ،غير ممکن 2) غير ممکن ،ممکن 3) ممکن،ممکن 4) غير ممکن،غير ممکن 18 - خردمندان پس از تفکر در آفرينش آسمان ها و زمين چه مي گويند؟ 1) ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار2) و لا تخزنا يوم القيامه انک لا تخلف الميعاد3) و لا تجعل في قلوبنا غلاً للذين ءامنوا انک روف رحيم4) ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفّر عنا سيئاتنا و تو فنا مع الا برا 19 - اين که ممکن است دو گياه در يک زمين باشند و از يک آب استفاده کنند اما ميوه هاي گوناگون بدهند بيانگر چيست؟1) هدايت عام 2) آگاهي اجزاءاز وظايف خود3) نظم و همکاري ويژه ي اجزاء متناسب با هدف 4) هدايت تشريعي 20 - مقصود از«اختلاف اللّيل و النهار»چيست؟1) تفاوت شب و روز 2) اختلاف زماني مدت شب و روز3) آمد و شد شب و روز 4) فاني بودن و نا پايداري روزگار 21 - عبارت قرآني «الذين يذکرون الله قياماً و قعوداً و علي جنوبهم و يتفکرون في خلق السماوات و الارض»در وصف حال چه کساني مي باشد؟1) اولي الابصار 2) نماز گزاران 3) مسلمانان 4) اولي الالباب 22 - در جهان واقعي اجزاي هر موجود داراي خواص ............. و............... با ساير اجزاست.1) مشابه-مرتبط 2) ويژه- غير مرتبط3) ويژه-مرتبط 4) مشابه- غير مرتبط   درس دوم:با كاروان هستي پرسش هاي چهار گزينه اي 23 - مبدآ و منشآ دانش بشري............است؟ (سراسري فني وحرفه اي و آزمايش سنجش-85) 1) قوه ي تفكر انسان و فعليت يافتن آن2) فطرت حقيقت جويي و كاوشگري او3) قوه ي تفكر انسان و نظام قانونمند جهان4) نظام قانونمند جهان و بعد بي نهايت طلبي او 24 - ترجمه ي آيه ي:‹‹افغيردين الله يبغون›› كدام است؟ (آزمايشي سنجش-85) 1) آيا به جز دين خدا را مي خواهيد؟ 2) آيا غير از دين شما را هدايت مي كند؟3) آيا جز دين خدا را طلب مي كنند4) غير دين خدا را طلب نكنيد. 25 - قرآن كريم بازگشت چه چيزي را به سوي خدا معرفي مي كند؟ (آزاد تجربي-82) 1) همه ي امور 2) انسان3) فرشتگان 4) طبيعت 26 - هر قدر علم و دانش بشر توسعه مي يابد درك ........در جهان آسانترميشود.(آزمايشي سنجش.85) 1) مجموعه ها و مخلوقات 2) هدف آفرينش3) موارد1و24) روابط و پيوستگي ها 27 - نظام واحد جهاني معلول ......است. (آزمايش سنجش-85) 1) طبيعت وسرشت پديده ها ونظام آنها 2) ارتباط وپيوستگي پديده ها وتقسيم كار بين آنها 3) يك واقعيت انكارناپذيرترسيم يافته ازپندارانسان4) خوي استكباري جهانخواران تشنه ي غارت سرمايه ها 28 - خداي متعال در قرآن كريم مي فرمايد:پروردگار شما كسي است كه خورشيد را روشن وماه را نوراني قرار دادوبراي ماه ،منزل ها معين كرد تا ............. 1) بين شب وروزفرق قائل شويد. 2) شمار سالها وحساب وقتها را بدانيد.3) درداد وستد خود دچار مشكل نشويد. 4) سال را از ماه وماه راازهفته وروزتشخيص دهيد. 29 - آيه ي شريفه ي‹‹هو الذي جعل الشمس و القمر نوراً و قدره منازل لتعلموا عدد السنين و الحساب››به كدام موضوع دلالت دارد؟ 1) انفجار خورشيد در قيامت 2) نظم و ترتيب در آفرينش3) حساب و ميزان اعمال 4) تعيين سال و ماه از روي مصنوعات بشري 30 - در يك درخت سيب،موارد كدام گزينه داراي رابطه عرضي با هم هستند؟ 1) سلول-برگ- درخت 2) سلول-برگ- ميوه3) سلول- ريشه- درخت 4) ريشه- ساقه-برگ 31 - كدام جمله در مورد يك مجموعه ي منظم صحيح نيست؟ 1) فعاليت نظام هاي كوچك باعث رشد و بالندگي نظام بزرگ مي شود.2) فعاليت نظام هاي كوچك طوري طراحي شده كه كل نظام به هدف معيني برسد.3) نظم و ترتيب نظام هاي كوچك در تضاد با نظام بزرگ است ولي به آن صدمه نمي زند.4) هر چه دايره ي نظام بزرگتر مي شود، قانونمندي به وجود مي آيد كه نظام هاي كوچكتر را در بر مي گيرد. 32 - نظام هاي دنيوي داراي كدام يك از خصوصيات زير مي باشند؟ 1) محدوديت2) دوام 3) تغيير نا پذيري4) انرزي بي پايان 33 - مبدآ و منشآ دانش بشري چيست؟ 1) فقط قدرت تفكر2) مكتوبات علمي3) قوه فكر و مصنوعات بشري 4) قوه ي فكرونظام قانونمند آفرينش 34 - جمله‌«تمام تلاش ها و تفكرات منظم بشري در مقايسه با نظام عجيب و دقيق كائنات،انعكاسي ضعيف و ناقابل است.» از كيست؟ 1) حضرت علي(ع) 2) اينشتين 3) ژرژگاموف 4) امام صادق(ع) 35 - درطرح زير شماره ي (1)و(2) بيانگر چيست؟علم بي پايان الهي__(1)__علم انسان__(2) 1) نظان خلقت-ساخته هاي دست انسان 2) ساخته هاي دست انسان- نظام خلقت3) ملكوت- غيب 4) غيب- نظام خلقت 36 - همه ي مصنوعات بشري ايهام گرفته از .............است. 1) تخيل 2) نظام خلقت 3) مكتوبات علمي 4) سنت هاي پيشينيان 37 - بشر ......... از سيطره ي قوانين طبيعت خارج شود.1) گاهي مي تواند 2) هميشه مي تواند 3) هيچ گاه نمي تواند 4) در شرايطي خاص مي تواند 38 - طبق آيات قرآن چه كساني نماز و تسبيح خويش را درك مي كنند؟1) فقط انسان ها 2) فقط مؤمنان 3) هر كه در آسمان ها و زمين است 4) فقط پرندگان در پرواز 39 - تغييرات زيست محيطي كه در اثر تخريب لايه ي ازن در كره ي زمين به وجود آمده نشان دهنده چيست؟1) نظام واحد جهاني 2) تآثير خورشيد بر جزر و مد3) عدم ارتباط قوانين كره ي زمين با كرات ديگر 4) وجود نظام واحد روي كره ي زمين 40 - وقتي عمر يكي از نظام هاي اين دنيان به هم پيوسته به پايان مي رسد.......... 1) آن نظام براي هميشه نيست و نابود مي شود.2) اجزاي آن در نظامي بالاتر و برتر به هم مي پيوندند.3) اجزاي آن بدون نظم به حيات خود ادامه مي دهند.4) اجزاي آن نمي توانند وارد نظام ديگري شوند. 41 - اين كه بشر مي تواند با استفاده از علم ژنتيك به تغيير نژاد گياهان و حيوانات بپردازد نشانگر كدام است؟1) انسان مي تواند قوانين حاكم بر طبيعت را تغيير دهد.2) بشر با پيشرفت علم مي تواند از سيطره ي قوانين خارج شود.3) بشر با پيشرفت علم مي تواند با قوانين طبيعت آشنا شده،از آنها بهره برداري كند.4) علم ژنتيك علمي است كه از قوانين طبيعت پيروي نمي كند. 42 - عبارت قرآني «وقدره منازل»در رابطه با كدام يك مي باشد؟1) خورشيد 2) ستارگان 3) ماه 4) شب و روز 43 - جمله ي «هر نظام كوچك در دل نظام بزرگتر قرار مي گيرد و به عنوان عضوي در آن نظام عمل مي كند»بيانگر چيست؟1) هدف مندي مجموعه ي منظم 2) ارتباط طولي بين اعضاي مجموعه3) ارتباط عرضي بين اجزاي مجموعه 4) ارتباط طولي و عرضي بين اجزاي مجموعه 44 - آنچه به فعاليت هاي يك مجموعه معنا مي بخشد و كل مجموعه را از بيهودگي خارج مي كند چيست؟1) هماهنگي 2) ارتباط طولي 3) ارتباط عرضي 4) هدف 45 - به ترتيب طرح هاي(1)و(2) نشان دهنده چه نوع ارتباطي ميان اجزاي درخت مي باشد؟1) طولي-عرضي2) طولي-طولي3) عرضي- طولي4) عرضي- عرضي 46 - اعضاء در يك مجموعه ي منظم به هم پيوسته و مرتبط اند و با انجام دادن فعاليتي مشترك،آن مجموعه را مي سازند اين مطلب بيانگر چگونه ارتباطي بين اجزاي يك مجموعه است؟1) طولي 2) علّي 3) جانشيني 4) عرضي 47 - ترجمه ي آيه ي شريفه ي « هو الذي جعل الشمس ضيآءً و القمر نورا» كدام گزينه است؟ 1) او كسي است كه خورشيد را روشني بخش و ماه را تابان قرار داد.2) قسم به آفتاب و تابش آن و قسم به ماه كه پيرو آفتاب تابان است.3) هنگامي كه آفتاب تابان تاريك شود و ماه تيره شود.4) قسم به خورشيد هنگامي كه عالم را نوراني سازد و به ماه هنگامي كه شب را روشن سازد. 48 - درباره ي نظام هاي اين دنياي به هم پيوسته، كدام يك صحيح نيست؟ 1) عمر موجوداتش نا محدود و دائمي است.2) انرزي و استعدادي محدود دارد و روزي به پايان مي رسد و اين به معناي نيستي و نابودي است.3) فروپاشي و انهدام نيروها و استعداد نظام ها براي پيوستن به نظام هاي ديگر و تجديد سازمان هاست.4) اجزاي متلاشي شده در يك چرخه ي طبيعت دوباره بازسازي شده ودر نظامي بالاترو به هم مي پيوندند.برتر باانرژي بيشتر 49 - كدام گزينه صحيح نيست ؟1) هر قدر علم انسان از قوانين خلقت كامل تر و دقيق باشد ،به ساخت مصنوعات متنوع تر و دقيق تر موفق خواهد شد.2) بشر هيچ گاه نمي توانداز سيطره ي قوانين خارج شود.3) قوانين بشري با قوانين خلقت در تضاد است.4) مصنوعات انسان تنها با پيروي از قوانين خلقت ساخته مي شود.   درس سوم :حقيقت انسان پرسش هاي چهارگزينه اي 50- فهم زيباييها و زشتيها و رفتن به سوي هر كدام در گروي كام مورد است؟ 1) ولقد كرمنا بني آدم 2)فالهمها فجورها و تقواها3) اني اعلم غيب السماوات و الارض 4) وفضلناهم علي كثير ممن خلقنا 51 - اعطاي مقام خليفه اللهي به انسان و كرامت بخشيدن به او ، نتيجه برخورداري از ..........است. 1) روح2) اختيار3) آگاهي4) آفرينش 52 - كداميك از دلايل واضح و مهم غير مادي بودن روح است؟ 1) ميل به پرستش2) حقيقت جويي3) ثبات شخصيت 4) فطرت الهي 53 - كدام مورد در مورد «من آدمي» صادق نيست؟ 1) فقط با استدلال به وجود آن مي توان پي برد2) با گذشت زمان تجزيه و تحليل نمي پذيرد3) ضامن وحدت و ثبات شخصيت است4) منشا همه حالات و تصورات است 54 - ثبات شخصيت در انسان دلالت مي كند بر....... 1) تجرد روح2) ثبات غرايز3) حالات ثبات دروني4) حالات فطري 55 - چرا شخصيت و هويت انسان چيزي مستقل ا زجسم اشت؟ زيرا......... 1) من حقيقي انساندر حال تغيير و تكامل برخاسته از جسم اوست.2) جسم انسان دائما در حال تغيير است ولي هويت انسان در تمام طول عمر ثابت است3) انسان داراي ماهيتي دوگانه است بر خلاف حيوان كه تك ماهيتي است.4) ارزش هاي اخلاقي و معنوي انسان وابسته به هويت و شخصيت اوست. 56 - شخصيت و هويت انسان مستقل از چه چيزي است؟ 1) روح2) نفس3) جسم و روح4) جسم 57 - كدام مورد از دلايل محكم و دقيق غير مادي بودن روح است؟ 1) ضرورت كيفر مجرم2) تشابه مرگ و حيات3) تجسم اعمال4) ثبات شخصيت 58 - خواب هايي كه بر غير مادي بودن روح دلات دارند بيان گجر چه هستند؟ 1) ضمير ناخودآگاه2) صحنه ها ي اشفته3) خبر از آينده4) زندگي روزانه 59 - روياهاي صادقانه سرچشمه غيرمادي دارند زيرا........ 1) خارج از محدوده مكان و مناسبت آن عمل مي كنند.2) خارج از زمان و مكان عمل مي كنند3) در محدوده زمان و مكان عمل مي كنند4) در محدوده زماني و مكاني عمل مي كنند 60 - خداوند در قرآن تعليم« علم تعبير خواب» را به كدام پيامبر نسبت داده و دليل بر كدام امر است؟ 1) حضرت ابراهيم – تجرد روح2) حضرت عيسي – تجرد روح3) حضرت موسي – روياهاي صادقانه4) حضرت يوسف - روياهاي صادقانه 61 - رويا هاي صادقانه به خواب هايي گفته مي شود كه ...... 1) به صحنه هاي آشفته زندگي ما صدق مي كند.2) در واقع بازتاب زندگي روزانه ي ما در عالم خواب هستند.3) در واقع ته مانده ضمير نا خودآگاه ما را بر ملا مي كنند4) از حوادث كه در آينده اتفاق مي افتد خبرمي دهند 62 - چه چيزي با گذشت زمان تغيير نمي كند؟ 1) شخصيت 2) علم و ادراك3) تفكراتن ذهني 4) جسم و روح 63 - كدام يك از خواب ها به اثبات مجرد بودن روح بهتر كمك مي كند؟ 1) خواب هايي كه بازتاب زندگي روزانه اند 2 ) خواب هايي كه از حوادث آينده خبر مي دهند3) خواب هايي كه بيان گر صحنه هاي آشفته زنگي اند.4) خواب هايي كه از ضمير نا خوداگاه سرچشمه مي گيرند 64 - حديث «خدا رحمت كند انساني كه بداند از كجا آمده ، در كجا قرار دارد و به سوي كجا رهسپار خواهد شد» به چه موضوعي دلالت دارد؟1) رحمت واسعه خداوند2) غفلت انسان از عاقبت خويش3) ارزش درك و فخم جايگاه انسان در كاروان آفرينش4) محدود بودن علم انسان نسبت به آخرت 65 - جمله « انسان به گونه اي آفريده شده كه بتواند زيباييها و زشتي ها را درك كند» كداميك از عبارت قرآني زير ارتباط مفهومي نزديك تري دارد؟1) فالهمها فجورها و تقواها 2) وعلم ءادم الاسماء كلها3) اني جاعل في الارض خليفه4) فقال انبئوني باسماءهولاء 66 - وقتي گفته مي شود «من» و« روح» انسان ثابت است منظور اين نيس كه.....1) روح تجزيه و تحليل نمي پذيرد2) روح فرسوده و مستحلك نمي شود3) روح دچار هيچ تغييري نمي شود4) من يا روح به چيز ديگري تبديل نمي گردد. 67 - بيت «از كجا آمده ام آمدنم بهتر چه بود//به كجا مي روم آخر ،ننمايي وطنم» به كدام مورد دلالت دارد؟1) منزلت انسان نزد خدا2) استعداد بي پايان انسان در كسب علم3) كرامت ذاتي انسان4) درك جايگاه انسان در كاروان آفرينش 68 - عبارت قراني «اتجعل فيها من يفسد فيها» از زبان چه كساني در قرآن بيان شده است؟1) شيطان2) مؤمنان3) فرشتگان 4) مشركان 69 - كدام يك از آيات زير بيان گر استعداد بي پايان انسان در كسب معرفت است؟1) وعلم ءادم الاسماء كلها2) ولقد كرمنا بن ءآدم3) فالهمها فجورها و تقواها 4) فاذا سويته و نفخت فيه من روح 70 - طبق ايات 71و72 سوره «ص» خداوند پس از كدام مرحله به فرشتگان امر كرد كه بر انسان سجده كنند؟1) آموزش اسماءالهي به انسان2) دميدن روح الهي درانسان3) آفرينش انسان از گل4) رانده شدن انسان از بهشت 71 - به ترتيب قدرت اختيار و عواطف مربوط به كدام بعد وجودي انسان مي باشند؟1) جسماني ،جسماني2) روحاني ،جسماني3) جسماني ،روحاني4) روحاني، روحاني 72 - هنگامي كه خداوند به فرشتگان فرمود كه در زمين جانشيني قرار خواهد داد،اولين درك فرشتگان از خصوصيات انسان چه بود ؟1) حمد و تقديس2) علم به اسماءالهي3) فساد و خونريزي4) داشتن روح الهي 73 - جمله «آدم ،معلم فرشتگان است» با كداميك از عبارات قرآني زير ارتباط دارد؟1) ولقد كرمنا بني ءآدم2) فالهمها فجورها و تقواها3) وعلم ءادم الاسماء كلها4) فلما انباهم باسماتهم 74 - طبق آيات قرآني فرشتگان تا قبل از آفرينش انسان فاقد كداميك بودند؟1) حمد و تقديس خداوند2) علم به اسماءالهي3) تقديس خداوند4) تسبيح خداوند 75 - در مورد تعليم اسماء الهي كدام مورد درست است؟1) خداوند – فرشتگان _ انسان2) خداوند _شيطان _ فرشتگان3) خداوند _انسان _فرشتگان4) خداوند_ فرشتگان_ جنيان 76 - كداميك از عبارات قرآني زير از زبان فرشتگان بيان نشده است؟1) سبحانك لاعلم لنا الا ما علمتنا2) اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء3) نحن نسبح بحمدك و تقدس لك4) ياءادم انبئهم باسمائهم 77 - قوانين و مقررات جامعه و روابط بين افراد بر پايه ي پذيرش كداميك بنا شده اند؟1) روياهاي صادقانه2) ثبات شخصيت3) تغييرات روحي و اخلاقي انسان4) بعد جسماني وجودي انسان 78 - انسان براي كداميك از مواردذكر شده به هيچ گونه استدلالي احتياج ندارد؟1) غير مادي بودن روح2) اثبات وجود من3) وابستگي روح به جسم4) تغيير پذيري روح انسان 79 - از چه جهت برخي از روياهاي صادقانه نيازمند «تعبير » هستند؟1) زيرا بيان گر حالات عميق دروني انسان هستند.2) زيرا حوادث آينده را عيناْ نشان نمي دهند.3) زيرا صحنه هايي آشفته و بي اساس اند.4) زيرا بازتاب زندگي روزانه ي ما در عالم خوابند. 80 - در سوره يوسف چند روياي صادقانه ذكر شده است؟1) 22)33) 44) 5 81 - روياي حضرت يوسف در سوره يوسف چه بود؟1) هفت گاو فربه هقت گاو لاغر را مي خورند.2) نا ني بر سر مي برد و پرندگان از ان مي خورند.3) يازده ستاره و ماه و خورشيد بر او سجده كردند4) هفت خوشخ سبز و هفت خوشه خشك 82 - آيه شريفه«و اذ قال ربك للملائكهاني جاعل في الارض خليفه» بيان گر كدام مطلب است؟1) استعداد بي پايان انسان در كسب علم 2) منزلت انسان نزد خدا3) عقل مدرك زيباييها و زشتي ها4) ثبات شخصيت و تجرد روح 83 - ابيات زير زبان حال چه كساني است؟ روزها فكر من اين سات و همه شب سخنم/ كه چراغ غافل از احوال دل خويشتنماز كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود / به كجا مي روم اخر ،ننمايي وطنم1) گم گشتگان در وادي «نمي دانم»2) وارستگان آشنا به حقيقت هستي و جايگاه انسان 3) دل سپردگان به لذات و زيابيي هاي مادي4) فراريان ازلذات مادي و ناتوان از فهم بعد متعالي حيات 84 - مطابق آيه 30 سوره بقره خداوند در پاسخ به اعتراض فرشتگان درباره خليفه اللهي بشر بر روي زمين چه فرمودند؟1) انسان در زمين فساد نخواهد كرد2) من چيزي مي دانم كه شما نمي دانيد.3) انسان ها بر شما فرشته ها برتري دارند.4) جهان ماده آزمايشگاهاسنان خواهد بود. 85 - مخطاب آيه «اني جاعل في الارض خليفه»چه كساني هستند؟1) انسان ها2) ملائكه3) ابليس4) مومنين 86 - هنگامي كه خداوند به فرشتگان گفت: «من در زمين جانشيني قرار خواهم داد.»فرشتگان چه پاسخي دادند؟1) فتبارك الله احسن الخالقين2) خداوند را تسبيح و تقديس كردند.3) به چه جانشيني انسان اعتراض كردند.4) بر انسان سجده كردند. 87 - آيه كريمه «ونفس و ماسواها فالهمها فجورها و تقواها »ناظر بر كداميك از وديعه هاي الهي در انسان است؟1) نفس اماره2) نفس مطمئنه3) الهام خير و شر بر نفس انسان4) الهام وحي به روح پيامبر         درس چهارم:روزنه هاي خطا پرسش هاي چهار گزينه اي 88 - با توجه به آيات قرآن و روايات معصومين (ع) عامل اصلي سقوط انسان كدام است؟ (سراسري فني و حرفه اي و آزمايشي سنجش - 85) 1) خود انسان 2) نفس اماره3) عوامل بيروني4) شيطان وسوسه گر 89 - طبق آيه ي:«اِنَّهُ لَكُمْ عَدُوُّ مُبينُ اِنَّما يَآْ مُرُكُمْ بِالسّوءِ وَ الْفَحْشآءِ »چه كسي دشمن آشكار انسان است؟ (آزمايشي سنجش - 85) 1) دوستان گمراه 2) شيطان3) نفس امّاره4) دوستان نادان 90 - انسان بر اساس كدام سرمايه خود و جهان را وابسته به خدايي مي داند كه سرچشمه ي خوبي ها و زيبا يي هاست ؟ (آزمايشي سنجش - 80) 1) گرايش به ارزش هاي مقدس2) وجدان اخلاقي3) سرشت خدا آشنا4) تفكر و تعقّل 91 - قرآن كريم وجدان اخلاقي را.................مي نامد. (آزمايشي سنجش - 85) 1) نفس لوّامه2) نفس مطمئنّه3) نفس امّاره4) نفس امر كننده 92 - طبق سخن امام كاظم(ع) حجت باطن خداوند بر مردم و حجت ظاهر به ترتيب عبارتند از : (آزمايشي سنجش - 85) 1) رسولان - عقل2) عقل - رسولان و انبيا و ائمه3) عقل - فرشتگان4) ائمه عقل 93 - با استفاده از آيات 98تا 100سوره ي مباركه نهل ،راه سلطه شيطان برانسان با.............مسدودمي گردد. (آزمايشي سنجش - 85) 1) قرائت قرآن2) دوستي ومحبت خداوند3) ايمان وتوكّل برخداوند4) استعاذه به پروردگار 94 - وجدان اخلاقي موجود درانسان كه به هنگام آلايش به گناه،او راسرزنش مي كند درلسان قرآن،نفس..........نام دارد.(آزمايشي سنجش - 85) 1) امّاره2) مطمئنه3) ناطقه4) لوّامه 95 - امام علي(ع) از چه چيزي به عنوان بهترين ثروت و كمال انسان ياد مي كند ؟ 1) عقل2) رزق حلال3) نعمت آخرت4) آراستگي 96 - بيت« اين كه گويد از دل من راز، كيست؟ / بشنويد اين صاحب آواز كيست؟» به كدام يك از سرمايه هاي وجودي انسان اشاره دارد؟ 1) سرشت خدا آشنا2) گرايش به ارزش هاي مقدس3) وجدان اخلاقي4) قوه ي تفكر و تعقل 97 - به ترتيب تعاريف مطرح شده در «الف» و «ب» كدامند؟الف - تشخيص دهنده ي درستي از نادرستي و خوبي از بديب – ميل سركشي كه در درون انسان زبانه مي كشد و وي را به طلب هر چه بيشتر لذت ها فرا مي خواند. 1) اختيار - نفس2) نفس لوامه - نفس اماره3) عقل - نفس لوامه4) عقل - نفس اماره 98 - نفس اماره به چه معناست؟ 1) نفس فرمان دهنده به بدي ها2) نفس دور كننده از بدي ها3) وجدان اخلاقي4) نفس ملامت كننده 99 - كدام يك از موانع رشد و رستگاري نيست؟ 1) نفس اماره2) نفس لوامه3) جهل از حقيقت ها4) دام هاي شيطان 100 - نفس اماره همان................است/ 1) تحريك كننده بيروني به سمت گناه2) تحريك كننده دروني به سمت گناه3) باز دارنده دروني از گناه4) باز دارنده بيروني از گناه 101 - هشام بن حكم از ياران كدام امام معصوم است؟ 1) امام هادي(ع) 2) امام كاظم(ع) 3) امام حسين(ع) 4) حضرت علي (ع) 102 - طبق گفتار معصومين حجت ظاهري و حجت باطني به ترتيب كدامند؟1) عقل - اختيار2) اختيار - عقل3) انبيا - عقل4) عقل - انبيا 103 - بر سر دو راهي گناه و پاكي، كدام يك انسان را به سوي پاكي فرا مي خواند؟1) حجت باطن و نفس لوامه2) حجت ظاهر و نفس اماره3) نفس اماره و نفس لوامه4) وجدان اخلاقي و نفس اماره 104 - خدا گرايي نيازي است............ كه بت پرستان و مشركان..............1) فطري - در صدد پاسخگويي به اين نياز نبوده اند.2) غريزي – در صدد پاسخ گويي به اين نياز بوده اند.3) فطري - در يافتن مصداق واقعي آن دچار اشتباه شده اند. 4) غريزي – دريافتن مصداق واقعي آن دچار اشتباه شده اند. 105 - طبق حديث امام صادق (ع) فضايل و رذايل اصلي در جنود عقل و جنود جهل چه تعداد هستند؟1) 100 – 752) 75 – 1003) 75 – 754) 50 – 50 106 - سماعة بن مهران شاگرد كدام يك از معصومين است؟1) امام حسين (ع) 2) امام حسن (ع) 3) امام علي (ع) 4) امام صادق(ع) 107 - راه نفوذ شيطان براي فريب انسان كدام است؟1) مانع اختيار انسان مي شود.2) مانع اراده انسان مي شود.3) عقل انسان را زايل مي كند.4) وسوسه مي كند و وعده ي دروغين مي دهد. 108 – وظيفه ي كدام يك فرا خواندن انسان به جبران گناه است؟1) نفس اماره2) نفس ناطقه3) نفس لوامه4) نفس مطمئنه 109 - آيه ي شريفه ي « و لقد خلقنا الا نسان و نعلم ما توسوس به نفسه» در رابطه با كدام يك مي باشد؟1) نفس اماره2) نفس لوامه3) نفس مطمئنه4) نفس ناطقه 110 - اين جمله از كيست؟« عالم محضر خداست،در محضر خدا معصيت نكنيد.»1) حضرت علي(ع) 2) رسول خدا3) استاد شهيد مطهري4) امام خميني (ره) 111 - در آيه ي شريفه ي « كلّا بل تحبّون العاجلة و تذرون الا خرة»كدام صفت در انسان ها نكوهش شده است؟1) جهل2) عجول بودن3) دنيا خواهي4) حب جاه و مقام 112 - در آيه ي شريفه ي « انه لكم عدوٌ مبين » .......... به عنوان دشمن ............ معرفي شده است.1) تكبر – مؤمنان2) شيطان _ مردم3) جهل – مردم4) شيطان – انبياء 113 - عبارت قرآني« ما انا بمصرخكم و ما انتم بمصرخي» در ارتباط با كدام است؟1) گفت و گوي شيطان با گناهكاران در قيامت2) گفت و گوي مؤمنان و كافران در روز قيامت3) گفت و گوي شيطان با گناهكاران در هنگام مرگ4) گفت و گوي فرشتگان با مؤمنان در قيامت 114 - عبارت قرآني« ان الّله وعدكم وعد الحق و وعدتم فا خلفتكم» از زبان چه كسي بيان شده است؟1) پيامبر2) فرشته ي مرگ3) كافر4) شيطان 115 - بيت«نفس، هر دم در درونت در كمين /از همه مردم بتر در مكر و كين» به كدام يك از عوامل دعوت كننده به گناه در انسان اشاره دارد؟1) شيطان2) عامل بيروني3) نفس لوامه4) عامل دروني 116 - آدميان از نظر حركت به سوي كمال به چه گروههايي تقسيم مي شوند؟1) رو به تعالي - بي جهت - رو به پستي2) ساكن - رو به تعالي - رو به پستي3) رو به تعالي - رو به پستي – بي جهت - سرگردان4) رو به تعالي – رو به پستي 117 - جمله ي «عالم محضر خداست،در محضر خدا معصيت نكنيد» در ارتباط با كدام يك از موانع رشد و رستگاري انسان است؟1) نفس اماره2) جهل از حقيقت ها3) غفلت از خدا4) دام هاي شيطان 118 - كدام يك از عبارات زير بيانگر اين مطلب است كه كار شيطان دادن وعده هاي دروغين است؟1) انما يامركم بالسوء و الفحشاء2) ووعدتكم فا خلفتكم3) فلا تلوموني و لوموا انفسكم4) و لا تتبعوا خطوات الشيطان 119 - كدام گزينه با سايرين تناسب ندارد؟1) حجت باطن2) عقل3) نفس لوامه 4) تشخيص دهنده درستي از نادرستي 120 - در سوره ي عصر كدام يك به عنوان راه هاي جلوگيري از خسران در زندگي بيان نشده است؟1) ايمان آوردن2) مبارزه با نفس3) توصيه به صبر4) سفارش به يك ديگر به حق 121 - قرآن كريم ..............را .............. مي نامد.1) نفس لوامه - وجدان اخلاقي2) وجدان اخلاقي – نفس اماره3) نفس اماره - وجدان اخلاقي4) وجدان اخلاقي - نفس لوامه 122 - آيه ي شريفه ي:« وَ نَحْنُ اَ قْرُبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الوَريدِ» با مفهوم كدام عبارت مناسبت بيش تري دارد؟1) چگونه از تو غافل باشم وقتي كه با من هستي؟2) به هر طرف كه رو مي كنم تو را مي يابم.3) به درگاه چه كسي جز تو پناه برم؟4) و ما همه از بندگان درگاه تو هستيم و به تو پناه آورده ايم . 123 - «حَبْل الوريد» به چه معناست؟1) ريسمان الهي2) رگ گردن3) حبل الله4) ريسمان وحدت 124 - كدام يك صحيح نيست؟ 1) آنان كه بت پرست بودند، درصدد پاسخ گويي به نياز فطري خداگرايي خود نبوده اند.2) آنان كه بت پرست بودند، در يافتن مصداق واقعي نياز فطري خدا گرايي دچار اشتباه مي شده اند .3) كم تر كسي در طول تاريخ سرشت فطري خدا گرايي را انكار كرده است.4) تمايلي متعالي ، انسان را گاه و بي گاه به نجوا با خدا مي شناسد. 125 - ابيات زير از عمان ساماني ، ناظر بر كدام يك از وديعه هاي الهي در انسان است؟«كيست اين پنهان مرا در جان و تن/ كز درون من همي گويد سخن؟اين كه گويد از لب من راز كيست ؟ / بشنويد،اين صاحب آوازكيست؟» 1) وجدان اخلاقي2) گرايش به ارزش هاي مقدس3) سرشت خدا آشنا 4) تفكر و تعقل 126 - از ديدگاه قرآن كريم كدام عامل دروني سبب مي شود كه انسان در مقابل گناه و زشتي عكس العمل نشان دهد و آنگاه كه به گناه آلوده شد ، خود را ملالت كند؟1) حجت باطن2) نفس لوامه3) نفس اماره4) نفس مطمئنه 127 - حضرت علي(ع) كدام يك از ارزشمند ترين سرمايه هاي انسان را پيام آور حق،دوست انسان، نجات دهنده ي وي،بهترين ثروت و نزديك كننده به خدا مي نامد؟1) قوّه ي تعقل2) قوّه ي نفس3) فطرت خدا آشنا4) وجدان اخلاقي 128 - مولوي ابيات زير را در مورد چه كساني سروده است؟«نفس ،هر دم در درونت در كمين/ از همه مردم بتر در مكر و كيندشمني داري چنين در سرّ خويش / مانع عقل است و خصمِ جان و كيش» 1) كساني كه براي توجيه گناه خود به دنبال عامل بيروني مي گردد.2) كساني كه تقصير گناه خود را متوجه عامل دروني مي دانند.3) كساني كه هر لحظه در تيررس مكر و دشمني شيطان قرار دارند.4) كساني كه در قيامت مي توانند تقصير گناه خويش را متوجه شيطان كنند.   درس پنجم: پنجره اي رو به روشنايي پرسش هاي چهار گزينه اي154 - بزرگترين بلاي امروز بشر كه ناله ي گرسنگان و فرياد مظلومان را نشنود و با توسعه ي مواد مخدر و سلاح هاي كشتار جمعي زندگي را فلج كند ، معلول كدام علت است؟ (آزمايشي سنجش - 85) 1) تقدم دنيا بر آخرت2) مسئوليت ناشناسي انسان3) غلبه ي مادي گري در انسان4) فراموشي خويشتن حقيقي خويش 155 - شهادت طلبي يا استقبال از مرگ در راه خدا نتيجه ي كدام است؟ (سراسري انساني – 82) 1) پذيرش ديدگاه الهي درباره ي مرگ2) عشق به جان نثاري در نزد مردم3) عشق به معنويت لذيذتر از عشق به ماديات است.4) پذيرش اين امر كه زندگي سخت تر از مرگ است. 156 - نگراني انسانها از مرگ زاييده ي چيست؟(سراسري رياضي و آزاد تجربي - 77) 1) ميل به جاودانگي2) ميل به زندگي دنيا3) علاقه به مقام و رياست4) ترس از مرگ 157 - غلبه ي يأس و نوميدي در انسان هاي غير معتقد به عالم پس از مرگ ، زائيده ي ...........است؟(آزمايشي سنجش – 85) 1) غفلت از آيات خدا2) ميل به جاودانگي3) دل سپردن به دنيا 4) ناتواني انسان از فهم حيات 158 - پايه و اساس اضطراب و نگراني از حتمي ترين حادثه زندگي انسان ..................است. (آزمايشي سنجش - 85) 1) حبّ ذات2) نفرت از درد3) جلب لذّت4) ميل به جاودانگي 159 - عبارت قرآني « يعلمون ظاهراً من الحياة الدنيا» با كدام يك از عبارات زير ارتباط نزديك تري دارد؟ 1) انكار ملاقات پروردگار2) نينديشيدن درباره ي نظام خلقت3) سطحي نگري منكرين آخرت درباره ي زندگي دنيا4) رضايت دادن به دنيا و قناعت كردن بدان 160 - كدام يك از پيامد هاي نگرش اول نسبت به مرگ (مرگ پايان زندگي است) نمي باشد؟ 1) كناره گيري از خلق2) انگيزه ي فعاليت و كار براي زندگي دنيوي3) بي ارزش شدن زندگي4) قرار گرفتن زندگي در بن بست 161 - كسي كه به نگرش اول درباره ي مرگ معتقد است ............ ميل به جاودانگي است و در نتيجه .............. 1) داراي - انگيزه ي بيشتري براي كار و فعاليت دارد.2) فاقد - اضطراب از فنا همواره او را آزار مي دهد.3) داراي - اضطراب از فنا همواره او را آزار مي دهد.4) فاقد – انگيزه ي بيشتري براي كار و فعاليت دارد. 162 - از ديدگاه پيروان اديان الهي كدام يك گذرگاهي به جاودانگي است؟ 1) تولد2) ايمان3) مرگ4) نماز 163 - طبق فرموده ي رسول خدا (ص) باهوش ترين مؤمنان چه كساني هستند؟ 1) آنان كه مال خود را در راه خدا انفاق مي كنند.2) آنان كه در راه خدا شهيد مي شوند.3) آنان كه مرگ را پايان زندگي و حيات نمي دانند.4) آنان كه بهتر از ديگران خود را براي مرگ آماده مي كنند. 164 - طبق فرموده ي حضرت علي (ع) كدام يك ميدان از دست دادن جان است؟ 1) مرگ2) برزخ3) زندگي4) دنيا 165 - بيت«مردم از فتنه گريزند و ندانند كه ما // به تمناي تو در حسرت رستاخيزيم» در ارتباط با كدام موضوع است؟ 1) هراس ازمرگ از پيامدهاي نگرش مادي نسبت به مرگ2) آمادگي براي فداكاري درراه خدا از پيامدهاي نگرش الهي نسبت به مرگ3) هراس از مرگ از پيامدهاي نگرش الهي نسبت به مرگ4) انگيزه ي فعاليت و كار در زندگي ازپيامدهاي نگرش الهي نسبت به مرگ 166 - خدا پرستان واقعي چرا از خداوند عمر طولاني مي خواهند؟ 1) تا بتوانند با اندوخته ي كامل تر خدا را ملاقات كنند.2) زيرا هر لحظه فداكاري در راه خدا را دارند.3) زيرا داراي شور و نشاط و انگيزه ي فعاليت در زندگي هستند.4) زيرا زندگي دنيا را جز ننگ و ذلت نمي دانند. 167 - حديث « اني لاا ري الموت الّا السعادةً و الحياة مع الظالمين الّا برماً» از امام حسين (ع) در ارتباط با كدام يك از پيامد هاي نگرش الهي نسبت به مرگ است؟ 1) بيرون آمدن زندگي از بن بست2) كناره گيري از خلق3) انگيزه ي فعاليت و كار در زندگي4) نهراسيدن از مرگ و آمادگي براي فداكاري در راه خدا 168 - حضرت قاسم (ع) در پاسخ امام حسين(ع) در شب عاشورا چه چيزي را شيرين تر از عسل معرفي مي كند؟1) زندگي با عزت2) مرگ با ذلت3) جهاد در راه خدا4) شهادت 169 - حضرت قاسم (ع) فرزند........... در روز ........... به شهادت رسيد.1) امام حسين(ع) - تاسوعا2) امام حسين(ع) - عاشورا3) امام حسن(ع) - تاسوعا4) امام حسن(ع) - عاشورا 170 - كدام يك از خصوصيات خدا پرستان حقيقي نيست؟1) نقاضاي مرگ از خداوند2) آرزوي طول عمر از خداوند3) زندگي زيبا در دنيا4) ترجيح دادن مرگ با عزت بر زندگي با ذلت 171 - مصراع« كه گور پرده ي جمعيت جنان باشد» بيان گر كدام مطلب است؟1) سرنوشت كساني كه مرگ و زندگي برتر را فراموش مي كنند.2) انگيزه ي فعاليت و كار در زندگي از پيامد هاي نگرش الهي نسبت به مرگ است.3) بي ارزش شدن زندگي براي انساني كه« ميل به جاودانگي» وجودش را فرا گرفته است.4) مرگ وسيله اي براي رسيدن به بهشت است. 172 - عبارت قرآني « فلا نقيم لهم يوم القيامة وزناً» در رابطه با چه كساني است؟1) كساني كه مرگ را گذرگاهي رو به جاودانگي مي دانند.2) كساني كه به آيات خداوندي و لقاي او كافر شدند.3) كساني كه زندگي دنيوي برايشان بي ارزش شده است.4) كساني كه به زندگي دنيا راضي نشده و به آن قناعت نكرده اند. 173 - كساني كه مرگ را پايان زندگي مي دانند در مقابل مرگ چه واكنش هايي نشان مي دهند؟1) ميل به جاودانگي - ترس از فنا و نابودي2) ترس از فنا و نابودي – سعي در بي توجهي نسبت به مرگ 3) سعي در بي توجهي نسبت به مرگ - افزايش انگيزه براي كار و فعاليت4) سعي در بي توجهي نسبت به مرگ - ميل به جاودانگي 174 - وقتي امام حسين(ع) در دو راهي ذلت و شهادت قرار گرفت چه فرمود؟1) اسالك حبك و حب من يحبك و حب كلّ عمل يوصلني الي قربك2) اشهد انك قد اقمت الصلوة و ءاتيت الزكاة3) انّي سلم لمن سالمكم و حربٌ لمن حاربكم4) اني لا اري الموت الا السعادة و الحياة مع الظالمين الّا برماً 175 - كساني كه مرگ را پايان زندگي مي دانند ، كدام خصوصيت را ندارند؟1) ترس از مرگ2) اضطراب از فنا3) غفلت از مرگ4) انگيزه براي فعاليت 176 - كدام ميل دروني سبب مي شود كساني كه مرگ را پايان زندگي مي دانند ، دچار ترس از مرگ مي شوند؟1) ترس از گناه2) وابستگي به شهوات3) ميل به جاودانگي4) ترس از دنياي پس از مرگ 177 - طبق آيات قرآن بسياري از مردم..........1) از دنيا غافلند.2) به لقاء پروردگار كافرند.3) مرگ را تولد ديگر مي دانند.4) مرگ را باور ندارند. 178 - طبق آيات قرآن عاقبت كساني كه به زندگي دنيا راضي شدند و به آن تكيه كردند چيست؟1) جايگاه آن ها آتش است.2) دنياي آن ها آباد مي شود.3) دنيا از آن ها رو بر مي گرداند.4) توبه كرده و از عذاب نجات مي يابند. 179 - طبق فرموده ي حضرت علي (ع) زندگي ميدان از دست دادن جان و فرار از مرگ عين .............. است.1) دور شدن از آن2) نزديك شدن به آن 3) ترس از آن4) اشتياق به آن 180 - ابيات زير اشاره به كدام مضمون دارد؟« به روز مرگ چو تابوت من روان باشد/ گمان مبر كه مرا درد اين جهان باشدجنازه ام چو بيني مگو فراق ، فراق / مرا وصال و ملاقات، آن زمان باشد»1) انكار حيات بعد از مرگ2) مؤمن هر روز آرزوي مرگ مي كند.3) نهراسيدن از مرگ به علت اعتقاد به آخرت4) نا اميدي از دنيا به علت به علت وجود مرگ 181 - حضرت قاسم فرزند كدام معصوم است و در شب عاشورا شهادت را چگونه معرفي مي كند؟1) امام حسين(ع) - شيرين تر از عسل2) امام حسن(ع) - شيرين تر از عسل3) امام حسين(ع) - آب گوارا4) امام حسن(ع) - آب گوارا 182 - زيان كارترين مردم طبق آيات قرآن چه كساني هستند؟1) كساني كه مال خود را در راه حرام مصرف مي كنند.2) ربا خواران3) كساني كه به آيات و ديدار پروردگارشان كافر شدند.4) كساني كه امر به معروف و نهي از منكر مي كنند. 183 - در دنياي امروز………………….1) بيشتر مردم از آخرت غافلند.2) بيشتر مردم پيرو اديان غير الهي هستند.3) بيشتر مردم به آخرت اعتقاد ندارند.4) همه ي مردم به آخرت اعتقاد دارند. 184 - بر اساس فرمايش حضرت رسول(ص) مرگ چيست؟1) سعادت2) از دست دادن جان3) بسته شدن دريچه هاي اميد4) انتقال از جهاني به جهان ديگر 185 - عبارت قرآني « فاليوم ننساهم كما نسوا لقاء يومهم هذا» در ارتباط با چه كساني است؟1) كساني كه مرگ را تولد نسبت به جهان ديگر مي دانند.2) كساني كه از خلق كناره گرفته و دنيا برايشان بي ارزش شده است.3) كساني كه دنيا آنها را فريفته و آخرت را فراموش كرده اند.4) كساني كه به علت ترس و اضطراب از فنا و نابودي همواره به ياد مرگ هستند. 186 - ترجمه ي عبارت قرآني« و رضوا بالحياة الدنيا و اطمأنوا بها» كدام است؟1) و زندگي دنيا از آنها روي برگرداند ولي به آن تكيه كردند.2) و زندگي دنيا موجب رضايت و آرامش آنان شد.3) و به زندگي دنيا راضي شدند در حالي كه نتوانستند به آن تكيه كنند.4) و به زندگي دنيا راضي و خشنود شدند و بر آن تكيه كردند. 187 - حتمي ترين حادثه در زندگي انسان …………… است.1) ازدواج2) غفلت از مرگ3) ترس از مرگ4) مرگ 188 - انسان ها معمولاَ در برخورد با مرگ دو ديدگاه دارند :1) مرگ پايان زندگي است – مرگ, نسبت به دنيا تولد و نسبت به جهان ديگر مرگ است.2) آدمي مرگ مطلق دارد - مرگ ناگوار و تلخ است.3) مرگ پايان زندگي است - مرگ تولدي است كه آدمي را از يك هستي به هستي بالاتر مي برد.4) مرگ پايان بخش زندگي نيست - مرگ غروبي است كه طلوعي درخشانتر در پيش دارد. 189 - آيه ي شريفه ي « اِنٌَ الذٌينَ لا يرجونَ لِقآءَ نا» ناظر بر كدام مطلب است؟ كساني كه……..1) مرگ را پايان زندگي دانسته و اميد به ديدار پروردگارشان ندارند.2) به معاد اعتقاد داشته اما نسبت به آن بي توجه و غافل هستند.3) اميد دارند با مرگ به ملاقات پروردگارشان برسند.4) اميد به ديدار پروردگارشان را موجب اضطراب و نابودي در دنيا مي دانند. 190 - انساني كه « ميل به جاودانگي» وجودش را فرا گرفته, در برخورد با كدام نگرش است كه زندگي چند روزه برايش بي ارزش شده ‍؛ و به يأس و نااميدي دچار مي شود؟1) مرگ پايان زندگي است.2) مرگ تولدي است كه آدمي را از دنيا به آخرت منتقل مي كند.3) آدمي مرگ مطلق ندارد.4) مرگ غروبي است كه طلوعي درخشانتر در پيش دارد. 191 - رسول خدا فرمود: براي……………. خلق شده ايد نه براي…………….1) بهشت - جهنم2) بقا - فنا3) سراي ابدي - متاع ناچيز دنيا4) آسايش و آرامش - سختي و عذاب درس ششم : آينده ي روشن پرسش هاي چهار گزينه اي 192 - ميل به جاودانگي و شوق به خلود در انسان ، به دليل ............. بودن نظام خلقت ، يكي از دلايل .......... براي ............. معاد است. (سراسري رياضي - 85) 1) عادلانه - نقلي - ضرورت2) حكيمانه - عقلي - امكان3) حكيمانه - عقلي - ضرورت4) عادلانه - نقلي - امكان 193 - با توجه به آيه ي شريفه ي « ايحسبُ الانسانُ ان لن نجمع عظامه » موضوع............ معاد با توجه به .............مفهوم مي گردد.(سراسري تجربي - 85) 1) امكان - پيدايش نخستين انسان2) ضرورت - پيدايش نخستين انسان3) امكان - قدرت نامحدود خداوند4) ضرورت - قدرت نامحدود خداوند 194 آيه ي شريفه ي« قُل يحييها الذّّّي انشآها اوّل مرة»به چه موضوعي دلالت دارد؟(آزادانساني.85) 1) قيامت2) آفرينش هستي3) خلقت نخستين انسان4) خلقت انسان نخستين 195 - گرايش به بقا و جاودانگي در انسان كه حكايت از ...........نظام آفرينش دارد، نشاني از ............معاد است.(سراسري فني و حرفه اي – 85) 1) مخلوقيت - ضرورت2) مخلوقيت - امكان3) حكيمانه بودن - امكان4) حكيمانه بودن – ضرورت 196 - آيه ي كريمه ي «آيا ما آن ها را كه ايمان آورده و كارهاي شايسته انجام مي دهند ،با تباه كاران يكسان قرار دهيم؟» چه نوع استدلالي را درزمينه ي معاد مطرح مي سازد و كدام مورد را به اثبات مي رساند؟( سراسري هنر – 80) 1) عقلي – ضرورت2) عقلي - امكان3) نقلي - وقوع4) نقلي - امكان 197 - از دقت در آيه ي شريفه ي :« و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما باطلاًً» .........معاد در پرتو...........الهي مستفاد مي گردد.(آزمايشي سنجش - 80) 1) امكان – عدل2) ضرورت - حكمت3) امكان – حكمت4) ضرورت - عدل 198 - كدام مورد بيانگر «ضرورت معاد» از ديدگاه قرآن كريم است؟(سراسري تجربي - 80) 1) اشاره به قدرت نامحدود الهي2) اشاره به پيدايش نخستين انسان 3) زنده شدن مردگان به اراده ي خدا4) معاد در پرنو الهي 199 - اين كه خلقت جهان و انسان را هدف و مقصدي نباشد، در اين صورت كاري عبث و بيهوده خواهد بود، معاد را در پرتو كدام صفت باري تعالي به اثبات مي رساند و به كدام مورد دلالت دارد؟ ( سراسري انساني - 80) 1) حكمت خدا - امكان2) حكمت خدا – ضرورت3) عدل الهي - ضرورت4) عدل الهي - امكان 200 - در آيه ي شريفه ي «آيا گمان برديد كه شما را عبث و بيهوده خلق كرديم و ديگر به سوي ما باز نمي گرديد»چه نوع استدلالي در زمينه ي اثبات معاد است و تا چه حد آن را ثابت مي كند؟ (سراسري هنر – 79) 1) عقلي – ضرورت2) عقلي – امكان3) نقلي - امكان4) نقلي – ضرورت 201 - آياتي كه معاد را لازمه ي عدل خدا مي شمارند بيانگر كدام مورد و چه نوع استدلالي است؟ ( سراسري رياضي – 78) 1) امكان – نقلي2) امكان – عقلي3) ضرورت - نقلي4) ضرورت – عقلي 202 - با توجه به اين كه اگر خلقت انسان و جهان را هدف و مقصدي نباشد در اين صورت كاري عبث و بيهوده خواهد بود در حيطه ي كدام دليل اثبات معاد قرار دارد و اين دليل عقلي است يا نقلي؟ (سراسري هنر – 77) 1) امكان – عقلي2) امكان - نقلي3) ضرورت – عقلي4) ضرورت – نقلي 203 - اين كه قرآن كريم لازمه ي عبث نبودن زندگي انسان را بازگشت به سوي خدا مي داند به كدام جنبه ي اثبات معاد اشاره مي كند؟(سراسري رياضي - 76) 1) امكان2) حدوث3) ضرورت4) وقوع 204 درزمينه ي دلايل اثبات حيات اخروي كدام موردبيانگرضرورت معاداست؟(سراسري تجربي75) 1) نظام مرگ و حيات در طبيعت2) قدرت نامحدود خداوند3) حكمت خداوند4) پيدايش نخستين انسان 205 - آياتي در قرآن كريم كه معاد را لازمه ي عدل الهي مي شمارند ، بيانگر كدام مورد در زمينه ي اثبات معاد و چه نوع استدلالي است؟( سراسري رياضي - 78) 1) امكان – عقلي2) امكان – نقلي3) ضرورت - عقلي4) ضرورت - نقلي 206 - در آيه ي شريفه ي «افحسبتم انّما خلقناكم عبثا و انكم الينا لا ترجعون» براي اثبات معاد از چه طريق استدلال شده است؟(سراسري رياضي - 75) 1) حكمت2) خلقت3) عدل4) امكان 207 - از ديدگاه قرآن كريم كدام مورد ضرورت معاد را اثبات مي كند و اين دليل عقلي است يا نقلي؟ (سراسري رياضي - 77) 1) اشاره به پيدايش نخستين انسان – عقلي2) اشاره به پيدايش نخستين انسان – نقلي3) معاد در پرتو حكمت الهي - عقلي4) معاد در پرتو حكمت الهي – نقلي 208 - كدام دسته از دلايل زير دلالت بر امكان معاد مي كند؟(سراسري تجربي - 75) 1) پيدايش نخستين انسان - قدرت نامحدود خداوند - رستاخيز طبيعت2) پيدايش نخستين انسان - نظام مرگ و زندگي در طبيعت - برهان نظم3) قدرت نامحدود خداوند - برهان نظم - يقين اهل ايمان به وحي4) نظام مرگ و زندگي - يقين اهل ايمان به وحي - روز رستاخيز 209 - ترجمه ي آيه ي شريفه ي« زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون آورد و زمين را بعد از مرگ آن زنده گرداند و همين گونه شما را هم از خاك بيرون آرند.» ناظر بر چه نوع استدلالي در زمينه ي اثبات معاد است؟(سراسري انساني - 74) 1) امكان2) ضرورت3) وقوع4) وجوب 210 - قرآن كريم با اشاره به چه امري امكان معاد را بيان مي كند؟(آزاد تجربي - 78) 1) پيدايش نخستين انسان2) ايمان نداشتن به خدا3) جهل و ناداني4) ترس از مرگ 211 - « آيا انسان مي پندارد كه استخوان هاي او را هرگز جمع نمي كنيم ؟» ناظر بر كدام دسته از استدلال هاي قرآن است؟(آزمايشي سنجش - 80) 1) امكان معاد و اشاره به قدرت نامحدود خداوند2) ضرورت معادو اشاره به قدرت نامحدود خداوند3) ضرورت معاد و اشاره به پيدايش نخستين انسان4) امكان معاد و اشاره به پيدايش نخستين انسان 212 - عبارت« نظام حاكم بر اين جهان اجازه نمي دهد كه هر كسي به طور كامل به نتيجه ي اعمال نيك و بد خود برسد لذا اگر جهان در همين زندگي چند روزه خلاصه شود در اين صورت ديگر امكان اجراي عدالت در ميان مردمان وجود ندارد.» استدلالي است كه:(آزمايشي سنجش – 79) 1) امكان معاد را اثبات مي كند و نقلي است. 2) امكان معاد را اثبات مي كند و عقلي است.3) ضرورت معاد را اثبات مي كند و نقلي است.4) ضرورت معاد را اثبات مي كند و عقلي است. 213 - كدام گزينه از دلايل عقلي معاد است كه ضرورت آن را اثبات مي كند؟(آزمايشي سنجش - 76) 1) عدل و حكمت الهي2) عدل و قدرت الهي3) قدرت و حكمت الهي4) آفرينش اوليه ي انسان و عدل خدا 214 - دراثبات ضرورت معاد، كدام گزينه لازمه ي حكمت خداوندي ذكرشده است؟پيش دانشگاهي75) 1) ايجاد نظام مرگ و زندگي در دنيا2) عادلانه ببودن افعال الهي3) قدرت كامل بر صدور افعال4) هدفمند بودن افعال الهي و عبث نبودن آن ها 215 - توفي درلغت به چه معنا مي باشد ودرقرآن به كدام واژه تعبيرشده است؟(آزمايشي سنجش - 82) 1) خداوند يا ماموران او انسان را قبض روح مي كنند - روح2) خداوند يا ماموران او انسان را قبض روح مي كنند - مرگ3) دريافت چيزي به تمام و كمال – مرگ 4) تمامي حق خود را بي كم و كاست دريافت نمودن – روح 216 - در مقايسه ي خصوصيات دنيا و آخرت كدام گزينه نادرست است؟ (سراسري هنر - 79وسراسري تجربي - 76) 1) در جهان آخرت از نظام تعاون و همكاري موجود در اين عالم خبري نيست.2) دنياي ما دنياي فرسودگي و فناست ولي آخرت جهان بقا و ثبات است.3) در جهان آخرت از پنهان كاري و مخفي نمودن امور خبري نيست.4) جهان آخرت سراي اختيار نيست ولي بساط تكليف باز است. 217 - آدمي در عالم آخرت از كدام ويژگي برخوردار است؟(آزاد رياضي – 73) 1) حيات و مرگ در هم آاميخته2) اختيار و تكليف3) درون پوشيده4) قدرت درك و احساس بسيار شديد 218 - با توجه به كدام گزينه ،ميل به جاودانگي، حيات ابدي پس از مرگ را اثبات مي كند؟ (آزمايشي سنجش – 80) 1) حيات ابدي معلول همين ميل به جاودانگي است.2) ميل به جاودانگي در وجود هر انساني وجود دارد.3) هر ميلي در انسان پاسخ گويي در عالم خارج دارد.4) ميل و گرايش به جاودانگي ، خواسته ي ديرينه ي انسان است. 219 - به كدام دليل مرگ نيستي و نابودي نيست؟( سراسري انساني – 76و آزمايشي سنجش - 83) 1) روح تماماً توسط فرشتگان دريافت مي شود.2) تمام شخصيت انسان روح است.3) روح و بدن به طور كامل توسط فرشتگان دريافت مي شوند.4) مرگ نوعي بيداري است. 220 - قرآن براي مرگ و روح انسان چه تعبيري به كاربرده است و نشان دهنده ي چيست؟ (سراسري - 76) 1) توفّي – غير مادي بودن روح2) توفِّي – پيوستگي روح و بدن3) اجل – پيوستگي روح و بدن4) اجل – غير مادي بودن روح 221 - در قرآن از كدام مورد تعبير به «توفي »شده و بيان گر چيست؟(سراسري تجربي - 75) 1) قبض روح - استيفاي حق2) قبض جسم - استيفاي حق3) بر خاستن انسان هااز قبر - غير مادي بودن روح4) مرگ – غير مادي بودن روح 222 - بي نهايت طلبي و ميل به كمالات مطلق در انسان كه حكايت از...........نظام آفرينش دارد،نشاني بر ..............معاد است.(آزمايشي سنجش - 85) 1) مبتني بر حكمت بودن – ضرورت2) مخلوقيت و محدوديت – ضرورت3) مبتني بر حكمت بودن – امكان4) مخلوقيت و محدوديت – امكان 223 - با تدبّر در آيه ي شريفه ي :« افحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لا ترجعون».............در پرتو .............اثبات مي گردد.(آزمايشي سنجش – 85) 1) ضرورت معاد – عدل الهي2) امكان معاد – عدل الهي3) ضرورت معاد - حكمت الهي4) امكان معاد - حكمت الهي 224 - با توجه به اين كه در زندگي انسان ميان عالم درون و عالم بيرون هماهنگي كامل برقراراست، كدام مورد زير در زمينه ي معاد صحيح است؟( سراسري هنر - 78) 1) ميل به جاودانگي در انسان حيات ابدي را اثبات مي كند و بازتاب واقعيت جاودانگي اوست.2) ميل به جاودانگي در انسان منشأ نگراني از مرگ است و بازتاب واقعيت محدود اوست.3) احساس خطراحتمالي انسان را ازدرون وادارمي كند به يك بررسي جدي درمسئله ي نگراني ازمرگ بپردازد.4) با توجه به اين كه دفع خطراحتمالي عقلاً واجب است ،انذا رپيامبران اصل وقوع معادرا ضروري مي سازد. 225 - در قرآن كريم بعد از توحيد بيشتر درباره ي كدام موضوع سخن رفته است؟1) نبوت2) امامت3) معاد4) عدل الهي 226 - كدام يك از آيات زير بر ضرورت معاد در پرتو عدل الهي دلالت دارد؟1) ايحسب الانسان ان لن نجمع عظامه2) افحسبتم انما خلقناكم عبثاً و انكم الينا لا ترجعون3) ام نجعل الذين ءامنوا و عملوا الصالحات كالمفسدين في الارض4) و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما باطلاً 227 - عبارت قرآني ‹‹ و يحي الارض بعد موتها و كذلك تخرجون›› در ارتباط با كدام يك در زمينه ي اثبات امكان معاد است؟1) حكمت الهي2) قدرت نامحدود خداوند 3) پيدايش نخستين انسان4) نظام مرگ و زندگي در طبيعت 228 - مفهوم كدام يك از عبارات قرآني زير درارتباط با انگيزه ي انكار معاد است؟1) ليجمعنكم الي يوم القيامة لا ريب فيه2) بل يريد الانسان ليفجر امامه3) ام نجعل المتقين كالفجار4) و يحي الارض بعد موتها و كذلك تخرجون 229 - ترجمه ي عبارت ‹‹ ليجمعنكم الي يوم القيامة لا ريب فيه›› كدام است؟1) حتماً در روز رستاخيز جمع مي شويد و شكي در اين نيست.2) حتماً شما را جمع مي كند در روز رستاخيز كه شكي در آن نيست.3) خداوند جمع كننده ي انسان ها در روز قيامت است و شكي در اين نيست.4) روز قيامت كه شكي در آن نيست ، همه ي انسان ها جمع مي شوند. 230 - دريافت چيزي به صورت تمكام و كمال را ........... گويند.1) اجل2) توفّي3) موت4) تحدّي 231 - دفع خطر احتمالي.............1) جايز است.2) عقلاً واجب نيست.3) مستحب است.4) عقلاًلازم است. 232 - دو ويزگي انسان كه مناسب ترين پاسخ به آنها وجود آخرت و سراي ديگراست، كدام اند؟1) قدرت تفكر و انديشه - قدرت اختيار2) قدرت اختيار – ميل به جاودانگي3) ميل به جاودانگي - بي نهايت طلبي4) بي نهايت طلبي – قدرت تفكر و انديشه 233 - آيه ي شريفه ي« الذين يكذّبون بيوم الدّين و ما يكذّب به الّا كل معتدٍ اثيم» در ارتباط با كدام موضوع است؟1) اثبات ضرورت معاد در پرتو حكمت الهي2) اثبات ضرورت معاد در پرتو عدل الهي3) اثبات امكان معاد جسماني4) ريشه ها و زمينه هاي انكار معاد 234 - رسول خدا (ص) فرمود ب...... قامت السماوات و الارض.1) القدرة2) الحكمة3) العدل4) العلم 235 - در آيه ي شريفه ي « و ضرب لنا مثلاً و نسي خلقه قال من يحي العظام و هي رميم» چه چيزي را علت انكار معاد بيان مي كند؟1) گناه كاري و تجاوز2) مست و مغرور شدن به زندگي دنيا 3) فراموشي آفرينش نخستين انسان4) عدم تفكر درباره ي نظام مرگ و زندگي در طبيعت 236 - بيت« آن چه از دريا به دريا مي رود / از همان جا كامد، آن جا مي رود» با كدام يك از عبارات قرآني زير ارتباط مفهومي نزديك تري دارد؟ 1) ام نجعل الذين ءامنوا و عمل الصالحات كالمفسدين في الارض2) بل يريد الانسان ليفجر امامه3) الذين يكذبون بيوم الدّين و ما يكذّب به الا كلّ معتدٍ اثيم4) افحسبتم انما خلقناكم عبثاً و انكم الينا لا ترجعون 237 - در آيه ي شريفه ي « اللّه لا اله الا هو ليجمعنكم الي يوم القيامة لا ريب فيه» حيات اخروي انسان .............1) در پرتو حكمت الهي اثبات شده است.2) در پرتو عدل الهي اثبات شده است.3) امري محتمل شمرده شده است.4) امري قطعي شمرده شده است. 238 - زندگي انسان در دنيا به گونه اي است كه امكان تحقق........... در آن نيست.1) علم الهي2) قدرت الهي3) عدل الهي4) هدايت الهي 239 - عبارت قرآني« ام نجعل المتقين كالفجار» چه نوع استدلالي در زمينه ي اثبات معاد است و كدام مورد را به اثبات مي رساند؟1) عقلي – ضرورت2) عقلي – امكان3) نقلي – ضرورت4) نقلي – امكان 240 - آيه ي شريفه ي « و الله الذي ارسل الرياح فتثير سحاباً فسقناه الي بلدٍ ميت فاحيينا به الارض بعد موتها كذلك النشور» به كدام يك اشاره دارد؟1) ضرورت معاد در پرتو حكمت الهي 2) نظام مرگ و زندگي در طبيعت براي اثبات امكان معاد3) پيدايش نخستين انسان براي اثبات امكان معاد4) نظام مرگ و زندگي در طبيعت براي اثبات ضرورت معاد 241 - چند مورد از موارد زير بيان گر ويزگي هاي آخرت است؟الف) سراي اختيارب) وجود نظام همكاري و تعاونج) قدرت درك و احساس بسيار شديدد) آشكار شدن ضمير هاه) حيات و مرگ در هم آميختهد) ثبات و قرار 1) 4 2) 33) 24) 1242 - كدام عبارت بر ضرورت معاد دلالت دارد؟1) بَلي قادرينَ عَلي اَنْ نَُسَوّيَ بَنانَهُ2) اِذا رَاَيْتُم الرَّبيع فَاَكثِروا ذِكْرَ النُّشور3) وَما خَلَقْنا السَّماءَ و الْاَرضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلاً4) قُلْ يُحيِيَها الُّذي اَنشأَهَا اَوَّلَ مَرَّةٍ 243 - آيه ي شريفه ي :«اَمْ نَجْعَلُ الَّذين ءامَنوا وَ عَمِلُوا الصّالحاتِ كَالْمُفسِدينَ في الارضِ اَمْ نَجْعَلُ المُتَّقينَ كَالفُجّارِ» ناظر بر كدام مطلب است؟1) عدل الهي2) حكمت الهي3) الهام خير و شر به انسان4) هدف دار بودن آفرينش جهان 244 - كدام دسته از دلايل زير دلالت بر ضرورت معاد مي كند؟1) پيدايش نخستين انسان - قدرت نامحدود خداوند2) نظام مرگ و زندگي در طبيعت - برهان نظم3) زنده شدن مردگان به اراده ي خدا - قدرت نامحدود خدا4) راه حكمت الهي - راه عدل الهي 245 - از ديدگاه قرآن كريم كدام مورد امكان معاد را ثابت مي كند و اين دليل عقلي است يا نقلي؟1) اشاره به قدرت نامحدود خداوند – عقلي2) اشاره به قدرت نامحدود خداوند – نقلي3) معاد در پرتو حكمت الهي – عقلي4) معاد در پرتو حكمت الهي - نقلي 246 - در مفهوم دو بيت زير ، براي اثبات معاد از چه طريق استدلال شده است و اين دليل عقلي است يا نقلي؟«جزءها را روي ها سوي كل است / بلبلان را عشق با روي گل استآن چه از دريا به دريا مي رود / از همان جا كامد، آن جا مي رود» 1) حكمت الهي - عقلي2) حكمت الهي - نقلي3) عدل الهي - عقلي4) عدل الهي - نقلي 247 - مطابق فرمايش رسول خدا(ص) « بالْعَدْلِ قامَتِ السََّماواتِ وَ الْاَرضُ ‌؛ آسمان ها و زمين بر اساس ........... پابرجاست.» بيانگر كدام مورد در زمينه ي اثبات معاد و چه نوع استدلالي است؟1) ضرورت – عقلي2) ضرورت – امكان3) امكان – عقلي4) امكان – نقلي 248 - در زمينه ي ضرورت معاد در پرتو......... الهي است كه رسول خدا(ص) مي فرمايد:«آسمان ها و زمين بر اساس..........پا بر جاست.»1) عدل – قدرت2) حكمت – رحمت3) عدل - عدل4) حكمت - عدل 249 - اين كه جهان ظرفيت جزا و پاداش كامل انسان را ندارد، ضرورت وجود معاد را از چه جهت اثبات مي كند؟1) عدل الهي2) حكمت الهي3) قدرت الهي4) علم الهي درس هفتم: منزلگاه بعد پرسش هاي چهر گزينه اي 250 - محل تعيين سرنوشت انسان ، عالم.........و عامل تعيين كننده با توجه به آيه ي شريفه ي :«ونكتب ما قدّموا و آثارهم» اعمالِ.........و ...........مي باشد.(سراسري تجربي – 85) 1) دنيا – ماتقدم - آثارآن2) دنيا - ماتاخّر - آثارآن3) برزخ - ماتقدم - ماتقدم4) برزخ - ماتاخّر - ماتقدّم 251 - از دقت در آيه ي شريفه ي :« حتي اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلّي اعمل صالحاً في ما تركت كلا انها كلمة هو قائلها.....» مفهوم مي گردد كه.....(سراسري هنر - 85) 1) مرگ و قيامت همراه با ويژگي هاي خاص خود مي باشد.2) مرگ و قيامت يك واقعيت غير قابل انكار است.3) در عالم برزخ، درك و آگاهي انسان افزون مي گردد.4) در عالم برزخ ، درك و آگاهي انسان، متوقف مي شود. 252 - از دقت در آيه ي شريفه ي « حتي اذا جاء احدهم الموت قال ربّ ارجعون لعلّي اعمل صالحاً في ما تركت » كدام مطلب مفهوم مي گردد؟(سراسري فني و حرفه اي – 85) 1) با مرگ حيطه ي درك و آگاهي انسان افزون مي گردد.2) با مرگ حيطه ي درك و آگاهي انسان متوقف مي شود.3) در هنگام مرگ ملائكه حقيقت انسان را كه همان روح و جسم مي باشد دريافت مي كنند.4) وقتي روح انسان توسط ملائكه قبض و دريافت مي شود روح و جسم فعاليت خود را از دست مي دهد. 253 - درباره ي آثار اعمال انسان درعالم برزخ كدام گزينه صحيح است؟(سراسري تجربي - 79) 1) سرنوشت انسان در همين دنيا رقم مي خورد و آثار اعمال تنها در قيامت ظاهر مي شود.2) سرنوشت انسان در همين دنيا رقم مي خورد و پرونده ي اعمالش با مرگ بسته مي شود.3) پرونده ي انسان در هنگام مرگ به كلي مسدود نمي شود و به وسيله ي آثار ماتقدم ممكن است در آن تغييراتي رخ دهد.4) پرونده ي انسان در هنگام مدگ به كلي مسدود نمي شود و به وسيله ي آثار ماتاخّر ممكن است در آن تغييراتي رخ دهد. 254 - حد فاصل ميان زندگي دنيوي و حيات اخروي را كدام عالم تشكيل مي دهد و آيا انسان در آن عالم صاحب حيات است؟( سراسري رياضي - 79) 1) برزخ – بله2) برزخ – خير3) قيامت - بله4) محشر - خير 255 - كدام مورد درباره ي انسان در عالم برزخ صحيح است؟(سراسري رياضي - 79) 1) اختيار از انسان سلب مي شود ولي بساط تكليف برچيده نمي شود.2) به همه ي امور انسان رسيدگي كامل مي شود.3) تنها از مسائلي كه بايد بدان ها عمل شود پرسش مي شود.4) پرونده ي انسان به كلي مسدود نمي شود و ممكن است تغييراتي در آن رخ دهد. 256 - مفهوم عالم برزخ كدام است؟(سراسري تجربي - 76) 1) حد فاصل دنيا و آخرت2) دوزخ3) عالم ملكوت4) عالم معني 257 - اعمالي كه آثار و نتايج آن ها فقط تا آخر عمر باقي مي ماند چه ناميده مي شود؟ (سراسري رياضي - 75) 1) اعمال ما تاخّر2) اعمال ما تقدم3) تسويف4) توفّي 258 - معناي آيه ي شريفه ي:«ونكتب ما قدموا و آثارهم» كدام است؟(سراسري رياضي - 67) 1) همه ي آن چيزهايي كه پيش فرستاده اند و آثار بعدي آن را مي نويسيم.2) اقدام به هر كاري نماييد آثار آن را خواهيم نوشت.3) بنويسيد آثار آن چه را كه از پيش فرستاده اند.4) هر قدمي كه برداشته شود اثر آن را مي نويسيم. 259 - از طريق كدام مورد پرونده ي انسان به كلي مسدود نشده و ممكن است تغييراتي در آن رخ دهد؟(سراسري رياضي - 67) 1) انجام مستحبات2) اعمال ماتاخّر3) انجام واجبات4) اعمال ما تقدم 260 - اين آيه ي شريفه ي « ينبأ الانسان يومئذٍ بما قدّم و اخّر» را ترجمه كنيد.(آزاد - 74) 1) تنبيه هايي كه انسان را در روز رستاخيز به آن تنبيه مي كنند.2) هر اتفاقي كه قبل و بعد باشد ظهورآن در روز قيامت باشد خواهد بود.3) خبرهايي كه درروز قيامت انسان از آن ها باخبر مي شوند.4) آن روزها كه انسان به آن چه كه فرستاده از پيش،و به آن چه از پس فرستاده خبر داده مي شود 261 - كدام يك از آيات زير به رندگي برزخي اشاره دارد؟( سراسري انساني - 67) 1) فاذا برق البصر و خسف القمر2) فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره و....3) ويل يومئذٍ للمكذبين الذين يكذبون بيوم الدين4) الذين تتوفاهم الملائكة طيبين يقولون سلام عليكم 262 - طبق آيه ي شريفه ي قرآن « انسانها پس ازمرگ اظهار پشيماني مي كنند و در خواست بازگشت مي نمايند» اين موضوع بر .......... دلالت مي كند و در لغت به معناي.............. (سراسر هنر – 82) 1) عالم قبر - تمامي حق خود را بي كم و كاست دريافت نمودن. 2) عالم برزخ - فاصله و حايل ميان دو چيز3) قيامت كبري - فاصله و حايل ميان دو چيز4) قيامت صغري - تمامي حق خود را بي كم و كاست دريافت نمودن. 263 - آياتي از قرآن كريم كه در آن از گفت و شنود انسان با خدا و فرشتگان بلافاصله بعد از مرگ سخن رفته ، مؤيد كدام مطلب است؟(سراسري رياضي - 66) 1) حسابرسي كامل در عالم برزخ2) حسابرسي كامل در عالم قيامت3) حيات در عالم برزخ4) حيات در عالم قيامت 264 - از تدبّر در آيه ي شريفه ي :«وَ نَكتب ما قدموا و آثارهم» كدام مفهوم مستفاد مي شود؟ (سراسري رياضي - 83) 1) آثار ماتاخّر رفتار انسان ها ثبت مي گردد.2) آثار ما تقدّم رفتار انسان ها ثبت مي گردد.3) آثار ماتقدم و ماتاخر رفتار انسان ها مضبوط مي گردد.4) آثار رفتارها ،قبل از تكليف و بعد از تكليف مضبوط مي گردد. 265 - آيه ي شريفه ي :« ينبا الانسانُ يَوْمَئِذٍ بِما قدم و اخَّرَ» اشاره به چه هنگام دارد؟ (سراسري رياضي - 69) 1) برزخ 2) تولد3) مرگ4) قيامت 266 - به بيان امام صادق(ع) روح توفّي شدگان در..........قرارمي گيرد.(آزمايشي سنجش - 85) 1) عالم معنوي2) كالبد مثالي برزخي3) عالم روحاني4) كالبد مادي برزخي 267 - كدام مطلب در مورد عالم برزخ صحيح نيست؟1) پرونده ي انسان در هنگام مرگ به كلي مسدود و در آن تغييراتي حاصل نمي شود.2) سرنوشت انسان در همين دنيا رقم مي خورد و آثار اعمال بعد از اين دنيا ظاهر مي شود.3) در هنگام مرگ ملائكه حقيقت نفس را كه همان روح و نفس او مي باشد دريافت مي كنند.4) انسان پس از مرگ در موقعيتي است كه حضور فرشتگان را درك مي كند وبا آنها به گفت و گو مي پردازد. 268 - گفت و گوي ماموران الهي با انسان ها بلافاصله بعد از مرگ نشانگر چيست؟1) حيات برزخي فاقد شعور است.2) حسابرسي اعمال در روز جزا3) زندگي برزخي مقرون با انواع عذاب هاست.4) وجود حيات و شعور پس از مرگ 269 - آيه ي شريفه ي « و من ورائهم برزخ الي يوم يبعثون» به چه معناست؟1) در حالي كه پيش روي آن ها تا روزي كه برانگيخته شوند،برزخ و فاصله اي است.2) در حالي كه پيش روي آنان تا هنگام مرگ، فاصله اي است.3) در حالي كه پيش روي آنان بعد از برپا شدن قيامت برزخ و فاصله اي است.4) عالم برزخ فاصله اي ميان قيامت صغري و قيامت كبري است. 270 - طبق حديثي كه از امام كاظم (ع) نقل شده روح مؤمن حداقل چند وقت يكبار به ديدار خانواده اش مي آيد؟1) هر روز2) هر دو روز3) هر جمعه4) هر سال يكبار 271 - مرحله ي اول پاداش و جزاي مؤمنان و كافران در .................آغاز مي شود.1) برزخ2) دوزخ3) بهشت4) قيامت 272 - عبارت قرآني « النّار يعرضون عليها غدوّاً و عشيّاً» در ارتباط با كدام است؟1) عذاب آل فرعون در جهنم2) عذاب آل فرعون در دنيا3) عذاب بني اسرائيل در جهنم4) عذاب آل فرعون در برزخ 273 - لغت..............براي قبض روح ................ در قرآن به كار رفته است.1) توفّي – فقط مؤمنان2) تحدّي – مؤمنان و ظالمان3) تحدّي – فقط ظالمان4) توفّي – مؤمنان و ظالمان 274 - طبق آيات قرآن اولين سوالي كه ملائكه از ستم كاران پس ا زمرگ مي پرسند ، چيست؟1) چرا مهاجرت نكرديد؟2) در چه حال بوديد؟3) چرا دشمن پيامبران بوديد؟4) چه كار نيكي انجام داده ايد؟ 275 - عبارت قرآني « قالوا فيم كنتم قالوا كنا مستضعفين في الارض» گفت و گوي........است.1) فرشتگان با مؤمنان در برزخ2) فرشتگان با ستم كاران در جهنم3) فرشتگان با ستم كاران در برزخ4) مؤمنان با كافران در برزخ 276 - اين فرمان كه «آل فرعون را در شديد ترين عذاب درآوريد» مربوط به چه زماني است؟1) دنيا2) برزخ3) قيامت4) دنيا و آخرت 277 - مهم ترين شباهت دنيا و برزخ كدام است؟1) سطح بالاي آگاهي انسان نسبت به خود و اعمال خود2) از جهت جزا و پاداش3) باز بودن پرونده ي اعمال4) سطح پايين آگاهي انسان نسبت به خود و اعمال خود 278 - مهم ترين شباهت ميان آخرت و برزخ چيست؟1) از جهت جزا و پاداش2) باز بودن پرونده ي اعمال3) بسته بودن پرونده ي اعمال4) سطح پايين آگاهي انسان نسبت به خود و اعمال خود 279 - حديث« هر كس سنت نيكي را در جامعه جاري سازد ، تا وقتي كه در دنيا مردمي به آن سنت عمل مي كنند ثواب آن اعمال را به حساب اين شخص هم مي گذارند.» از رسول خدا(ص) در ارتباط با كدام است؟1) توفّي2) اعمال ما تقدّم3) اعمال ماتاخّر4) تحدّي 280 - بر اساس آيه ي « و من ورائهم برزخٌ الي يوم يبعثون» عالم برزخ.........1) قبل از مرگ است.2) بعد از قيامت است.3) قبل از قيامت است.4) قبل از دنياست. 281 - فرشتگان در پاسخ ستم كاراني كه پس از مرگ مي گويند :«ما در زمين از مستضعفان بوديم» چه مي گويند؟1) اين صرفاً سخني است كه مي گوييد.2) جايگاهتان دوزخ است كه بد سرانجامي است.3) در چه حال بوديد؟4) مگر زمين خدا وسيع نبود تا در آن مهاجرت كنيد؟ 282 - بر اساس آيات قرآني، كساني كه ملائكه جانشان را مي گيرند در حالي كه ستم كار به خويش اند خود را چگونه معرفي مي كند؟1) جاهل2) مستضعف3) هجرت كننده4) مقصر 283 - كدام جمله نادرست است؟1) انسان در هنگام مرگ مي تواند با ملائكه گفت و گو كند و پاسخشان را بشنود.2) انسان پس از مرگ در موقعيتي است كه حضور فرشتگان را درك مي كند.3) روح پس از مرگ به صورت غير آگاهانه به فعاليت هاي خود ادامه مي دهد.4) روح پس از مرگ نيز آگاهي و شعور كامل خور را دارد. 284 - رسول خدا(ص) پس از كدام جنگ كشتگان كفار را نداد:«.......آيا شما نيز آن چه را پروردگارتان وعده داده بود ، حق يافتيد؟» و اين موضوع بيان گر چيست؟1) اُحد – جسماني2) اُحد – حيات برزخي3) بدر – حيات برزخي4) بدر – معاد جسماني 285 - در برزخ ارواح مؤمنان به چه صورتي ديده مي شود؟1) با كالبدي شبيه كالبد دنيايي شان 2) با كالبدي بسيار زيباتر از خودشان3) بدون كالبدي كه شكل خاصي داشته باشد.4) با كالبدي كاملاً جديد متناسب با عملشان 286 - طبق روايات هنگامي كه مرده را در قبر مي گذارند چه چيزي براي او تمثل مي يابد؟1) رزق انسان2) عمل انسان3) فرشتگان4) خانواده ي انسان 287 - به فرموده ي رسول خدا (ص) هر كس سنت زشتي را بين مردم باب كند ، تا وقتي كه مردمي به آن عمل كنند ..........1) گناه آن را به حساب او مي گذارند و از كناه عامل آن كم مي كنند.2) گناه را فقط به حساب عامل آن مي گذارند.3) گناه را فقط به حساب او مي گذارند.4) گناه آن را به حساب او نيز مي گذارند، بدون اين كه از گناه عامل آن كم كنند. 288 - برزخ دوره ي ..........نيست و پرونده ي اعمال انسان در آن........... 1) جزا و پاداش - بسته است.2) عمل – بسته است.3) جزا و پاداش – باز است.4) عمل – باز است 289 - آيه ي 99سوره ي مؤمنون :« حتي اِذا جاءَ اَحَدُهُمُ الْموتُ قالَ رَبِّ ارْجِعونِ لَعَلّي اَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَكْتُ...» ناظر بر كدام مطلب است؟1) عالم ناسوت2) حيات برزخي3) قيامت كبري4) دوزخ 290 - مطابق آيه ي 97 سوره ي مؤمنون :«آن گاه كه مرگ يكي از آنها برسد ، مي گويد، پروردگارا ،مرا باز گردان.......»1) تا به اندازه ي كافي در دنيا عمر كنم بلكه به راه راست آيم.2) تا شايد عمل صالحي انجام دهم ازآن چه در گذشته ترك كرده ام.3) تا تو را فرمان برم و پيامبر خدا را اطاعت كنم.4) چرا كه من بر خودم تسلطي نداشتم بلكه اين شيطان و بزرگان ما سبب گمراهي ما شدند. 291 - معناي دقيق آيه ي شريفه ي :« اِنَّ الُّذينَ تَوَفّاهمُ الملائِكَةُ»، كدام يك از گزينه هاي زير است؟ همانا كساني كه.......1) به عهد خود با خداي خويش در محضر فرشتگان وفا كردند.2) به عهد خود با فرشتگان وفا كردند.3) فرشتگان جانشان را مي گيرند.4) توسط فرشتگان به ديار نابودي و فنا رهسپار مي شوند. 292 - مطابق آيه ي 97 سوره ي نساء كساني كه در زمين از مستضعفان بودند ولي در آن مهاجرت نكردند ، از كدام يك از سرنوشت هاي زير برخوردار مي شوند؟1) به ايشان ستم نمي شود.2) به دنيا باز گردانده مي شوند تا عمل صالح انجام دهند.3) جايگاه آنها دوزخ است.4) مأموران عذاب برايشان از خداوند تخفيف مي گيرند. 293 - چرا هنگامي كه روح انسان توسط ملائكه دريافت مي شود، بدن حيات و فعاليت خود را از دست مي دهد؟ زيرا.......1) روح انسان در آن لح ظه از آگاهي و شعور برخوردار نمي شود.2) روح انسان از آگاهي و شعور كامل برخوردار مي شود.3) فعاليت هاي حياتي بدن انسان بر اثر ارتباط آن با روح و نفس است.4) انسان با مرگ متلاشي و نابود مي شود. 294 - مطابق فرمايش امام علي (ع) اگر انسان از دوستان خدا باشد در كدام مرحله و چه كسي نزد او مي آيد كه خوش چهره ترين ، خوش بوترين و خوش لباس ترين افراد است؟1) بهشت - رسول اكرم(ص) 2) عالم برزخ - رسول اكرم(ص) 3) بهشت - عمل صالح4) عالم برزخ - عمل صالح 295 - مطابق فرمايش امام علي (ع) اگر انسان از دشمنان خدا باشد در كدام مرحله و چه كسي نزد او مي آيد كه از بد لباس ترين و بد بوترين خلق خداست و به او بشارت دوزخ و آتش آن را مي دهد؟1) عالم برزخ - عمل بد2) قيامت كبري - عمل بد3) عالم برزخ - شيطان 4) قيامت كبري – شيطان 296 - مطابق فرمايش امام صادق (ع) در چه مرحله اي از حيات انسان است كه :« مؤمن، بعد از مرگ از شش چيز بهره مند مي شوند ، مانند: كتاب قرآني كه از آن قرائت شود، چاه آبي كه حفر كرده و.....» و اين حديث ناظر بر كدام دسته از اعمال انسان است؟1) قيامت كبري – اعمال ماتقدّم2) عالم برزخ – اعمال ما تقدّم3) قيامت كبري - اعمال ماتاخّر4) عالم برزخ – اعمال ماتاخّر درس هشتم : واقعه ي بزرگ پرسش هاي چهار گزينه اي 297 - از چه چيزي در انسان به مخزن اعمال تعبير مي شود؟(آزاد پزشكي – 85) 1) عقل2) نفس3) شعور ظاهري4) شعور باطني 298 - از دقت در آيه ي شريفه ي :« و اشرقت الارض بنور ربها» كدام مطلب مفهوم مي شود؟ (آزمايشي سنجش - 85) 1) نور پروردگار، همه جا محسوس است.2) نور پروردگار، بر همه جا تابيدن مي گيرد.3) زمين، نور پروردگار را گسترده مي سازد.4) زمين، وضعي غير از آنچه اكنون دارد،داراست. 299 - آيه ي كريمه ي « و اشرقت الارض بنور ربها: زمين به نورپروردگارخود روشن شود.»مربوط به كدام مرحله ي عالم آخرت است و مفهوم آن چيست؟ (سراسري انساني78ورياضي و انساني – 77) 1) برزخ – همه ي حقايق آشكار شود.2) برزخ – زمين يكپارچه حيات شود.3) قيامت – زمين يكپارچه حيات شود.4) قيامت – همه ي حقايق آشكار شود. 300 - از برخي آيات و روايات استفاده مي شود كه بدكاران در روز حساب دروغ مي گويند و حتي سوگند دروغ ياد مي كنند تا بلكه خود را از مهلكه نجات دهند در آن صورت شاهد اعمال آنها كدام است؟(سراسري انساني – 79) 1) مأموران الهي2) پيامبران3) اعضاي انسان4) انسان هاي مؤمن 301 - در آيات قرآن كريم آمده است « پيامبران و شاهدان آورده شوند و ميان مردم به حق حكم شود و به هيچ كس ابداً ستم روا داشته نشوند » مطابق ساير آيات شاهد بر همه ي آن ها چه كسي است؟( سراسري تجربي – 79) 1) فاطمه زهرا (س) 2) پيامبر اسلام (ص) 3) علي ابن ابي طالب(ع) 4) ملك الموت 302 - شاهدان و گواهان محكمه ي الهي در روز قيامت چه كساني هستند؟(سراسري تجربي - 79) 1) انبياء الهي2) ائمه ي اطهار3) اولياء خدا و جوارح انسان4) هر سه مورد صحيح است. 303 - امام صادق (ع) در مورد وزن اعمال ، در قيامت«ميزان»را چگونه معنا كرده اند ؟ (سراسري انساني – 75) 1) رحمت2) شفاعت3) عدل4) غفران 304 - آيه ي شريفه ي «ا ليوم نختم علي افواههم ....» اشاره به كدام يك از گواهان روز حساب دارد؟( سراسري هنر - 67) 1) اعضا و جوارح2) انبياء3) اولياء خدا4) مأموران الهي 305 - در درمان بيماري ها به وسيله ي خواب مغناطيسي ، با استفاده از چه عاملي سبب بيماريها را كشف مي كنند؟(آزاد تجربي – 84) 1) شعور ظاهري2) ضمير ناخودآگاه3) نفس4) ذهن 306 - با توجه به آيه ي كريمه ي «فاما من ثقلت موازينه» ميزان يعني چه؟(آزمايشي سنجش84) 1) تنظيم كردن اعمال خود مطابق برنامه اي منظم2) تنظيم كردن اعمال خود با معيارهاي حق و عدالت3) سنجش اعمال و افكار انسان از روي عدل ، با معيارهاي حق4) وزن كردن اعمال و افكار انسان در ترازوهاي شبيه ترازوهاي دنيا 307 - آيه ي مباركه ي :« مِنها خلقناكم و فيها نُعيدُكُم و مِنْها نُخْرِجْكُم تارَةً اُخري» بيش از همه به كدام موضوع دلالت دارد؟( آزمايشي سنجش – 80) 1) نبوت2) خلقت جهان آفرينش3) معاد4) انسان شناسي 308 - منظور رسول اكرم(ص) از هم نشيني كه هرگز از انسان جدا نمي شود ، چيست؟ (آزاد پزشكي - 83) 1) دوستان خوب2) كردار3) والدين4) شخصيت انسان 309 - هنگامي كه قيامت برپا شود كتاب(نامه ي اعمال) انسان را به او مي دهند و مي گويند «بخوان» منظورازخواندن پرونده ي اعمال چيست؟(سراسري رياضي82وآزمايشي سنجش83) 1) چون همه ي اعمال خوب او ثبت شده است و از آن آگاه است.2) همه ي اعمال بد را مي نگرد گويي در همان لحظه انجام داده است.3) تمامي اعمال خود را مشاهده مي كند در حالي كه آن ها را فراموش كرده است.4) تمامي اعمال خود را به ياد مي آورد و از آن آگاه است. 310 - استنباط چه منظوري از واژه ي «ميزان» در قرآن نادرست است؟(آزاد - 73) 1) عدل2) حق3) وزن كردن جسم اعمال4) پيامبر و امام 311 - با توجه به احاديث ، منظوراز موازين يا معيارسنجش اعمال انسان در آخرت چيست؟ (آزاد رياضي عصر و آزمايشي سنجش - 83) 1) حكمت الهي2) علم الهي3) پيامبران و ائمه4) قرآن كريم 312 - مطابق پاسخ امام صادق (ع) به يكي ار منكرين معاد، مراد از«ميزان» درآيه ي شريفه ي «فَاَمّا مَنْ ثَقُلَت موازينُهُ» كدام است؟( سراسري تجربي – 79) 1) آن كه هر چه خواهد به دست آورد.2) آن كه فكرش برتري داشته باشد.3) آن كه عملش از نظر نيكي برتري دارد.4) آن كه كارهايش مورد توجه است. 313 - «بدكاران درروز قيامت دروغ مي گويند و حتي سوگند دروغ ياد مي كنند تا خود را از مهلكه نجات دهند» در اين حال........ برعليه آنها شهادت مي دهند.(آزمايشي سنجش - 85) 1) پيامبران و امامان2) مأموران الهي 3) فرشتگان الهي4) اعضاي بدن انسان 314 - درآستانه ي .......... بساط فعلي جهان درهم فرو مي ريزد و سفره ي اكنون حيات از زمين برچيده مي شود.(آزمايشي سنجش - 85) 1) زلزله ي شديد2) فراگيري صيحه3) نفخ صور اول4) نفخ صور دوم 315 - پايان حيات در اين جهان با برپايي ..........همراه است.1) قيامت2) برزخ3) دوزخ4) بهشت 316 - هنگام يرپايي قيامت كدام واقعه بر سايرين تقدم دارد؟1) نفخ صور كه منجر به زنده شدن مردگان مي شود.2) نفخ صور كه منجر به مدهوش شدن آسمان ها و زمين مي شود.3) زمين با نوري از جانب پروردگار روشن نمي شود.4) دادن نامه ي اعمال به انسان ها 317 - صداي مهيبي كه آسمان ها و زمين را در آستانه ي بر پايي قيامت فرا مي گيرد، در قرآ‹ به چه نامي ياد شده است؟1) رعد2) برق3) طارق4) صيحه 318 - اولين حادثه براي برپايي قيامت چيست؟1) روشن شدن زمين2) مردن همه ي انسان ها3) نفخ صور اول4) زنده شدن همه ي انسان ها 319 - بر اثر كدام واقعه در زمان برپايي قيامت ، مردگان همه زنده مي شوند؟1) نفخ صور اول2) روشن شدن زمين3) نفخ صور دوم4) شكافتن زمين 320 - از كدام يك در قرآن به نام «صيحه» ياد شده است؟1) روشن شدن زمين2) نفخ صور3) نامه ي اعمال4) مرگ همه ي انسان ها 321 - برپايي قيامت داراي............مرحله است كه............آن با نفخ صور آغاز مي شود.1) 2 - هر مرحله ي2) 2 - فقط مرحله ي اول3) 3 - هر مرحله ي4) 3 - فقط مرحله ي اول 322 - به ترتيب برچيده شدن حيات از روي زمين و آشكار شدن حقايق مربوط به كدام يك از مراحل برپايي قيامت است؟1) مرحله ي دوم - مرحله ي اول2) مرحله ي اول - مرحله ي اول3) مرحله ي اول - مرحله ي دوم4) مرحله ي دوم - مرحله ي دوم 323 - كدام يك از آيات زير در ارتباط با مرحله ي دوم برپايي قيامت است؟1) يوم يكون الناس كالفراش المبثوث2) فصعق من في السماوات و من في الارض3) و اذا النجوم انكدرت4) و اشرقت الارض بنور ربها 324 - بهترين گواهان روز حساب كدام است؟1) فرشتگان الهي2) پيامبران و امامان3) اعضاي بدن انسان4) زمان و مكان 325 - آيه ي شريفه ي « ومنها نخرجكم تارة اخري» در ارتباط با كدام است؟1) زنده شدن انسان ها پس از نفخ صور اول در قيامت2) مردن انسان ها پس از نفخ صور دوم در قيامت3) زنده شدن انسان ها پس از نفخ صور دوم در قيامت4) مردن انسان ها پس از نفخ صور اول در قيامت 326 - آيه ي شريفه ي « حتي اذا ما جاءوها شهد عليهم سمعهم و ......» مربوط به چه زماني است؟1) برزخ2) قيامت قبل از نفخ صور دوم3) جهنم4) قيامت بعد از نفخ صور دوم 327 - در عبارت قرآني «وجي ء بالنبيّين و الشهدا»مقصود ار «الشهداء» كدام است؟1) كساني كه جان خود را در راه خدا انفاق كرده اند.2) كاتبان وحي 3) گواهان روز حساب4) نامه ي عمل انسان ها 328 - فراموشي برخي اعمال مربوط به......... ماست و به معناي...........1) شعور باطني - از بين رفتن آنها نيست.2) شعور ظاهري - از بين رفتن آنها نيست.3) شعور باطني – از بين رفتن آنها است.4) شعور ظاهري - از بين رفتن آنها است. 329 - كدام يك مخزن تمامي اعمال و نيات انسان است؟1) شعور ظاهري يا حافظه ي مخفي2) ضمير ناخود آگاه يا شعور ظاهري 3) حافظه ي فوري 4) شعور باطني يا ضمير ناخودآگاه 330 - عبارت قرآني «فاذا هم من الاجداث الي ربهم ينسلون» مربوط به چه زماني است؟1) قيامت پس از نفخ صور دوم2) قيامت پس از نفخ صور اول3) قيامت قبل از نفخ صور اول4) قيامت پس از حسابرسي اعمال 331 - در آيه ي شريفه ي « منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخري» ضمير «ها» بيان گر كدام است؟1) زمين2) آسمان3) آب4) قيامت 332 - كدام يك از وقايع زير مربوط به مرحله ي اول برپايي قيامت است؟1) دادن نامه ي اعمال2) نوراني شدن زمين3) برپا شدن دادگاه عدل الهي4) مدهوش شدن اهل آسمانها و زمين 333 - آيه ي شريفه ي « وتكون الجبال كالعهن المنفوش» در ارتباط با كدام موضوع است؟1) تحولات عظيم رخ داده در زمين در مرحله ي اول برپايي قيامت2) زنده شدن مردگان در مرحله ي اول برپايي قيامت3) تحولات عظيم رخ داده در زمين در مرحله ي دوم برپايي قيامت4) زنده شدن مردگان در مرحله ي دوم برپايي قيامت 334 - نامه ي اعمال انسان كه فرشتكان تنظيم مي كنند ............1) گزارشي از اعمال است كه آن را در قيامت نشان مي دهند.2) گزارش اعمال نيست بلكه خود اعمال است. 3) همان شعور ظاهري و خود آگاه انسان است.4) گزارشي از اعمال است كه در عالم برزخ براي انسان مكشوف مي گردد. 335 - كدام يك از وقايع مرحله ي دوم برپايي قيامت منجر به آشكار گشتن واقعيت حوادثي كه بر زمين گذشته است ، مي شود؟1) نفخ صور دوم2) قضاوت بر معيار حق3) نوراني شدن زمين4) زنده شدن همه ي انسان ها 336 - آيه ي شريفه ي « و نضع الموازين القسط ليوم القيامة » در ارتباط با كدام يك از وقايع برپايي قيامت است؟1) دادن نامه ي اعمال درمرحله ي اول برپايي قيامت2) دادن نامه ي اعمال در مرحله ي دوم برپايي قيامت3) قضاوت بر معيار حق در مرحله ي اول برپايي قيامت4) قضاوت بر معيار حق در مرحله ي دوم برپايي قيامت 337 - اين جمله ي « واي بر ما ، چه كسي ما را از خوابگاهمان برانگيخت؟» سخن كافران در چه زماني است؟1) هنگام قبض روح2) حيات برزخي3) زنده شدن پس از نفخ صور اول4) زنده شدن پس از نفخ صور دوم 338 - عبارت « فامّا من ثقلت موازينه » بيان گر كدام مفهوم است؟1) كسي كه به حساب اعمال خود رسيدگي كند.2) كسي كه معيار و ميزاني براي سنجش اعمال داشته باشد.3) كسي كه عملش از نظر نيكي برتري داشته باشد.4) كسي كه به سنجش دقيق اعمالش بپردازد. 339 - سنجش گر اعمال انسان در قيامت كيست؟1) پيامبران2) فرشتگان3) خود انسان4) خداوند 340 - كدام يك از عبارات قرآني بيان گر معيار و وسيله ي سنجش اعمال در قيامت است؟1) و اشرقت الارض بنور ربها2) فصعق من في السماوات و من في الارض3) فاذا هم من الاجداث الي ربهم ينسلون4) الوزن يومئذ الحق 341 - كدام يك در مورد قيامت صحيح نيست؟1) همه ي اعمال انسان در قيامت حاضر و مجسم است و انسان عين عمل خود را مي بيند.2) در قيامت اعمالي كه در زمان هاي مختلف انجام شده اند ، قابل جمع شدن با هم نيستند.3) خداوند اعمال انسان را در قيامت «به ياد او » مي آورد.4) رسيدگي به اعمال مربوط به مرحله ي دوم برپايي قيامت است. 342 - كدام يك از عبارات قرآني زير وقايعي را نشان مي دهد كه پس از نفخ صور دوم در قيامت رخ مي دهد؟1) وجي ء بالنبييّن و الشهداء2) واذا الجبال سيرت3) فصعق من في السماوات و من في الارض4) يوم يكون الناس كالفراش المبثوث 343 - بر اثر نفخ صور.......... همه ي اهل آسمان ها و زمين..........1) اول - مدهوش مي شوند جز آنانكه خداوند خواسته است.2) دوم - مدهوش مي شوند جز آنانكه خداوند خواسته است.3) اول – دوباره زنده مي شوند.4) دوم - مدهوش شده و هيچ كس زنده نمي ماند. 344 - اين موضوع كه «انسان ها هر چه انجام داده اند ،در قيامت حاضر مي يابند » در ارتباط با كدام يك از وقايع برپايي قيامت است؟1) دادن نامه ي اعمال در مرحله ي اول برپايي قيامت2) قضاوت بر معيار حق در مرحله ي دوم برپايي قيامت3) قضاوت بر معيار حق در مرحله ي اول برپايي قيامت4) دادن نامه ي اعمال در مرحله ي دوم برپايي قيامت 345 - قرآن درباره ي كدام مرحله ي آخرت مي فرمايد:« ونُفِخَ في الصُوَرِ فَصَعِقَ مَن في السماوات و مَن في الارض اِلّا مَن شاءَ اللّه» ؟1) برزخ2) مرحله ي اول برپايي قيامت3) مرحله ي دوم بزپايي قيامت4) دوزخ 346 - معناي آيه ي شريفه ي:« ونُفِخَ في الصُورِ فَصَعِقَ مَن في السماوات و مَن في الارض ...» كدام است؟1) در صور(شيپور) دميده شود پس بيهوش مي شود هركه در آسمان ها وهر كه در زمين است.2) در صور(شيپور) دميده شود پس به هوش آيد هر كه در آسمان ها و هر كه در زمين است.3) آن گاه كه در صور(شيپور) دميده شود صاعقه اي عظيم همه ي آنان را كه در آسمان ها و زمين است در بر مي گيرد.4) آن گاه كه در صور(شيپور) دميده شود همه ي آن ها كه در آسمان ها و زمين هستند به سوي پروردگارشان آورده شوند. 347 - كدام يك از حوادث زير در مرحله ي اول برپايي قيامت اتفاق نمي افتد؟1) تغيير وضعيت آسمان ها و زمين2) برچيده شدن بساط حيات انسان و ساير موجودات3) حضور شاهدان و گواهان4) دميده شدن در صور(شيپور) 348 - مطابق آيه ي شريفه ي :« وَ نُفِخَ في الصُور فَصَعِقَ في السماوات و مَن في الارضِ.....» چه كساني در اثر نفخ صور اول مدهوش نمي شوند؟1) حيوانات2) همه ي مؤمنان 3) كسي كه خدا بخواهد4) همه ي كافران 349 - وقايعي كه در مرحله ي دوم برپايي قيامت رخ مي دهد به چه منظور است؟1) مدهوشي اهل آسمان ها و زمين2) برچيده شدن بساط حيات انسان و ساير موجودات3) تغيير عميق آسمان ها و زمين مناسب با شرايط قيامت4) ايجاد آمادگي لازم در انسان جهت دريافت پاداش و كيفر 350 - كدام يك از حوادث زير در مرحله ي دوم برپايي قيامت اتفاق نمي افتد؟1) نوراني شدن زمين2) زنده شدن همه ي انسان ها 3) مدهوشي اهل آسمان و زمين4) برپا شدن دادگاه عدل الهي 351 - آيه ي شريفه ي :« وَ اَشْرَقتِ الارضُ بِنورِ رَبِها؛ زمين به نور پروردگار خود روشن مي شود» مربوط به كدام مرحله ي قيامت است و مفهوم آن چيست؟1) اول - همه ي حقايق آشكار شود.2) اول - زمين يكپارچه حيات شود.3) دوم - زمين يكپارچه حيات شود.4) دوم - همه ي حقايق آشكار شود 352 - مطابق روايتي از پيامبر اكرم(ص) كدام مورد با مرگ انسان زنده است و در رستاخيز با آدمي برانگيخته مي شود و اگر او نيك باشد، مايه ي انس و در غير اين صورت موجب وحشت انسان مي گردد؟1) همسر انسان2) كردار انسان3) روح انسان4) اموال و دارايي انسان درس نهم : فرجام كار پرسش هاي چهار گزينه اي 378 - جزا و پاداش اخروي براي هر كس............است.(آزمايشي سنجش – 85) 1) برخاسته از نوع نگاه انسان به انسان است. 2) همان پاداش طبيعي عمل او 3) همان چيزي است كه از دنيا با خود آورده 4) همان چيزي است كه از نشأت گرفته 379 - عالي ترين موهبتي كه نصيب بهشتيان مي شود، كدام است؟ (آزاد انساني - 83 وآزمايشي سنجش - 83) 1) هم نشيني با اولياي خدا 2) لقاء و ديدار خدا 3) نزديكي به خدا و خانه هاي نيكو 4) تهيه هر نعمتي با هر كيفيتي كه بخواهند. 380 - پاداش و كيفردرعالم آخرت از كدام نوع است؟ (سراري هنر - 80 وآزاد - 83 وآزمايشي سنجش - 84 و85) 1) اثر وضعي اعمال است كه در آن تناسب جرم و مجازات مطرح نيست. 2) جنبه ي باطني و غيبي خود اعمال است كه از انسان جدا نمي شود. 3) عين عمل است كه در آن تناسب جرم و جنايات مطرح بوده و عادلانه رعايت مي شود. 4) محصول طبيعي خود عمل است كه در آن تناسب جرم و مجازات مطرح است. 381 - آن چه روزقيامت به عنوان پاداش يا كيفر به انسان داده مي شود............. ( سراسري هنر - 78) 1) اثر وضعي عمل است. 2) براساس قرارداد شرعي است. 3) عين عمل اوست. 4) محصول طبيعي عمل اوست. 382 - تناسب جرم و مجازات در عالم آخرت بر چه ميزان و اساسي مراعات مي شود؟ ( سراسري انساني – 67) 1) عين عمل 2) تنبيه و عبرت 3) طبيعت اعمال 4) مكافات دنيوي 383 - قرآن كريم به ستم خوردن مال يتيم را به خوردن چه چيزي تشبيه مي كند؟ (سراسري رياضي - 75) 1) آتش 2) خاك 3) گوشت مرده 4) نجاست 384 - قرآن كريم چه عملي را به آتشي تشبيه مي كند كه انسان در شكم خود فرو مي برد؟ (آزاد انساني - 77) 1) غيبت 2) تهمت 3) قتل نفس 4) خوردن مال يتيم 385 - قرآن كريم رستگاري بزرگ و والاترين نعمت ها را در عالم آخرت چه چيزي معرفي مي كند؟ ( سراسري انساني - 78 و آزاد پزشكي - 82) 1) هم نشيني با اولياي خدا 2) لقا وديدار خدا 3) دوري از عذاب الهي 4) برخورداري از مواهب بهشتي 386 - چه بُعدي ازاعمال زندگي دنيوي انسان در عالم آخرت باز مي گردد؟ (آزاد انساني – 84) 1) جنبه ي مادي 2) عين عمل 3) جنبه ي ظاهري 4) صورت اعمال 387 - پاداش در عالم آخرت چگونه است ؟(آزاد رياضي – 73) 1) قراردادي 2) عين اعمال دنيوي 3) برحسب اعمال دنيوي 4) نتيجه طبيعي عمل 388 - مخاطب « سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين» چه كساني هستند؟ (آزمايشي سنجش - 85) 1) شهدا 2) صالحين 3) متقين 4) مؤمنين 389 - كدام نوع از پاداش ها و كيفرها جنبه ي وسيله اي دارد و با از بين رفتن مصالح قابل تغيير است؟ 1) قراردادي 2) محصول طبيعي عمل 3) تجسم باطني عمل 4) عين عمل كه به انسان باز مي گردد. 390 - به ترتيب بهشت و جهنم داراي چند در است؟ 1) 7 و7 2) 7 و8 3) 8 و7 4) 8 و8 391 - عبارت قرآني« الم ياتكم رسل منكم يتلون عليكم آياتم ربكم و ينذرونكم لقاء يومكم هذا» از زبان چه كساني و خطاب به چه افرادي بيان گرديده است؟ 1) شياطين به كافران 2) مؤمنان به كافران 3) نگهبانان بهشت به بهشتيان 4) نگهبانان دوزخ به دوزخيان 392 - گناه كاران در جهنم چه كساني را مقصر گمراهي خود مي شمارند؟1) نفس خود و شيطان 2) بزرگان آن ها و شيطان 3) دشمنان 4) بزرگان آن ها و نفس خود 393 - سخن نگبانان جهنم به دوزخيان كه تقاضاي تخفيف عذاب مي كنند چيست؟1) مگر خداوند زمين رابه شما ميراث نداد تا در هر جا كه بخواهيد جاي بگيريد؟ 2) اگر به دنيا بازگرديد همان شيوه ي قبل را پيش گيريد. 3) ما را ملامت نكنيد ، خود را ملامت كنيد. 4) مگر پيامبران براي شما دلايل روشن نياوردند. 394 - نيكوكاران پس از خوشامد گويي نگهبانان بهشت و ورود به بهشت چه مي گويند؟1) سلام عليكم طبتم 2) الحمدلله الذي صدقنا وعده و اورثنا الارض نتبوا من الجنة حيث نشاء 3) و اشرقت الارض بنور ربها 4) سبحان الذي خلق الازواج كلها مما تنبت الارض و من انفسهم و ممّا لا يعلمون 395 - بالاترين درجه ي بهشت طبق فرموده ي رسول اكرم چه نام دارد؟1) جنت 2) بهشت عدن 3) فردوس 4) جنان 396 - «كسي كه سيگار مي كشد به امراض گوناگوني مبتلا مي شود.»در اين مثال مجازات و كيفر ...............1) جنبه ي مادي و ظاهري عمل است. 2) قراردادي است. 3) محصول طبيعي خود عمل است. 4) جنبه ي باطني و غيبي عمل است. 397 - قوانين و مقررات قضايي جزء كدام دسته از انواع پاداش ها و كيفرها ست؟1) اثر طبيعي عمل 2) عين عمل 3) پاداش و كيفر قراردادي 4) جنبه ي باطني و غيبي عمل است. 398 - هر چه قدر آگاهي انسان بيش تر شود..............1) ترس از قانون بيشتر مي شود. 2) ترس از مجازات قانوني به رعايت آگاهانه قانون تبديل مي شود. 3) رعايت آگاهانه ي قانون به ترس از قانون تبديل مي شود. 4) اثر طبيعي عمل در نتيجه ي شدت مجازات كم مي شود. 399 - عبارت قرآني « فكشفنا عنك غطاء ك فبصرك اليوم الحديد» در ارتباط با كدام موضوع است؟1) باز شدن چشم باطن در قيامت 2) پاداش و كيفراخروي محصول طبيعي عمل اوست. 3) مشاهده ي جنبه ي ظاهري عمل 4) باز شدن چشم باطن در برزخ

« ادامه مطلب »

نویسنده پست: مژگان شاپوریان

موضوع: ( دین و زندگی ) | تاريخ ارسال: شنبه بیست و یکم آبان 1390

درس اول : جلوه هاي حکمت و تدبير

هدف کلي : آشنايي بيشتر با غايت مندي و حکمت و تدبير در خلقت و انس و توجه بيشتر به خالق حکيم و مدبر جهان
* اصطلاحات علمي درس :
* حکمت و حکيم
* غايت مندي
* تدبير
* صانع و صنع

 مرور بر مفاهيم

1. هر موجودي از اجزاي خاص و معيني تشکيل شده است .
2. اين اجزا با آرايش مخصوص به خود در کنار يکديگر قرار گرفته اند .
3. هر يک از اين اجزا ، خواص ويژه اي دارند که با وظيفه ي آن ها هماهنگي دارد .
4. هر جزئي کار مخصوص انجام مي دهد وظيفه ي معيني بر عهده دارد .
5. ميان وظايف و مسئوليت ها پيوستگي و ارتباط مشاهده مي شود .
6. نتيجه ي هر نظمي هدف خاص است .
7. شاخصه ي اصلي مجموعه ها و موجودات بزرگ و کوچک جهان « هدف » است .

 « آيات شريفه 189 تا 191 آل عمران »

1- آيات شريفه ي 189 تا 191 آل عمران ، دو نشانه را براي صاحبان خرد معرفي مي کند :
الف) آفرينش آسمانها و زمين
ب) آمد و شد شب و روز

2- با توجه به آيات شريفه ي فوق ،صاحبان خرد ويژگي هايي دارند از جمله :
الف) خداوند را در همه حال (ايستاده ، نشسته و در حالي که به پهلوهاي خود آرميدند ) ياد مي کنند.
ب) در آفرينش آسمان ها و زمين انديشه مي کنند.

3- از دقت در آيات شريفه ي فوق اين مطلب مستفاد مي شود :
خداوند خالق حکيم و مدبر است و هيچ امري از طرف او بيهوده و باطل نيست.

4- جهاني خيالي و بدون قانون و نظم داراي ويژگي هايي مي باشد از جمله:
در اين جهان ممکن است در هر لحظه و بدون علت خاصي ،حادثه اي رخ دهد ،موجودي پديد آيد يا از بين برود و اشياء خصوصيات خود را از دست بدهند .
در اين جهان فرضي ،نيروهاي عالم ،در هر گوشه اي به دلخواه خود دخالت مي کنند و حوادثي غيره منتظره را پديد مي آورند.

 جهان واقعي

5- اکسيژن و هيدروژن دو عنصر ساده از عناصر طبيعت اند . هر کدام ساختمان خاصي دارند که اين ساختمان را از دست نمي دهند . نه ساختمان اکسيژن به هيدروژن تبديل مي شود ،نه به عکس . اما هر گاه که اين دو با يکديگر همکاري مي کنند ، نظامي جديد به نام آب را پديد مي آورند که حيات موجودات زنده بر روي کره ي زمين به وجود آن بستگي دارد . شايد اين همکاري را بتوان موثرترين همکاري روي کره ي زمين دانست ، زيرا بزرگ ترين نتيجه و فايده را به دنبال دارد.

6- قند يک ترکيب نظام مند است زيرا موجودات زنده از جمله انسان نيازمند ماده اي به نام (( قند ))هستند تا انرژي خود را تامين کنند و زنده بمانند . اين ماده با همکاري ميان آب و دي اکسيد کربن و کمک خورشيد در گياه ايجاد مي شود تا هم خود گياه از آن استفاده کند و هم حيوان و انسان از آن بهره ببرند و رشد کنند . در واقع ، قند يک ترکيب نظام مند است که براي تامين انرژي و فايده هاي ديگر ، در طبيعت ساخته مي شود .

7- ميان (( همکاري و نظم )) و (( قانون مندي )) رابطه اي وجود دارد که مي توان گفت يکي از مهمترين همکاري روي کره ي زمين به وسيله سه عنصر ساده ي اکسيژن ، هيدروژن و کربن به انجام مي رسد و بزرگ ترين فايده ها را به ارمغان مي آورد . اين عناصر ، هر کدام ساختمان خاصي دارند که وقتي با ديگري همکاري مي کنند و ترکيب مي شوند ، نظام و ساختمان جديدي پديد مي آورند . اجزاي اين ساختمان به گونه اي هستند که خواص و آثار جديدي را از خود بروز مي دهند . يعني همکاري و ترکيب ميان پديده ها از نظم و قانون مندي خاصي پيروي مي کنند و نتايج معين و مشخصي را به دنبال دارد . اين حالت را مي توانيم در همه موجودات پيرامون خود ، هم چون سنگها ، فلزات ، گياهان ، حيوان ها و انسانها ببينيم .

8- ويژگي هاي جهان واقعي عبارتند از :
الف) هر موجودي از اجزاي خاص و معيني تشکيل شده است .
ب) اين اجزاء با آرايش مخصوص به خود در کنار يک ديگر قرار گرفته اند .
پ) هر يک از اين اجزاء ،خواص ويژه اي دارند که با وظيفه ي آنها هماهنگي دارد .
ج ) هر جزيي کار مخصوصي انجام مي دهد و وظيفه ي معيني بر عهده دارد .
د ) ميان وظايف و مسئوليت ها پيوستگي و ارتباط مشاهده مي شود ،به گونه اي که کار هر يک مکمل و ادامه ي کار ديگري است و کارها و مسئوليت ها در ارتباط با هم معنا مي يابند و اگر به کار يک جزء به تنهايي نگاه شود ، ناقص و ناتمام به نظر مي آيد.
هـ) نتيجه ي هر سامان و نظمي و هر همکاري و فعاليتي ،هدف خاصي است که آن را از ساير سامان دهي ها و همکاري ها جدا مي کند .

9- از ويژگيهاي جهان واقعي (( پيوستگي و ارتباط ميان وظايف و مسئوليت ها )) را چنين مي توان شرح داد :
الف ) کار هر يک از اجزاء مکمل و ادامه ي کار جزء ديگر است .
ب ) کارها و مسئوليت ها در ارتباط با هم معنا مي يابند .
ج ) اگر به کار يک جزء به تنهايي نگاه شود ،ناقص و ناتمام به نظر مي آيد .

 

شاخصه هاي اصلي

10- شاخصه ي اصلي مجموعه هاي قانون مند و منظم هدف و غايت است .
11- هدف و غايت عنصري است که سبب پيدايش يک نظام مي شود و به تمام فعاليت هاي آن معنا مي بخشد .
12- ويژگي اي که مانند روح در همه ي اجزاء و فعاليت ها حضور دارد هدف است .
13- بدون هدف پيوستگي و ارتباط و هماهنگي معنا ندارد و مجموعه ي داراي نظام شکل نمي گيرد .
14- همکاري و پيوستگي و نظام براي آن ضرورت دارد که به هدف معيني منجر شود و به سرانجام روشني برسد .
15- درختي را به عنوان يک مجموعه ي نظام مند در نظر مي گيريم اين درخت داراي ريشه ، ساقه ، شاخه و برگ است . مواد تشکيل دهنده ي هر يک ، جاي قرار گرفتن آنها ، کار ويژه ي هر کدام و همکاري ميان آنها وقتي معنا پيدا مي کند که به هدفي منجر شود و ميوه اي به دست آيد از اين روست که مي گوييم همه ي اجزاء درخت کارهايي به هم پيوسته و هماهنگ انجام مي دهند و رابطه اي حقيقي ميان مجموعه ي فعاليت ها بر قرار است.

 

انديشه و تحقيق ، ص 17 کتاب درسي
1.پيام هاي اصلي درس کدام اند ؟ از اين پيام ها چه نتيجه اي را مي توان گرفت ؟

1.قرآن کريم ما را به تفکر در نظام آفرينش دعوت مي کند تا به خالق حکيم و مدبر آن پي ببريم .
2. تصور جهاني بودن نظم ، همکاري و قانون امکان پذير نيست .
3. در جهان خلقت نمونه هاي واقعي و عيني از قانون مندي ، نظم و همکاري ديده مي شود . شاخصه ي اصلي مجموعه هاي داراي نظم در جهان ولقعي ، هدف و غايت مندي است .
4.تفاوت اجزا فعاليت ها و همکاري هاي مجموعه ها به خاطر تفاوت هدف ها و غايت هاي آن ها ست .
نتيجه: مجموعه ي غايت مند داراي نظام به طرح نقشه ي مدبرانه و حکيمانه نياز دارد و خداوند خالق حکيم و مدبر اين مجموعه را طراحي و هدايت مي کند .

 

2. در آيات 88 سوره ي نمل و 3 سوره ي ملک بينديشيد و توضيح دهيد که منظور از « اتقان صنع » و « نبودن خلل و شکاف » در هستي چيست و اين عبارات چه ارتباطي با درس دارند ؟

آيه ي 88 سوره ي نمل :
و در آن هنگام کوه ها را بنگري و جامد و ساکن تصور کني در صورتي که مانند ابر در حرکتند . صنع خداست که هر چيزي را در کمال اتقان ساخته که علم کامل او به افعال همه ي شما خلايق محيط است .
آيه ي 3 سوره ي ملک :
آن خدايي که هفت آسمان بلند را به طبقاتي منظم بيافريد و هيچ در نظم خلقت خداي رحمان بي نظمي و نقصان نخواهي يافت بارها به ديده ي عقل در نظام مستحکم آفرينش بنگر تا هيچ سستي و خلل هرگز در آن تواي يافت ؟
منظور آن است که خلقت هر چيز از روي حکمت است که از خالق و صانع حکيم و مدبر خود حکايت مي کند و در نظام خلقت هيچ گونه خلل و سستي راه ندارد.

3- ابتدا اين خطبه ي حضرت علي (ع) را که در نهج البلاغه آمده است ،بخوانيد و سپس ويژگيهاي خلقت خداوند را از آن استخراج کنيد.

او خداوندي است که موجودات را آفريد ،بدون اينکه از هيچ نمونه ي آماده و پيش ساخته اي ايده بگيرد و از کار خالق ديگري که پيش از وي جهاني را آفريده باشد ،تقليد کند .
... آثار صنع و نشانه هاي حکمتش در نو آوري هاي بي سابقه و خلقت بي نظيرش هويداست .
بنابراين ،هر يک از موجوداتي که خدا آفريده ،برهان آفريدگاري و دليل خداوندي اوست ،حتي اگر آن موجود ،جامد و بي زبان باشد . چرا که آن هم با زبان بي زباني خالق خود را معرفي مي کند و تدبير خدا را باز مي گويد ،بدون اينکه به سخن گفتن نيازي داشته باشد . دلالتش بر وجود خدا همواره استوار است و در هر لحظه آفريننده ي خود را نشان مي دهد .
...خداي متعال همه ي مخلوقات را بر اساس مقياس ،نظم مشخص ،اندازه هاي مخصوص و متناسب با هر يک از آن مخلوقات آفريد و در آفرينش آنها طوري اندازه ها را برقرار کرد که محکم و استوار بمانند و از هم فرو نپاشند .هر چيزي را مطابق برنامه اي دقيق به بهترين شکل طراحي کرد و آن گاه بدان نظم و ظرافت بخشيد و آن را در مسير انجام وظيفه و دست يابي به هدف خاص وي هدايت کرد .
همه ي اين کارها بدان جهت بود که هيچ يک از مخلوقات از محدوده و چهار چوب تعيين شده از جانب خداوند تجاوز نکند و براي رسيدن به مقصد مورد نظر و کمال نهايي کوتاهي ننمايد و اگر خداوند به او دستوري داد ،انجام دادنش بر وي دشوار نباشد و سرکشي نکند.
بخشي از خطبه ي 90 نهج البلاغه

 

ويژگي هاي خلقت خداوند را از اين خطبه استخراج کنيد.

الف ) بديع بودن و بي سابقه بودن خلقت
ب) استفاده نکردن از طرح و نقشه ي قبلي
پ) آيت و نشانه بودن همه ي موجودات بر حکمت و تدبير الهي
ج ) وجود نظم مشخص ،تقدير و اندازه ي معين و متناسب با هدف در هر موجود
د ) وجود هماهنگي ميان نظم و ساختار هر موجود با نوع کار و فعاليتي که بر عهده دارد و هدفي که تعقيب مي کند .
هـ) تجاوز نکردن موجودات از تقدير الهي و نظم تعين شده
و) حرکت موجودات در چهار چوب هدف

 

خودآزمايي :
1. ميان وظايف و مسئوليت ها ............. و .............. مشاهده مي شود .

ج ) پيوستگي – ارتباط

 

2. به فرموده ي قرآن کريم صاحبان خرد در .............. انديشه مي کنند .

ج ) آفرينش آسمان ها و زمين – آمد و شد شب و روز

 

3. کدام عنصر است که سبب پيدايش يک نظام مي شود و به تمام فعاليت هاي آن معنا مي بخشد ؟

ج ) هدف و غايت

 

4. همکاري و پيوستگي و نظام براي چيست ؟

ج ) اين عناصر براي آن ضرورت دارد که به هدف معيني منجر شود و به سرانجام روشني برسد .

 

5. ايا در اين جهان خيالي مي توان از قانون و قانون مندي سخن گفت ؟ چرا ؟

ج ) خير زيرا در اين جهان در هر لحظه ممکن است بدون علت خاصي ، حادثه اي رخ دهد ، بنا براين قانون و قانون مندي براي آن متصور نيست .

 

درس دوم : با کاروان هستي

هدف کلي : تشخيص جهان به عنوان يک نظام يکپارچه که داراي هدف است .
اصطلاحات علمي درس :
نظام و مجموعه ي نظام مند
پيوستگي نظام ها
نظام واحد جهاني ( نظام خلقت )
غايتمندي نظام جهاني ( نظام خلقت )

 

مرور بر مفاهيم :

1. مجموعه ي جهان خلقت نظامي واحد و به هم پيوسسته است .
2. يک پيوستگي طولي و يک پيوستگي عرض ميان نظام ها برقرار است .
3. نظام هاي هم طول --> نظام هاي تو در تو .
4. نظام هاي هم عرض --> نظام هايي که در کنار يکديگرند .
5. نظام هاي بزرگ از به هم پيوستن نظام هاي کوچک شکل مي گيرند .
6. فعاليت نظام هاي کوچک هم در خدکت خود اين نظام و هم در خدمت نهايي ترين هدف نظام است .
7. هر قدر علم و دانش بشر توسعه يابد درک روابط و پيوستگي ميان نظام ها آسانتر مي شود .
8. از پيوستگي و ارتباط ميان نظام ها ، نظام واحد جهاني حاصل مي شود .
9. نظام واحد جهاني يک هدف بزرگ را دنبال مي کند و آن سير في الله يعني حرکت تکاملي خلقت است .

 

آيات شريفه يونس 5 ، نور 31 و 32 ، آل عمران 83

1. يک پيوستگي طولي و يک پيوستگي عرضي ميان نظام ها بر قرار است .

2. با ذکر اين مثال ، پيوستگي طولي ميان نظام ها را بيان مي کنيم :
نظام ( سلول --> بطن --> قلب -->دستگاه گردش خون --> انسان ) را در نظر مي گيريم . از اين نظام مشخص مي شود که سلول براي بطن ، بطن براي قلب ، قلب براي دستگاه گردش خون و دستگاه گردش خون براي بدن انسان کار مي کند تا حيات و رشد بدن تامين مي گردد . در اين جا با يک پيوستگي طولي مواجهيم به گونه اي که هدف جز کوچک در طول هدف جز بزرگ قرار دارد و آن نيز در خدمت جز بزرگ تر ، تا به برترين هدف ، يعني حيات بدن مي رسيم .

 

3. منظور از «رابطه ي عرضي »ميان نظام هااين است که غير از رابطه ي طولي , مجموعه اي از اعضا هستند که به هم مرتبط و پيوسته اند .اين اعظا در عرض يک ديگر و انجام دادن فعاليتي مشترک ,يک مجموعه را مي سازند.
مثال:بدن از دستگاه ها واندام هاي مختلفي تشکيل شده که با همکاري مي کنند. در داخل هر دستگاه يا اندام نيز قسمت هاي ديگري هست که آن ها نيز با همکاري دارند. اين همکاري يک پيوستگي را بوجود مي آورد که به آن پيوستگي عرضي مي گوييم.

 

ارتباط طولي دستگاه ها

 

 

ارتباط عرضي دستگا ه ها

 

4. نظام هاي بزرگ از به هم پيوستن نظام هاي کوچک شکل مي گيرند ؛ بدين صور ت که بطن ها ، دهليزها و دريچه ها قلب را مي سازند ، قلب و سرخرگ و مويرگ دستگاه گردش خون ، و مجموعه اي از دستگاه ها نيز بدن را شکل مي دهند .

5. ويژگي هاي يک نظام يک پارچه :
1. فعاليت نظام هاي کوچک هم در خدمت خود اين نظام هاست و هم در خدمت نهايي ترين هدف نظام است .
2. هر دستگاهي نظم ، قانون مندي و هدف خاص خود را دارد . اما اين امر نه تنها مانع هماهنگي و همکاري سراسري آن ها براي رسيدن به هدف نهايي نيست ، بلکه در خدمت آن است .
3. نظام هاي بزرگ از به هم پيوستن نظام هاي کوچک شکل مي گيرند .
4. هر چه دايره ي نظام ، بزرگ تر مي شود ، نظم و قانون مندي گستر ده تري به وجود مي آيد که نظام هاي کوچک تر را در درون خود جاي مي دهد .
5. نظام هاي پيوسته و تو در تو ، فعاليت هماهنگ و سازمان يافته اي انجام مي دهند که در پايان منجر به رسيدن به هدف نهايي مي شود .

نظام واحد جهاني

مثال زير بيان گر « پيوستگي نظام جهاني » يا به عبارت ديگر « نظام به هم پيوسته ي جهاني » است:
پيوستگي و ارتباط ميان پديده ها و نظام ها از زمين فراتر مي رود و به رابطه ي بين سيارات و ستارگان کشيده مي شود . اکنون که انسان با تخريب لايه ي جو پيرامون زمين ، سبب شده تا نور خورشيد بيش از حد معمول بر زمين بتابد ، اين پيوستگي را بهتر درک مي کند . نور خورشيد از عوامل مهم حيات در کره ي زمين است . اين نور ، پرتو انفجار هاي بزرگي است که در خورشيد رخ مي دهند و آن را به صورت يک کره ي هميشه گدازان در مي آورد .
ميزان ورود نور خورشيد به زمين توسط هواي پيرامون ما ، کنترل مي شود . ترکيب خاص گازهاي تشکيل دهنده ي هوا به اين کنترل کمک مي کند . اين نور کنترل شد ه ، ترکيب گاز هاي تشکيل دهنده ي هوا به اين کنترل کمک ميکند . اين نور کنترل شده , علاوه بر روشن کردن زمين ومعتدل کردن دما , تاثيرات شيميا يي و زيستي فراواني دارد. ماه نيز بر جانداران دريايي و ساختار سواحل در يا اثر مي گذارد. اما امروزه مي دانيم که امواج مغناطيسي فراوني از کرات دور دست به سوي زمين مي آيند وبر زمين اثر مي گذارند . همچنين , جايگاه زمين در منظومه ي شمسي , نتيجه ي تعادل نيروي جاذبه ي همه ي سيارات اين منظومه و خورشيد است . با گسترش علم در دنياي امروز , مي توانيم نمونه هاي ديگري را از اين ارتباط وهم بستگي را بيابيم.
6. درک روابط و پيوستگي ميان نظام ها از اين طريق آسان تر مي شود که هر قدر علم و دانش بشر توسعه يابد ,درک روابط و پيوستگي ميان نظامها آسان تر مي شود.
7. نظام واحد جهاني از پيوستگي و ارتباط ميان نظامها يک نظام واحد جهاني حاصل مي شود.
8. عمرموجودات و نظامهاي اين دنياي به هم پيوسته نامحدود و دايمي نيست . هر يک از اين نظامها انرژي و استعدادي محدود دارند و روزي به پايان مي رسد.
9. نامحدود بودن عمر نظامهاي دنيوي به معناي نيستي و نابودي نيست ،بلکه براي پيوستن به نظامي ديگر و تجديد سازمان و استمرار در متن نظامهاي ديگر صورت مي گيرد .اجزاي متلاشي شده در يک چرخه ي طبيعي دوباره بازسازي مي شوند و به نظامي بالاتر و برتر با انرژي بيشتر به هم مي پيوندند .13- آيه ي ...ما تري في خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل تري من فطوريعني نمي بيني در آفرينش خداي رحمن هيچ بي نظمي و گسستي .پس بار ديگر ديده بگردان آيا هيچ شکافي مي بيني .
در اين آيه خداوند ما را به نظر در آفرينش دعوت مي کند چرا که هيچ چيز در متن عالم طبيعت از بين نمي رود بلکه در نظامي تازه تر خود را مي نماياند .
10. مرحوم علامه طباطبايي در تفسير الميزان درباره ي همين آيه مي فرمايد :منظور از عدم تفاوت اين است که تدبير الهي چون حلقه هاي زنجير ،در سراسر جهان به هم پيوسته و متصل است .موجودات به گونه اي با يکديگر مربوطند که آثار فعاليت يکي ،نصيب ديگري مي شود ،همانطور که خود آن براي ثمر دادن به موجودات ديگر وابسطه و نيازمند است ...پس منظور از نبودن تفاوت در خلقت آن است که خداوند اجزاو اعضاي جهان خلقت را طوري آفريده که بتوانند به هدفي که براي آن خلق شده اند برسند و ديگران مانع او نشوند ...

 

انديشه و تحقيق ،ص 29 کتاب درسي
1- پيامهاي اصلي درس را در چند بند تنظيم کنيد و به ترتيب بنويسيد .

الف) بدن انسان تمثيلي است براي نظام واحد جهاني ،نظامي که اجزاي آن فعاليتهاي معيني را در جهت رشد و بالندگي بر عهده گرفته اند .
ب) سلولها کوچکترين عضو در ساختمان حيوانها (و گياهان )هستند . هر سلولي داراي نظامي واحد و پيوسته است.
پ) سلولها خود عضوي از يک نظام بزرگتر هستند که به خاطر نقشي که در آن نظام بزرگ (معده ،روده يا قلب ) دارند ،معنا مي يابند .
ت) معده ،روده و قلب و ... که نظام بزرگتري را شکل مي دهند عضوي از يک نظام بزرگتر يعني بدن انسانند که به خاطر نقش و جايگاهي که در بدن دارند معنا مي يابند .
س) مجموعه نظام هاي کوچک و بزرگ داخل بدن انسان با هم پيوسته اند و براي تامين يک هدف نهايي مي کوشند .
ج) جهان نيز مانند بدن انسان شامل مجموعه ي نظامهاي کوچک و بزرگ است که با هم مرتبط و پيوسته اند .
د) اگر نظامي به ظاهر از بين برود ،اجزايش نابود نمي شود بلکه در نظامي جديد ظهوري دوباره پيدا مي کند
هـ) فعاليت مجموعه ي نظامهاي به هم پيوسته –نظام واحد جهاني – يک هدف بزرگ دارند که همان حرکت تکاملي خلقت و سير في الله است .

 

2- برخي از آيات قرآن کريم با عبارت ((و من آياته....)) آغاز مي شود .به آيات 22 تا 25 سوره ي روم و 29 سوره ي شوري مراجعه کنيد و با بهره مندي از آنها حکيمانه بودن خلقت را توضيح دهيد.

آيات 22 تا 25 سوره ي روم :
22 : و يکي از آيات قدرت الهي خلقت آسمانها و زمين است و اختلاف زبانها و رنگهاي شما آدميان که در اين امور نيز ادله صنع حق براي دانشمندان عالم آشکار است .
23: و يکي از آيات حق همين که شما در شب و روز به خواب رفته و از فضل خدا طلب روزي مي کنيد در اين امر هم ادله ي قدرتش براي قومي که سخن حق بشنوند پديدار است .
24: و يکي از آيات الهي همان قوه ي رعد و برق است که هم شما را از ساعقه ي عذاب مي ترساند و هم به رحمت باران آسمان که زمين را پس از مرگ زنده مي کند اميدوار مي گرداند .در اين امر نيز ادله ي قدرت ايزد براي اهل خرد آشکار است .
25:و يکي از آيات قدرت خدا آن که آسمان و زمين را به فرمان خود برپا داشته است پس در محشر شما را از خاک بر خواند و زنده گرداند همگي سر از قبر ها بيرون مي آوريد .
به عنوان مثال در آيه ي 23 آمد و شد شب و روز از آيات خدا شمرده شده است و حرکت وضعي زمين ،کوتاه و طولاني شدن روزها و شبها ،ثمرات يکنواخت نتابيدن خورشيد ،فوايد حرکت وضعي و ......همه از ثمرات آن و قابل بررسي و تبيين است که همگي حکيمانه بودن خلقت را نشان مي دهد.
آيه ي 29 سوره ي شوري:
و از آيت هاي اوست آفريدن آسمانها و زمين و آنچه پراکنده کرد در آن دو از جنبنده و او بر جمع کردنشان چون خواهد توانست .
اين آيه درباره ي خلق آسمان و زمين و جنبندگان روي آن است و موضوعاتي نظير نظم و هماهنگي در منظومه ي شمسي ،کهکشانها ،روابط ميان ستارگان ،زندگي برخي از جنبندگان روي زمين و تعامل آنها با محيط زندگي در اين باره قابل بررسي است .

 

3- اگر کسي يقين داشته باشد که جهان از خداست و رو به سوي او دارد ،اين يقين چه تاثيري در زندگي او خواهد داشت ؟

در چنين حالتي ايمان شخص به خدا تقويت مي شود و زندگي براي او معنا و مفهوم تازه اي پيدا مي کند .چنين کسي مي کوشد که خود را با حرکت جهاني نظام خلقت به سوي کمال بعتر هماهنگ سازد و زندگي خود را جهت دهد و تصميماتي براي اين هماهنگي بگيرد .

 

خود آزمايي :
1. نظام واحد جهاني چگونه پديد مي آيد ؟

ج) از پيوستگي و ارتباط ميان نظام ها يک نظام واحد جهاني حاصل مي شود .

 

2. ارتباط و پيوستگي نظام ها به چه صورت است ؟

ج ) يک پيوستگي طولي و يک پيوستگي عرضي ميان نظام ها بر قرار است .

 

3. منظور از « رابطه ي عرضي » ميان نظام ها چيست ؟

ج ) منظور از «رابطه ي عرضي »ميان نظام هااين است که غير از رابطه ي طولي , مجموعه اي از اعضا هستند که به هم مرتبط و پيوسته اند .اين اعظا در عرض يک ديگر و انجام دادن فعاليتي مشترک ,يک مجموعه را مي سازند.

 

4. با ذکر يک مثال ، پيوستگي طولي ميان نظام ها را بيان کنيد .

ج ) نظام ( سلول --> بطن --> قلب -->دستگاه گردش خون --> انسان ) را در نظر مي گيريم . از اين نظام مشخص مي شود که سلول براي بطن ، بطن براي قلب ، قلب براي دستگاه گردش خون و دستگاه گردش خون براي بدن انسان کار مي کند تا حيات و رشد بدن تامين مي گردد . در اين جا با يک پيوستگي طولي مواجهيم به گونه اي که هدف جز کوچک در طول هدف جز بزرگ قرار دارد و آن نيز در خدمت جز بزرگ تر ، تا به برترين هدف ، يعني حيات بدن مي رسيم .

 

5. فعاليت نظام هاي کوچک هم در خدمت خود اين نظام و هم در خدمت ...................... است .

ج ) نهايي ترين هدف نظام

 

درس سوم : سرمايه هاي رشد

هدف کلي :آشنايي با جايگاه انسان در نظام خلقت و ارزشهاي انسان
اصطلاحات علمي درس :
منزلت انسان
وديعه هاي الهي
سرشت خدا آشنا
گرايش به نيکيها
وجدان اخلاقي
قوه ي عقل

 

مرور مفاهيم

1- ارزش هر کس به درک و فهم او از حقيقت هستي و جايگاه انسان در کاروان آفرينش بستگي دارد .
2- وديعه هاي الهي در انسان عبارتند از :
-سرشت خدا آشنا
- گرايش به نيکيها و زيبايي ها
- وجدان اخلاقي
- قوه ي عقل
3- از وجدان اخلاقي تعبير به نفس لوامه شده است.
4- برترين نعمتي که خدا در وجود انسان قرار داده است قوه ي عقل است
5- قوه ي عقل تشخيص دهنده ي درستي از نا درستي و خوبي از بدي است
6- حجت آن چيزي است که با آن عليه انسان دليل مي آورند
7- حجت آشکار رسولان و انبياء و ائمه
8- حجت نهان عقل
9- نتايج پذيرش دعوت انبياء:
- تجلي زيبايي هاي ايمان و عمل صالح
- سرشار شدن زندگي از نيکيها و زيبايي ها
- بهره مندي از زندگي جاويد در بهشت

1. ارزش هر کس به درک و فهم او از حقيقت هستي و جايگاه انسان در کاروان آفرينش بستگي دارد .
2. امام علي (ع)در مورد حقيقت انسان مي فرمايند :خدا رحمت کند انساني را که بداند از کجا آمده ،در کجا قرار دارد و به سوي کجا رهسپار خواهد شد.
3. خداوند به انسان کرامت بخشيد . و بر بسياري از مخلوقات برتري داده است و آنجه را که در آسمانها و زمين است براي بهره مندي او آفريده است .

 

سوره ي اسراء – آيه ي 70
سوره ي جاثيه – آيه ي 13
سوره ي فجر – آيات 27 تا 30

4. پيام اين آيات چنين است که خداوند درميان موجودات جهان ،انسان را براي خود برگزيد و بهشت ويژه اش را به او اختصاص داد و فرمود : (( جهان را براي تو آفريدم و تورا براي خودم )) .

 

سوره ي انسان – آيات 2 و 3

5. آيات شريفه ي فوق درباره ي منزلت انسان بيانگر اين مفهوم است که خداوند انسان را صاحب اراده و آزاد آفريد و مسئول سرنوشت خود قرار داد و او از انسان خواسته است با کار و ابتکار خود زمين را آباد سازد و با انتخاب خود ،يکي از دو راه سعادت و شقاوت را اختيار کند .
6. وديعه هاي الهي در انسان بنابر بيان قرآن کريم اين است :
الف ) سرشت خدا آشنا
ب) گرايش به نيکيها و زيبايي ها
د) وجدان اخلاقي
ج) قوه ي عقل
7. از وديعه هاي الهي در انسان ،((سرشت خدا آشنا )) را اين گونه مي توان توضيح داد که انسان سرشتي خدا آشنا ،خدا گرا و خدا پرست دارد و خود و جهان را وابسته به خالقي مي يابد که سرچشمه ي همه ي خوبيها و زيبايي هاست .کمتر کسي در طول تاريخ اين حقيقت را انکار کرده است . حتي آنان که بت پرست بودند يا بتها را شريک خدا مي دانستند ،در صدد پاسخ گويي به اين نياز فطري خود بودند ولي در يافتن مصداق واقعي دچار اشتباه و خطا مي شدند .

 

سوره ي فصلت – آيه ي 53

8. آيه ي شريفه ي فوق بيان گر اين مفهوم است که کافي است انسان با ديده ي دل ،در خود و جهان نظر کند و جلوه هاي قدرت ،حکمت ،رحمت و مهرباني خداوند را در آنها ببيند و سرشت خدا آشنا که يکي از وديعه هاي الهي در انسان است از آن مستفاد مي شود.
9. امام علي (ع) در خصوص ((سرشت خدا آشنا ))مي فرمايند : در هيچ چيزي نظر نکردم ،مگر اين که خدا را قبل از آن ،بعد از آن و با آن ديدم.
10. تدبر در آيه ي سنريهم اياتنا في الافاق و في انفسهم حتي يتبين تهم انه الحق ... ما را به مفهوم ابياتي از عمان ساماني مي رساند که اين ابيات ناظر بر ((سرشت خدا آشنا )) است .
کيست اين پنهان مرا در جان و تن / کز زبان من همي گويد سخن
اين که گويد از لب من راز کيست / بنگريد اين صاحب آواز کيست
در من اينسان خود نمايي مي کند / ادعاي آشنايي مي کند
متصل تر ،با همه دوري، به من / از نگه با چشم و از لب با سخن

 

سوره ي شمس – آيات 7 و 8

11. آيات شريفه ي فوق بيانگر اين وديعه ي الهي است :گرايش به نيکي ها و زيبايي ها يعني انسان نيکي ها و بدي ها و زيبايي ها و زشتي ها را درک مي کند و در خود گرايشي به سوي نيکي ها و زيبايي ها احساس مي کند .کرامت ،بزرگواري ،صداقت و عدالت را دوست دارد و از دو رويي ،ذلت ،دون همتي و ظلم بيزار است .
12. از وديعه هاي الهي « وجدان اخلاقي » : گرايش انسان به نيکي ها و زيبائي ها سبب شده که در مقابل گناه و زشتي عکس العمل نشان دهد و آن گاه که به گناه آلوده شد ، خود را سرزنش و ملامت کند و در انديشه ي جبران برآيد . قرآن کريم عامل دروني اين حالت را نفس لوامه ، يعني نفس سرزنشگر ، نا ميده و بدان سوگند خورده است .
13. تدبر در آيه « لا اقسم بيوم القيامه و لا اقسم بالنفس اللوامه » ما را به مفهوم « وجدان اخلاقي » مي رساند .
14. در قرآن کريم از وجدان اخلاقي به نفس لوامه تعبير شده است .
15. برترين نعمتي که خدا در وجود انسان قرار داده است ، قوه ي عقل است .
16. منظور از قوه عقل ، تشخيص دهنده ي درستي از نادرستي و خوبي از بدي است . 17. منظور حضرت علي (ع) از قوه ي عقل اين است که اين نعمت بزرگ را پيام آور حقق ، دوست انسان ، نجات دهنده ي وي ، بهترين ثروت و نزديک کننده به خدا ناميده است .
18. عبارت زير از امام کاظم (ع) در خصوص قوه عفل بيان شده است :
ان الله علي الناس حجتين ---> خداوند بر مردم دو حجت دارد .
حجه ظاهره ---> حجتي آشکار
و حجه باطنه ---> و حجتي نهان و مخفي ؛
فاما الظاهره ---> اما حجت آشکار ،
فالرسل و الانبياء و الائمه ---> همان رسولان و انبياء
و اما الباطنه فالعقول ---> وحجت نهان ، عقل هاست .
19. منظور از حجتان آشکار رسولان و انبياء و ائمه است .
20. منظور از حجت نهان عقل است .
21. حجت آن چيزي است که با آن عليه انسان دليل مي آورند .
22. دو حجتي که خداوند در روز قيامت عليه گناهکاران با آن ها دليل مي آورد :
الف) ارسال پيامبران در وجود امامان . ب) وجود عقل در انسان
23. خداوند انبيا و پيشوايان خود را نيز به سوي انسان ها فرستاده است تا راه سعادت و فلاح را به آن ها نشان دهند و آنان را ياري کنند . علاوه بر اين ، انسان در طول زندگي از الهامات فرشتگان و امدادهاي نيز بهره مي برد . اگر آدمي اين سرمايه ها را به کار گيرد و دعوت انبيا را بشنود و روزنه ي قلبش را به روي زندگي اش سرشار از نيکي ها و زيبايي ها « ايمان » و « عمل صالح » در وجودش تجلي مي کند ، زندگي اش سرشار از نيکي ها و زيبايي ها مي شود و بالاخره زندگي جاويد لبريز از سرور و خرسند را در بهشتي که خداوند برايش آماده کرده ، به دست خواهد آورد.
24. پذيرش دعوت انبيا و بهره بردن از الهامات فرشتگان و امدادهاي آنان نتايجي را براي انسان به دنبال دارد :
1) زيبايي هاي ايمان و عمل صالح در وجودش تجلي مي کند .
2) زندگي اش سرشار از نيکي ها و زيبايي ها مي شود .
3) زندگي جاويد لبريز از سرور و خرسند را در بهشتي که خداوند برايش آماده کرده ، به دست خواهد آورد .

 

انديشه و تحقيق
1. ارزش هاي وجودي انسان که او را بر ساير موجودات برتري مي دهد کدام اند ؟

سرشت خدا آشنا – گرايش به نيکي ها و زيبايي ها – وجدان اخلاقي – قوه ي عقل

 

2. با مراجعه به آيات 3 سوره ي تغابن و 2و3 سوره ي انسان ، برخي ديگر از ويژگي هايي را که بيان گر سرشت متعالي انسان است ، استخراج کنيد و برداشت خود را از آن ها توضيح دهيد .

آفريد آسمان ها و زمين را به راستي و بنگاشت شما را و تصور کرد ، پس نيکو کرد صورت هاي شما را و به سوي اوست بازگشت . ( تغابن 3) به درستي که ما آفريديم انسان را از نطفه ي ممزوج و مخلوط با هم که بيازمائيم اور ا پس گردانيديم او را شنواي بينا به درستي که ، هدايت کرديم او را به راه راست يا شکر گذار و يا ناسپاپ است . ( انسان 2و3)

 

3. در آيات 54و55 سوره ي قمر تامل کنيد و ببنيد چه جايگاهي براي انسان پيش بيني شده است .

محققا اهل تقوي در باغ ها و کنار نهرها منزل گزينند ، در منزلگاه صدق و حقيقت نزد خداوند از عزت و سلطنت جاوداني متنعمند .

 

خودآزمايي :
1. ارزش هرکس به درک و فهم او از .................... بستگي دارد .

ج ) حقيقت هستي

 

2. اگر انسان دعوت انبيا را بشنود و روزنه ي قلبش را به روي الهامات و امدادهاي الهي بگشايد ............ و ............. در وجودش تجلي مي کند .

ج ) ايمان – عمل صالح

 

3. در مورد حقيقت انسان ، حديثي از امام علي (ع) بيان کنيد .

ج ) خدا رحمت کند انساني را که بداند از کجا آمده ، در کجا قرار دارد و به سوي کجا رهسپار خواهد شد .

 

4. آيه ي 7 و 8 سوره ي شريفه شمس بيانگر کدام وديعه الهي است ؟ توضيح دهيد .

ج ) گرايش به نيکي ها و زيبايي ها يعني انسان نيکي ها و بدي ها و زيبايي ها و زشتي ها را درک مي کند و در خود گرايشي به سوي نيکي ها و زيبايي ها احساس مي کند .کرامت ،بزرگواري ،صداقت و عدالت را دوست دارد و از دو رويي ،ذلت ،دون همتي و ظلم بيزار است .

 

5. منظور از قوه عقل چيست ؟

ج ) منظور از قوه عقل ، تشخيص دهنده ي درستي از نادرستي و خوبي از بدي است .

 

درس چهارم : روزنه های خطا

هدف کلي : آشنايي با موانع رشد و کامل و عوامل سقوط انسان و گرايش به دوري از آن ها
اصطلاحات علمي درس :
نفس اماره
جهل
غفلت
دام هاي شيطان
حقيقت وجود انسان
هويت
روياهاي صادقه

 

مرور بر مفاهيم

1. موانع رشد و رستگاري عبارتند از :
- نفس اماره
- جهل از حقايق
- غفلت از خدا و آخرت
- دام هاي شيطان
2. تحريک کننده ي دروني به سوي گناه همان نفس اماره است .
3. قرآن کريم جهل را سرچشمه ي بسياري از گناهان و لغزش ها داند .
4. ايمان به آخرت سبب دوري از گناه مي گردد .
5. راه هاي وسوسه کردن انسان توسط شيطان عبارتند از :
- آراسته و زيبا نشان دادن گناه
- سرگرم کردن انسان ها به آرزوهاي دور و دراز دنيايي
- غافل کردن از ياد خدا
- ايجاد دشمني و کينه ميان افراد
6. از نظر قرآن کريم عامل اصلي گناه خود انسان است .
7. ابعا وجود انسان عبارتند از :
- بعد جسماني
- بعد روحاني
8. « ثابت بودن خود » و « روياهاي صادقه » اثبات کننده ي بعد روحاني وجود انسان هستند .
9. « من » و « هويت » انسان ثابت است و مستقل از جسم اوست .
10. روح ثابت است يعني اين که تجزيه و تحليل نمي پذيرد و فرسوده و مستهلک نمي شود
11. در روياي صادقه انسان از زمان حال و مکان خود خارج مي شود که اين دليلي بر بعد روحاني وجود انسان است
12. ويژگيهاي روح يا بعد روحاني وجود انسان :
- توانايي انتخاب و تصميم گيري دارد .
- جاودانگي را طلب مي کند .
- به دنبال کمالات بي نهايت و نا محدود است .
- کرامتها يا رزايل اخلاقي را کسب مي کند.
- اگر به کرامت اخلاقي آراسته شد ،مقرب درگاه خدا مي گردد.
- اگر به رذيلتها تن داد تا اعماق جهنم سقراط مي کند .

 

سوره ي بقره – آيات 168 و 169
سوره ي ق – آيه ي 16
سوره ي قيامت – آيات 20و 21
سوره ي يونس – آيه ي 7

1- به اين علت انسانها تن خويش را به گناه آلوده مي کنند و از همراهي با کاروان کمال و فلاح باز مي مانند که زمينه گناه را در خود پرورش مي دهند و دل به دعوت هاي باطل دروني و بيروني مي سپارند .
2- موانع رشد و رستگاري عبارتند از :
الف ) نفس اماره
ب ) جهل از حقايق
ج ) غفلت از خدا و آخرت
د ) دام هاي شيطان
3- برخي انسانها به جاي بهره مندي متعادل از غرايز و نعمتهاي طبيعي ،غرق در غرايز مي گردند ،به گونه اي که تمام مرزهاي شرعي و اخلاقي را در هم مي شکنند و در نتيجه ،از توجه به زيبايي هاي معنوي باز مي مانند . ميل سرکشي که در انسان زبانه مي کشد و وي را به طلب هر چه بيشتر لذت ها فرا مي خواند ،((نفس اماره ))يعني فرمان دهنده به بديها ناميده مي شود . هر انساني اين را تجربه کرده است که وقتي بر سر دو راهي گناه و پاکي قرار مي گيرد ،جنگي در درون او به راه مي افتد ،هوسها به گناه وسوسه اش مي کنند و عقل و وجدان ،او را به سوي پاکي فرا مي خوانند و اين تحريک کننده ي دروني به سوي گناه ،همان (( نفس اماره )) است که حضرت علي (ع) درباره ي آن مي فرمايد :
(( دشمن ترين دشمن تو همان نفسي است که در درون توست ))
4- ميل سرکشي که در درون انسانها زبانه مي کشد و وي را به طلب هر چه بيشتر لذت ها فرا مي خواند ،نفس اناره يعني فرمان دهنده به بدي ها ناميده مي شود .
5- حضرت علي درباره ي (( نفس اماره )) مي فرمايند :
دشمن ترين دشمن تو همان نفسي است که در درون توست .
6- قرآن کريم جهل را سرچشمه ي بسياري از گناهان و لغزشها مي داند . از اين رو همواره مردم را به تفکر و تعقل دعوت مي کند . از نظر قرآن کريم ،محال است که انسان عاقل در گرداب گناه فرو رود و يا انسان جاهل بتواند راه خوشبختي را بپيمايد.
امام صادق (ع) در خصوص نقش جهل در لغزش و گناه مي فرمايند :
در لشکر عقل ، هفتادوپنج فضيلت و ارزش وجود دارد که سرچشمه ي همه ي فضايل ديگرند و در لشگر جهل ،هفتادوپنج رزيلت و زشتي وجود دارد که منبع ساير زشتي ها و بدي هاست.
کسي که خدا را فراموش مي کند و از او غافل است ،به راحتي تن به گناه مي دهد.
امام خميني – رحمت الله عليه – به پيروي از نياکان معصوم خود – صلوات الله عليهم – همواره تاکيد مي کرد که هر انساني بايد احساس کند که در پيشگاه خدا حضور دارد و هر کسي به چنين احساسي برسد ، در چنگال گناه اسير نخواهد شد ،زيرا گناه در مقابل پروردگار مهربان باعث شرمساري و سرافکندگي خواهد بود . اين جمله ي پر معنا از ايشان به يادگار مانده است :
((عالم محضر خداست ،در محضر خدا معصيت نکنيد.))
عامل ديگر غلطيدن در گناه ،بي توجهي به آخرت است. کسي که به آخرت ايمان دارد ،گناه را چون آتش مي بيند که اگر از آن توبه نکند ،روزي گريبان او را خواهد گرفت .از ديگر سو ،شوق رسيدن به پاداش آخرت سبب رغبت در اطاعت خداوند و مواظبت بر پاکيزگي است .
ايمان به آخرت به دو علت سبب دوري از گناه مي گردد :
الف ) کسي که به آخرت ايمان دارد ،گناه را چون آتشي مي بيند که اگر از آن توبه نکند روزي گريبان او را خواهد گرفت .
ب) شوق رسيدن به پاداش آخرت سبب رغبت در اطاعت خداوند و مواظبت بر پاکيزگي است
7. شيطان دشمن انسان است و خود را از آدميان برتر مي پندارد ،سوگند ياد کرده است که فرزندان آدم را فريب دهد و انتقام رانده شدن از درگاه الهي را بگيرد . کار او وسوسه کردن و دادن وعده هاي دروغين است و جزهمين وسوسه ،راه نفوذ ديگري ندارد . در واقع ،راه نفوذ او همان هوسها و نفس اماره ي خود انسان است . اين انسان است که با دل بستگي به دنيا ،فريب شيطان را مي خورد و آمال و اميال پوچ و بي سرانجام را سر لوحه ي کردارش قرار مي دهد .
8. شيطان از راه هاي زير ، انسان را به نافرماني از خدا وسوسه مي کند .
- آراسته و زيبا نشان دادن گناه .
- سرگرم کردن انسان ها به آرزوهاي دور و دراز دنيايي .
- غافل کردن از ياد خدا و کارهاي که به ياد خدا مي اندازد ، مانند نماز .
- ايجاد دشمني و کينه ميان افراد .

 

سوره ي ابراهيم ، آيه ي 22

طبق اين آيه کار شيطان وسوسه کردن و دادن وعده هاي دروغين است . وابسته شدن انسان به دنيا او را فريب مي دهد .
9. بنا به نظر قرآن کريم عامل اصلي گناه خود انسان است .
10. انسان وجودي با ارزشمند و با کرامت دارد که اگر زمينه هاي سقوط و گناه را از بين ببرد مي تواند تا مقام قرب الهي ، يعني بهشت ديدار خدا نائل شود .
11. وجود انسان از دو بعد جسماني و روحاني تشکيل شده است .
12. بعد جسماني و مادي انسان ، مانند ساير جسم ها و مواد ، دچار تجزيه و تحليل مي شود و سرانجام فرسوده و متلاشي مي گردد و مانند ديگر اجسام ، به مکان خاص و زماني خاص نيازمند و محدود است .
13. بعد روحاني و غير جسماني انسان تجزيه و تحليل نمي پذيرد ، متلاشي نمي شود و به همين جهت ، بعد از مرگ بدن باقي مي ماند و آگاهي و حيات خود را از دست نمي دهد . آگاهي هاي انسان ، قدرت اختيار و تصميم گيري ، عواطف و احساسات و اخلاق ، همه مربوط به اين بعد از وجود انسان است .
14. دو دليل براي اثبات وجود بعد روحاني انسان وجود دارد : 1) ثابت بودن خود . 2) روياهاي صادقه
15. هرکس درک روشني از « خود» دارد و در اثبات وجود چيزي که از آن تعبير به «من» مي کند به هيچ گونه استدلالي احتياج ندارد . مي گويد : من رفتم ، من فکر مي کنم و من تصميم مي گيرم . گرچه انسان در طول زندگيي حالات و تصورات گوناگوني پيدا مي کند ، معلوماتش تغيير مي کند و اخلاقش عوض مي شود ، اما در ميان همه ي اين تغييرات و تحولات ، يک محور ثابت و يک حقيقت تغيير ناپذير دارد که به پشتوانه ي آن مي گويد : اخلاق من تغيير کرده يا افکار من عوض شده است . زيرا در همه ي اين قضايا ، « من » يک حقيقت ثابت و پابرجاست و من به «غيرمن» تبديل نشده است .
16. تبديل نشدن «من» به «غيرمن» ، وجود بعد روحاني انسان را ثابت مي کند و به آن ثابت بودن خود مي گويند .
17. وقتي گفته مي شود «من» و «روح» انسان ثابت است ، برخي گمان مي کنند که مقصود اين است که روح آدمي دچار هيچ تغييري نمي شود . خير ، چنين نيست . روح آدمي تغييرات بسياري مي پذيرد . اگر مؤمن و نيکوکار باشد ، روز به روز بر کمالاتش افزوده مي شود و اخلاق نيکو در او شکل مي گيرد و اگر راه گناه را پيش گرفته باشد ، روز به روز زشت تر و آلوده تر مي شود . به همين ترتيب ، اگر به دنبال کسب دانش باشد ، با گذشت زمان از جهل بيرون مي آيد . انسان بي ايمان نيز وقتي به ايمان مي رسد ، دگرگوني عميقي دراو پديد مي آيد .
18. وقتي مي گوييم روح ثابت است ، منظور اين است که «من» يا «روح» تجزيه و تحليل نمي پذيرد و فرسوده و مستهلک نمي شود و به چيز ديگري تبديل نمي گردد ؛ مانند مواد جسماني بدن نيست که جاي خود را به مواد ديگر دهد . چرا که اگر چنين اتفاقي بيفتد ، اين «من» جديد را نمي توان همان «من» قبلي دانست .
19. ثبات هويت ما ناشي از ثبات اندام هاي ما نيست . ديده ايم که برخي از انسان ها قسمت هايي از بدن خود را در حادثه اي از دست مي دهند ، اما نه خودشان و نه ديگران ، هيچ گاه احساس نمي کنند که قدري از هويت و «من» او کم شده باشد و اين نشان مي دهد که ثبات هويت و «خود» ما ناشي از ثبات اندام هاي ما نيست .
20. هر کدام از ما هنگام خواب ، روياهايي را مشاهده مي کنيم که برخي از آن ا مطابق ببا واقعيت هستند و از يک رويداد خارجي حکايت مي کنند . اين قبيل خواب ها ، خبر از حوادث گذشته يا رويدادهاي آينده مي دهند يا ويژگي هاي مکاني را بيان کنند که شخص بيننده ي خواب هرگز آن جا را نديده است . بنابراين ، انسان در اين قبيل خواب ها ، از ظرف زمان يا مکان خود خارج مي شود و ره زماني در گذشته يا در آينده مي رود و يا در مکاني که تا به حال نرفته ، قرار مي گيرد .
21. از ويژگي هاي روح يا بعد غير جسماني وجود انسان :
- توانايي انتخاب و تصميم گيري دارد .
- جاودانگي را در مي يابد و آن را طلب مي کند .
- به دنبال کمالات بي نهايت و نامحدود است .
- کرامت ها يا رذايل اخلاقي را کسب مي کند .
- اگر به کرامت هاي اخلاقي آراسته شد ، مقرب درگاه خدا و مسجود و فرشتگان مي شود .
- اگر به رذيلت ها تن داد ، تا اعماق جهنم سقوط مي کند .
22. در صورتي که روح انسان کرامت ؛ يا رذايل اخلاقي را کسب کند و به کرامت هاي اخلاقي آراسته شود ، مقرب درگاه خدا و مسجود فرشتگان مي شود .

 

انديشه و تحقيق
1. آيا وجود شيطان مانع اختيار و اراده ي ما در تصميم گيري ها مي شود ؟

خير ، از آنجا که انسان همواره ، در حال انتخاب است و در عين حال عامل اصلي گناه خود انسان است ، هيچ انساني در قيامت نمي تواند تقصير گناهان خويش را متوجه شيطان کند . پس وجود شيطان مانع اختيار و اراده ي انساني نيست .

 

خود آزمايي :
1. انسان ها خود را به گناه آلوده مي کنند چرا که ............ را در خود پرورش مي دهند .

ج ) زمينه هاي گناه

 

2. تبديل نشدن « من » به « غير من » وجود .............. را در انسان ثابت مي کند .

ج ) بعد روحاني

 

3. دو دليل براي اثبات وجود بعد روحاني انسان نام ببريد ؟

ج ) 1) ثابت بودن خود . 2) روياهاي صادقه

 

4. ويژگي هاي روح يا بعد روحاني وجود انسان را نام ببريد ؟

ج )
- توانايي انتخاب و تصميم گيري دارد .
- جاودانگي را طلب مي کند .
- به دنبال کمالات بي نهايت و نا محدود است .
- کرامتها يا رزايل اخلاقي را کسب مي کند.
- اگر به کرامت اخلاقي آراسته شد ،مقرب درگاه خدا مي گردد.
- اگر به رذيلتها تن داد تا اعماق جهنم سقراط مي کند .

 

5.موانع رشد و رستگاري را نام ببريد ؟

الف ) نفس اماره
ب ) جهل از حقايق
ج ) غفلت از خدا و آخرت
د ) دام هاي شيطان

 


درس پنجم : پنجره اي به روشنايي

هدف کلي : مقايسه ديدگاه ها درباره ي مرگ و تشخيص مزيت ها و برتري هاي ديدگاه توحيدي و ثمرات آن
مرور مفاهيم :
1. انسان همواره با حادثه ي عظيمي به نام «مرگ» روبروست .
2. در مواجهه ي با مرگ دو ديدگاه کلي وجود دارد .
3. يک ديدگاه مي گويد که مرگ پايان زندگي است .
4. ديدگاه ديگر مي گويد که مرگ آغاز حيات برتر است .
5. قرآن کريم اين دو ديدگاه را طرح مي کنند و نتايج هر دو ديدگاه را اعلام مي کند .
6. هر يک از اين دو ديگاه داراي پيامدهايي در زندگي انسان است .
7. دنياي امروز ، با غفلت از جهان آخرت ، زيان سنگين اخلاقي و اجتماعي ديده است .

1. کساني که مرگ را پايان زندگي مي دانند در برابر موضوع مرگ دو واکنش نشان مي دهند :
- برخي نمي توانند خود را از انديشه ي مرگ و نابودي پس از آن نجات دهند ؛ از همين رو اضطراب از فنا و نابودي همواره آنان را آزار مي دهد و دمي آسوده نمي گذرد .
- برخي نيز مي کوشند درباره ي مرگ نينديشند و نسبت بدان بي توجه و غافل باشند . آنان فکر مي کنند که با غفلت از مرگ مي توانند بر اضطرابي که ناشي از فکر نابودي است ، غلبه کنند .

 

سوره ي روم ، آيه ي 7و8
سوره ي يونس ، آيه ي 7و8

اين آيات ديدگاه غير الهي نسبت به مسئله ي مرگ را نقد مي کند و پيام هاي زير از آن مستفاد مي شود:
1. منکرين آخرت نسبت به زندگي دنيا سطحي نگر هستند و ظاهر اين زندگي را مي بينند .
2. اين گروه درباره نظام خلقت نمي انديشند :
جهان خلقت نظامي حق دارد که لازمه ي آن غايتمندي آن است .
3. اين گروه ملاقات پروردگار را انکار مي کنند .
4. رضايت دادن به زندگي دنيا و قناعت کردن به آن از ويژگي هاي اين گروه است .
5. از نشانه هاي نظام حکيمانه و غايتمندي در جهان خلقت غفلت مي کنند .
6. ديدگاه اين گروه آثار گناه آلود دارد و سرنوشت زيانباري در جهان ديگر دارند .

2. پيامدهاي ديدگاه غير الهي نسبت به مسئله مرگ اين است که :
- قرار گرفتن زندگي در بن بست و بسته شدن دريچه هاي اميد به روي انسان .
- بي ارزش شدن زندگي
- دچار شدن به ياس و نااميدي ، از دست دادن شادابي و نشاط زندگي
- کناره گيري از ديگران و دچار شدن به انواع بيماري هاي روحي .
- قدم گذاشتن در راه هايي که سرگرداني بيش تر به دنبال دارد .

 

سوره ي کهف ، آيه ي 103 تا 105

3. دقت در اين آيات سرنوشت کساني که راه غفلت از مرگ را پيش گرفته اند چنين است که :
- کوشش آنان در زندگي به جايي نمي رسد .
- سرمايه ي زندگي را از دست مي دهند .
- فکر مي کنند که بهترين عملکرد را دارند اما تلاششان بي نتيجه است .
- اگر اعمال درستي هم داشته باشند به دليل نوع زندگي که انتخاب کرده اند فايده نخواهد داشت .
- اعمالشان در روز قيامت ارزشي ندارد و راهگشا نخواهد بود .

4. وان اديان الهي مرگ را پايان بخش دفتر زندگي نمي دانند بلکه آن را غروبي مي دانند که طلوعي درخشانتر در پيش دارد . مرگ ، نسبت به دنيا مرگ و نسبت به جهان ديگر تولد است . در نتيجه ، آدمي نابود نمي شود و از يک هستي به هستي بالاتري مي رود . آنان مرگ را گذرگاهي به جاودانگي مي دانند ؛ لذا نه تنها از انديشيدن درباره ي مرگ نمي هراسند بلکه توجه به آن و حيات پس از آن را ضروري مي دانند .

5. پيامبر اکرم (ص) درباره ي مرگ مي فرمايد : باي بقا خلق شده ايد ، نه براي نابودي و فنا ، و با مرگ تنها از جهاني به جهان ديگر منتقل مي شويد .

6. از ديدگاه پيامبر (ص) با هوش ترين مومنان کساني هستند که : آنان که فراوان به ياد مرگ اند و بهتر از ديگران خود را براي آن آماده مي کنند .

7. امير مومنان علي (ع) درباره مرگ مي فرمايد : اي مردم ! آدمي در همان حال از مرگ مي گريزد ، آن را ملاقات مي کند . زندگي ميدان از دست دادن جان ، و فرار از مرگ عين نزديک شده به آن است .

8. از پيامدهاي ديدگاه الهي نسبت به مرگ :
- بيرون آمدن زندگي از بن بست و باز شدن پنجره ي اميد و روشنايي به روي انسان و ايجاد شور و نشاط و انگيزه ي فعاليت و کار در زندگي .
- نهراسيدن از مگر و آمادگي براي فداکاري در راه خدا .

9. خداپرستان حقيقي در دنيا زندگي مي کنند ، زيبا هم زندگي مي کنند اما به آن دل نمي سپرند ؛ از اين رو ، مرگ را ناگوار نمي دانند .
آنان معتقدند که مرگ براي کساني ناگوار است که با کوله باري از گناه با آن مواجه شوند ، چنين کساني از ملاقات مرگ دچار وحشت مي شوند .

10. عدم ترس خداپرستان از مرگ به اين معنا نيست که آنان آرزوي مرگ مي کنند ، بلکه آنان از خداوند عمر طولاني مي خواهند تا بتوانند در اين جهان با تلاش در راه خدا و خدمت به انسان ها ، با اندوخته اي کامل تر خدارا ملاقات کنند و به درجات برتر بهشت نائل شدند .
همين عامل سبب مي شود که دفاع از حق و مظلوم و فداکاري در راه خدا آسان تر مي شود و شجاعت به مرحله ي عالي آن برسد و آن گاه که حيات اين دنيا چيزي جز ننگ و ذلت نباشد و فداکاري در راه خدا ضروري شود ، به استقبال شهادت مي روند تا با شهادت خود راه آزادي انسان ها را هموار کنند .

 

انديشه و تحقيق
1. چرا برخي از افراد با اين که آخرت را قبول دارند و از لحاظ فکري آن را پذيرفته اند ، تلاش چنداني براي آن جهان نمي کنند و در زندگي و کارهاي خود به گونه اي عمل مي کنند که گويي آخرتي در پيش نيست ؟

برخي از افراد گرچه منکر آخرت نيستند ولي از آن غافل اند يعني رفتار و کردارشان کم تر از ايمان قلبي و باور جدي به اين انديشه است . بسياري از آنان چنان به زندگي دنيوي خود سرگرم اند که از حيات اخروي غافل مانده اند . اينان در حقيقت داراي ايمان قوي نيستند و صرفا به زبان يا حداکثر در انديشه معاد را قبول دارند و قلبا بدان گرويده اند .

 

2. آيا توجه به آخرت لزوما بي توجهي به دنيا و عقب ماندگي را در پي دارد ؟

خير . اعتقاد به آخرت نه تنها سبب عقب ماندگي نيست ، بلکه سبب تصحيح زندگي و پيش گرفتن اخلاق الهي در زندگي مي شود .

 

3. با مطالعه و دقت در آيات 32 تا 37 سوره ي مومنون ، توضيح دهيد اين آيات بيان گر کدام تفکر درباره ي مرگ است ؟

اين آيات بيان گر ديدگاه غير الهي نسبت به مرگ است .

 

خود آزمايي :
1. انسان همواره با حادثه عظيمي به نام ............ روبروست .

ج ) مرگ

 

2.به فرموده امام حسين (ع) ، مرگ ............... است .

ج ) سعادت

 

3. درباره مرگ دو ديدگاه وجود دارد . ديدگاه غير الهي را بنويسيد .

ج ) صاحبان اين ديدگاه چنين مي انديشند که مرگ پايان زندگي است . هر انساني پس از مدتي زندگي در دنيا ، دفتر عمرش بسته مي شود و حيات او پايان مي يابد و رهسپار نيستي مي شود .

 

4. پيامدهاي ديدگاه غير الهي نسبت به مسئله مرگ رت بنويسيد ؟

ج)
- قرار گرفتن زندگي در بن بست و بسته شدن دريچه هاي اميد به روي انسان .
- بي ارزش شدن زندگي
- دچار شدن به ياس و نااميدي ، از دست دادن شادابي و نشاط زندگي
- کناره گيري از ديگران و دچار شدن به انواع بيماري هاي روحي
- قدم گذاشتن در راه هايي که سرگرداني بيش تر به دنبال دارد .

 

5. چرا خدا پرستان واقعي مرگ را ناگوار نمي دانند ؟

ج ) خداپرستان حقيقي در دنيا زندگي مي کنند ، زيبا هم زندگي مي کنند اما به آن دل نمي سپرند ؛ از اين رو ، مرگ را ناگوار نمي دانند .
آنان معتقدند که مرگ براي کساني ناگوار است که با کوله باري از گناه با آن مواجه شوند ، چنين کساني از ملاقات مرگ دچار وحشت مي شوند .

 

 

درس ششم : آينده ي روشن

هدف کلي : توانايي تبيين دلايل ضرورت معاد و امکان معاد جسماني
اصطلاحات علمي درس :
ضرورت معاد
امکان معاد
استدلال در پرتو حکمت
استدلال در پرتو عدل
حکيم

 

مرور مفاهيم :

1. قرآن کريم حيات اخروي انسان را حتمي مي داند و انسان ها را به انديشه ي در آن دعوت مي کند .
2. قرآن کريم زندگي دنيايي را عبث و بيهوده نمي داند و خداوند را از بيهوده کاري منزه مي شمارد .
3. عقل آدمي مي گويد که توجه به خبر انبيا درباره ي آخرت ، ضرورت است و هشدار آنان را بايد جدي گرفت .
4. اقتضاي حکمت الهي وجود جهان آخرت و بازگشت انسان به سوي خداست .
5. اقتضاي عدل الهي وجود جهاني به نام آخرت است نا انسانها به آن چه استحقاقش را دارند ، برسند .
6. زنده شدن انسان ها پس از مگر با همه ي قوانين علمي سازگار است و امکان تحقق آن وجود دارد .

 

سوره نساء ، آيه ي 87
سوره مؤمنون ، آيه ي 115 و 116

1. براي قاعده عقلي « دفع خطر احتمالي لازم است » ، اگر سيم برقي را که بدون حفاظ است ، بر ديوار منزل خود مشاهده کنيم و يکي از اعضاي خانه به ما خبر دهد که در آن برق جريان دارد ، از دست زدن به آن خودداري مي کنيم . زيرا در اين گونه موارد از يک قانون عقلي پيروي مي کنيم که مي گويد : « دفع خطر احتمالي لازم است . »
2. مهم ترين خبري که انبيا براي بشر آورده اند ، خبر از معاد و سراي آخرت است . همه ي آنان پس از ايمان به خدا ، ايمان به آخرت را مطرح کرده و آن را لازمه ي ايمان به خدا دانسته اند . قرآن کريم با چنان صراحت و قطعيتي از آخرت ياد مي کند که جاي هيچ شک و شبه اي را باقي نمي گذادر . در اين کتاب الهي ، بعد از توحيد و يکتا پرستي ، درباره ي هيچ موضوعي به اندازه ي معاد سخن نرفته است .
3. مهم ترين خبري که انبيا براي بشر آورده اند خبر از معاد و سراي آخرت است . همه ي آنان پس از ايمان به آخرت را مطرح کرده و آن را لازمه ي ايمان به خدا دانسته اند .
4. از ديدگاه انبيا لازمه ي ايمان به خدا ، ايمان به آخرت است .
5. بعد از توحيد مهم ترين موضوعي که در قرآن کريم سخن رفته ، معاد است .
6. استدلالهايي که بر ضرورت معاد دلالت دارند :
- راه حکمت الهي
- راه عدل خداوندي
7. کار حکيمانه ، کاري است با هدف معقول و شايسته که نتايج صحيح و عاقلانه به دنبال دارد .
8.کسي که کارهايش حکيمانه است ف حکيم مي گويند .
9. خدا حکيم است چرا که اگر موجودي را خلق مي کند :
- هدفي شايسته برايش قرار مي دهد .
- امکانات رسيدن به هدف را هم به او اعطا مي کند .
- اگر تمايلات و خواسته هايي در وجودش آفريده ، پاسخ مناسب آن را پيش بيني کرده است .
10. هر انساني ميل به جاودانگي دارد و در آرزوي حياتي جاويدان است . اين گرايش به اندازه اي در آدمي قوي و شديد است که عموم تلاش هاي او ، از قبيل خوردن ، دفاع از خود در برابر خطرها و آفات و کسب و کار را تحت تاثير قرار مي دهد .
حال اگر زندگي انسان منحصر به همين دنيا باشد به معني آن است که به اين ميل او پاسخ درستي داده نشده است . از آن جايي که هر ميلي که در نهاد انسان است ، پاسخگويي در جهان خارج دارد نتيجه مي گيريم که يک زندگي جاويد در جهان آفرينش وجود دارد .
11.« ميل به کمالات بي نهايت » ضرورت معاد را ثابت مي کند :
- انسان طالب و خواستار همه ي کمالات و زيبايي ها ست ، اين طالب در هيچ حدي محدود نمي شود و پايان نمي پذيرد .
- دنيايي که در آن زندگي مي کنيم به تنهايي جاي مناسبي براي پاسخگويي به نيازهاي انسان نيست و عمر محدود انسان نيز با اين گرايش ها تناسب ندارد .
- ممکن نيست که خداوند عشق به خود و حيات ابدي را در وجود کسي قرار دهد و سپس او را در حالي که هنوز به شدت مشتاق اوست و بدان نرسيده از هستي بيندازد .

 

* نتيجه :

اگر مرگ پايان زندگي انسان باشد ، عموم دستورات الهي و سفارش هاي عقل و فطرت بيهوده مي شود و همه ي کمالات کسب شده از دست خواهد رفت . پس ميل به کمالات بي نهايت ضرورت معاد را در پرتو حکمت الهي اثبات مي کند .

 

* نکته :

1. هر انساني دو ويژگي « گرايش به بقا » و « بي نهايت طلبي » را در خود مي يابد .
2. خداي حکيم اين دو گرايش را بي سبب درما قرار نمي دهد .

 

انديشه و تحقيق :
1. ميان حکمت خداوند و ضرورت معاد چه ارتباطي هست ؟

لازمه ي حکمت خدا اين است که هيچ کاري از کارهاي خدا بيهوده و عبث نباشد پس لازمه ي حکمت خدا اين است که زندگي انسان را پاياني نباشد و آن چه در اين جهان به دست مي آورد با مرگ او از بين نرود .

 

2. ميان عادل بودن خداوند و ضرورت معاد چه ارتباطي وجود دارد ؟

نظام حاکم بر اين جهان اجازه نمي دهد که هر کس به طور کامل به نتيجه ي اعمال نيک يا بد خود برسد در اين صورت اگر معاد نبود امکان اجراي عدالت ميان مردمان وجود نداشت . پس عدل خدا ايجاب مي کند که در پي اين جهان عالمي ديگر وجود داشته باشد تا عدل و داد درباره ي همگان اجرا شود .

 

3. در آيات 45تا 48 واقعه ، 5 قيامت و 11 و 12 مطففين تامل کنيد و ببينيد و چه زمينه ها و انگيزه هايي سبب انکار معاد مي شود .

لجاجت و اصرار بر گناهان از قبيل شرک و عناد – تکذيب بهشت و دوزخ به پيروي اغز هواي نفس – انکار قرآن ، ظلم و بدکار بودن .

 

خودآزمايي :
1. گرايش به بقا و جاودانگي ............ معاد را ثابت مي کند .

ج ) ضرورت

 

2. حقيقت وجودي انساني .............. است .

ج ) نفس و روح

 

3. براي قاعده عقلي « دفع خطر احتمالي لازم است » نمونه بياوريد ؟

ج ) اگر سيم برقي را که بدون حفاظ است ، بر ديوار منزل خود مشاهده کنيم و يکي از اعضاي خانه به ما خبر دهد که در آن برق جريان دارد ، از دست زدن به آن خودداري مي کنيم . زيرا در اين گونه موارد از يک قانون عقلي پيروي مي کنيم که مي گويد : « دفع خطر احتمالي لازم است . »

 

4. « ميل به کمالات بي نهايت » چگونه ضرورت معاد را ثابت مي کند ؟

ج )
- انسان طالب و خواستار همه ي کمالات و زيبايي ها ست ، اين طالب در هيچ حدي محدود نمي شود و پايان نمي پذيرد .
- دنيايي که در آن زندگي مي کنيم به تنهايي جاي مناسبي براي پاسخگويي به نيازهاي انسان نيست و عمر محدود انسان نيز با اين گرايش ها تناسب ندارد .
- ممکن نيست که خداوند عشق به خود و حيات ابدي را در وجود کسي قرار دهد و سپس او را در حالي که هنوز به شدت مشتاق اوست و بدان نرسيده از هستي بيندازد .

 

5. استدلالهايي که بر ضرورت معاد دلالت دارند را نام ببريد ؟

ج )
- راه حکمت الهي
- راه عدل خداوندي

 

درس هفتم : منزلگاه بعد

هدف کلي : آشنايي با جهان برزخ و توانايي تبيين رابطه ي آن با دنيا و آخرت اصطلاحات علمي درس :
برزخ
توفي
آثار ما تقدم
آثار ماتاخر

 

مرور بر مفاهيم :

1. به فرموده ي قرآن کريم پس از مرگ و قبل از قيامت ، انسان وارد عالم برزخ مي شود .
2. در دوره ي برزخ ، بدن مادي و دنيايي حيات خود را از دست مي دهد .
3. در دوره ي برزخ ، روح فعاليت آگاهانه دارد .
4. پيشوايان معصوم ما را درباره ي سرنوشت مومنان و کافران در برزخ ، راهنمايي کرده اند.
5. بهره اي از بهشت و جهنم آخرت نيز در دوره ي برزخ نصيب مومنان و کافران مي شود .
6. دردوره ي برزخ پرونده ي اعمال انسان ها باز است و آثار کارهايي که در دنيا انجام داده به او مي رسد .

 

سوره ي مومنون ، آيه ي 99 و 100
سوره ي نساء ، آيه ي 97
سوره ي نحل ، آيه ي 32
سوره ي غافر ، آيه ي 45 و 46
سوره ي يس ، آيه ي 12

1. انسان ها در هنگام مرگ ، از آگاهي و توانايي اي برخوردار هستند که بتوانند با خداوند و ملائکه گفت و گو کنند و پاسخ شان را بشنوند .
انسان پس از مرگ ، وارد عالمي به نام عالم برزخ مي شود و تا قيامت در آن جا به سر مي برد .
2. برزخ در لغت به معناي فاصله و حايل ميان دو چيز است .
3. عالم برزخ عالمي است ميان زندگي دنيايي و حيات اخروي که آدميان پس از مرگ وارد آن مي شوند و تا قيامت در آن جا مي مانند .
4. ويژگي هاي عالم برزخ :
- روه هم چنان به فعاليت هاي آگاهانه خود پس از مرگ ادامه مي دهد .
- در اين عالم ، انسان با خداوند و فرشتگان گفتگو مي کند و پاسخ شان را مي شنود .
- بخشي از پاداش و جزاي مردم در عالم برزخ داده مي شود .
- ارتباط عالم برزخ با دنيا ، پس از مرگ نيز همچنان برقرار است .
5. پس از مرگ فعاليت هاي حياتي بدن متوقف مي شود ، اما فرشتگان روح انسان ها را « توفي » مي کنند ، يعني روح انسان را به طور تمام و کمال دريافت مي کنند .
بنابراين اگر چه بدن حيات خود را از دست مي دهد ، اما روح همچنان فعاليت آگاهانه ي خويش را ادامه مي دهد .
6. دريافت تمام و کمال چيزي را توفي مي گويند .
7. روح در عالم برزخ به فعاليت آگاهانه ي خويش ادامه مي دهد زيرا فرشتگان روح انسان توفي مي کنند ، يعني روح انسان را به طور تمام و کمال دريافت مي کنند .
8. از ويژگي هاي عالم برزخ :
- انسان با خداوند و فرشتگان گفتگو مي کند و پاسخ شان را مي شنود .
- مجموعه ي اعمال خود در دنيا را مي بيند و با آن ها گفتگو مي کند .
9. بخشي از پاداش و جزاي مردم در عالم برزخ داده مي شود . مومنان در « بهشت برزخي » و کافران در « جهنم برزخي » که تجلي کوچکي از بهشت و جهنم آخرت است ، روزگار مي گذرانند .
10. ارتباط عالم برزخ با دنيا ، پس از مرگ نيز همچنان برقرار است ، بدين معنا که پرونده ي اعمال انسان ها با مرگ بسته نمي شود و پيوسته بر آن افزوده مي گردد .
11. آثار ماتقدم به اعمالي گفته مي شود که آثار و نتايج آن ها :
- محدود به دوران عمر انسان مي باشند .
- با مرگ شخص پرونده ي آن ها بسته مي شود .
12. آثار ماتاخر به اعمالي گفته مي شود که اثار و نتايج آن ها :
- حتي بعد از مرگ از بين نمي رود .
- مردمي که در دنيا هستند تحت تاثير آثار خوب يا بد آن اعمال هستند .
13. رسول اکرم (ص) در جنگ بدر با کشتگان کفار حرف زدند : اي فلان ، اي فلان ، آن چه پروردگارمان به ما وعده داده بود ، حق يافتيم ؛ آيا شما نيز آن چه پروردگارتان وعده داده بود ، حق يافتيد ؟
گفته شد : اي رسول خدا ، آيا ايشان را مي خواني در حالي که مردگان اند ؟
فرمود : قسم به کسي که جانم در دست اوست ، ايشان به اين کلام از شما شنوا ترند ، و فقط بر پاسخ دادن توانا نيستند .
14. شخصي از امام کاظم (ع) درباره ي وضع مومنان پس از مرگ پرسيد : آيا مومن به ديدار خانواده ي خويش مي آيد ؟
فرمود : آري .
پرسيد : برحسب مقدار فضيلت هايش . برخي از آنان هر روز و برخي هر دو روز و برخي هر سه روز .
شخص سوال کننده مي گويد در اثناي کلام حضرت دريافتم که مي فرمود : کم ترين آنان هر جمعه .
آن شخص مي پرسد : اين ديدار در چه ساعتي است ؟
امام فرمود : در هنگام ظهر يا اوقاتي ديگر ؛ پس خداوند فرشته اي را با او روانه مي کند تا چيزهايي را به او نشان دهد که شاد شود و چيزهايي را که غمگينش مي سازد ، از وي بپوشاند .
15. مطابق کلام امام صادق (ع) شش چيز است که مومن بعد از مرگ نيز از آن ها بهره مند مي شود شش مورد است :
- فرزند صالحي که براي او طلب مغفرت کند .
- کتاب قرآن که از آن قرائت کند .
- چاه آبي که حفر کرده ( و به مردم آب مي دهد ) .
- درختي که کاشته است .
- آبي که براي خيرات جاري کرده است .
- روش پسنديده اي بنا نهاده و ديگران پس از وي ، آن را ادامه مي دهند .

 

خودآزمايي :
1. به فرموده امام صادق (ع) ارواح مومنان بهد صورت ............... در بهشت اند .

ج ) فضيلت هايشان

 

2. چه تفاوت هايي ميان دنيا و برزخ وجود دارد ؟

ج ) 1- عالم برزخ جنبه ي مادي ندارد .
2- نظامي غير از نظام اين عالم برآن حاکم است .
3- عالم برزخ بسياري از محدوديت هاي عالم ماده را ندارد و از گستردگي و عظمت وصف ناپذيري برخوردار است .
4- عالم برزخ نسبت به عالم ماده تشبيه شده است به عالم خارج نسبت به محيط داخل رحم .

 

3. چه چيزي است که از دنيا با انسان به برزخ مي رود و از او جدا نمي گردد ؟ علت جدا نشدن آن چيست؟

ج ) عمل انسان . پرونده ي اعمال انسان در برزخ هم چنان باز است تا آثار مثبت يا نتايج منفي آن در حيات برزخي نصيب او گردد .
در واقع انسان در برزخ در مي يابد که عمل او از او جدانشدني نيست . علت نيز آن است که عمل در واقع اصل وجود اوست ، چرا که انسان چيزي جز مجموعه اي از اعمالش نيست . پس علت جدا نشدن عمل از انسان ، آن است که انسان و عمل يک چيز و يک واقعيتند .

 

4. نماز خواندن و روزه گرفتن جز و آثار ................... محسوب مي شود .

ج ) آثار ماتأخر

 

5. دوره ي برزخ دوره ي بي خبري است يا دوره ي هوشياري و آگاهي ؟ از کدام حديث براي جواب خود استفاده مي کنيد ؟

ج ) برزخ دوره ي هوشياري و آگاهي است .
انسان ها در اين عالم از آگاهي و توانايي اي برخوردار هستند که بتوانند با خدا و ملائکه گفتگو کنند . علاوه بر آن مي توانند اموري را درک و مشاهده کنند که قبلا توانايي آن را نداشتند . از حديث پيامبر اکرم (ص) .

 

درس هشتم : واقعه ي بزرگ

هدف کلي :آشنايي با مراحل وقوع قيلمت و چگونگي محاکمه ي الهي
اصطلاحات علمي درس:
نفخ صور
تجسم عمل
ميزان
نامه ي عمل

 

مرور مفاهيم:

1- قرآن کريم مراحل تکويني قيامت را در سوره هاي مختلف بيان کرده است.
2- برپايي قيامت دو مرحله دارد،هر مرحله با يک نفخ صور آغاز مي شود.
3- در مرحله اول بساط حيات روي زمين برچيده مي شود .
4- در مرحله ي دوم همه ي انسانها زنده مي شوند ،پرده ها کنار مي رود و حقايق آشکار مي گردد .
5- دادگاه الهي برپا مي گردد و به حساب انسلنها رسيدگي مي شود .
6- پيامبران و امامان شاهدان دادگاه الهي هستند .
7- نامه ي اعمال هر کس در اختيارش قرار مي گيرد .


1- قيامت در دو مرحله اتفاق مي افتد.
2- مرحله اول قيامت با پايان يافتن دنيا آغاز مي شود .
3- از حوادث مرحله اول قيامت:
الف) نفخ صور اول
ب ) مدهوشي اهل آسمان و زمين
ج ) تغيير در ساختار زمين و آسمان
4- اولين حادثه ،نفخ صور است . نفخ صور بانگ سهمگيني است که قرآن کريم از آن به ((صيحه )) نيز ياد کرده است . اين صداي مهيب آسمانها و زمين را فرا مي گيرد و آنچنان ناگهاني رخ مي دهد که همه را غافلگير مي کند .
5- همه ي اهل آسمانها و زمين ،جز آنها که خداوند خواسته است ،مدهوش مي شوند و بساط حيات انسان و ساير موجودات برچيده مي شود .
6- از حوادث مرحله ي اول قيامت ، تحولي عظيم در آسمان ها و زمين رخ مي دهد ، آنگونه که وضع گنوني تغيير مي کند ، اين تغيير چنان عميق است که آسمان ها و زمين به آسمان ها و زميني ديگر تبديل مي شوند تا مناسب احوال و شرايط قيامت گردند .

1. وقايعي که در مرحله ي دوم قيامت رخ مي دهد به دليل آن است که انسان ها آماده ي دريافت پاداش و کيفر شوند .
2. وقايع مرحله دوم قيامت :
- نفخ صور دوم
- زنده شدن همه ي انسان ها
- نوراني شدن زمين
- بر پا شدن دادگاه عدل الهي
- حضور شاهدان و گواهان
- دادن نامه ي اعمال
- قضاوت بر معيار حق
3. منظور از نفخ صور دوم بانگ سهمناکي که در ابتداي مرحله دوم قيامت در عالم مي پيچد و مقدمه ي حيات مجدد انسان ها فراهم مي شود .
4. پس از نفخ صور دوم ، زنده شدن مهم ي انسان ها : با اين نفخ صور ، همه ي مردگان دوباره زنده مي شوند و از زمين بيرون مي آيند و در پيشگاه خداوند حاضر مي گردند .
5. با نوري از جانب پروردگار زمين روشت مي شود تا :
- سرگذشت انسان ها و حوادث تلخ و شيرين و کارهاي نيک و بد آن ها را که ديده است ، آشکار کند.
- پرده کنار رود و واقعيت حوادثي که بر زمين گذشته است ، روشن شود .
6. با آماده شدن صحنه ي قيامت ، رسيدگي به اعمال آغاز مي شود . ابتدا کتابي قرار داده مي شود که در آن کتاب ، همه ي اعمال انسان ها از کوچک و بزرگ ثبت است . مردم همه ي اعمال خود را در آن کتاب مي يابند و گناهکاران مي گويند اين چه کتابي است که هيچ کار کوچک و بزرگي را از قلم نينداخته و همه را به حساب آورده است .
7. خصوصيات کتاب اعمال :
- همه ي اعمال از کوچک و بزرگ ، در آن ثبت است .
- مردم همه ي اعمال خود را در آن مي يابند .
8. شاهدان و گواهان روز رستاخيز :
- پيامبران و امامان
- فرشتگان الهي
- اعضاي بدن انسان
- اعضاي بدن انسان
9. شاهد و ناظر همه ي پيامبران و امت ها ، رسول خدا (ص) است .
10. براساس آيات و روايات ، پيامبران و امامان شاهدان عدل الهي هستند ؛ همان گونه که در دنيا ناظرو شاهد بر اعمال انسان ها بوده اند . آنان همچنين معيار سنجش اعمال ديگر انسان ها مي باشند و چون ظاهر و باطن اعمال انسان ها را در دنيا ديده اند و از هر خطايي مصون و محفوظ اند ، بهترين گواهان قيامت اند . رسول خدا نيز شاهد و ناظري بر همه ي پيامبران و امت هاست .
11. معيار سنجش اعمال انسان ها در قيامت پيامبران و امامان هستند .
12. بدکاران در روز قيامت دروغ مي گويند و حتي سوگند دروغ ياد مي کنند تا شايد خود را از مهلکه نجات دهند . در اين حال ، خداوند بر دهان آن ها مهر خاموشي مي زند و اعضا و جوارح آن ها به اذن خداوند شروع به سخن گفتن مي کنند و عليه آن ها شهادت مي دهند .
13. وزن کننده و سنچش گر اعمال انسان خدا است .
14. هر نفر تنهايي و فقط با عمل خود حاضر مي شود و ترازوي عدل براي او برپا مي گردد .
15. معيار و وسيله سنجش اعمال حق و عدل است .
16. اعمال پيامبران و امامان معيار و ميزان سنجش اعمال سايرين محسوب مي شود ، چون عين حق و حقيقت است .

 

انديشه و تحقيق
1. آيات 51 و 52 سوره ي يس را مطالعه کنيد و بگوييد که نفخ صور ذکر شده در اين آيات مربوط به مرحله ي اول است يا دوم ؟ همچنين ، کافران پس از خروج از قبرها چه مي گويند ؟

و دميده شده در صور پس آن گاه ايشان از قبرها به سوي پروردگارشان مي شتابند گفتند واي بر ما که برانگيخت ما را از خوابگاه ما اينست آن چه وعده داده بود ما را خداي بخشنده و راست گفتند مرسلان ( يس ، 51و52)
- نفخ صور ذکر شده در اين آيات مربوط به مرحله ي دوم است .
- کافران مي گويند واي بر ما که ما را از خوابگاه مرگ برانگيخت اين همان وعده ي خداي مهربان است و رسولان همه راست گفتند .

 

2. چه شرايطي در قضاوت در قيامت حاکم است که سبب مي شود هيچ ظلمي اتفاق نيفتد ؟

- گناهکار نمي تواند چيزي را از خداوند مخفي کند .
- خداوند به کسي ظلم نمي کند زيرا ظلم از صفات سلبيه و نقص است و خداوند از هرگونه نقصي مبراست .

 

3. با اين که خداوند حاکم دادگاه است ، چه نيازي به شهادت شاهدان وجود دارد ؟

چون اعمال پيامبران و امامان عين حق و حقيقت است ، معيار و ميزان براي سنجش اعمال سايرين محسوب مي شود . پيامبران و امامان چون ظاهر و باطن اعمال انسان ها را در دنيا ديده اند و از هر خطايي مصون و محفوظ اند . بهترين گواهان روز قيامت اند . در واقع شهادت شاهدان براي اثبات چيزي براي قاضي دادگاه نيست بلکه براي خد شخص گناهکار است تا حقيقت وضع خود را دريابند .

 

خود آزمايي :
1. از ديدگاه امام صادق (ع) مبناي ميزان ........................ است .

ج ) عدل

 

2. « تغيير در ساختار زمين و آسمان ها » از حوادث مرحله ي ................ قيامت است .

ج ) اول

 

3. وقايع مرحله دوم قيامت را نام ببريد ؟

ج )- زنده شدن همه ي انسان ها
- نوراني شدن زمين
- بر پا شدن دادگاه عدل الهي
- حضور شاهدان و گواهان
- دادن نامه ي اعمال
- قضاوت بر معيار حق

 

4. منظور از نفخ صور دوم چيست ؟

ج ) منظور از نفخ صور دوم بانگ سهمناکي که در ابتداي مرحله دوم قيامت در عالم مي پيچد و مقدمه ي حيات مجدد انسان ها فراهم مي شود .

 

5. شاهد و ناظر همه ي پيامبران و امت ها چه کسي است ؟

ج ) رسول خدا ( ص )

 

« ادامه مطلب »

نویسنده پست: مژگان شاپوریان

موضوع: ( دین و زندگی ) | تاريخ ارسال: شنبه بیست و یکم آبان 1390


در پيشگاه نور - تفکري در خويش مرحلهء اول : آمادگی در اندیشه و قلب درس اول : در پیشگاه نور نکات 1. انسان همواره در حال انتخاب است و انتخاب درست متکی بر شناخت درست است . 2. اگر بخواهیم دل بستگی های کوچک وپست ما را به خود جلب نکند بلکه مجذوب یک انتخاب و هدف بزرگ شویم باید شناخت درستی از خوبی ها و زیبائی ها داشته باشیم . 3. داستان حضرت ابراهیم (ع) و نفی معبود ها و دلبستگی های کوچک توسط او، مثال روشنی است بر مدعای ما . 4. او هر معبودی را که غروب و افول داشت دوست داشتنی و سزاوار دل بستن نمی دانست . 5. از دیدگاه حضرت ابراهیم (ع) هر چیز که افول و غروب داشته باشد معلوم است که تحت سیطره و قدرت موجود دیگری قرار دارد . 6. اموری مانند ستاره و ماه و خورشید که حرکت و طلوع و غروب دارند نمی توانند معبود ما باشند معبود ما کسی است که اینها را خلق کرده و بر طبق یک نظام خاصی آنها را به حرکت درآورده است . تفکر : 1. چه ویژگی در ماه ، ستاره و خورشید است که سبب می شود لایق پرستش نباشند ؟ ویژگی مشترک هر سه افول آنها استدلال حضرت ابراهیم این بود که چیزی که ناپایدار باشد و افول کند شایستگی پرستش را ندارد . 2. کدام جهت را برای زندگی خود برگزید ؟ دلیلش برای انتخاب این جهت چه بود ؟ حضرت ابراهیم (ع) از اینکه ستاره و یا ماه و یا خورشید را معبود خود قرار دهد بیزاری جست و فرمود : من روی خود را به سوی کسی می گردانم که آسمانها و زمین را پدید آورده است . از دیدگاه حضرت ابراهیم (ع) هر چیز که افول و غروب داشته باشد معلوم است که تحت قدرت و سیطرهء موجود دیگری قرار دارد . معبود ما کسی است که این ها را خلق کرده است و بر طبق نظام خاصی آن ها را به حرکت در آورده است . درس دوم : تفکری در خویش نکات 1. هر انسان همواره در حال انتخاب است . 2. نوجوانی و جوانی را باید آغاز انتخاب های بزرگ داشت .
3. همهء موجودات در مسیر از نقص به کمال در حرکتند . 4. رسیدن به کمال یعنی آشکار شدن استعدادهای نهفته . 5. انسان بر خلاف گیاهان و حیوانات استعدادهای نامحدود دارد . 6. انسان جویای کمال است همه تلاشهای او بیانگر این خصوصیت اوست . 7. لحظهء زیبا برای انسان لحظه ای است که انسان به کمالی برسد . 8. درخت وجود انسان با شکوفایی همه استعدادها شادابی می گیرد . 9. کسی که همه استعدادهای او بطور متوازن رشد کند انسانی کامل و دوست داشتنی است . 10. مهمترین استعدا انسان بی نهایت طلبی اوست . 11. بی نهایت ( کمال مطلق ) کسی جز خدا نیست و انسان دانسته و یا ندانسته بدنبال خداست . 12. انسان بر خلاف گیاه و حیوان با تفکر و انتخاب خود باید راه کمال را بپوید . 13. نمونهء برجستهء انسان به کامل امام علی (ع) است زیرا همهء ابعاد وجودی او متوازن و در حد اعلاء رشد کرده است . سوال های متن : 1.چرا دوران نوجوانی و جوانی اهمیت دارد ؟ زیرا این دوره آغاز انتخاب های بزرگ انسان می باشد که به اصل زندگی مربوط می شود . 2. فرق استعداد های گیاهان و حیوانات از یک طرف با استعدادهای انسان از طرف دیگر در چیست ؟ استعدادهای گیاهان و حیوانات محدود است . یک هسته ی خرما می خواهد به یک نخل تنومند تبدیل شود و ... ولی استعدادهای انسان متنوع و گسترده است . دیگر اینکه آدمی بی نهایت طلب است گیاه یا حیوان وقتی به سر منزل رسید متوقف می شود ولی استعداد انسان پایان ندارد به هر مرحله می رسد بالاتر را طلب می کند . 3. فرق انسان با سایر موجودات در رسیدن به کمال چیست ؟ گیاهان بطور طبیعی و حیوانات بطور غریزی استعدادهای خود را شکوفا می کنند اما انسان مسئول سرنوشن خود است او باید از « قدرت تفکر و تعقل » و « قدرت انتخاب » خود استفاده کند یعنی خوبی ها را بشناسد و با انتخاب آن راه ها ، بسوی کمال حرکت کند . 4. قرآن درباره قدرت تفکر و قدرت انتخاب انسان چه می فرماید ؟ « انا هدینا السبیل اما شاکرا و اما کفورا » ؛ ما راه را به او « انسان » نشان دادیم یا سپاسگزار (و پذیرا ) خواهد بود یا نا سپاس . این آیه شریفه نشان می دهد که خداوند قدرت تشخیص راه را از بی راهه در نهاد انسان گذاشته است و او خود باید راه راست را انتخاب کند که در این صورت سپاسگزار نعمت خدا بوده است وگرنه موجودی ناسپاس خواهد بود . 5. سخن قرآن دربارهء مسئول بودن انسان نسبت به اعمالش چیست ؟ « کل نفس بما کسبت رهینه ؛ هر کس در گرو کاری است که کرده است . » 6.حقیقت زندگی انسان چیست ؟ شکوفایی تدریجی وجود او و رسیدن به خوبی ها و زیبایی ها یعنی از نقص ها رها شدن و به کمال رسیدن. 7. شخصیت متوازن و متعادل چگونه شخصیتی است و چرا چنین افرادی دوست داشتنی هستند ؟ عبارتست از شخصیتی که همه استعدادهای او بطور متعادل رشد کرده باشد و بخاطر همین مطلب دوست داشتنی هستند . اندیشه و تحقیق : 1.پیام های اصلی درس را در چند بند به ترتیب بنویسید ؟ - موجودات عالم در مسیررهائی از نقص بسوی کمال در حرکتند .- منظور از رسیدن به کمال عبارتست از شکوفائی استعدادها . - انسان موجود جویای کمال است .- لحظهء زیبا برای انسان لحظه ای است که انسان به کمالی برسد . - گیاهان و حیوانات استعدادهای محدود دارند . - یکی از استعدادهای انسان بی نهایت طلبی اوست . - بی نهایت ( کمال مطلق ) کسی جز خدا نیست . - انسان با تفکر و انتخاب خود راه کمال را می پیماید . 2. تنوع و گستردگی استعدادها مفید است یا مضر ؟ چرا ؟ مفید است و زیبایی وجود انسان به شکوفائی همۀ استعدادهای او بستگی دارد . 3. قدرت تفکر و قدرت انتخاب ، هریک چه نقشی در حرکت کمالی انسان دارند ؟ با قدرت تعقل و آگاهی خود خوبی ها را می شناسیم و با قدرت انتخاب بسوی آن کمال پیش می رویم . میزان صحت هدف به میزان آگاهی انسان بستگی دارد . 4. چرا انسان مسئول سرنوشت خویش است ؟ چون فعالیت های انسان بر اساس عقل و انتخاب است بنابراین مسئول سرنوشت خویش می باشد . 5. به نظر شما انسان سعادتمند کیست ؟ کسی که توانسته باشد هدف زندگی را به درستی انتخاب کرده باشد و همهء استعدادهایش را بطور متعادل شکوفا کند . انسانی که همهء استعدادهای او بطور متوازن رشد کرده و به کمال رسیده خوشبخت است . هدفهاي اصلي زندگي - برترين کمال درس سوم : هدف های اصل زندگی نکات 1. انسان ها دارای استعدادهای گوناگونی هستند که با شکوفا کردن آن ها به کمال می رسند . 2. آن ها در انتخاب هدف ها و دلبستگی ها با یکدیگر اختلاف دارند . 3. منشاء انتخاب های انسان اندیشه و تفکر اوست . 4. اگر در بینش ها اختلاف باشد در انتخاب هدف ها و دل بستگس ها نیز اختلاف پیش می آید . 5. اگر خود و استعدادهای خود را درست بشناسیم ، به انتخاب درستی هم دست خواهیم زد . 6. رفتار هرکس تجلی انتخاب های او و انتخاب هایش آیینۀ بینش ها و نگرش های اوست . 7. آدم های بزرگ مقاصد بزرگ دارند . 8. ما برای انتخاب صحیح هدف ها و دل بستن به آنها معیار و ملاک می خواهیم . 9. چون خداوند خالق ماست بنابراین از هرکس به ما آگاه تر و مهربان تراست و بنابراین در کتابش معیارهایی برای انتخاب هدف های اصلی به ما ارائه کرده است . 10. از نظر قرآن هدف های دنیایی سه ویژگی دارند : - تمام شدنی و پایان پذیرند . - احتمال نرسیدن به هدف های زود گذر هست . - اگر به عنوان هدف اصلی انتخاب گردند مانع رسیدن به مقاصد دیگر می شوند . 11. از نظر قرآن هدف هایی آخرتی سه ویژ گی دارند : - نامحدودند و بی پایان . - سعی برای هدف های آخرتی نتیجه بخش است . - توجه به آنها مانع نیل به مقاصد دیگر نیست . 12. راه درست در زندگی آن است که هدف های آخرتی را اصل قرار بدهیم و هدف های دنیایی را وسیله و نردبان برای رسیدن به هدف های آخرتی در نظر بگیریم . سوال های متن : 1. منشاء تفاوت انسانها به چیست ؟ انسانها دارای استعدادهای بسیاری هستند . علت اختلاف انسانها به این است که آنها در انتخاب هدف ها و دل بستگی ها با یکدیگر اختلاف دارند . کسانی به دنبال کشف اسرار طبیعت اند برخی در اعماق دریاها درجستجویند و گروهی سینهء فضا را می شکافند ... 2. داشتن بینش درست چه نقشی در زندگی انسان دارد ؟ اگر خود و استعدادهای خود را درست بشناسیم به انتخاب درستی هم دست خواهیم زد و در غیر این صورت به بیراهه خواهیم رفت . 3. رفتار هر کس نشانه چیست ؟ رفتار هر کس تجلی انتخاب های او و انتخاب هایش آیینهۀ بینش ها و نگرش های اوست . 4. داشتن معیار در انتخاب هدف ها چه ثمراتی دارد ؟ - به وسیله معیار ، ارزش هدف ها را مشخص می کنیم . - متناسب با ارزشی که هدف ها دارند به آن ها رتبه می دهیم . - به وسیله ی معیار ، هدف های زندگی را به درستی برخواهیم گزید تا عمر ما ثمر دهد و به رستگاری برسیم . 5. خدای بزرگ درباره دل بستگی ها برخی آدمیان چه می فرماید ؟ می فرماید : هرکس که خواهان دنیای زودگذر است بزودی هرکه را خواهیم نصیبی از آن دهیم . آنگاه جهنم را برای او قرار می دهیم که به خواری در آن داخل می شود . و هرکس خواهان آخرت است و برای آن سعی می کند در حالی که مؤمن باشد تلاش آنان پاداش داده خواهد شد . 6. ویژگی های هدفهای دنیایی را بنویسید ؟ - تمام شدنی و پایان پذیرند . - احتمال نرسیدن به هدفهای زودگذر وجود دارد . - اگر به عنوان هدف اصلی انتخاب گردند مانع رسیدن به مقاصد دیگر می شوند . 7. ویژگی های هدف های آخرتی را بنویسید ؟ - نامحدود و بی پایان اند . - سعی برای هدفهای آخرتی نتیجه بخش است . - توجه به آن ها مانه نیل به مقاصد دیگر نیست . اندیشه و تحقیق : 1. پیام های اصلی درس را به ترتیب در چند بند تنظیم کنید . 1) انسانها در انتخاب هدف ها و دل بستگی ها با یکدیگر اختلاف دارند . 2) منشاء انتخاب های انسان اندیشه و تفکر اوست . 3) اگر خود را درست بشناسیم انتخاب هایمان درست خواهد بود . 4) رفتار هرکس تجلی انتخاب های او و انتخاب هایش آیینهء بینش ها و نگرش های اوست . 5) ما برای انتخاب هدف نیازمند به معیار هستیم و چون خداوند از هرکس به ما آگاهتر و مهربانتر است بهترین معیارها را در کتابش به ما ارائه کرده است . 6) از نظر قرآن راه درست آنست که هدفهای آخرتی که نامحدود و جاودانه اند را اصل قرار دهیم و هدفهای دنیایی را وسیله و نردبان برای رسیدن به هدفهای آخرتی قرار دهیم . 2. در ابتدای درس سه سوال مطرح شده است . با توجه به آن چه در درس آموخته اید به آن ها پاسخ دهید . 1) چرا انسان ها هدف ها و دلبستگی های مختلف دارند ؟ دلبستگی های مختلف بواسطه ی اندیشه های مختلف است . هرکس متناسب با فکر خود برای خود هدفی را بر می گیرند . 2) آیا معیاری برای داوری درباره ی این اختلاف ها وجود دارد ؟ خدای رحیم و مهربان که مشتاق سعادت ماست در قرآن کریم در این مورد مارا هدایت و راهنمایی می کند و معیار انتخاب هدف های اصیل از غیر آن را مشخص فرموده و آثار و نتایج آن ها را نیز یاد آور می شود . او که از همه به ما مهربانتر و از خود ما به نیازهای ما آگاه تر است . 3) آیا می توان هدف ها و دل بستگی های اصلی انسان را کشف کرد ؟ آری ، عقل ما این قدرت را دارد ما باید به دنیال آن دسته از دل بستگی ها باشیم که جواب گوی نیازهای مادی و معنوی ما باشد . این دل بستگی ها باید همیشگی و پایان ناپذیر باشند . چنین هدف هایی حتماً به نتیجه می رسند و مانع از رسیدن به هدف های پایان پذیر نیستند . 3. با مطالعه ی پیام هایی که از آیات شریفه ی دری به دست آمد دل بستگی ها و هدف های دنیایی و اخروی را مقایسه کنید . دل بستگی های دنیایی دل بستگی های اخروی 1. زود گذر و پایان پذیرند . 1. جاویدان و پایان ناپذیرند . 2. ممکن است انسان به مقداری از هدف های دنیایی برسد . 2. سعی برای هدف های اخروی نتیجه بخش است . 3. مانع رسیدن انسان به هدف های جاوید می شوند. 3. مانع از رسیدن انسان به هدف های دنیایی نیستند. درس چهارم : برترین کمال نکات 1. هدف های پایان پذیر ارزش و اهمیت یکسان ندارند . 2. هدف های اخروی هم درجات متفاوتی دارند . 3. برخی از هدف ها به گونه ای هستند که رسیدن به آن ها مساوی است با رسیدن به هدف های دیگر 4. هر چه هدف ما برتر و جامع تر باشد نهال وجود ما پر بارتر و متناسب تر و زیباتر رشد خواهد کرد و به کمال خواهد رسید . 5. خداوند مبدأو سرچشمه ی خوبی هاست . هر خوبی در این جهان و آن جهان از اوست . 6. آدمی در ذات خود در جسنجوی سرچشمه ی خوبی ها و زیبایی هاست و تا به آن نرسد آرامش نخواهد یافت . 7. پس مقصود و محبوب نهایی ما ذات مقدس خداوند است . 8. اگر روح انسان بی نهایت طلب است ، شایسته است که تنها تقرب و نزدیکی به خدای بزرگ مقصد نهایی او باشد . 9. تقرب به برترین محبوب و مقصود سهم بلند همتان کوشاست . 10. حضرت ابراهیم (ع) به مردم آموخت که نباید به هدف های پایان پذیر دل بست بلکه باید روی به سوی کسی نمود که پایانی ندارد و خالق جهان آفرینش است . خدایی که سرچشمه ی خوبی ها و زیبایی ها است . سوال های متن : 1. آیا هدف های دنیایی و پایان پذیر ارزش یکسانی دارند ؟ خیر ارزش یکسانی ندارند به طور مثال اگر از انسان بخواهند میان سلامتی و داشتند یک خانه ی زیبا یکی را انتخاب کند با اندکی تفکر سلامتی را بر می گزیند و خانه ی زیبا را رها می کند . 2. هدف های جامع چگونه هدف هایی هستند ؟ هدف های جامع به گونه ای هستند که هدف های دیگر را هم در بر دارند و رسیدن به آن ها مساوی با رسیدن به هدف های دیگر هم هست . به طور مثال یک کوهنورد علاوه بر این که یک ورزشکار است سلامتی جسمانی نیز دارد . استقامت خوبی کسب کرده . از مشاهده ی مناظر طبیعی کوهستان هم لذت می برد . 3. هدف های برتر و جامع تر چه فایده ای دارند ؟ استعدادهای بیشتری را در برمی گیرند . نهال وجود مارا پر بارتر و متناسب تر و زیباتر رشد خواهند داد و به کمال خواهند رساند . 4. ویژگی های هدف های دنیایی و آخرتی را بنویسید . ( با توجه به قرآن ) 1) آن چه خدایی است پایان ناپذیر و همیشگی است . 2) آن چه خدایی نیست نابود شدنی است . 3) خوبی های این جهان کالای اندکی بیش نیست . 4) آنچه نزد خداست برتر و پایدارتر از خوبی های این جهان است . 5) پاداش های دنیا و آخرت همه از سوی خداست . 6) برترین پاداش برای انسان خشنودی خداست . 5. مبدأ خوبی ها کیست چرا ؟ خداوند مبدأ و سرچشمه ی خوبی هاست زیرا هر خوبی در این جهان و در ؟آن جهان از اوست . 6. گمشده ی انسان چیست ؟ آدمی در ذات خود درجست و جوی سرچشمه ی خوبی ها و زیبایی هاست و تا به آن منبع و مبدأ دست نیابد آرامش نیافته و تز پای نخواهد نشست . پس مقصود و محبوب نهایی ما ذات مقدس خداوند است . 7. تقرب به خدا نصیب چه کسانی می شود ؟ این مقصد ،همت بزرگ و اراده ی محکم می طلبد . تقرب به برترین محبوب و مقصود مهم بلند همتان کوشاست . اندیشه و تحقیق : 1. پیام های اصلی را به ترتیب در جدول زیر تنظیم نمایید . شماره پیام های اصلی 1. هدف های جامع به گونه ای هستند که رسیدن به آن ها مساوی با رسیدن به هدف های دیگر است . 2. هر چه هدف ما جامع تر باشد وجود ما پربارتر و زیباتر رشد خواهد کرد . 3. خداوند مبدأ همه خوبی هاست زیرا هر خوبی که در این جهان باشد از اوست . 4. انسان در ذات و سرشت خود به دنبال مبدأ خوبی ها و کمال ها است و تا به آن نرسد آرامش نخواهد یافت . 5. مبدأ همه ی کمال ها و خوبی ها خداست و بنابراین انسان موجود خداجوست . 6. تقرب به برترین محبوب و مقصود سهم بلند همتان کوشاست . 2. بزرگی انسان ها و عظمت زندگی آن ها به چه چیزی بستگی دارد ؟ چرا ؟ بزرگی انسانها به هدف ها و دل بستگی های آنها بستگی دارد . انسانهای بزرگ مقاصد بزرگ دارند . زیرا آنا با اندیشه خود دریافته اند که امور دنیایی چون زود گذر و فانی هستند قابل دل بستن نیستند بنابراین بدنبال هدف باقی و ابدی که منشأ همه کمال ها و زیبایی هاست رفته اند. 3. عبارت های زیر را تکمیل کنید : الف ) اگر دل بستگی هایم را درست انتخاب کنم و هر یک را از امور برتر قرار دهم . درخت وجود من پربارتر و متناسب تر و زیباتر رشد خواهد کرد . ب ) برترین محبوب ذات مقدس خداوند است زیرا او مبدأ هستی ئ سرچشمه ی همه ی خوبی هاست . 4. چه ارتباطی کیان درس اول و درس چهارم برقرار است ؟ در درس اول در مورد حضرت ابراهیم (ع) دیدم که او از معبودی که غروب و افول می کند بیزاری می جوید و رو به سوی خالق آسمانها و زمین می آورد . در درس چهارم همین مطلب تحلیل شده است . انسان ذاتاموجود کمال جوست و تا به کمال مطلق نرسد آرام نمی گیرد و خداوند مبدأ و سرچشمه ی همه ی خوبی هاست چون آن ها را خلق کرده است . پس مقصود و مطلوب انسان خداست . تو را چگونه بخوانم - صفات خدا در کلام خدا درس پنجم : تو را چگونه بخوانم ؟ نکات 1. وجود خدا برتر از هر خیال و اندیشه است . 2. او را چنانکه شایسته است نتوان شناخت زیرا خرد هیچ معلول و مخلوقی نمی تواند به علت و خالق خود احاطه پیدا کند . 3. اگر اندیشه انسان از احاطه بر ذات خداوند محروم است پس او را از راه آیات و نشانه هایش باید شناخت . 4. هر جمال و جلالی که در عالم است نشانه ای از جمال و جلال اوست . 5. اوصاف خداوند برتر از همه کائنات است زیرا او خالق و دیگر چیزها مخلوقند او کمال بی نهایت است و آنها متناهی . 6. تنها صاحب اختیار عالم و منبع همه کمالات عالم خداست . 7. هیچ چیز از خود استقلالی ندارد موثر در هستی تنها خداست و همه متکی به او هستند . 8. انسان به کسی عشق و محبت دارد که همه کمالات را دارا باشد . خداوند دارای همه کمالات می باشد پس تنها او سزاوار عشق و پرستش می باشد . اندیشه و تحقیق : 1. اسماء و صفات خدا را که در سوره دی توحید ، سوره ی حمد ،آیات 255 و 256 سوره ی بقره وآیه ی چهارم سوره ی آل عمران آمده است در جدولی مانند جدول زیر بنویسید . ردیف سوره اسم وصفت 1 توحید الله – احد – الصمد 2 حمد الله – رب – رحمن – رحیم – مالک 3 255 بقره الله – الحی – القیوم – العلی – العظیم - 4 256 بقره الله – سمیع – علیم 5 4 آل عمران الله – عزیز – ذوانتقام 2. چرا صفات موجودات دیگر را نمی توان با صفات خداوند مقایسه کرد ؟ زیرا وجود و اوصاف موجودات پرتو و اثر خداوند هستند و هرگز پرتو و اثر نمی تواند در ردیف صاحب اثر قرار گیرد . همه ی موجودات ناقص و محدود و فانی هستند و خداوند کامل و نامحدود و جاویدان است . پس مقایسه بین موجودات و خداوند درست نیست . 3. اسماء و صفات خدارا که در این درس آمده بیابید و در دفتر خود یادداشت کنید . برتر از خیال – علت – پروردگار – صاحب خوبی ها – خالق – سرچشمه ی نور – اقیانوس بیکرانه – کامل – نامحدود – جاویدان – مالک حقیقی – غنی – حمید – مدبر – مأوای بی پناهان – یار دادخواهان – هادی – آرام جان – بهترین مقصود – محبوب تر از هر محبوب – همدم غریبان – سامان بخش هر پریشان. 4. در جدول زیر در یک طرف آیاتی از قرآن کریم و در طرف دیگر عبارت هایی از درس نوشنه شده است مشخص کنید که مضمون هر عبارت با کدام آیه مناسبت دارد ؟ 1. وخلق کل شی فقدره تقدیرا چگونه از تو غافل باشم ؟ وقتی که با منی 4 2. ایاک نستعین به درگاه چه کسی جز تو پناه برم ؟ 3 3. قل اعوذبرب الفلق از چه کسی جز تو مدد طلبم ؟ 2 4. نحن اقرب الیه من حبل الورید بی تو هیچ اند فقیرند بی تو بانیستی قرینند 6 5. قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین حیات طیبه ای به ما کرامت فرما که با یاد تو و به سوی تو زندگی کنیم 5 6. کل من علیه فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام اندازه ها را تو مقدر داشته ای و بهره ی هر موجودی را تو معین کرده ای 1     درس ششم صفات خدا در کلام خدا نکات 1. این جهان آیت و نشانه ی اوصاف الهی است . 2. هر خیر و کمالی در جهان از خیر و کمال خداوندی که آفریننده ی آن است سرچشمه گرفته است . 3. انسان و جهان نشانه های حکمت ، قدرت ، علم ، رحمت و ... الهی است . 4. قرآن می فرماید : در زمین برای اهل یقین نشانه هاست و نیز در خودتان ، آیا نمی نگرید ؟ در حمد و تسبيح محبوب - در پناه ايمان درس هفتم : در حمد و تسبیح محبوب نکات 1. هیچ وصف نیکویی را نمی توان سراغ گرفت که خداوند به آن متصف نباشد . 2. خداوند وجود کامل است و هر وجود کامل همه ی صفات نیکو را داراست . پس خداوند همه ی صفات نیکو را داراست . 3. خداوند صفات کمالی موجودات را دراست نه صفاتی که از نقص سرچشمه می گیرد . 4. صفاتی که حکایت از نقص می کند چیزی نیستند که تا خداوند به آن ها متصف باشد مثلا جهل فقدان علم و عجز فقدان قدرت است . 5. ما صفاتی را که جنبه یکمال دارند به خدا نسبت می دهیم ( صفات ثبوتی ) و صفاتی را که جنبه ی نقص دارند از او سلب می کنیم ( صفات سلبی ) سوال های متن : 1. چگونه می توان پی برد که خداوند همه ی صفات نیکو را داراست ؟ استدلال نمائید . مقدمه اول : خداوند وجودی کامل و عاری از هرگونه عیب و نقص است . مقدمه دوم : هر موجود کاملی همه ی صفات خوب و نیکو را داراست .نتیجه : پس خداوند همه ی صفات خوب را داراست . 2. صفات ثبوتی خداروند را تعریف کنید . صفاتی که جنبه ی کمال دارند و خداوند آن ها را داراست مثل قدرت ، علم و عدالت . 3. صفات سلبی خداوند را تعریف کنید . صفاتی که از نقص و نیاز ناشی می شود و خداوند از داشتن این صفات مبراست . اندیشه و تحقیق : الف ) 1. ملاک و معیار توصیف خداوند به بعضی از صفات چیست ؟ هر صفتی که نشانه کمال به خوبی باشد می توانیم خداوند را به آن توصیف کنیم مانند علم و قدرت زیرا هر کمالی که در عالم باشد منبع و مبدأ آن خداست . 2. چرا نمی توانیم بعضی از صفات را به خدا نسبت دهیم ؟ صفاتی که نشانه نقص و نیاز باشد نمی توانیم بخدا نسبت دهیم چون خداوند آنها را ندارد مانند جهل ، زیرا جهل یعنی نداشتن علم و حال آنکه خدا عالم مطلق است . 3. چه تفاوتی میان صفات خدا و صفات انسان ها وجود دارد ؟ در انسان دوگونه صفت است برخی نشانه کمال و نیکویی هستند و برخی حکایت از نقص و کمبود می کنند . خداوند آن دسته از صفات انسان را که نشانه نقص و کمبود است را ندارد تنها صفات کمالی انسان را آن هم در حد کمال و اعلاء داراست . ب ) چهار جمله به صورت مناجات بنویسید که در آن خداوند حمد شده باشد چهار جمله هم به صورت تسبیح بنویسید که بیانگر تنزیه خدا باشد . 1. حمد : خدایا تو مهربانی ، رحمتت همه را فرا گرفته است .2. حمد : خدایا تو بر پنهان و آشکار علم داری . 3. حمد : خدایا تو با قدرت بی انتهایت آسمانها را برافراشتی . 4. حمد : خدایا تو با لطف گسترده ات همه موجودات را به کمال شایسته خود می رسانی .1. تسبیح : پروردگار من اگر همه موجودات از خود استقلالی ندارند تو قائم بخود و برپادارنده دیگرانی .2. تسبیح : پروردگار من اگر همه عاجز و ناتوانند تو قدرتمند و توانا هستی .3. تسبیح : پروردگار من اگر همه زوال پذیر و فانی اند تو باقی و ابدی هستی .4. تسبیح : پروردگار من اگر همه موجودات روزی خور خوان نعمت تو هستند تو روزی بخش دیگران هستی . ج ) 1. صفات ثبوتی و سلبی را که در شعر آمده است استخراج کنید و از یکدیگر تفکیک نمایید . صفات ثبوتی : پاک ، توحید ، حکیم ، عظیم ، کریم ، رحیم ، مستحق ثنا ، نامحدودی ، عز ، جلال ، علم ، یقین ، نور ، جود ، ستار ، حمد . صفات سلبی : رنج ، درد ، نیاز ، بیم ، عیب ، خطا ، جنبش ، کمیت ، مثل داشتن ، ضد داشتن . درس هشتم در پناه ایمان نکات 1. اگر کسی به مرحله ی ایمان برسد می تواند به بهره ها و ثمرات آن امیدوار باشد . 2. مؤمن کسی است که عمل صالح انجام می دهد . زیرا هر کس به مرحله ی ایمان رسید به آن چه ایمان آورده عمل می کند . 3. عمل صالح و کار شایسته وقتی ارزش مند است که بر اساس ایمان به خدا و به خاطر او انجام گرفته باشد . 4. عمل شایسته ثمره ی ایمان است . 5. علم و شناخت مانند چراغ است که راه را نشان می دهد اما برانگیزاننده و محرک انسان به عمل ایمان است . 6. جایگاه علم ، ذهن و اندیشه ی آدمی است و جایگاه ایمان قلب انسان می باشد . 7. ایمان قلبی محرک و انگیزه انسان برای حرکت است . 8. قلب کانون وجود آدمی است . 9. دوستی و یا تنفر نسبت به کسی مربوط به قلب است .10. اطمینان و آرامش و یا اضطراب و پریشانی از صفات قلب است .11. ایمان باور و اعتماد قلبی همراه با حب و دوستی و اعتماد و اطمینان است که شوق به سوی عمل را در انسان ایجاد می کند . 12. در صورتی قلب برای پذیرش حقیقت آماده است که به زیبایی هایی آراسته و از آلودگی هایی دور باشد . 13. قلب مقدس ترین حرم عالم هستی است . 14. ایمان درختی است که در قلب جوانه می زند و تناور می گردد و بر شاخه های آن اعمال شایسته و نیکو پدیدار می شود سوال های متن : 1. قرآن درباره ی ایمان و عمل صالح چه نکاتی را بیان می فرماید ؟ ( سه مورد ) - اگر کسی به مرحله ی ایمان برسد می تواند به ثمرات آن امیدوار باشد . - مؤمن کسی است که عمل صالح انجام دهد . - عمل صالح و کار شایسته وقتی ارزشمند است که بر اساس ایمان به خدا و به خاطر او انجام گرفته باشد . 2. چه نسبتی بین عمل و ایمان وجود دارد ؟ عمل ثمره و میوه ایمان است . شناخت ماتا به مرحله ایمان نرسد منجر به عمل نمی شود . 3. کانون وجود آدمی چیست ؟ قلب کانون وجود آدمی است . اگر به چیزی گرایش داریم و یا از کسی متنفریم مربوط به قلب ماست قلب است که گاه قساوت گاه آرامش دارد و گاه اضطراب و گاه در حال یقین است و گاه در حال شک . 5.از نظر قرآن جایگاه قلب در انسان چگونه است ؟ قلب محور وجود انسان است و عموم حالات پسندیده یا ناپسند از قلب سرچشمه می گیرد . 6. چگونه آگاهی از یک کار خوب به عمل منجر می شود ؟ برای این کار باید آگاهی از عقل و ذهن عبور کند و به قلب برسد به گونه ای که قلب آن را باور کند . از آنجا که قلب مرکز محبت و شوق است وقتی حقیقتی را باور کرد بدان حقیقت شوق پیدا می کند و همت انسان را به سوی آن بر می انگیزد . در این حالت است که انسان بدان حقیقت دل می بندد و احساسی از اطمینان و آرامش وجودش را فرا می گیرد . 7. مقدس ترین حرم عالم کدامست ؟ قلب مقدس ترین حرم عالم هستی است بنابراین باید ببینیم قلب ما منزلگاه کیست و برای کدام دوست می تپد و با مهر چه کسی گرم است و در این حرم چه کسی حضور دارد ؟ . اندیشه و تحقیق : الف – پاسخ دهید : 1. چگونه ایمان میان شناخت و عمل پیوند ایجاد می کند ؟ برای اینکه شناخت از یک کار خوب به عمل منجر شود باید از مرحله عقل و ذهن عبور کند و به قلب برسد به گونه ای که قلب آن را باور کند قلب مرکز محبت و شوق است وقتی حقیقتی را باور کرد بدان حقیقت شوق پیدا می کند و همت انسان را به سوی آن بر می انگیزد و بدنبالش به آن عمل اقدام می کند . 2. بعد از شناخت زبان یک کار قلب چه نقشی در ترک آن دارد ؟ مثال بزنید . باید این شناخت به قلب برسد بطوری که قلب زیان آن را باور کند و بدنبالش نفرت به آن کار در آن ابه آن کار در آن ایجاد شود و بدینوسیله تصمیم بر ترک آن بگیرد . به عنوان مثال شناخت زیان سیگار به تنهایی برای ترک آن کافی نیست زیرا بسیاری از افار که زیان آن را می دانند باز آنرا استعمال می کنند بلکه باید این شناخت به یک باور قلبی تبدیل شود که سیگار زیان دارد آنگاه نسبت به آن نفرت ایجاد شود و بعد عزم بر ترک در انسان ایجاد شود . ب – استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب انسان و ایمان تفاوت های علم و ایمان را بیان کرده است . آن کتاب را بخوانید و تفاوت های گفته شده را در مقابل یکدیگر در جدولی مانند جدول زیر بنویسید . ردیف علم ایمان 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 توانستن روشنایی و توانایی بخشیدن ابزار ساختن سرعت بخشیدن نمایاندن آنچه هست انقلاب بردن جهان را جهان آدمی کردن ساختن طبیعت زیبایی عقل دادن امنیت بیرونی خوب خواستن عشق و امید و گرمی بخشیدن مقصد دادن جهت د ادن الهام بخشیدن که چه باید کرد انقلاب درون روان را روان آدمیت ساختن ساختن انسان زبایی روح دادن امنیت درونی قدم در وادی امن درس نهم : قدم در وادی امن نکات 1. قلب پاک نوجوان و جوان دریچه ای گشوده به آسمان است . 2. پاکی دوران جوانی فرصتی طلایی برای رسیدن به ایمان است .3. انسان با قلبی پاک از مادر متولد می شود و این پاکی اغلب تا جوانی باقی می ماند . 4. نوجوانی و جوانی خوشبخت است که پاکی اغلب تا جوانی باقی می ماند .5. هر اندازه که پاکی بیشتر باشد درهای لطف و رحمت خداوند به روی انسان بازتر است . 6. انسان تا قوای جوانیش هست تا روح لطیف جوانی هست تاریشه های فساد در او کم است می تواند خودش را اصلاح کند . 7. تفکر پیرامون آیات خدا و توجه دائم به خدا و نعمت های او و انس با عوامل تقویت کننده یاد خدا و دوری از موانع یاد خدا و انجام نیکی و دوری از بدی و رعایت واجبات و محرمات از عوامل رسیدن به ایمان و حفظ آن است . سوال های متن : 1. رسول خدا (ص) درباره زیباترین مژده به جوانان و نوجوانان در استفاده از فرصت چه می فرماید ؟ یکی از ملائکه ی خداوند هر شب بر بالین جوانان می آید و آنان را ندا می دهد : برخیزید و ( برای رستگاری ) بکوشید . 2. چگونه تفکر پیرامون آیات خدا ایمان و محبت انسان را نسبت به او زیاد می کند ؟ زیرا جهان و زیبایی های آن نشانه های زیبایی ، علم ، قدرت و رحمت خداست توجه به آنها یاد خدارا در دل زنده می کند و رحمت خدا را یادآور می شود و این یادآوری بر دوستی و محبت ما به او می افزاید . 3. اثر توجه دائم به خدا و یاد او چیست ؟ توجه دائم به او ارتباط ما با او را افزایش می دهد و این پیوند را مستحکم می کند . یکی از حکمت های نمازهای پنج گانه زنده نگهداشتن یاد خدا در تمام طول شبانه روز است . 4. توجه به نعمت ها و لطف های خدا به انسان چه نتیجه ای دارد ؟ اگر به زندگی خود توجه کنی نشانه های لطف و رحمت خدا را بروشنی می بینی . ذکر محبت های خدا یاد او را زنده نگه می دارد و قلب را به او نزدیک می کند . 5. چه عواملی معمولا ما را به یاد خدا می اندازد ؟ مطالعه زندگی معصومین (ع) و دوستان خدا ، قرائت قرآن کریم ، حضور در مسجد و شرکت در نماز جماعت ، زیارت مرقد معصومین (ع) و امام زادگان و اولیای خدا ، همنشینی با دوستان صادق و صمیمی از جمله این عوامل هستند . 6.دو مورد از عواملی که یاد خدا را در دل ضعیف می کنند را توضیح دهید . 1) دوستانی که نگاه جدی به زندگی نکرده و هدفی متعالی ندارند اینان فضایی اطراف ما ایجاد می کنند که فرصت یاد خدا را از آدمی می گیرد . 2) سرگرم شدن به فیلم ها و کتابهای نامناسب نهال پاکی و طهارت نوجوانی را می خشکاند و پیوند با خدا را بشدت ضعیف می کند . 7. چهار مورد از عواملی که باعث رسیدن به ایمان و حفظ آن در انسان می شود را نام ببرید . 1) تفکر پیرامون آیات خدا2) توجه دائم به خداوند و ذکر و یاد او 3) توجه به نعمت ها و لطف های خدا به انسان 4) انجام اعمال نیک و دوری از گناه اندیشه و تحقیق : 1.چرا حرکت به سوی خدا و کسب سعادت الهی در جوانی و نوجوانی آسان تر از بزرگسالی است ؟ زیرا در سنین بزرگسالی ریشه های اخلاق فاسد در انسان زیادتر می شود و جهاد مشکل تر است ولی در سن جوانی و نوجوانی بواسطه پاکی خود به ملکوت نزدیک تر است و بنابراین تلاش برای اصلاح و خودسازی آسانتر است . 2. به نظر شما مهم ترین نکته در توصیه امام خمینی «ره» به جوانان چیست ؟ چرا ؟ مهم ترین توصیه امام به جوانان این است که : « نگذارید در اصلاح حال خودتان زمان جوانی به زمان پیری بیفتد » زیرا تا قوای جوانی هست تا روح لطیف جوانی هست تا ریشه های فساد در اوو کم است می تواند خودش را اصلاح کند . 3. به نظر شما مهم ترین عامل در تضعیف ایمان و فراموشی خداوند کدام است ؟ چرا ؟ انجام نیکی ها ، زیرا هر عمل نیک دل را نورانی تر می کند و دل پاک و نورانی به ملکوت خدا نزدیک تر است . 4. به نظر شما مهم ترین عامل در تضعیف ایمان و فراموشی خداوند کدام است ؟ چرا ؟ انجام گناه مهم ترین عامل تضعیف ایمان است . هر گناه چون غباری صفحه دل را می پوشاند و به اندازه خود مانع رسیدن نور در حقیقت می گردد . 5.چگونه می توان دل را حرم همیشگی خدا کرد ؟ توجه دائمی به خدا و رعایت پاکی چشم و زبان و فکر و خیال و قلب و ...   عزم خوب زيستن مرحلهء دوم :آهنگ سفر درس دهم عزم خوب زيستن نکات 1. عزم به معنی اراده ، قصد و آهنگ به سوی هدفی است . 2. آدمی با عزم و اراده خود آنچه را انتخاب کرده عملی می سازد .3. عزم ظهور گوهر انسانیت یعنی اختیار است .4. تفاوت درجات انسان به درجات عزم اوست .5. کار بزرگ عزم بزرگ می طلبد .6. قدم گذاشتن در راه زندگی سعادتمندانه نیازمند عزمی قوی است . 7. عهد با خدا عهدی برای رضایت او و سعادت و رستگاری ماست . 8. خدا از ما وقتی راضی است که در مسیر خوشبختی باشیم . 9. آنچه خداوند در مسیر بندگی از ما می خواهد فقط برای خوشبختی ماست زیرا او کمال بی نیازی است او نقصی ندارد که بخواهد که با درخواست از ما آن را برطرف کند و ماهم از خود چیزی نداریم که تقدیم او کنیم . 10. خدا چون ما را خلق کرده است ما و خوشبختی ما را دوست دارد اگر می گوید این راه را بروید برای آن است که به سعادت خود برسیم . پس رضایت او در کمال و خوشبختی ما و اطاعت از او راه سعادت ماست . 11. دین همان راه کمال و خوشبختی یعنی راه رضایت خداست . 12. عزم برحرکت به سوی کمال و کسب رضایت خدا عزم بر دینداری است . 13. وفای به عهد و پیمان عین دینداری است . 14. میزان دینداری ما به میزان وفاداری به این عهد است 15. عهد و میثاق میان انسان و خدا سه مرحله دارد : 1- عهد برای قدم گذاشتن در اصل راه 2-تجدید روزانه عهد 3- تکمیل عهد . 16. اعمالی که لازمه پیمودن راه خوشبختی است و بدون آن این راه طی نمی شود واجب نام دارد .17. اعمالی که مانع پیمودن راهند و مارا از مسیر خوشبختی دور کنند حرام نامیده می شوند . 18. انجام واجبات و دوری از محرمات همان پیمودن راه رستگاری و رضای دوست است . 19. اعمالی که رفتن به سوی کمال را آسان تر می کنند و رسیدن به درجات برتر رستگاری را میسر می سازند مستحب نام دارند . 20. اعمالی که از سرعت حرکت می کاهند و توفیق رسیدن به درجات برتر خوشبختی را سلب می کنند مکروه نامیده می شوند . 21. کارهای عادی روزانه که اثر خاصی ندارند مباح نامیده می شوند . 22. تجدید میثاق روزانه غفلت و سهل انگاری را می زداید و مارا در عمل ثابت قدم تر می نماید. سوال های متن : 1. برای اینکه انسان راهی را انتخاب کند و عملی را انجام دهد چه مراحلی را طی می نماید ؟ اول درباره هدف و راه زندگی تفکر می کند تا درستی یا نادرستی آن را دریابد و آنگاه قلباًآن را می پذیرد و به آن شوق پیدا می کند و در مرحله دوم آهنگ رفتن می کند و در مرحله سوم قدم پیش می گذارد و به راه می افتد . 2. معنی عزم چیست ؟ عزم به معنی اراده ، قصد و آهنگ به سوی هدفی است . آدمی با عزم و اراده خود آنچه را انتخاب کرده عملی می سازد . 3. منظور از گوهر انسانیت به چیست ؟ چون یکی از ویژگی های انسان قدرت انتخاب است بنابراین گوهر انسانیت ، اختیار می باشد . 4. معنی عهد با خدا چیست ؟ یعنی عهدی برای رضایت او وسعادت و رستگاری ما . 5. دین چیست ؟ دین همان راه کمال و خوشبختی یعنی راه رضایت خداست . 6. مراحل سه گانه عهد میان انسان و خدا را نام ببرید ؟ 1) عهد برای قدم گذاشتن در اصل راه 2) تجدید روزانه عهد 3) تکمیل عهد 7. مکروه را تعریف کنید ؟ اعمالی که از سرعت حرکت انسان می کاهند و توفیق رسیدن به درجات برتر رستگاری را میسر می سازد. اندیشه و تحقیق : الف ) 1.عزم چه رابطه ای با اختیار دارد ؟ انسان با عزم و اراده ی خود آن چه را در اختیار و انتخاب کرده است عملی می سازد . به همین جهت عزم ظهور گوهر انسانیت یعنی اختیار است . 2. چرا انسان های با اراده و مصمم را دوست داریم و از انسان های بی اراده خوشمان نمی آید ؟ انسان هر صفتی را که نشانه کمال باشد دوست دارد . انسانهای با اراده و مصمم دارای کمالاتی از قبیل ثبات قدم و اعتماد به نفس و صبر و ... هستند از این جهت دوست داشتنی هستند ولی انسانهای بی اراده از این کمالات برخوردار نیستند و ناقصند بنابراین دوست داشتنی نیستند . 3. چرا تعریف اول از واجب ، حرام ، مستحب و مکروه اساس تعریف دوم است ؟ چون کلمه انجام نقطه ی مقابل ترک است و کلمه ی سعادت نقطه ی مقابل کلمه ی عذاب است بنابراین با تبدیل کلمه انجام در تعریف اول به کلمه ی ترک و تبدیل کلمه ی سعادت به کلمه ی عذاب و بالعکس می توانیم تعریف دوم را درست کنیم . ب) 1. کلمه عهد به صورت های مختلفی از قبیل عاهدتم ، الم اعهد عهدنا ، عهدی ، عاهدوا حدود 45 بار در قرآن کریم آمده است . آیات 40 و 80 و 177 سوره بقره 76 و 77 آل عمران ، 115 طه ، 60 یس ، 10 فتح و 8 مؤمنون از جمله آن آیات می باشند که برای تحقیق انتخاب شده اند در مجموعه این آیات اندیشه کنید و پاسخ سوال های زیر را در دفتر خود یادداشت کنید . - عهد میان چه کسانی است ؟ میان خدا و بندگانش - عهد درباره چیست ؟ عهد درباره کسب رضایت او و رسیدن به سعادت و رستگاری خودمان . - عاقبت عهد شکنان چه بوده است ؟- شقاوت و بدبختی و مبتلا شدن به عذاب . چه کسانی به عهد وفادار بوده اند و چه نتیجه ای رسیده اند ؟ - آنان که در کسب رضایت خدا ثابت قدم و استوار بوده اند و با اعتماد به نفس تمام مشکلات را تحمل نموده اند . سرانجام اینان سعادت و رستگاری و خشنودی خداست . در آیات مبارکه 130 طه ، 17 لقمان ، 60 و 61یس تدبر نموده و بیان کنید هر آیه ناظر کدام یک از مراحل یه گانه عهد است ؟ آیه 130 طه : پس در برابر آنچه می گویند صبر کن و پیش از طلوع آفتاب و قبل از غروب تسبیح و حمد پروردگارت را به جا آور ... آیه 17 لقمان : پسرم نماز را برپا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن و در برابر مصائبی که به تو می رسد شکیبا باش که این از کارهای مهم است . جواب : مرحله اول آیه 60 -61 یس : آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم که شیطان را نپرستید که او برای شما دشمن آشکاری است !؟ و اینکه مرا بپرستید که راه مستقیم این است . جواب : مرحله اول     درس یازدهم ثبات درعزم - قدم در بيداري ثبات درعزم نکات 1. اجرای یک برنامه و استمرار آن اعتماد به نفس می آورد و شادابی و نشاط می بخشد .2. شکستن پیمان و خلف وعده ها سستی اراده و ضعف نفس را در پی دارد .3. باید میان عزم و عمل فاصله نیفتد تا لذت و شیرینی عمل خیر ، سبب تکرار عمل و استواری عزم گردد . 4. احساس حضور در پیشگاه با عظمت خداوند سبب می شود که اورا ناظر بر اعمال خود ببینیم و از برداشتن قدم های مخالف با عهد و پیمان منصرف شویم . 5. غفلت یعنی بی توجه بودن و سست شدن نسبت به هدف و راه رسیدن به آن ها .6. غافل کسی است که نبت به عوامل سعادت خود در دنیا و آخرت بی توجه باشد . 7. آن فراموشی که ناشی از غفلت و بی توجهی باشد سزاوار سرزنش است . 8. توجه به سرانجام وفاداری به پیمان و کامیابی در آن آدمی را در عزم خود مصمم تر می کند .9. باید باور کنیم که خواستن توانستن است .10. تصمیمی که در زندگی می گیریم فوق توانمام نباشد . برای رسیدن به هدف رعایت میانه روی و اعتدال ضروری است .11. تدریجی عمل کردن سبب دوام عمل می شود .12. اعمالی که دوام دارند مؤثرند اگر چه کم باشند . سوال های متن : 1. اجرای یک هدف و برنامه چه تأثیری در روحیه انسان دارد ؟ به انسان اعتماد به نفس می بخشد و سبب شادابی و نشاط می شود . 2. شکستن پیمان و خلف وعده ها چه آثاری در پی دارد ؟ سستی اراده و ضعف نفس را در پی دارد و کار به جایی می رسد که شخص با خود می گوید :« من نمی توانم من ضعیف هستم » . 3. غفلت چیست و غافل کیست ؟ غفلت یعنی بی توجهی و سستی نسبت به هدف و راه رسیدن به هدف و غافل کسی است که موجبات سعادت خود در نیا و آخرت بی توجه باشد . 4.آیا فراموشکار مقصر است ؟ خیر ، همیشه مقصر محسوب نمی شود بلکه آن فراموشی بد است که ناشی از غفلت و بی توجهی باشد . 5. چه عاملی سبب دوام عمل می گردد ؟ و دوام عمل چه فایده ای دارد ؟ تدریجی عمل کردن سبب دوام عمل می شود . اعمالی که دوام دارند موثرند اگر چه کم باشند اما عمل گاه و بیگاه نه تنها مؤثر نیست که گاهی زیان آور هم هست . 6. رسول خدا (ص) درباره تداوم عمل چه می فرمایند ؟ « ان افضل الاعمال ادومها و ان قل ؛ برترین اعمال مداوم ترین آنها ست اگر چه اندک باشد . » 7. راه های تقویت عزم را نام ببرید . تسریع در انجام تصمیم – توجه به حضور در پیشگاه خدا و فرشتگان – توجه به عاقبت پایداری در تصمیم – عملی دانستن تصمیم جدید – رعایت اصل اعتدال – رعایت اصل تدریج . اندیشه و تحقیق : 1.آیاعلاوه بر عوامل ذکر شده در کتاب عامل یا عوامل دیگری برای تقویت عزم می شناسید ؟ آنها را بیان کنید . توجه به این مطلب که ما موجودی ابدی هستیم و ما با اعمال نیک خود داریم ابد خود را می سازیم .توجه به این مطلب که مصایب و مشکلات دنیا زوال پذیر و فانی است و پاداش نیکو در انتظار صابران استتوجه به عزمت (لقاء الله) عزم انسان را جزم می کند . 2. به نظر شما چه عاملی ممکن است تصمیم های زیر را تهدید کند ؟ هر یک را جداگانه بنویسید . الف ) خواندن نماز ب ) مطالعه کتاب های مفید ج ) کمک به نیازمندان الف ) بی توجهی به فضیلت نماز اول وقت ، سرگرمی و بازی های بازدارنده ، کاهلی . ب ) اشتغالات وقت گیر مانند نگاه به فیلم ها ، تنبلی ، عدم عادت به مطالعه .ج ) صفت رذیله بخل ، قساوت قلب و ترساندن شیطان انسان را از فقر . 3. چرا امام صادق (ع) می فرماید : « سزاوار است کسی که همت بر کار خیری کرده و در عمل به آن تسریع کند و آن رابه تأخیر نیندازد ؟ » زیرا شیطان منتظر همین تأخیرها ست تا در این فاصله زمانی انسان را وسوسه کند و به تنبلی کشاند . درس دوازدهم قدم در بیداری نکات 1. بقای بر میثاق ، رشد و کمال ما و رضایت پروردگار را در پی دارد و شکستن پیمان به شرمندگی در مقابل او می انجامد . 2. راه وفای به میثاق ، مراقبت از ان است . مراقبت یعنی زیر نظر داشتن ، دقت و توجه .3. مراقبت از سه جنبه اصل و کیفیت و نیت عمل ضروری است .4. شخص مراقب باشد به اصل عهد و پیمانی که با خدا بسته عمل کند و هیچ یک از اجزای آن از دست نرود .5. میزان تاثیر عمل به کیفیت آن بستگی دارد .6. مهمترین جنبه هر عمل نیت آن است . تاثیر یک عمل در تکامل معنوی انسان وابسته به قصد و نیت عمل کننده است .7. با ارزیابی و محاسبه میزان موفقیت به دست می آید و عوامل موفقیت یا عدم موفقیت روشن می شود8. بهترین زمان محاسبه در پایان هر روز و قبل از خواب است . سوال های متن : 1. بقای بر میثاق چه نتیجه ای دارد ؟ رشد و کمال ما و رضایت پروردگار را در پی دارد و شکستن پیمان به شرمندگی در مقابل او می انجامد . 2. خداوند در حدیث قدسی درباره کسانی که به سوی او بازگشت دارند چه می فرماید ؟ هر کس یک وجب به سوی من آید یک گام به سوی او خواهم رفت و هر کس گامی به سوی من آید دو گام به سویش بر خواهم داشت و هر کس آهسته به سویم آید شتابان به جانبش خواهم رفت . 3. راه وفاداری به میثاق با خدا چیست ؟ راه وفای به میثاق ، مراقبت از آن است مراقبت یعنی زیر نظر داشتن دقت و توجه . 4. جنبه های سه گانه عمل را نام ببرید ؟ 1- اصل عمل ؛2- کیفیت و چگونگی عمل ؛3- نیت و قصد شخص عامل . 5. مراقبت از اصل عمل چگو نه است ؟ بدین صورت که شخص مراقب باشد به اصل عهد و پیمانی که با خدا بسته حتما عمل کند به طوری که هیچ یک از اجزای اصلی آن از دست نرود . 6. مهمترین جنبه هر عمل به چه امری بستگی دارد ؟ مهمترین جنبه هر عمل ، نیت آن است . هر فردی باید توجه کند به چه منظور عملی را انجام می دهد و دستورات خدارا اطاعت می کند . 7.بهترین زمان محاسبه چه موقعی است ؟ بهترین زمان محاسبه در پایان هر روز و قبل از خواب است در آخرین لحظات روز خود نگاهی به اعمال خود کنیم اگر موفق بوده ایم سپاسگزار خداوند باشیم و اگر کوتاهی کرده ایم استغفار نماییم و برای روز بعد از درگاه او یاری جوییم . اندیشه و تحقیق : 1. چرا مراقبت در ابتدای اجرای هر برنامه ضروری تراست ؟ برای اینکه اطمینان پیدا کنیم که برنامه ما به درستی شروع شده و اجرا می گردد باید با مراقبت تمام کارها را زیر نظر و توجه قرار دهیم . اگر از ابتدا بدون مراقبت انجام شود منجر به انحرافات بزرگ می گردد . 2. چرا پیامبر اکرم (ص) فرموده اند «انما الاعمال بالنیات » ؟زیرا نیت هر عملی باطن آن عمل است و باطن بسیار مهم تر از ظاهر است . باطن عمل است که برای ما می ماند و در روح مانقش می بندد . از این جهت پیامبر اکرم (ص) فرمود : ارزش اعمال انسان به نیات آنها بستگی دارد . 3. بعضی از افراد می گویند : ما اعمال و عباداتی را انجام می دهیم ولی تاثیر آن ها را در خود احساس نمی کنیم . فکر می کنید اشکال کار این افراد در کجاست ؟ باید توجه داشت که هر عمل سه جنبه دارد : 1. اصل عمل 2. کیفیت عمل 3. نیت شخص عامل . گاهی اصل عمل درست انجام شده است اما به کیفیت و نیت عمل توجه نشده است لذا اثر مطلوب را در خود نمی بیند . 4. چه رابطه ای میان مراقبت و محاسبه برقرار است ؟ آیا به یکدیگر وابسته اند ؟کسی که بخواهد خود را اصلاح کند هر دو را باید رعایت کند ابتدا مراقبت می کند اعمالش مورد رضایت خدا باشد و بعد در آخر روز خود را محاسبه مب کند که آیا به وظیفه عمل کرد یا نه . پس در واقع محاسبه ، آن مراقبت را تکمیل می کند . 5. چرا باید از نیت و قصد خود در هنگام عمل مراقبت کنیم ؟ تاثیر یک عمل در تکامل معنوی انسان وابسته به قصد و نیت عمل کننده است . باید از نیت خود در اعمال مراقبت نماییم و نگذاریم کارهای بلند و متعالی آلوده به هدف های پست گردد . 6. آسان گرفتن و گذشت چه موقع پسندیده است و در چه صورتی ناپسند است ؟ آسان گیری و گذشت نسبت به خطاهای دیگران پسندیده است و نشانه کرامت و بزرگواری است اما آسان گیری نسبت به اشتباهات خود ، نشانه حقارت و زبونی در مقابل گناه است . آيين رهروی - کتاب زندگي امام علی ( ع ): « بهشت با عمل نیکو به دست می آید نه با امید . » مرحلهء سوم : قدم در راه درس سیزدهم آیین رهروی نکات 1. راه زندگی را با تنظیم برنامه ای که در آن ، جایگاه هر وظیفه ای به مقتضای زمان معین شده باشد می توان پیمود . 2. هر زمانی اقتضای اعمال خاصی را دارد .3. دوره کودکی دوره ی ظهور و شکوفایی توانایی های طبیعی و بازی و سرگرمی می باشد . 4. دوره نوجوانی و جوانی ، دوره کسب مهارت های ، دانش اندوزی ، آمادگی برای حضور در جامعه و بخصوص دوره ی شکوفایی معنوی و انتخاب های بزرگ است . 5. گرفتن تصمیم های مناسب با شرایط زمانی و سنی و روحی و خُلقی نیازمند وقت کاردانی و تنظیم نقشه های حساب شده برای زندگی است . 6. ما باید به عنوان برترین موجود در این کره خاکی از تمامی ساعات و ایام عمر بهره ببریم تا هیچ استعدادی را ضایع نکنیم . 7. نوعی ارتباط میان اعمال و زمان ها وجود دارد که ممکن است ما از آن اطلاع نداشته باشیم .8. پیامبر اکرم (ص) در منزل اوقات خود را سه قسمت می کرد : قسمتی برای عبادت ، قسمتی برای اهل خانه و قسمتی برای رسیدگی به کارهای خود . 9. وظایفی که برای انجام آنها با خدا عهد می بندیم سه دسته اند : 1. اعمالی که در ارتباط با خداست مانند نماز و روزه ؛ 2. اعمالی که در ارتباط با بندگان خدا و سایر مخلوقات خداست مثل مبارزه با ظلم ، حفظ محیط زیست ؛ 3. اعمالی که در ارتباط با خود است مانند نظافت و مطالعه .10. همه این سه دسته از اعمال به قصد کسب رضایت خدا انجام می دهیم . 11. به تحقیق که رسول خدا اسوه نیکویی برای شماست . 12. رسول خدا (ص) شب ها زود می خوابید و در نیمهدوم شب برای نماز شب بر می خاست هنگام برخاستن از خواب برای خدا به سجده می افتاد . 13. رسول خدا (ص) با فروتنی سر سفره می نشست در غذا خوردن با فقیران همنشین می شد . و می فرمود ما مردمی هستیم که تا گرسنه نشویم غذا نمی خوریم و چون بخوریم قبل از سیر شدن دست از غذا می کشیم . 14. شجاعت و توانایی جسمانی رسول خدا (ص) و اهل بیت ایشان نشان می دهد که این بزرگواران علاوه بر کمالات معنوی از بدن سالم و با نشاط نیز برخوردار بودند . رسول خدا (ص) از مردم می خواست شنا کردن ، سوارکاری و تیر اندازی را به فرزندان شان بیاموزند . سوال های متن : 1. راه زندگی را چگونه می توان پیمود ؟ به وسیله ی برنامه ای که مطابق با آن حرکت کنیم تا به مقصد برسیم . برنامه جایگاه هر عمل را متناسب با زمان و امکانات انسان معین می کند . 2. قرآن کریم درباره اسوه بودن پیامبر اکرم چه می فرماید ؟ « لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه ؛ به تحقیق که رسول خدا اسوه نیکویی برای شماست » 3. چگونه می توان امیر مؤمونان (ع) را یاری کرد ؟ خود ایشان چه می فرمایند ؟ « شما قادر به چنین کاری ( مانند من زندگی کردن ) نیستند ولی سعی کنید با پرهیزکاری و کوشش و پاکدامنی و درستکاری مرا یاری کنید . » 4. آداب خواب رسول خدا (ص) چگونه بود ؟ اغلب شب ها زود می خوابید و در نیمه دوم شب برای نماز شب برمی خواست . هنگام خواب می فرمود : خدایا آن روز که بندگانت را برمی انگیزی مرا از عذاب حفظ فرما .هنگام برخاستن از خواب برای خدا به سجده می افتاد . 5. سفارشات امام صادق (ع) درباره خواب را بنویسید .- هر کس با وضو به بستر رود بسترش مسجد اوست . - چون به بستر می روی نگاه کن و ببین در روز چه بدست آورده ای و به یاد آر که خواهی مرد و قیامتی در کار است . چون به بستر رفتی تسبیح حضرت زهرا (س) و آیه الکرسی و سوره ناس و فلق را بخوان . 6. آداب غذا خوردن با استفاده از فرمایشات معصومین را بنویسید ؟ آغاز غذا با نام خدا و پایانش با حمد و سپاس او .پرهیز از زیر نظر گرفتن دیگری و نگاه به لقمه او . تا گرسته نشده ایم دست بسوی عذا دراز نکنیم و قبل از سیر شدن دست از غذا بکشیم . خوردن غذا به آهستگی و آرامی .آب را سه نفس بنوشیم و با بسم الله شروع و با الحمدلله تمام کنیم . 7. رسول خدا (ص) چه نظری درباره ورزش داشت ؟ در مسابقات ورزشی حضور می یافت و از مردم می خواست شنا کردن و سوار کاری و تیراندازی را به فرزندان شان بیاموزند . اندیشه و تحقیق : الف ) 1. چرا در میان موجودات فقط انسان است که ممکن است زمان هرز رفته و تلف شده داشته باشد ؟ موجودات دیگر با هدایت غریزی به سوی رفع نیاز خود حرکت می کنند اما انسان باید با فکر و انتخاب خود به رفع نیازهای خود بکوشد که گاهی عواملی مانع می شود و بنابراین امکان دارد عمر تلف شده داشته باشد . 2. مقصوداز این که رسول خدا ( ص) برای مسلمانان اسوه است چیست ؟ یعنی از آنان پیروی کنیم و در این راه هر چه موفق تر باشیم به آن ها نزدیک تر شده و از نور وجودشان بیشتر بهره مند می شویم . ب )در مورد مسائل زیر تحقیق کنید : 1. خوردن غذای غصبی چه حکمی دارد ؟ غصب کردن حرام است یعنی نمی شود به ناحق مال دیگری را تصاحب کرد هرگونه تصرفی و از جمله خوردن آن گناه دارد و واجب است هر چه زودتر به صاحبش برگرداند . 2. چه حیواناتی حرام گوشت هستند ؟ پستانداران حرام گوشت : درندگان مانند شیر و پلنگ و ببر و گرگ و سگ و خرس و کفتار وکلا سگ سانان و گربه سانان و میمون و خرگوش و موش و جوجه تیغی و ... و کرگدن و فیل و خوک ( که بیش از دو سم دارند ) و پستانداران دریایی مثل نهنگ و فک و شیر دریایی ...پرندگان حرام گوشت : پرندگان شکاری و درنده ( نظیر عقاب و قرقی و باز و لاشخور ) و کلاغ ، طاووس ، خفاش ، پنگوئن و ... ( پرندگان حرام گوشت ثابت نگهداشتن بالشان بیشتر از بال زدن آنهاست و دیگر اینکه سنگدان و انگشت پشت پا نظیر شست در انسان ندارند . ) ماهیان حرام گوشت : ماهیان بدون پولک نظیر کوسه . اره ماهی حرام هستند . حیوانان بی مهره : بجز ملخ و میگو بقیه حرامند مانند کرم ها ، حلزون ، هشت پا ، خرچنگ و انواع حشرات . درس چهاردهم کتاب زندگی نکات 1. قرآن کریم ، راهنمای زندگی ماست . 2. اولین برنامه ی زندگی ، تعیین وقت مناسبی برای خواندن قرآن کریم است . 3. مناسب ترین وقت برای خواندن قرآن دوران جوانی و نوجوانی است که انسان آمادگی بیشتری برای دریافت حقایق قرآن دارد . 4. هرکس در جوانی قرآن بخواند قرآن با گوشت و خونش در می آمیزد . اندیشه و تحقیق : 1. وظیفه ی تعلیم و تبیین قرآن کریم پس از پیامبر اکر م (ص) بر عهده ی چه کسانی است ؟ با استفاده از حدیث ثقلین و یا احادیث دیگری که می دانید این سوال را پاسخ دهید. پیامبر اکرم (ص) در حدیثی که معروف به حدیث ثقلین است می فرماید : من از میان شما می روم و دو چیز گرانبها از خود به یادگار می گذارم یکی کتاب خدا و دیگری اهل بیتم مادام که به این دو چنگ بزنید گمراه نخواهید شد و این دو از یکدیگر جدا نخواهند شد . » از این حدیث معلوم می شود که اهل بیت پیامبر (ص) که پیوند ناگسستنی با قرآن دارند همسنگ و همطراز با قرآن هستند از علم و عصمت برخوردارند و از قدرت تعلیم و تبیین قرآن برخوردارند . 2. اگر ما مسلمانان در خواندن قرآن کریم سهل انگاری کنیم و در تنظیم برنامه های زندگی خود از راهنماییهای آن بهره نبریم با چه مشکلاتی روبه رو خواهیم شد ؟ قرآن کتاب هدایت بشر به سوی سعادت ابدی است . این برنامه ی زندگی از جانب کسی است که انسان را خلق کرده است و بهتر از هر کس انسان و سعادت او را می شناسد . پشت کردن به این برنامه جز گمراهی و شقاوت ثمری نخواهد داشت .         درس پانزدهم در حضور دوست - شوق ديداردر حضور دوست مرحله ی اول : الف ) آیات شریفه ی زیر را به دقت بخوانید و سپس آن ها را ترجمه کنید . واذکرواالله کثیرا العلکم تفلحون ( جمعه 10)/ خدا را بسیار یاد کنید شاید که رستگار شوید .ومن یعش عن ذکر الرحمن / هرکس از یاد خدای رحمن روی برتابد .نقیص له شیطانا فهو له قرین ( زخرف 36) /شیطانی بر او می گماریم که همراهش باشد .اننی انا الله لااله الا انا / بدرستی که من خدایی هستم که جز من خدایی نیست .فاعبدنی و اقم اصلوه لذکری ( طه 14 ) / پس مرا بپرست و نماز را بخاطر یاد کردن من بپادار . ب ) در آیات بالا تأمل کنید و چهار گزاره ی زیر را تکمیل کنید . 1. سزاوار است که پیوسته و در همه حال به یاد خدا باشیم . 2. رستگاری انسان در گرو یاد خدا بودن است . 3. هر کس از یادخدا روی گردان باشد شیطان همراه و همدم او خواهد شد . 4. نماز چیزی جز به یاد خدا بودن نیست . ج ) با ذکر نمونه هایی از عبارت های نماز توضیح دهید که چگونه جمله چهارم با جمله اول ارتباط دارد ؟ 1. تکبیره الاحرام در اول نماز در واقع یاد خداست . 2. بسم الله الرحمن الرحیم در هر سوره و اوایل سوره حمد یاد خداست . 3. تسبیحات اربعه در رکعت سوم و چهارم یاد و ذکر خداست . مرحله ی دوم : الف ) آیات شریفه ی زیر را با دقت قرائت کنید و سپس ترجمه را تکمیل کنید . و ان من شی ء الا یسبح بحمده / و هیچ موجودی نیست مگر اینکه با حمد خود اورا تسبیح می کند . و لکن لا تفقهون تسبیحهم /ولیکن شما تسبیح آنها را نمی فهمید .انه کان حلیما غفورا ( اسرا44) / بدرستی که او بردبار و بخشنده است . الحمدلله الذی له / ستایش برای خدایی است که برای اوست .ما فی السموات / آنچه در آسمان ها و مافی الارض / و آنچه در زمین است و له الحمد فی الاخره / و برای اوست ستایش در آخرت و هو الحکیم الخبیر / و او دانا و آگاه است . ب ) با تامل در آیات صفحه ی قبل گزاره های زیر را تکمیل کنید . 1. همه ی موجودات خدا را حمد و تسبیح می کنند . 2. شایسته است که ما نیز خدای خود را حمد و تسبیح کنیم . 3. حمد و تسبیح نمونه هایی از یاد و ذکر خداوند است . ج ) عبارت هایی از نماز را که درباره ی حمد و تسبیح خداوند است بنویسید : 1. گفتن تکبیره الاحرام نوعی حمد و تسبیح خداست ، زیرا او را به بزرگی یاد می کنیم .2. در سوره حمد : الحمدلله رب العالمین 3. سبحان ربی العظیم و بحمده 4. سبحان ربی الاعلی و بحمده 5. در تسبیحات اربعه : سبحان الله و الحمدلله 6. سوره توحید : قل عو الله احد الله الصمد ... مرحله ی سوم : الف ) آیات شریفه ی زیر را با دقت قرائت کنید و سپس ترجمه را کامل نمایید . و اذا سالک عبادی عنی / هرگاه می پرسند از تو بندگان من مرا فانی قریب / پس بدرستی که من نزدیک هستم اجیب دعوه الداع اذا دعان / اجابت می کنم دعای آنکه مرا بخواند .فلیستجیبو الی / پس باید دعوت مرا بپذیرند ولیومنوا بی / و به من ایمان آورند ادعوا ربکم تضرعا و خفیه / پروردگارتان را با تضرع و به صورت نهانی بخوانیدانه لا یحب المعتدین (اعراف 55)/ بدرستی که او تجاوزگران را دوست ندارد . ب ) با تامل در آیات بالا گزاره های زیر را تکمیل کنید : 1. در هنگام نیاز همواره خدا را می خوانیم زیرا او به ما نزدیک است و دعاهای مارا اجابت می کند . 2. در خواست هایخود را با تضرع و نهانی با او در میان می گذاریم . 3. هیچ دعایی را خداوند بی پاسخ نمی گذارد . ج ) عبارت هایی از نماز را که بیانگر دعا و درخواست از خداست بنویسید . 1. اهدنا الصراط المستقیم 2. ایاک نستعین 3. اللهم صل علی محمد و آل محمد 4. ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الا خره حسنه مرحله ی چهارم : 1. با توجه به محتوای آیات ، عنوان مناسبی برای سه مرحله قبل انتخاب کنید و در مقابل آن بنویسید . عنوان مرحله اول : یاد خدا عنوان مرحله دوم : تسبیح و حمد خدا عنوان مرحله سوم : نیایش به در گاه خدا 2. توضیح دهید که هر مرحله چه ارتباطی با مراحل دیگر دارد ؟ حمد و تسبیح خدا که مرحله دوم است چیزی جز یاد خدا کردن که مرحله اول می باشد نیست و چون خدا از هر نقصی منزه و دارای همه صفات کمال است ( مرحله دوم ) پس به درگاه او نیایش می کنیم و نیازهایمان را از او می خواهیم . درس شانزدهم شوق دیدار نکات 1. در نماز با حمد و تسبیح خدارا یاد می کنیم . 2. در نماز نیازهای خود را از درگاه پر مهر و محبت خدا طلب می نماییم . 3. نمازستون خیمه دین و مهمترین معیار وفاداری به عهد خویش با خداست . 4. شرط ورود به پیشگاه الهی داشتن پاکی و طهارت است . 5. وضو و طهارت ظاهری رمزی از طهارت باطنی است . 6. اصل در طهارت ، طهارت روح و آراستگی آن به تقوا و زییایی های معنوی است . 7. در وضو دستها را می شوییم تا نشانی بر عزم شستن دل و روح از غبار پلیدی ها و زشتی ها باشد .8. روی را با آب تطهیر می کینم تا بدانیم که آبرومند و روسفید می توان به محضر محبوب راه یافت . 9. مسح سر نشانه آن است که با قدم صدق می توان صراط مستقیم را پیمود و خود را به دریای رحمت حق رساند . 10. مسح پا نشانه آن است که با قدم صدق می توان صراط مستقیم را پیمود و خود را به دریای رحمت حق رساند . 11. در وضو ، شستن صورت و دست ها و مسح سر و پاها واجب است زیرا این ها همان عضوهایی هستند که به هنگام ایستادن در پیشگاه خداوند آشکارند و در نماز به کار گرفته می شوند سوال های متن : 1. نماز را توصیف کنید . نماز ستون خیمه دین است . نماز مهم ترین معیار وفاداری به عهد خویش با خداست . در نماز با حمد و تسبیح خدارا یاد کنید . 2. شستن دستها در وضو نشانه چیست ؟ دست ها را می شویم تا به یاد آورم که تنها با دست شستن از خلایق می توان دست به دامن خالق زد . 3. آیا با دل و روح آلوده و ناپاک می توان به خدا نزدیک شد ؟ خیر چون سیر بسوی او در نور دیدن مکان ها نیست بلکه با تعالی روح است از بیرون نیست بلکه از درون و باطن آدمی است . اگر سیمای جان زشت و ناپاک باشد نخواهیم توانست به او نزدیک شد . 4. شستن صورت در وضو رمز چیست ؟ روی را با آب تطهیر می کنیم تا بدانیم که آبرومند و روسفید می توان به محضر محبوب راه یافت . 5. مسح سر نشانه چیست ؟ سر را مسح می کنیم تا متذکر شویم که با اندیشه های الهی می توان در محضر او حاضر شد . 6. مسح پاها در وضو رمز چیست ؟ مسح پا نشانه آن است که با قدم صدق می توان صراط مستقیم را پیمود و خود را به دریای رحمت حق رساند . 7.فواید وضو از دیدگاه امام رضا (ع) را بنویسید ؟1- کسالت و خمودی را ازانسان دور می کند . 2- با تزکیه دل را برای ایستادن در پیشگاه خداوند آماده می سازد . 3- اعضایی که هنگام نماز آشکارند و کار گرفته می شوند در وضو شسته یا مسح می شود . اندیشه و تحقیق : 1. ((توضیح المسائل)) یا ((رساله علمیه)) چیست و ما چه نیازی به آن داریم ؟ توضیح المسائل کتابی است که در آن فتاوی و نظرات مرجع تقلید جمع آوری شده است و چون در طول روز ممکن است سوالاتی برای ما پیش آید که جواب آنها را نمی دانیم و از طرفی دسترسی به مرجع تقلید نیز مشکل است پس ضروری است که توضیح المسائل در دسترس باشد . 2.وضوی جبیره در چه مواردی و چگونه انجام می گیرد ؟اگر جایی از محل وضو زخم باشد و روی آن بسته باشد و امکان بر داشتن آن در هنگام وضو نباشد باید با دست تر به هنگام وضو روی آن چسب یا باند کشید . 3.بعد از کدام غسل می توان بدون وضو گرفتن نماز خواند ؟غسل جنابت 4.عوامل مختلفی در علاقه ما به نماز و نیایش در مقابل پروردگار دخالت دارند.آن عوامل را مشخص کنید و درباره هر یک توضیح دهید . 1- از نظر قرآن عالم وجود یکسره درحال تسبیح و نماز پروردگار است نماز خواندن انسان هماهنگی با همه هستی است . دانستن این مطلب شوق انسان را به نماز زیاد می کند . 2- وجود ما و استعداد های ما ، نعمتهایی است که خدا بما داده است و تماز تشکر از خدا در مقابل این نعمت هاست توجه به این مطلب در علاقه انسان به نماز موثر است . 3- یکی از فواید بزرگ نماز این است که انسان را از زشتی ها باز می دارد اگر زندگی مجرمین و جنایتکاران را بررسی کنیم خواهیم دید که اهل نماز نبوده اند . توجه به این اثر نیز در علاقه ما به نماز موثر است . 4- اگر انسان شیرینی و لذت مناجات با خدا را بچشد به نماز علاقه مند می شود درک این شیرینی به واسطه حضور قلب در نماز است . عوامل حضور قلب عبارتند از : خواندن نماز دز اول وقت ، شرکت در مسجد و جماعت ، پرهیز از خواندن در جاهای شلوغ و نامناسب ، توجه به اذکار و عبارات نماز . 5- چرا روزی پنج بار نماز می خوانیم ؟ زیرا بنا به فرموده ی پیامبر اکر م (ص) « نماز همچون چشمه سار ی است که مردم روزی پنج بار در آن شست و شو می کنند » ما با نمازهای پنجگانه در واقع پنج بار خود را از تیرگی گناه می شوییم .   همدلی و همراهی - ادب دوستي درس هفدهم همدلی و همراهی نکات 1. آدم بی دوست فقیر ترین آدم هاست . 2. انسان عاجز کسی است که نتواند با کسی دوست شود و عاجز تر از او کسی است که دوستانی راهم که دارد از دست بدهد . 3. دوست آئینه انسان است . 4. دوست خوب بی جهت از انسان تعریف و تمجید نمی کند . از گفتن نقص ها دریغ ندارد اما هرگز دوستش را تحقیر نمی کند هرف او از دوستی منافع شخصی نیست . 5. محبوب ترین دوست ها کسانی هستند که عیب آدمی را به او هدیه کنند . 6. دوستی شدید انسان را شبیه دوشت خود می سازد . 7. انسان خوشبخت کسی است که با انسانهای کریم هم صحبت باشد . 8. انسان زیبایی ها و خوبی ها را دوست دارد و وقتی که فکر کند آن زیبایی و خوبی در کسی وجود دارد به اوعلاقه مند می شود . 9. دوستان واقعی یاد خدا را در دل زنده می کنند . آنان به زیبایی خرد آراسته اند . خیانت کار و سخن چین و ستمگر نیستند . سوال های متن : 1. انسان عاجز از دیدگاه حضرت علی (ع) کیست ؟ کسی که نتواند برای خود دوستی بگیرد و عاجزتر از او کسی است که دوستانی را هم که دارد از دست بدهد . 2. عامل تنهایی و نداشتن دوست در انسان چیست ؟ یکی از عوامل مهم خودخواهی انسان است و عامل دیگر خود کم بینی او . 3. چگونه دوست خوب را به آئینه تشبیه می کنند ؟ زیرا مانند آئینه از انسان تعریف نابجا نمی کند . از نشان دادن نقص ها همچون آئینه دریغ ندارد . 4.محبوب ترین برادران از دیدگاه امام صادق (ع) چه کسی است ؟ « محبوب ترین برادران پیش من کسی است که عیب های مرا به من هدیه دهد . » 5.خوشبخت ترین انسانها در زمینه ی دوستی از دیدگاه امام علی (ع) چه کسانی هستند ؟ « خوشبخت ترین انسانها کسانی هستند که با کریمان ، ندیم و هم صحبت اند » . 6. کدام دوست قابل اعتماد است ؟ 1. اهل گناه نیست بلکه از گناه دیگران نیز ناراحت می شود . 2. اهل شرارت نیست . 3. اهل دروغ نیست . اندیشه و تحقیق : صفحه ای از کتاب « المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم » را در صفحه ی مقابل مشاهده می کنید به این صفحه نگاه کنید و آیاتی را که در آن ها کلمات « یحیب » آمده مشخص کنید و ویژگی های دوستان خدا و محرومین از دوستی خدا را در جدولی یادداشت نمایید . دوستان خداوند محرومین از دوستی خداوند 1. نیکوکاران 1. ستمکاران 2.پرهیزکاران 2. اسراف کنندگان 3. صابران 3. خیانت کاران 4. متوکلین 4. متجاوزان به حقوق دیگران 5. عدالت پیشگان 5. فساد کنندگان 6. نوبه کنندگان 6. مستکبران 7. پاکان 7. انسان های ناسپاس گناهکار درس هجدهم ادب دوستی نکات 1. حفظ دوستی مشکل تر از پیدا کردن دوست است .2. پایداری رابطه دوستی و رسیدن به ثمرات و نتایج آن بستگی به انجام مسئولیت های متقابل دارد .3. شخصیت دوست را باید محترم شمرد .4. حق دوست و برادر را نباید ضایع کرد .5. نباید انتظار داشته باشیم دوست ما هر گونه خواسته ی ما را برآورده سازد .6. دوست باید خیر خواه دوست خود باشد .7. حد دوستی را باید رعایت کرد . یعنی در دوستی میانه روی باید داشت . سوال های متن : 1. چرا نگهداری برخی از چیزها از به دست آوردن آنها مشکل تر است ؟ زیرا این مشکل بودن دو جهت دارد .یکی از جهت گران بها و با ارزش بودن و دیگری از جهت ظرافت و شکنندگی . 2. امام باقر (ع)درباره احترام گذاشتن به دوست چه می فرماید ؟« همان طور که دوستت به شخصیت تو احترام می گذارد تو نیز باید شخصیت او را محترم شماری. » 3. نمونه هایی از احترام گذاشتن به دوست را بنویسید ؟ مسخره نکردن او ، تپرهیز از غیبت او ، نمونه های احترام گذاشتن به دوست است . 4.امام علی (ع) درباره رعایت حق دوست چه می فرماید ؟به اتکاء رابطه صمیمانه و دوستانه ، حق برادرت را ضایع مکن .زیرا این عمل رابطه دوستی را از بین می برد و کسی که حقش را ضایع ساخته ای دیگر دوست تو نخواهد ماند . 5. مواردی را نام ببرید که حق دوست را از بین می برد و باعث سستی دوستی می شود ؟به زحمت انداختن ، ظلم و اجحاف ، شوخی های آزار دهنده ، استفاده بیش از حد و بدون اجازه از امکانات دوست و ... 6. امام علی (ع) درباره کسانی که توقع نامعقول از دوست خود دارند چه می فرماید ؟ « کسی که از دوست خوئ جز به فداکاری خشنود نمی شود ، همواره در خشم و ناراحتی است . » 7. رسول خدا (ص) درباره خیر خواهی دوستان نسبت به یکدیگر چه تشبیهی را بکار می برد ؟ « دوستان خوب مانند دو دستی هستند که هنگام شستن ، یکدیگر را تمیز می کنند و از آلودگی ها پاک می سازند . » اندیشه و تحقیق : آیا شناخت خانواده دوست تاثیری در انتخاب او دارد ؟ چرا ؟ آری معمولا تربیت خانوادگی در شخصیت انسان موثر است و افراد پاک و لایق در خانواده های پاک تربیت می شوند . لذا شناخت خانواده دوست برای انتخاب او مفید است .   سوال امتحانی پايانی نيم سال اول – نمونه ی (1) الف ) پرسش و پاسخ تشريحی (5/7 نمره )1. حضرت ابراهیم کدام جهت را برای زندگی برگزید ؟ و ذلیلش برای انتخاب این جهت چه بود . 1 2. چرا انسانها هدف ها و دلبستگی های مختلف دارند ؟ 13. چه چیزی یا چه کسی را می توان شایسته بالاترین هدفها و دلبستگی ها دانست ؟ 14. چرا خداوند مانند سایر مخلوقات نمی تواند باشد ؟ « با دو مقدمه و یک نتیجه » بیان کنید . 15. چه صفاتی را می توان به خدا نسبت داد و چه صفاتی را نمی توان به خدا نسبت داد ؟ چرا ؟ 16. ایمان چیست ؟ و جایگاه آن کجاست ؟ 17. چگونه می توان ایمان را تقویت نمود و تداوم بخشید ؟ 75/.8. از راه های رسیدن به ایمان « انجام واجبات و دوری از محرمات » را توضیح دهید ؟ 75/.ب ) درک معانی و مفاهیم آیات ( 5/4 نمره )1. آیه ی شریفه « فلما افل قال لا احب الافلین » به کدام قضیه اشاره می کند ؟ 75/.2. از آیه ی شریفه « انا هدینا ه السبیل لما شاکرا و اما کفورا » چه نکته ای فهمیده می شود ؟ 75/.3. از آیه شریفه « ما عندکم ینفد و ما عندالله باق » چه پیامی دریافت می شود ؟ 75/.4. در آیه شریفه « و خرقوا له بنین و بنات بغیرعلم » به کدام یک از اوصاف اشاره می کند ؟ و منظور آیه شریفه چیست ؟ 75/.5. ترجمه کنید : 1الف ) یبشر ب ) وجلت ج ) اذکرکم د) البغضاء6. با توجه به آیه شریفه « و لا تطع من افضلنا قلبه عن ذکرنا » جمله زیر را کامل کنید . 5/.« ................... از کسی که در مسیر ................ نیست . »ج) اندیشه (4 نمره )1. تهداف دنیوی با اهداف اخروی چه تفاوت هایی دارند ؟ 12. چه تفاوتی میان خدا و صفات انسان وجود دارد ؟ 13. به نظر شما ، مهم ترین نکته ای که در توصیه ی امام خمینی «ره» به جئانان درباره «اصلاح نفس » وجود دارد چیست ؟ چرا ؟ 14. جمله زیر را کامل کنید :« اگر دلبستگی هایم را درست انتخاب کنم و هر یک را ...................... قرار دهم ، درخت وجود من ......................... » سوال امتحانی پايانی نيم سال اول – نمونه ی (2) الف ) پرسش و پاسخ تشريحی (5/7 نمره )1. بزرگ ترین انتخاب حضرت ابراهیم چه بود ؟ و بر چه معیاری انتخاب خود را انجام داد ؟ 12. اختیار انسان چه تأثیری در سعادت و خوشبختی آدمی دارد ؟ 75/.3. منشأ تفاوت در هدف ها و دلبستگی ها در چیست ؟ 14. در میان هدف ها ی اصلی ، برترین و کامل ترین هدف ها ، کدام است ؟ 75/.5. چرا خداوند را آن گونه که شایسته اوست نمی توان شناخت ؟«با دو مقدمه و یک نتیجه» بیان کنید 16. صفات ثبوتیه و صفات سلبیه را بیان کرده و برای هر کدام مثالی بزنید . 17. مؤمن کیست و عمل صالح در چه صورتی ارزشمند است ؟ 18. راه های رسیدن به ایمان را بنویسید . 1ب ) درک معانی و مفاهیم آیات ( 5/4 نمره )1. ضمن ترجمه آیه شریفه«وما انا من المشرکین»بگوئید این سخن ازکیست وخطاب به چه کسی است75/.2. آیه شریف«وماعندالله خیرو ابقی »درمقام مقایسه ی چه چیزی است؟واشاره به چه نکته مهمی دارد75/.3. آیات شریفه : الف ) « وجعلنا فیها جنات من نخیل و اعناب » ب ) « وآیه لهم الارض المیته احییناها »ج ) « آیه لهم اللیل نسلخ منه النهار » به کدام صفت الهی اشاره دارند ؟ 75/.4. از آیه شریفه « انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العدواه و البغضاء فی الخمر و المسیر و یصدکم عن ذکر الله و عن الصلاه » چه پیامی دریافت می شود ؟ 75/.5. ترجمه کنید : الف ) فرطا ب) سیئه ج) تنبت د) رهینه6. با توجه به آیه شریفه « الذین یعلمون الصالحات ، ان لهم اجرا کبیرا » جمله زیر را کامل کنید . 5/.ج) اندیشه (4 نمره )1. چرا انسان مسئول سرنوشت خویش است ؟ 12. بزرگی انسان ها و عظمت زندگی آن ها به چه چیزی بستگی دارد ؟ 13. چگونه ایمان بین شناخت و عمل پیوند ایجاد می کند ؟ 1سوال ویژه :4.این شعر به چه نکته ای اشاره دارد ؟ 1« تو مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد / دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی » سوال امتحانی پايانی نيم سال اول – نمونه ی (3) الف ) پرسش و پاسخ تشريحی (5/7 نمره )1. حضرت ابراهیم پس از تماشای طلوع و افول ماه و خورشید چه فرمود ؟ و چه نکته ی مهمی را به مردم آموخت ؟ 12. « حقیقت زندگی » برای انسان در چیست ؟ 13. با توجه به هدف ها و دلبستگی ها پایان پذیر و پایان ناپذیر ، هر انسان در مرحله انتخاب ، با چند گزینه روبه رو ست ؟ 14. چرا خداوند تنها مالک و مدبر حقیقی جهان است ؟ « با دو مقدمه و یک نتیجه » بیان کنید . 15. آیا می توانیم خداوند را دارای جسم و محدود به زمان و مکان بدانیم ؟ 16. چه تفاوتی میان « شناخت » یک موضوع و « ایمان » به آن وجود دارد ؟ 17. از راه های رسیدن به ایمان « توجه دائم به خداوند و یاد او » را توضیح دهید . 75/.8. امام خمینی (ره) درباره اصلاح نفس چه توصیه ای به جوانان دارند ؟ 75/.ب ) درک معانی و مفاهیم آیات ( 5/4 نمره )1. در آیه شریفه « انی وجهت وجهی للذی فطر السموات والارض حنیفا»حضرت ابراهیم به چه نکته ی مهمی اشاره می کند ؟ 75/.2. در آیه شریفه « هو الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتکبر» به کدام صفات خداوند اشاره می کند ؟ 75/.3. آیه شریفه «وعدالله المؤمنین و المؤمنات جنات تجری من تحتها الانهارخالدین فیها»راترجمه کنید. 75/.4. از آیه شریفه « الا بذکر الله تطمئن القلوب » چه پیامی دریافت می شود ؟ 75/.5. ترجمه کنید : 1الف ) المیته ب) تلیت ج ) البغضاء د) ان یوقع 6. با توجه به آیه ی شریفه ی «فاذکرونی اذکرکم واشکروالی ولا نکفرون»جمله ی زیر را کامل کنید 5/.« مرا به یاد آورید تا ................ و .................. و ناسپاسی نکنید . » ج) اندیشه (4 نمره )1. قدرت تفکر و قدرت انتخاب هر یک چه نقشی در حرکت کمالی انسان دارد ؟ 12. علم و ایمان چه تفاوتهایی باهم دارند ؟ 13. چرا حرکت به سوی خدا و کسب سعادت الهی در جوانی و نوجوانی آسان تر از بزرگسالی است ؟ 14. معیار و ملاک توصیف خداوند به برخی از صفات چیست ؟ 5/.5. جمله زیر را کامل کنید : 5/.«برترین محبوب .................... زیرا ......................... »   سوال امتحانی پايانی نيم سال اول – نمونه ی (4) الف ) پرسش و پاسخ تشريحی (5/7 نمره )1. آیا هرانسان دیگری نیز می تواند انتخاب حضرت ابراهیم را اشته باشد؟ریشه های انتخاب اوچه بود؟12. قدرت انتخاب و اختیار انسان ، چه تأثیری در سعادت او دارد ؟ 75/.3. داشتن معیار در انتخاب هدف ها چه ثمراتی دارد ؟ 14. چرا انسان نیازها و خواسته های خود را فقط از خدا می خواهد ، « با ذکر دو مقدمه و یک نتیجه » بیان کنید . 15. صفات ثبوتیه و صفات سلبیه را تعریف کرده و برای هر کدام مثالی بزنید . 16. قلب انسان در چه صورتی آماده ، پذیرش حقیقت می شود ؟ قرآن کریم چه رهنمودی در این زمینه ارائه می کند . 17. حضرت علی (ع) در مورد « ایمان و عمل » چه فرمایشی دارند ؟ حدیث و ترجمه آن را بنویسید .1 8. از راه های رسیدن به ایمان « تفکر در نشانه های خدا » را توضیح دهید . 75/.ب ) درک معانی و مفاهیم آیات ( 5/4 نمره )1. در آیه شریفه « و رضوان من الله اکبر ، ذلک الفوز العظیم » خداوند چه چیزی را مهم ترین نکته از اهداف زندگی انسان یاد می کند ؟ 75/.2. آیه شریفه « هو الله الذی لا اله الا هو عالم الغیب و الشهاده هو الرحمن الرحیم » به کدام صفات خداوند اشاره می کند ؟ 75/.3. آیه شریفه « انی اراک و قومک فی ظلال مبین » را ترجمه کنید و بگوئید این سخن از کیست و خطاب به کیست ؟ 75/.4. از آیه شریفه « ولا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا » چه پیامی دریافت می شود ؟ 75/.5. ترجمه کنید : 1الف) یاکلون ب) اذکرکم ج) مما د) یصدکم6. با توجه به آیه شریفه « انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العدواه و البعضاء فی الخمر والمسیر » جمله زیر را کامل کنید . 5/.«همانا شیطان می خواهد بین شما ................. بیفکند به وسیله ................ و قمار و »ج) اندیشه (4 نمره )1. تنوع و گستردگی استعدادهای انسان مفید است یا مضر ؟ چرا ؟ 12. آیا می توان هدف ها و دلبستگی ها ی انسان را کشف کرد ؟ 13. بعد از این که زیان و ضرر یک کار را فهمیدیم ، قلب ما چه نقشی در ترک آن دارد ؟ 5/.4. چگونه می توان دل را حرم همیشگی خدا قرار داد ؟ 5/.5. سوال ویژه : اگر بخواهیم خصوصیات یک انسان مؤمن را در چند بند بنویسید . چه ویژگی هایی برای او خواهید نوشت ؟ 1   سوال امتحانی پايانی نيم سال دوم – نمونه ی (1) الف ) پرسش و پاسخ تشريحی (5/7 نمره )1. ازکجا بدانیم آن چه خداوند در مسیر بندگی و تکلیف ، از ما می خواهد فقط برای سعادت ما است ؟ 75/.2. اعمال و رفتار ما چند جنبه دارد ؟ هر کدام را توضیح دهید . 75/.3. برنامه خواب و استراحت رسول خدا (ص) چگونه بود ؟ 14. ثمرات و نتایج هدایت قرآن کریم چیست ؟ 15. به چه دوستانی می توان اعتماد کرد ؟ 75/.6. از وظایف دو دوست نسبت به هم « احترام به دوست » را توضیح دهید . 75/.7. حضرت رسول اکرم (ص) در مورد تأثیر دوستی بر انسان چه می فرماید ؟ 5/.8. منظور از قصد قربت در وضو چیست ؟ 5/.9. حضرت علی (ع) در مورد «ایمان و عمل » چه فرمایشی دارند ؟ حدیث و ترجمه آن را بنویسید . 110. چرا انسان ها هدف ها و دلبستگی های مختلف دارند ؟ 5/. ب ) درک معانی و مفاهیم آیات (4 نمره )1.از آیه شریفه « ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا ، فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون » چه پیامی دریافت می شود ؟12. آیه شریفه « و اوحی الی هذا القرآن لانذرکم به و من بلغ » بیانگر چه مفهومی است ؟ 13. آیه شریفه زیر به چه نکته ای اشاره دارد ؟ 1« ان من شی الا یسبح بحمده ولکن لا یفقهون تسبیحهم » 4. ترجمه کنید :الف ) خفیه ب) فرطا ج) اخلصوا د) اعدت 1ج) اندیشه (5/4 نمره )1. چه رابطه ای میان « مراقبت » و « محاسبه » برقراراست ؟ آیا این دو به یکدیگر وابسته اند ؟ 12. وضوی جبیره در چه مواردی و چگونه انجام می گیرد ؟ 13. علت زیانبار بودن برخی از دوستی ها را بیان کنید . 14. اهداف دنیوی و اهداف اخروی چه تفاوت هایی با هم دارند ؟ 15. چرا انسان مسئول سرنوشت خویش است ؟ 5/. سوال امتحانی پايانی نيم سال دوم – نمونه ی (2) الف ) پرسش و پاسخ تشريحی (5/7 نمره )1. خداوند راه سعادت را در چه چیزی قرار داده است ؟ 75/.2. امام صادق (ع) در مورد « مراقبت » چه فرمایشی دارند ؟ 13. بنا به نقل حضرت علی (ع) ، رسول خدا (ص) در منزل ، اوقات خود را چگونه می گذراند ؟ 14. با داشتند چه ویژگی هایی می توان از هدایت قرآن کریم بهره برد ؟ 15. نتیجه یاد خدا و غفلت از آن چگونه است ؟ 5/.6. از وظایف دوست نسبت به هم « خیر خواهی و نصیحت » را توضیح دهید ؟ 75/.7. حضرت علی (ع) در مورد خوشبخت ترین آدم ها چه می فرماید ؟ 5/.8. حکمت وضو چیست ؟ 19. امام خمینی (ره) در مورد « اصلاح نفس » چه توصیه ای به جوانان دارد ؟ 1ب ) درک معانی و مفاهیم آیات (4 نمره )1. آیه شریفه « لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطبف الخبیر » را ترجمه کنید. 12. آیه شریفه«اذا تسالک عبادی فانی قریب،اجیب دعوه الداع لذا دعانی»به چه نکته ای اشاره می کند؟ 13. آیه شریفه اذا تسالک عبادی فانی قریب ، اجیب دعوه الداع لذا دعانی ،به چه نکته ای اشاره می کند؟14. ترجمه کنید :الف ) معتدین ب) ما اصابک ج) تابوا د) العیون 1 ج) اندیشه (5/4 نمره )1. انسان های صاحب عزم و انسان های فاقد عزم را با هم مقایسه کرده و تفاوت آن ها را بنویسید . 12. اسوه یعنی چه ؟ و مقصود از این که رسول خدا (ص) برای مسلمانان اسوه است چیست ؟ 13. آیا شناخت خانواده ی دوست ، تأثیری در انتخاب او دارد ؟ چرا ؟ 14. چگونه ایمان بین شناخت و عمل پیوند ایجاد می کند ؟ 15. به نظر شما انسان سعادتمند کیست ؟ 5/. سوال امتحانی پايانی نيم سال دوم – نمونه ی (3) الف ) پرسش و پاسخ تشريحی (5/7 نمره )1. حقیقت عزم چیست ؟ 75/.2. وقتی از امام علی (ع) می پرسند : « زیرک ترین آدم ها کیست ؟ » امام چه پاسخی دادند ؟ 13.وظایف وبرنامه های زندگی که برای انجام آنها،با خداوندعهد می بندیم، به چنددسته تقسیم می شود؟ 14. بنا به فرمایش امام صادق (ع) جوان مؤمنی که قرآن بخواند ، چه آثاری به دنبال دارد ؟ 75/.5. وظایف اصلی ما در برابر خدای بزرگ چیست ؟ و کدام عمل همه وظایف را در بر می گیرد ؟ 16. از وظایف دوست نسبت به هم « احترام متقابل » را توضیح دهید ؟ 75/.7. امام صادق (ع) بهترین دوستان را چه کسانی معرفی می کنئ ؟ 5/.8. چرا هر روز ، پنج بار ، در مقابل خدا به نماز می ایستیم ؟ 75/.9. راه های رسیدن به ایمان را بنویسید ؟ 1ب ) درک معانی و مفاهیم آیات (4 نمره )1. در آیه شریفه«وتالله لاکیدن اصنامکم بعد ان تولوا مدبرین»منظورو تدبیر حضرت ابراهیم چه بود؟ 12. آیه شریفه « و ان علیکم لحافظین ، کراما کاتبین ، یعلمون ما تفعلون » به چه نکته ای اشاره دارد؟ 13.در آیه شریفه « و لا تصعر خدک للناس و لاتمش فی الارض مرحا » لقمان فرزندش را از چه چیزی نهی می کند ؟14. ترجمه کنید :الف ) فتکن ب) اسرع الحاسبین ج) سالک د) یبشر 1 ج) اندیشه (5/4 نمره )1. عزم چه رابطه ای با اختیار دارد ؟ 12. ویژگی های دوستان خدا و محرومین از دوستی خدا را بنویسید . 13. ویژگی های دوستان خدا و محرومین از دوستی خدا را بنویسید . 14. بزرگی انسان ها و عظمت زندگی آن ها به چه چیزی بستگی دارد ؟ 15. معیار و ملاک توصیف خداوند به برخی از صفات چیست ؟ 5/.   سوال امتحانی پايانی نيم سال دوم – نمونه ی (4) الف ) پرسش و پاسخ تشريحی (5/7 نمره )1. عهد و پیمان کیان انسان و خدا در چند مرحله انجام می پذیرد ؟ هر کدام را توضیح دهید . 12. عوامل تقویت کننده عزم را نام ببرید ؟ 13.برنامه و آداب خوردن و آشامیدن رسول خدا (ص) چگونه بود ؟ 14. هدف از نزول قرآن چیست ؟ و محدود ه جغرافیایی و تاریخی آن چقدر است ؟ 75/.5. ویژگی های یک دوست واقعی چیست ؟ (4 مورد ) 75/.6. از وظایف دوسن نسبت به هم « توقه بجا و منصفانه » را توضیح دهید . 75/.7. امام علی (ع) عاجزترین افراد را چه کسی معرفی می کند ؟ 5/.8. چه صفاتی را می توان به خدانسبت داد و چه صفاتی را نمی توان نسبت داد ؟ 5/.9. پوشش زن در هنگام نماز چگونه باید باشد ؟5/.ب ) درک معانی و مفاهیم آیات (4 نمره )1. در آیه شریفه ی « قال بل فعله کبیر هم هذا ، فاسئلوهم ان کانوا ینطقون » استدلال ابراهیم چه بود ؟ 12. از آیه شریفه « یا بنی انها ان تک مثقال حبه من خردل فتکن فی صخره او فی السماوات او فی الارض یات بها الله » چه پیامی دریافت می شود ؟ 13. در آیه شریفه « الذین تابوا اصلحوا و اعتصموا بالله و اخلصوا دینهم لله فاولئک مع المؤمنین » قرآن کریم چه کسانی را همراه مؤمنین می شمارد ؟ 14. ترجمه کنید :الف ) اولوالاباب ب ) لا تفقهون ج) اناب د) البغصاء 1ج) اندیشه (5/4 نمره )1. چه حیواناتی حرام گوشت هستند ؟2. وظیفه تعلیم و تبیین قرآن کریم پس از پیامبر اکرم (ص) بر عهده چه کسانی است ؟ با توجه به حدیث ثقلین یا حدیث دیگر بنویسید . 13. توضیح المسائل یا رساله عملیه چیست ؟ و ما چه نیازی به آن داریم ؟ 14. علم و ایمان چه تفاوت هایی با هم دارند ؟ 15. تنوع و گستردگی استعدادهای انسان مفید است یا مضر ؟ چرا ؟ 5/. آزمون چهار گزینه ای از تمام کتاب درسی 1. لحظه زیبا برای انسان لحظه ای است که انسان ...الف. به لذتی دست می یابدب . به کمالی می رسدج . به جاء و مقامی می رسد د . خاطره خوشی به نظرش می رسدجواب : « گزینه ( ب) درست است . » 2. تفاوت انسان با دیگر موجودات در چیست ؟الف . داشتن غریزه و تفکر ب . داشتن قدرت طبیعی و انتخابج . داشتن تفکر و انتخابد . داشتن غریزه و تفکر و انتخابجواب : « گزینه ( ج) درست است . » 3. ویژگی بارز انسان عبارتست از :الف . تفکر ب. انتخاب ج. بی نهایت طلبی د . تفکر و انتخاب جواب : « گزینه ( ج) درست است . » 4. اگر در بینش ها اختلاف باشد در ... اختلاف پیش می آید . الف . تعقل ها ب . هدف هاج . اندیشه هاد . انتخاب ها و اندیشه ها جواب : « گزینه ( ب) درست است . » 5. راه درست در زندگی کدام است ؟الف . هدف های آخرتی را اصل قرار دهیم .ب . هدف های دنیایی را اصل قرار دهیم .ج . هدف های دنیایی اصل و هدف های آخرتی وسیله د. هدف های آخرتی اصل و هدف های دنیایی نردبانجواب : « گزینه ( د) درست است . » 6. در میان هدفها ی آخرتی برترین هدف عبارتست از :الف . رسیدن به بهشت ب. دوری از جهنم ج . دلبستگی به خدا د . خیری که به مردم برسد جواب : « گزینه ( ج) درست است . » 7. از نظر حضرت ابراهیم (ع) خدائی که غروب و افول کند :الف . باطل استب . دوست داشتنی نیست ج . بت استد . از خود اختیاری نداردجواب : « گزینه ( ب) درست است . » 8. هدفی که حضرت ابراهیم برای خود برگزید چه بود ؟ الف . قال لا احب الافلینب . قال هذا ربی هذا اکبرج . وجهت وجهی للذی فطر السماوات و الارضد . انی بری ء مما تشرکونجواب : « گزینه ( ج) درست است . » 9. چرا خدارا چنانکه شایسته است نمی توان شناخت ؟الف . زیرا غیر مادی است و ما مادی ب . زیرا او پاک و ما ناپاک ج . زیرا نمی توان بر او احاطه پیدا کردد . زیرا او منشاء همه خوبی هاست جواب : « گزینه ( ج) درست است . » 10. چرا خداوند واجد همه خوبی هاست ؟الف . زیرا : ذات نایافته از هستی بخش / کی تواند که شود هستی بخش ب . زیرا او خالق است ج . زیرا می خواهد انسانها را به کمال برساند د . چون عظمت ها شکوهمندی خود را از او دارند . جواب : « گزینه ( الف) درست است . » 11. عبارت « چگونه از تو غافل باشم وقتی که با منی » از کدام آیه گرفته شده است ؟الف . قل اعوذبرب الفلقب . خلق کل شیج . نحن اقرب الیه من حبل الورید د. ایاک نستعین جواب : « گزینه ( ج) درست است . » 12. تسبیح و حمد محتوی اصلی ... است . الف . رکوع ب . سجدهج . رکوع و سجده د . رکوع و سجده و تکبیرجواب : « گزینه ( ج) درست است . » 13. کدام دسته از صفات ، صفات ثبوتی هستند ؟ الف . علم و قدرت و مکان داشتنب . علم و رحمت و عجز ج . جهل و عجز و مرگد . رحمت و دانایی و قدرت جواب : « گزینه ( د) درست است . » 14. مکان داشتن یک نقص است زیرا : الف . در همه زمانها نیستب . محدود به مکان خود است ج . همه در نزد او حاضر نیستندد . به همه جا علم نداردجواب : « گزینه ( ب) درست است . » 15. چرا خداوند مالک جهان است ؟ الف . چون به همه جا احاطه داردب . هدف های پایان پذیر ج . دل بستگی های جاویدان د . دل بستگی های مادی و معنوی جواب : « گزینه ( ب) درست است . » 16. آیه ی شریفه ی « ما عندکم ینفذ » اشاره است به : الف . هدف های پایان پذیر ب . هدف های پایان پذیر ج . دل بستگی های جاویداند . دل بستگس های مادی و معنوی جواب : « گزینه ( ب) درست است . » 17. این شعر سعدی اشاره به جهت گیری کدام یک از اولیای خد ادارد ؟« تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی » الف . حضرت ابراهیم (ع)ب . حضرت لقمان (ع)ج . حضرت موسی (ع)د . پیامبر اکرم (ص) جواب : « گزینه ( الف) درست است . » 18. رسیدن به هدف های زود گذر و پایان پذیر : الف . امکان ندارد ب . ممکن است ج . ممکن است ولی سرانجام تلخ دارد د . مانع از رسیدن به هدف های جاوید نمی شود.جواب : « گزینه (ج) درست است . » 19. آیه ی شریفه ی « انا هدینا ه السبیل اما شاکرا و اما کفورا » اشاه به چه مطلبی است ؟ الف . ناسپاس بودن انسان ب . هدایت غریزی و طبیعی ج . قدرت تفکر و انتخاب در انساند . هدایت عمومی همه ی موجودات جواب : « گزینه ( ج) درست است . » 20. انتخاب بزرگ حضرت ابراهیم (ع) چه بود ؟ الف . لا احب الافلین ب . کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات و الارضج . و ما انا من المشرکین د . انی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و الارض .جواب : « گزینه ( د) درست است . » 21. « عزم ظهور گوهر انسانیت یعنی ................ است . » الف . تفکر ب . اختیارج . اندیشه و اختیارد . ارادهجواب : « گزینه ( ب) درست است . » 22. گوینده و مخاطب در این عبارت کیست ؟« واصبر علی ما اصابک ان ذلک من عزم الامور . » الف . خدا – پیامبر ب . پیامبر اکر م (ص) – علی (ع)ج . لقمان – فرزندش د . امام علی (ع) – امام حسن (ع)جواب : « گزینه ( ج) درست است . » 23. تفاوت در جات انسان به درجات ......اوست . الف . فکر ب . عزمج . انتخابد . انتخاب و فکر جواب : « گزینه ( ب) درست است . » 24 . عملی که رفتن به سوی کمال را آسان تر می کند عبارتست از یک عمل : الف . واجب ب . مستحبج . مباحد . صحیحجواب : « گزینه ( ب) درست است . » 25. تجدید روزانه عهد چه اثری دارد ؟ الف . غفلت را می زدایدب . انسان را بیدار می کند ج. در تکمیل عهد دخالت داردد . انسان فاقد عزم را مصمم می کند جواب : « گزینه ( الف) درست است . » 26. عین دینداری است . الف . عزم ب . وفای به عهد وپیمان ج . خشنودی خداد . فکر و عزم جواب : « گزینه ( ب) درست است . » 27. کدام یک از دو واژه یک مفهوم را در درس دارند ؟الف . دین – عزمب . عزم – پیمان ج . راه کمال – تقوید . عزم – پیمان جواب : « گزینه ( ب) درست است . » 28. عملی که قابل تبدیل شدن به چهار عمل دیگر از احکام پنجگانه می شود کدام است ؟ الف . حرام ب . مکروهج. مباحد . غیر مجازجواب : « گزینه ( د) درست است . » 29. کدام عمل است که از سرعت حرکت می کاهد و توفیق رسیدن به درجات برتر خوشبختی را از فرد سلب می کند ؟الف . حرام ب . مکروه ج . مباح د . غیر مجازجواب : « گزینه ( ب) درست است . » 30. کانون وجو آدمی عبارتست از :الف . فکر انسانب . ایمان انسانج . قلب انساند . فکر و اختیار انسانجواب : « گزینه ( ج) درست است . » 31. برترین هدف زندگی و غایت آمال ماست . الف . بهشت ب . تقرب به خداوندج. نجات از آتش د . رستگاریجواب : « گزینه ( ب) درست است . » 32. ان هذا القرءان ......الف . هدی للمتقینب . یهدی للتی هی اقومج. یبشر الممومنیند . یتلو علیکم آیاتهجواب : « گزینه ( ب) درست است . » 33. علم ........ و ایمان ........الف . راه را نشان می دهد - مقصد را ب . مقصد و هدف را نشان می دهد – راه راج. راه را نشان می دهد – محرک انسان به سمت عمل است .د . محرک انسان به سمت عمل – نشان دهنده ی هدف است .جواب : « گزینه ( ج) درست است . » 34 . ایمان همان اعتقاد قلبی است همراه با .....الف . باور و دوستی ب . دوستی و اعتمادج . اعتماد و باورد . باور و اطمینان جواب : « گزینه ( ب) درست است . » 35. واسطه ی بین شناخت و عمل صالح چیست ؟ الف . شوقب . عزمج . ایماند . تصمیم راسخجواب : « گزینه (ج) درست است . » 36. فرشته ی الهی هر شب بر بالین جوانان چه ندایی می دهد ؟ الف . برخیزید و به عبادت بپردازیدب . برخیزید و به تفکر بنشینیدج . ای جوانان وقت کار است .د . برخیزید و بکوشید .جواب : « گزینه ( د) درست است . » 37. چرا کودکان و نوجوانان و جوانان به ملکوت نزدیک ترند ؟ الف . چون خلقت جدید خداهستند ب . چون دل های پاکی دارندج. چون به راحتی می توانند خود را اصلاح کنند .د . چون قلب شان مانند زمین آماده است .جواب : « گزینه ( ب) درست است . » 38. سیر به سوی خوبی ها از ................ آغاز می شود و از منزل ............. می گذرد . الف . عشق – آگاهی ب . آگاهی – ایمان ج . هدف – ایماند . ایمان – هدف جواب : « گزینه ( ب) درست است . » 39. خوشا به حال نوجوان و جوانی که : الف . انتخاب درست در زندگی داشته باشد .ب . پاکی دل را تاپایان عمر نگه دارد .ج . اهل فکر و انتخاب درست باشد .د . دائما به یاد خدا باشد .جواب : « گزینه ( ب) درست است . » 40. مقدس ترین حرم عالم هستی عبارت است از : الف . خدا ب . کعبهج . فکرد . قلبجواب : « گزینه ( د) درست است . » 41. غافل چه کسی است ؟ الف . کسی که به موجبات سعادت خود در دنیا و آخرت بی توجه است . ب . کسی که عمر خود را به بطالت می گذرتند.ج . کسی که فقط توجه اش به دنیا ست .د . کسی که فقط توجه اش به آخرت است . جواب : « گزینه (الف) درست است . » 42. کدام عبارت درست است ؟ الف . غفلت و فرام.شی تفاوت ندارند . ب . فراموشکار مقصر محسوب می شود . ج . آن فراموشی که ناشی از غفلت باشد بد است . د . غفلت و فراموشی هر دو تقصیر است . جواب : « گزینه ( ج) درست است . » 43. راه وفاداری به میثاق عبارتست از : الف . محاسبه ب . مراقبتج . عزم د . محاسبه و عزم جواب : « گزینه ( ب) درست است . » 44. بهترین زمان محاسبه چه موقعی است ؟ الف . اول کار ب . اول روز ج . پایان روزد . در طول روز جواب : « گزینه ( ج) درست است . » 45. مهمترین جنبه هر عمل عبارتست از : الف . اصل عمل ب . کیفیت عمل ج . نیت عاملد . قالب عملجواب : « گزینه ( ج) درست است . » 46. تدریجی عمل کردن موجب ........... می شود . الف . تقویت عزم ب . تقویت تصمیمج . دوام عملد . آرامش جواب : « گزینه ( ج) درست است . » 47. رسول خدا (ص) می فرماید: برترین اعمال ... آنهاست اگر چه اندک باشد . الف . پاکترینب . خالص ترینج . نیک ترین د . مدام ترینجواب : « گزینه ( د) درست است . » 48. این عبارت ترجمه کدام آیه است : « اجابت می کنم دعای آنکه مرا بخواند » الف . ادعو ربکم تضرعا و خفیهب . اجیب دعوه الداع اذا دعانج . فلیستجیبوالید . ادعونیاستجب لکم جواب : « گزینه ( ب) درست است . » 49. علت مسح سر از دیدگاه امام رضا (ع) چیست ؟الف . تا متذکر شویم که با اندیشه های الهی می توان در محضر او حاضر شد .ب . تا جز فکر خدا نکنیم . ج. زیرا در پیشگاه خدا آشکار است و در نماز به کار گرفته می شود . د . چون جایگاه فکر و مغز انسان است .جواب : « گزینه ( ج) درست است . » 50. این دعا در کدام قسمت وضو گفته می شود : « اللهم غشنی برحمتک » الف . شستن دست ب . شستن صورتج . مسح سر د . مسح پا جواب : « گزینه ( ج) درست است . » 51. ذکر و دعا به هنگام دست به سوی آب بردن کدام است ؟ الف . اللهم اجعلنی من التوابین ...ب . اللهم بیض وجهیج . اللهم اعطنی کتابی بیمینید . اللهم لا تعطنی کتابی بشمالی جواب : « گزینه ( الف) درست است . » 52. با توجه به آنچه در کتاب خوانده اید چه ورزشهایی را پیامبر (ص) گرامی اسلام توصیه کرده اند ؟ الف . تیر اندازی ب . تیراندازی و سوارکاریج . تیراندازی و سوارکاری و شناد . تیراندازی و شنا جواب : « گزینه ( ج) درست است . » 53.هیچ گاه نشد که ....... از بستر برخیزد مگر آن که برای خدا ......الف . رسول خدا (ص) – به سجده می افتاد. ب . علی (ع) – حمد وثنا می گفت ج . رسول خدا (ص) – حمد وثنا می گفت د . علی (ع) – به سجده می افتاد جواب : « گزینه ( الف) درست است . » 54. پرهیز از گفتن همه اسرار به دوست مصداق کدام وظیفه است ؟ الف . نداشتن حسدب . میانه روی ج . خیر خواهی د . توقع معقولجواب : « گزینه ( ب) درست است . » 55. آسان گیری و گذشت در مورد خطا در چه موقعی پسندیده است ؟ الف . نسبت به خطای خود ب . نسبت به خطای دیگرانج . نسبت به خطای خود و دیگران د . نه نسبت به خطای خود و نه نسبت به خطای دیگرانجواب : « گزینه ( ب) درست است . » 56. فرمایش پیغمبر خدا (ص) که می فرماید : « دوستان خوب مانند دو دستی هستند که هنگام شستن یکدیگر را تمیز می کنند ... » ناظر به کدام وظیفه نسبت به دوست است ؟الف . احترامب . رعایت حقوق ج . توقع معقولد . خیر خواهی جواب : « گزینه ( د) درست است . » 57 . محبوب ترین برادران ما از دیدگاه امام صادق (ع) چه کسانی هستند ؟ الف . عیب های ما را بپوشانند ب . عیب های ما را به ما هدیه دهند ج. در سختی ها یار ما ما باشندد . اسرار ما را حفظ کنند جواب : « گزینه ( ب) درست است . » 58. تاثیر مهم دوست برآدمی چیست ؟ الف . انسان را همانند خود می سازد .ب . یار و غمخوار او می شود . ج . همچون آیینه عیبهای او را می گوید .د . دست او را در لغزشها می گیرد .جواب : « گزینه ( الف) درست است . » 59. عاجز و عاجز تر از دیدگاه امام علی (ص) کیست ؟ الف . نتواند دوستی برای خود بگیرد – دوست بد برای خود بگیرد ب . نتواند دوستی برای خود بگیرد – آن دوست را هم که دارد از دست بدهدج . دوست خود را از دست بدهد – به آن دوست که دارد ظلم کند د . نتواند دوستی برای خود بگیرد – و اگر گرفت به آن ظلم کند . جواب : « گزینه ( ب) درست است . » 60. واجب رکنی عبارتست از واجبی که اگر ............... نماز باطل است . الف . عمدا کم و زیاد شود ب . سهوا کم و زیاد شودج . عمدا یا سهوا کم شود د . عمدا یا سهوا کم یا زیاد شود جواب : « گزینه ( د ) درست است . »

نویسنده پست: مژگان شاپوریان

موضوع: ( فلسفه و منطق ) | تاريخ ارسال: شنبه بیست و یکم آبان 1390

  فلسفه اسلامي

1 – هدف ما بعدالطبيعه از مطالعه مباحث وجود چيست؟
هدف از مطالعه مباحث وجود شناخت كل جهان هستي است. فيلوف مي خواهد تصويري كامل و درست نسبت به جهان هستي به دست آورد و هدف پاسخ درست به سؤالاتي مانند هستي از كجا آمده و به كجا مي رود و فيلوف مي خواهد از وراء همه موجودات به كل هستي نظر كند و با ديد كلي هستي را بشناسد.

2 - «بيت الحكمه» را معرفي نموده و تأثير آن بر علم و فلسفه اسلامي را بنويسيد.
هارون به توصيه وزير خود يحيي برمكي «بيت الحكمه» را در بغداد تأسيس كرد كه مركز تجمع اهل علم و فلسفه و مترجمان كتب علمي و فلسفي از زبانهاي گوناگون گرديد.

3 – اصل «واقعيت مستقل از ذهن« را از نظر حكما بررسي كنيد.
نخستين و مهمترين اصلي كه مي تواند مبدأ و نقطه شروع تحقيق فلسفي قرار مي گيرد اصل قبول واقعيت مستقل از ادارك آدمي است ايجاد اصل مرز جدايي فلسفه از سفسطه است البته سوفطايي نيز در عمق ذهن و ادراك خويش به اصل معترف است و تنها در مقام بحث يا تأملات سطحي آن را انكار مي كند و شكاك وجود ندارد و شكاكان در عمل و زندگي ناچار به قبول ايجا اصل هستي و ...

4 – در موارد قضايا منظور از رابطه وجوبي چيست؟
رابطه وجوبي . رابطه حتمي و اجتناب ناپذير است و به عبارت ديگر عقل خلاف آن را قبول نمي كند.

5 – چرا ابن سينا برهان خود را بهترين برهان در اثبات وجود خدا دانسته است؟
زيرا در اين برهان فقط يك محاسبه عقلي ما را به نتيجه رسانده است و مقدمه اي كه در آن مفروض گرفته شده است اين است كه اجمالاً موجوداتي در جهان هستند و جهان هيچ و هيچ نيست و البته اين مقدمه نيز بديهي است پس چنين نيست كه وجود موجود خاصي از قبيل انسان، حيوان و .... مسلم فرض شده است و بعد مبناي اثبات ذات واجب قرار گرفته باشد.

6 – پذيرش اصل سنخيت چه تأثيري در انديشه ما دارد.
در پرتو اين اصل، نظام جهان انتظام مي يابد و جهان در انديشه ما به صورت دستگاهي منظم و مرتب در مي آيد كه هر جزء آن جايگاه خصوصي دارد و هيچ جزئي ممكن نيست در جاي جزء ديگر قرار گيرد. سنخيت علت و معلول لازمه قبول اصل عليت است و هر گاه بخواهيم به درستي معناي اصل عليت را دريابيم بايد به اصل سنخيت علت و معلول پي ببريم و عدم قبول اصل سنخيت در حقيقت به معناي نفي اصل عليت است . اصل سنخيت نظام حاكم بر روابط موجودات جهان را بر ما معلوم مي سازد.

7 – مدينه فاضله را از نظر فارابي تعريف نموده و بنويسيد فارابي آنرا به چه چيزي تشبيه نموده است؟
بهترين مدينه ها مدينه اي است كه مردم آن به اموري مشغول و به فضايي اراسته اند كه نهايتاً آن مدينه را به سوي سعادت رهنمون مي سازد. فارابي چنين مدينه اي را مدينه فاضله مي نامد. فارابي مدينه فاضله را به بدن تشبيه مي كند بدني كه سالم و استوار است و همه اعضاي آن در فظ يات و سلامتي و در راه رشد آدمي وظايف خود را به نحو احسن انجام مي دهد.

8 – ابن سينا منشأ كرامات و معجزات را چه مي داند؟
ابن سينا منشأ كرامات و معجزات را قوت نفس انسان مي داند. نفس به مرتبه اي مي رسد كه بر طبق قوانين و نواميس جهان مي تواند در آن دخل و تصرف كند. مثلاً وقتي كه انسان پاكدلي براي نزول باران دعا مي كند اجابت دعاي او حاصل اتصال دل او با مبادي حقي است.

9 – كتاب «تهافت التهافت» نوشته چه كسي است و موضوع آن چيست؟
از ابن رشد است . ابن رشد در اين كتاب به دفاع از فلسفه و نفي آراء غزالي همت گماشت. اما نتوانست بطور مؤثر با موج مخالفت با فلسفه كه بعد از غزالي در سرزمينهاي اسلامي جريان داشت مقابله كند.

10 – روش اشراقي كه سهروردي در حكمت اشراق مطرح كرده است چگونه روشي است و فرق آن با روش حكمت مشاء و عرفان چيست؟
حكمت اشراق نوعي بحث از وجود است كه در آن فقط به نيروي عقل و ترتيب قياس برهاني بسنده نمي شود، بلكه شيوه استدلالي محض راه به سير و سلوك قلبي همراه مي سازد.سهروردي تحقيق فلسفي به شيوه استدلالي محض را بي حاصل سير و سلوك روحاني را هم بدون ترتيب عقلي و استدلالي موب گمراهي مي داند. بنابراين فلسفه اشراق هم با كمت مشاء و هم با عرفان متداول متفاوت است زير حكمت مشاء فراتر از عقل نظري گام مي نهد و عرفان نيز به برهان و استدلال بهاي چنداني نمي دهد.

11 _ با ذكر مثالي قاعده امكان اشرف را توضيح دهيد.
چشمه اي را در نظر آوريد كه از سرچشمه خود جريان پيدا كند و به سوي جويبارها و بركه هاي اطراف خود سرازير شود. واضح است كه تا زماني كه نزديكترين بركه در جريان آب پر نشود. نوبت به جريان آب در جويبارها و بركه هاي بعدي نمي رسد و لذا اگر بركه اي را در پايين دست پر از آب ديدم به دلالت التزام چشمه مي گيريم كه بركه هاي بالا دست و حتماً بايد قبلاً پر شده باشند.

12 – نماينده كامل عرفان اسلامي كيست؟
مظهر و نماينده كامل عرفان اسلامي محي الدين عربي معروف به شيخ اكبر است . چرا كه عرفان را به صورت يك علم مدون درآورد و فيلسوفان بعد از خود را به شدت تحت تأثير قرار داد.

13 – مباحث توحيد و خداشناسي و صفات الهي متناسب با كداميك از اسفار چهارگانه عرفا است؟
سفر دوم سفر بالحق في الحق

14 – طبقه نظريه فقر وجودي جهان هستي را تحليل كنيد.
طبق نظريه فقر وجودي جهان هستي يك پارچه نياز و تعلق به ذات الهي است و هيچ استقلالي از خود ندارد اگر ذات الهي آني پرتو عنايت خويش را بازگيرد كل سلسله مراتب وجود محو و نابود مي گردد و نور موجودات خاموش مي شود.

15 – مفهوم اصالت وجود و اصالت ماهيت را شرح دهيد.
كساني كه ماهيت را اصل مي دانند معتقدند كه واقعيت و عينيت ما به ازاء مفهوم ماهيت است و وجود را نتيجه التزام ذهن و امري اعتباري مي دانند معتقدند كه واقعيت و عينيت ما به ازاء مفهوم ماهيت است و وجود را نتيجه التزام ذهن و امري اعتباري مي دانند و برعكس طرفداران اصالت وجود معتقدند كه واقعيت و عينيت ما به ازاء مفهوم وجود است و ماهيت را نتيجه انتزاع ذهن و امري اعتباري مي دانند.

16 – به نظر علامه طباطبايي ريشه ادراكات اعتباري و حقيقي در كجاست؟توضيح دهيد؟
علامه ريشه ادراكات حقيقي و اعتباري هر دو را به قوه عقل باز مي گرداند. همچنين عقل نظري و عقل عملي را دو قوه جداگانه نمي داند كه احكام آنها به كلي از هم جدا است. بلكه به نظر ايشان تقسيم نظري و عملي درباره عقل به اعتبار دو گونه فعاليتي است كه عقل انجام مي دهد. عقل فعاليتي در حوزه واقعيت ها و هست ها دارد و فعاليتي نيز در حوزه بايدها و نبايدها . پس مبدأ اداراكات حقيقي و ادراكات اعتباري از هم جدا نيست فقط نحوه و چگونگي حصول اين دو نوع ادراك با هم تفاوت دارد.

17 – فلسفه نظري را تعريف نموده و دو قسم از اقسام آنرا نام ببريد.
فلسفه نظري دانشي است كه درباره اشياء آن چنان كه هستند بحث مي كند و فلسفه نظري تقسيماتي دارد كه عبارتند از :
الف) الهيات يا فلسفه عليا
ب) رياضيات يا فلسفه وسطي
ج) طبيعيات يا فلسفه سفي

18 – توضيح دهيد چه زماني فرهنگ يك ملت دستخوش زوال مي گردد؟
زماني كه ارزش خود را براي آن ملت از دست بدهد و جامعه ارزشهاي فكري خود را ناديده گرفته و چشم به ارزشهاي بيگانه بدوزد. 
 

  


 

 

 

 فلسفه اسلامي شبانه 81_82

1- ما بعدالطبيعه را تعريف نموده و بنويسيد موضوع آن چيست و از چه امور و مسائلي سخن مي گويد؟

2 – زماني كه فلسفه اسلامي رسماً تأسيس شد، به چه نامي مشهور گرديد؟ دليل شهرت آن به اين نام چه بود؟

3 – مغايرت وجود و ماهيت را با ذكر دليل و مثال توضيح دهيد.

4 – برهان فارابي بر امتناع تسلسل علل را با ذكر مثال شرح دهيد.

5 – چهار قاعده برهان سينوي را بنويسيد.

6 – چرا به فارابي لقب «معلم ثاني» را داده اند؟

7 – ابن سينا طبيعت را چگونه توصيف مي كند.

8 – هدف مكتب اشعري چه بود و اين مكتب در مقابل چه مكتبي بوجود آمد؟

9 – تعابير «انور قاهر» «ارباب انواع» «معلوم بالذات» و «علم حصولي» را تعريف كنيد.

10 – روش عرفا به كدام روش فلاسفه نزديك است و راه وصول به حقيقت را در چه مي داند؟

11 – سفر من الخلق الي الحق عرفا با كدام مبحث فلسفي ملاصدرا هماهنگ است؟

12 - «جوهر» و «عرض» را با ذكر مثال براي هر كدام تعريف كنيد.

13 – مفهوم خدا شناسي را در پرتو اصول حكمت متعاليه تشريح نماييد.

14 – بنظر علامه طباطبايي ريشه ادراكات اعتباري و حقيقي در كجاست؟ توضيح دهيد.

15 – فلسفه نظري را تعريف نموده و دو قسم از اقسام آنرا نام ببريد.

16 – مهمترين پيام سنت فلسفي براي جهان امروز چيست؟

 



   فلسفه اسلامي شبانه

1 – تفاوت ما بعدالطبيعه (متافيزيك) و ماوراء الطبيعه(ترانس فيزيك) را بنويسيد.
مابعدالطبيعه علم به وجود و احوال آن است يعني وجود شناسي و علم هستي شناسي است. بنابراين يك دانش است ولي ماوراء الطبيعه كه در لاتين به آن ترانس فيزيك مي گويند مرتبه اي از هستي است كه وراء طبيعت و جهان ماده است در واقع ماوراء الطبيعه مرتبه اي از هستي است و ما بعدالطبيعه علم به هستي است در حالت كلي.

2 – خلافت بني عباس دو واقعه مهم بدنبال داشت آن دو واقعه كدامند؟
دو واقعه 1) راه يافتن ايرانيان به دستگاه خلافت 2) بغداد مركز خلافت اسلامي قرار گرفت

3 – مغايرت وجود و ماهيت را با ذكر دليل و مثال شرح دهيد.
اگر مفهوم وجود عين مفهوم ماهيت يا جزء آن بود ديگر اثبات وجود براي هيچ ماهيتي نيازمند دليل نبود تصور هر ماهيتي براي اثبات وجود آن ماهيت كافي بود براي مثال ققنوس بر ما معلوم است و مي دانيد كه ققنوس مرغي است با منقاري دراز كه داراي سوراخ هاي متعدد است و هر سوراخ اين منقار آوازي خوش برمي آيد و اما با وجود اطلاع از همه اين توصيفات و روشن بودن ماهيت اين مرغ در نزد ما نمي توان مفهوم وجود را عين اين ماهيت دانست و بي درنگ تصديق كرد كه ققنوس هست لذا عينيت مفهوم وجود ماهيت نيز صحيح است.

4 – برهان فارابي بر امتناع تسلسل علل را با ذكر مثال شرح دهيد.
در اين برهان از اصل تقدم علت بر معلول استفاده شده است اين اصل بيان مي كند كه علت بر معلول خود تقدم وجود دارد و معلول در مرحله و مرتبه بعد از علت قرار گرفته است يعني وجود معلول مشروط به وجود علت است و در صورتي كه وجود علت مشروط به وجود معلول نيست. مثال گروه نظامي كه قصد گشودن و حمله به دشمن دارد. اما هيچ يك از افراد پيش قدم و حتي حاضر نيست همقدم با سايرين باشد و پيش قدمي هر كدام منوط به پيش قدم شدن سايرين مي دانند.

5 – علت را تعريف كنيد.
علت آن چيزي است كه معلول در كيان و هستي خود به آن نيازمند است.

6 - «سياست» را از نظر فارابي تعريف كنيد.
سياست فعل و تدبير زعيم مدينه فاضله است بر وفق تعاليم و الهامات روحاني و احكام و نواميس و قوانيني كه از مبدأ وحي و الهام سرچشمه گرفته است تا نظام خير و عدل در مدينه تأسيس شود و گسترش يابد و اهل مدينه در اين نظام خير به فضايل و صفات انساني آراسته گردند و شايستگي سعادت دنيا و آخرت در وضع و حال آنها نمودار گردد مراد فارابي از سياست با معناي متداول سياست كه در جهان امروز و در ميان ملل جريان دارد فاصله بسياردارد و سعادت ركن جدايي ناپذير آن است.

7 – وضعيت علوم تجربي در زمان حاضر چگونه است؟
امروزه شاهد آن هستيم كه علوم تجربي از مباني حكيمانه فاصله گرفته است و به جهان هستي به عنوان يك واقعيت سراسر مادي مي نگرد و گويي از مبادي عالم هستي در غفلت است.

8 – هدف كلام اشاعره چه بود؟
زدودن عناصر ظاهراً غيراسلامي از ساحت اسلام. آنان مي پنداشتند كه اين عناصر آرام آرام وارد تفكر اسلامي شده به ويژه آنچه ميراث يونانيان قلمداد مي شد و با آن مخالفت مي كردند.

9 – مقصود سهروردي از «انوار قاهر» و «ارباب انواع» و «انوار مدبر» در مراتب هستي چيست؟
انوار قاهر تجلي نورالهي هستند كه سراسر قلمرو هستي را پر كرده اند و هر يك فوق مرتبه ديگري قرار دارد. آنها يك سلسله طولي از فرشتگان را در هستي تشكيل مي دهند.
ارباب انواع، سهروردي از طريق قاعده امكان اشرف يك رشته عرضي از انوار را ثابت مي كند كه هم رتبه و هم درجه اند و نسبت به يكديگر جنبه وجود بخشي و عليت ندارند او اين طبقه از انوار قاهر را در ارباب انواع ناميد.
انوار مدبر، به نظر سهروردي تأثير اربا انواع در طبيعت به وساطت يك رشته ديگر از فرشتگان كه مرتبه آنها پايين تر از ارباب انواع است و به آنها انوار مدبر مي گردند انجم مي شود كه آنها متعلق به مرتبه اي از جهان ماوراء الطبيعت عالم مثال يا عالم ملكوت هستند.

10 – سهروردي چه افرادي را حكيم متأله مي خواند؟
آنان كه هم در صور برهاني به حد كمال رسيده اند و هم به اشراق و عرفان دست يافته اند را سهروردي حكيم متأله مي نامد.

11- روش كلام چيست؟
متكلمين همانند فلاسفه مشاور صرفاً بر استدلال عقلي تكيه دارند با اين تفاوت كه اصول و مبادي عقلي آنها با اصول و مبادي فلسفه تفاوت دارد. به حسن و قبح عقلي تكيه دارند.

12 – سفر «في الخلق بالحق» عرفا با كدام مبحث فلسفي ملاصدرا هماهنگ است؟
با مباحث نفس و معاد (سفر چهارم)

13 – خداشناسي را در پرتو حكمت متعاليه ملاصدرا توضيح دهيد.
وجود حقيقتي واحد در كل جهان هستي است. ذات الهي برترين و شديديترين مرتبه وجود او مطلق است و به هيچ قيد و شرطي مقيد و محدود نيست. او وجود نامتناهي است ذات حق جامع همه كمالات هستي است و كمالات او نامحدود است همه موجودات آيات و نشانه هاي وجود نامتناهي حق هستند و همه موجودات در هر درجه اي عين فقر و نياز هستند و هرگز شدت وجود آنها با ذات حق قابل قياس نيست. در نتيجه تو گويي نقص وجود آنها پرده اي است كه وجود نامتناهي حق را مي پوشاند،

14 – از نظر علامه طباطبايي منشاء ايجاد «حسن و قبح» براي انسان چيست؟
آدمي به اقتضاي فطرت انساني خويش به صفات و افعال اخلاقي گرايش دارد و از صفات و افعال غيرواقعي گريزان است. مثلاً انسان به عدالت گرايش دارد و مي پذيرد كه بايد انصاف را مراعات كرد. از همين بايدها و نبايدها و اعتبارگري كه ذهن مفاهيم «حسن و قبح» را مي سازد.

15 – فلسفه عملي را تعريف كنيد.
فلسفه عملي دانش است كه درباره افعال انسان آنچنان كه شايسته است باشد بحث مي كند.

16 – دو مورد از ويژگيهاي سنت فلسفي را فقط نام ببريد.
تفكر و اخلاق، پيوند سازماني و وسعت نظر (البته دو مورد كافي است)

 



   فلسفه اسلامي جبراني اسفند 81_82

1 – مابعدالطبيعه را تعريف كرده و بنويسيد امام سجاد(ع) در پاسخ به سؤالي كه درباره توحيد از او شد چه فرمودند؟

2 - «بيت الحكمه» را معرفي نموده و تأثير آن بر علم و فلسفه اسلامي را بنويسيد.

3 – تقسيمات وجود از نظر فلاسفه را با ذكر مثال شرح دهيد.

4 – مرز ميان فلسفه و سفسطه پذيرفتن كدام اصل است؟توضيح دهيد.

5 – علت تامه و علت ناقصه را تعريف كنيد.

6 – از سه اصل «عليت» ، «ضرورت علي و معلولي» و «سنخيت» چه نتايجي استخراج مي شود.

7 – رابطه ميان سياست و سعادت در فلسفه سياسي فارابي را بنويسيد.

8 – بنظر ابن سينا عالم طبيعت را چه چيزي آفريده است؟

9 – پيام حكمت الهي به علوم و تكنولوژي جديد را بنويسيد.

10 – ايرادات غزالي و فخر رازي چه تأثيري بر فلسفه مشاء گذاشت؟و زمينه ساز چه فلسفه اي گرديد؟

11 – تعابير( مشرق اصغر) ، (انوار مدبره)، (معلوم بالعرض) را توضيح دهيد.

12 – دو كتاب از كتابهاي صرفاً فلسفي كه سهروردي به زبان عربي نوشته را نام ببريد.

13 – مظهر و نماينده كامل روش عرفاني را نام برده و فرق روش عارف و فيلسوف را بنويسيد.

14 – نظر ملاصدرا درباره ( عقل و دين) را شرح دهيد.

15 – طبق نظريه فقر وجودي جهان چگونه ترسيم مي شود؟

16 - از نظر ملاصدرا موجودات جهان به چند دسته تقسيم مي شوند؟هر دسته را نام برده و تعريف كنيد.

17 – فلسفه نظري چيست؟ و بر چند قسم است؟

18 – بنظر علامه طباطبايي علاوه بر مفاهيم علت و معلول ديگر چه مفاهيمي را از طريق علم حضور بدست مي آوريم؟

19 – دو مورد از ويژگيهاي سنت فلسفي را فقط نام ببريد.

نویسنده پست: مژگان شاپوریان

موضوع: ( دین و زندگی ) | تاريخ ارسال: شنبه بیست و یکم آبان 1390

 پيش گفتار

شخصيت هر فرد بر اساس الگوهايي شکل مي گيرد که در طول زندگي خود برگزيده و منش آنان را مبناي زندگي خود قرار داده است. آنان که الگوهايي بي ريشه و پست را بر مي گزينند، دانسته يا نادانسته در مسير فساد و تخريب شخصيت و هويت انساني خود گام برداشته اند، به گونه اي که پس از گذشت چند سال، خود را فردي با شخصيتي متزلزل و بدون هويتي اصيل مي يابند. در مقابل، آنان که بهترين الگوهاي عامل هستي – يعني معصومين (ع) و در قله آنان ، پيامبر اعظم (ص) را در مقابل ديدگان خويش مي نهند، آگاهانه در پي معماري و مهندسي بهترين و زيباترين بناي شخصيتي دوران خويشند.
دوره با شکوه و پرنشاط جواني هر فردي ، مرحله آغازين تشکيل شخصيت اوست و اساس شکل گيري هر شخصيتي ، همان الگو گزيني است. خداوند بزرگ درقرآن کريم، پيامبر اعظم (ص) را برترين الگوي شخصيتي معرفي مي کند؛ يعني شايسته نيست مسلمانان جز پيامبر، الگويي ديگر برگزينند. سيره عملي پيامبر اعظم (ص) نيز سراسر آموزنده است ؛ زيرا آن وجود مقدس، مدال«انکّ لعلي خُلُق عظيم» را بر سينه دارد.
در مکتب نبوي ، مردان و زناني پاک باخته از تربيت ناب و سلوک ويژه اسلامي برخوردار شدند و به تکاملي شگرف و خيره کننده دست يافتند.
سلمان ، ابوذر، مقداد، عمارف ميثم ، اويس قرني ، ام سلمه ، بنت عميس و شماري ديگر از زنان و مردان مؤمن بودند که جز خدا نمي خواستند و جز خدا نمي ديدند. بنابراين ، تهذيب اخلاق و روح، موضوعي بس ارزشمند است که نمي توان نسبت به آن بي اعتنا بود.
با توجه به اينکه مقام معظم رهبري (حفظه الله) امسال را سال پيامبر اعظم (ص) نام نهاده است، بجاست با معرفي شخصيت آن حضرت براي جوانان پاک و مؤمن ، در راه شکل گيري درست شخصيت آنان تلاش کنيم. باشد که در سايه آن، سعادت دنيا و آخرت را به دست آورد. بر اين اساس ، نگارنده بر آن شد تا در اين زمينه، مجموعه مناسبي را براي جوانان عزيز فراهم کند. اين مجموعه با موضوع هايي مانند ياد خدا، نماز، توکل، دور انديشي ، آراستگي ، گناه گريزي، همسرگزيني، عزت نفس و .. در قالب ره يافت هاي رفتاري و گفتار پيامبر اعظم (ص) به جوانان عزيز پيش کش مي شود.

 ياد خدا

رسول خدا (ص) در مقام بندگي، همواره خود را در محضر خداوند مي ديد و ياد الله با تمام وجودش عجين شده بود و جز با ياد او کاري انجام نمي داد. امام حسين (ع) مي فرمايد از پدرم درباره چگونگي مجلس رسول خدا (ص) پرسيدم . ايشان فرمود : «رسول خدا (ص) اين گونه بود که در هيچ مجلسي نشست و برخاست نمي کرد مگر به ياد خدا » امام صادق (ع) نيز فرموده است :
شيوه رسول خدا چنان بود که روزي سيصد و شصت بار خدا را حمد و ستايش مي کرد و چنين مي فرمود : در هر حال ستايش بسيار شايسته پروردگار جهانيان است .
ياد خداوند، آدمي را از غفلت و بي خبري وا مي رهاند. پيامبر خدا مي فرمايد : «هيچ لحظه اي نيست که بر فرزند آدم بگذرد و او در آن لحظه به ياد خدا نباشد، مگر آنکه در روز رستاخيز براي آن لحظه افسوس مي خورد».
حضرت محمد(ص) در تشبيهي چنين مي فرمايد: کسي که در ميان غافلين به ياد خدا باشد، مانند کسي است که در ميان فراريان مي جنگد. رسول الله (ص) درجايي ديگر به اين نکته اشاره دارد که ذاکران خداوند سيراب مي ميرند ، مگر ذاکر خدا » ايشان، ياد خدا را شفاي دل ها مي داند : و مي فرمايد هر که بسيار به ياد خدا باشد، خداوند دوستش مي دارد :
پيامبر گرامي اسلام، ياد خدا را در مواقع خاص، لازم و ضروري مي شمارد و مي فرمايد : هنگامي که قصد انجام امر مهمي را داري و نيز هنگام بيان حکم در مقام قضاوت و زماني که تقسيم کردن چيزي به دست توست، خدا را ياد کن. رسول الله (ص) در فضيلت ياد خدا مي فرمايد :
هيچ کاري نزد خداوند متعال، محبوب تر و هيچ عاملي در نجات بنده از هر گناهي در دنيا و آخرت، مؤثرتر از ذکر خدا نيست. عرض شد : حتي جنگ در راه خدا؟ فرمود : اگر ياد خدا در ميان نبود، دستور جنگ داده نمي شد.
ايشان بر همين اساس مي فرمايد : هيچ چيزي را بر ياد خدا ترجيح مده، زيرا خداوند مي فرمايد : و ذکر خدا بزرگ تر است.

 انس با خدا

دل آدمي، حريم خداست و غير از او زيبنده اين جاي گزيني نيست. پس رواق خانه دل را بايد با ياد محبوب آراست. آنچه بيش از هر چيز براي جوان واجب است، جهت دادن درست به فطرت هاست. اگر دل جوان به وحدانيت پروردگار ايمان آورد، نور الهي بر خانه دل او مي تابد و آن را درخشان و آسماني مي سازد. بي گمان، براي خلوت و انس با خدا ، جواني بهترين لحظه هاست.
اوج بندگي و طاعت نيز در دوستي با خداست. پيامبر اکر (ص) از آرزو و دعاي داوود چنين حکايت مي کند:
خداوند ! من از تو، دوستي تو را و دوستي کسي که تو را دوست دارد و کاري که مرا به ياد تو مي رساند ، مي خواهم خداوند ! دوستي خودت را براي من ، از وجودم ، خانواده ام و از نعمت هايي چون آب خنک محبوب تر قرار ده .
در دوستي اگر گشوده شود، محبت دو سويه شکل مي گيرد و منادي رحمت در کلامي از خالق مهربان، در اين باره مي فرمايد :
چون بنده اي ديدار مرا دوست بدارد، ديدارش را دوست مي دارم . اگر در خلوت يادم کند، در خلوت يادش مي کنم. چون در ميان گروهي يادم کد، در ميان گروهي بهتر يادش مي کنم. چون يک وجب نزديکتر شود، يک ذراع به او نزديک مي شوم و چون يک ذراع به من نزديک شود يک باع ( به اندازه دو بازوي انسان) به او نزديک مي شوم.
نشانه دوستي و محبت ، ياد محبوب است به گونه اي که همواره و در همه حال، نام و ذکر او در وجود آدمي نقش مي بندد. نشانه دوستي خداي متعال، دوستي ذکر و ياد خداست .
حضرت محمد (ص) مردمان را به مناجات و خلوت با خدا فرا مي خواند. خود بدان مأنوس بود و ديگران را نيز همواره به اين خلوت عطرآگين رهنمون مي ساخت.

گفت پيغمبر که چون کوبي دري / عاقبت زان در برون آيد سري
چون نشيني بر سر کوي کسي / عاقبت بيني تو هم روي کسي

مولوي

 از پيامبر اکرم (ص) نقل است :

چون کسي از شما دوست دارد که با پروردگارش سخن بگويد ، قرآن بخواند.
جواني که روزهايش را با ذکر نام خدا مي گذراند و لذت مناجات و سخن با خدا را بر لذت هاي زودگذر ترجيح مي دهد، افزون بر تأثير روحاني، از پاداش بسياري نيز بهره مند خواهد شد. پيامبر مهرباني مي فرمايد :
جواني که به خاطر خدا از دنيا و سرگرمي هاي آن رو بگرداند و جواني خويش را در طاعت پروردگار به پيري رساند، خداوند به او پاداش هفتاد و دو صديق عطا فرمايد . همچنين در روايتي از رسول خدا (ص) مي خوانيم :
خداوند در رستاخيز هفت نفر را در زير سايه خود قرار خواهد داد ... جواني که جواني اش را در عبادت خدا بگذراند.

  نماز 

حضرت محمد(ص) عشق و علاقه بسيار زيادي به نماز داشت. هر گاه اندوهگين مي شد، به نماز بر مي خاست. آن حضرت ساعت هاي طولاني شب زنده داري مي کرد و به نماز و مناجات مي پرداخت ؛ از اين رو، به رسول گرامي خطاب شد :
اي گليم به خود پيچيده! شب را برخيز مگر اندکي ، نيمي از شب يا کمي کمتر يا مقداري بيشتر از آن را به عبادت پروردگارت قيام کن و قرآن را شمرده شمرده بخوان. نماز و دعا و ناله سحر بهترين شاهد براي اخلاص و صفاي قلب و صدق ايمان است. پيامبر خدا هر گاه به نماز مي ايستاد، از خوف خداوند، رنگ چهره مبارکش دگرگون مي شد. شيفتگي وي به عبادت و نماز به گونه اي بود که هنگام نماز تنها به خداوند توجه مي کرد و از هر چيزي غافل مي شد. يکي از همسران رسول الله مي گويد : « رسول خدا (ص) هنگامي که سرگرم گفت و گو بود، چون وقت نماز مي رسيد، چنان حالش دگرگون مي شد که گويا نه او ما را مي شناخت و نه ما او را .
شوق عبادت و نماز از سيماي آن جناب ظاهر بود. همواره چشم به راه رسيدن وقت نماز مي رسيد ، چنان حالش دگرگون مي شد که گويا نه او ما را مي شناخت و نه ما او را ». شوق عبادت و نماز از سيماي آن جناب ظاهر بود. همواره چشم به راه رسيدن وقت نماز و بانگ اذان بود و بخشي از وقت خود را در خانه به عبادت اختصاص مي داد. شهيد ثاني در اين باره نقل مي کند :
پيامبر براي وقت نماز انتظار مي کشيد و شوقش به عبادت افزون مي شد و چشم به راه رسيدن وقت نماز بود. نماز و عبادت را بسيار دوست مي داشت و مي فرمود : روشنايي چشم من در نماز و روزه قرار داده شده است.
پيامبر گرامي اسلام، نماز را محبوب خداوند مي دانست. روزي در پاسخ به ابن مسعود که از محبوب ترين کارها نزد خداوند متعال پرسيده بود، فرمود : نماز به وقت . وي مي گويد : عرض کردم پس از آن چه ؟ حضرت فرمود : نيکي به پدر و مادر . ايشان چهره دين داري را در نماز مي جست و مي فرمود : هر چيزي چهره اي دارد و چهره دين شما نماز است .ايشان در وصيت خود به ابوذر، تشبيه بسيار زيبايي درباره نماز دارد : تا زماني که در حال نماز هستي ، در خانه پادشاهي مقتدر را مي کوبي و هر که در خانه پادشاه را بسيار بکوبد ، (سرانجام) آن در به رويش باز مي شود.
بايد دانست رسول الله (ص) نمازي را ارزشمند مي داند که با شرايط زير همراه باشد :
1. خداوند ، نماز بنده اي را که دلش با بدنش همراه نباشد، نمي پذيرد.
2.کسي که در نمازش خشوع ندارد، نمازش نماز نيست.
3. هر که نمازش ، او را از کار زشت و ناپسند باز ندارد، جز بر دوري او از خدا افزوده نشود.
4. هر که از مرد يا زن مسلماني غيبت کند، خداوند تعالي تا چهل شبانه روز، نه نمازش را مي پذيرد و نه روزه اش را مگر اينکه غيبت شونده او را ببخشد.
دو رکعت نماز ساده و سبک ، ولي همراه با تفکر ، بهتر است از شبي را تا صبح نماز گذاردن.

 پيامبر اعظم (ص) به ابوذر غفاري مي فرمود:

اي ابوذر خداوند ، نماز را محبوب من ساخته است هم چنان که غذا را محبوب گرسنه و آب را محبوب شخص تشنه . گرسنه هر گاه غذا بخورد سير مي شود و تشنه با نوشيدن آب سيراب مي گردد، ولي من از نماز سير نمي شوم.

 توبه، راهي به نور

افسار گناه، آدمي را به خواري و زنگار آن، دل را به تباهي مي کشاند و رهايي از اين تسليم، در گروه بازگشتي مطمئن به سوي جاده نور و سلامت است. روزي حضرت محمد(ص) به ياران خود فرمود: آيا شما را از درد و درمان تان آگاه نکنم؟ گفتند:چرا يا رسول الله ايشان فرمود : «دردتان ، گناه است و درمان تان، استغفار»
پيامبر خدا، طلب آمرزش از خدا را وسيله رهايي از آسيب هاي نافرماني و رنج هاي گناه مي داند و جلاي دل را در گروه استغفار بر مي شمارد و مي فرمايد : دل ها نيز مانند مس زنگ مي گيرد . پس آن را با استغفار جلا دهيد. پس بايد به سرعت از مسير خلاف حق بازگشت و سر به آستان رحمت او ساييد. خداوند نيز همگان را اين گونه به سوي خويش فرا مي خواند :
«آيا وقت آن نرسيده است که دل هاي مؤمنان به ياد خدا خاشع گردد.»
هر چند توبه براي همه پسنديده است، تأکيد آن درباره جوانان بيش از ديگران است. از پيامبر خدا نقل است : «توبه نيکوست ، ولي در جواني نيکوتر است».
رسول خدا (ص) از علاقه شديد خود به جوان پشيمان از گناه ياد مي کند و مي فرمايد : هيچ چيز در دنيا، نزد پروردگار، دوست داشتني تر از جوان توبه کار نيست.
خنجر گناه، چشم دل را کور مي کند و اين کور دلي، به ناپاکي جسم و روح مي انجامد، چنان که پيامبر فرمود : «هر گاه دل آدمي ناپاک شد، جسم نيز ناپاک مي شود».

 اميدواري به خداوند

خداي متعال به قدري آمرزنده، مهربان و رئوف است که انسان به ويژه جوان هر قدر گناه کار و مجرم باشد، نبايد از رحمت او نوميد شود؛ چه آنکه نااميدي از رحمت الهي، از گناهان بزرگ است . خداوند رحمان در قرآن مي فرمايد:
«به آن دسته از بندگانم که بر خود ستم روا داشته اند، بگو از رحمت خدا نوميد نشويد، زيرا خدا همه گناهان را مي بخشد. همانا او آمرزنده مهربان است.»
در واقع نوميدي از مهر و عفو خدا نوعي بدگماني به پروردگار بخشنده است. از اين رو، لازم است که جوان همواره اميدش به خداوند باشد و به غير او اميد نبندد. در روايتي آمرزنده از امام صادق(ع) به نقل از پيامبر آمده است:
خداوند به برخي از پيامبرانش فرمود : به شأن و شکوه و عزت و عظمت خودم سوگند که هر کس به جز من اميد بندد، نوميدش مي کند، بر او لباس خواري مي پوشانم، از درگاه خويش مي رانمش و از وصال و تقرب خويش دور مي دارم، آيا رواست که او در سختي ها به ديگري اميد بندد و در خانه ديگري را بکوبد با اينکه کليد همه درهاي بسته به دست من است و تنها در خانه من است که هماره به روي همگان باز است؟ آيا شده کسي در گشايش کارش تنها به من روي آورده باشد و من کارش را حل نکرده باشم و گره اش نگشوده باشم ؟ بندگان مرا چه شده است ؟ آرزوهاي همه را نزد خويش نگه داشته ام تا اگر از من خواستند، آنها را برآورم و آسمان هايم را از فرشتگاني که هرگز ميان من و بندگان من پرده اي نکشند و دري را به روي آنان نبندد. گويا بندگان من سخنم را باور ندارند؟ آيا بنده اي که بلايي بدو روي مي آورد، نمي داند که جز من کسي نمي تواند آن بلا را از او بگرداند؟ آيا چنين مي پندارد که من که بي دعا و درخواست اين همه نعمت بدو بخشيده ام، اگر چيزي به دعا از من بخواهد، بدو نخواهم بخشيد؟ مگر من بخيلم که بندگانم به من چنين گمان برند؟ مگر بخشنده و بخشايشگر نيستم و هر بخشش و بخشايشي در دست من نيست که بندگانم در دعا و درخواست از من کوتاهي مي کنند؟ آيا بندگان من نمي ترسند و شرم ندارند که به جز من اميد بندند؟ مگر نمي دانند که اگر همه آسمانيان و زمينيان از من آرزو خواهند و من آرزوي همه را برآورم، هرگز از ملک قدرت من چيزي کاسته نمي شود؟ مگر مي شود ملک و قدرتي که ازمن مي جوشد و من قيم برپا دارنده آنم، کاهش مي پذيرد؟ پس واي بر آنان که از درگاه من، از رحمت من، از بخشايش من، از داد و دهش من اميد بريده و فرمانم را زير پا نهاده و حقم را پاس نداشته اند.
پيامبر گرامي اسلام در روايتي ديگر مي فرمايد : خداي بزرگ مي فرمايد : همانا اميد هر مؤمني را که به جز من اميد بندد، با نااميد کردنش ، قطع مي کنم

 گناه گريزي


زشتي گناه، خانه دل آدمي را تاريک و سياه و آن را محل آمد و شد شيطان مي سازد. خنجر گناه، چشم دل را کور مي کند و اين کوردلي، به ناپاکي جسم مي انجامد. نبي اکرم (ص) مي فرمايد :
«هر گاه دل آدمي ناپاک شد، جسم نيز ناپاک مي شود»
مراقبت از کردارها و رفتارها و محاسبه و دقت در آن، شرط بازدارندگي از گناه است. بزرگ ترين زيان گناه، نافرماني خدايي است که هيچ خطايي در محضر او زيبنده نيست. رسول الله (ص) خطاب به ابوذر مي فرمايد :
«اباذر ! به کوچکي گناه نگاه مکن، بلکه به آن کسي بنگر که او را نافرماني کرده اي »
گناه گريزي براي انسان به ويژه در دوران جواني اهميت بسياري دارد. پيامبر اسلام مي فرمايد : خداوند مي گويد : اي جواني که شهوت خود را ترک گفته اي ، آن شهوتي که جواني را به ابتذال مي کشاند، تو در پيشگاه من همانند بعضي از فرشتگانم هستي. پيامبر اکرم (ص) در سخني ديگر با زشت انگاشتن گناه، به تمثيل آن پرداخته و فرموده است:
«در شگفتم از کسي که از بيم درد، از غذا پرهيز مي کند، چگونه از ترس آتش از گناهان پرهيز نمي کند؟»
آورده اند که مرد بيماري از مقابل پيامبر و اصحابش گذشت. بعضي از ياران آن مرد را ديوانه خطاب کردند. رسول گرامي اسلام با اشاره به بيمار بودن آن رهگذر فرمود : «ديوانه آن مرد و زني است که جواني خويش را در غير فرمان برداري خدا هدر داده باشد» همچنين آن حضرت مي فرمايد : هر کس کاري زشت يا چيزي که به آن تمايل دارد، براي او پيش بيايد و از ترس خدا از آن دوري گزيند، خداوند آتش را بر او حرام مي گرداند و او را از ترس بزرگ ايمن مي دارد و به عده اي که کتاب خدا به او داده است، عمل خواهد کرد، آنجا که فرموده است : «کسي که از مقام پروردگارش بترسد، دو بهشت دارد.»

 حفظ زبان

حضرت محمد(ص) همواره مراقب زبان خويش بود و در سخنانش نيز نقش بسيار مهم زبان را يادآوري مي فرمود:
زبان چنان عذابي مي بيند که هيچ يک از اعضاي بدن چنان رنجي نمي بينند. زبان مي گويد : خداوندگارا! مرا چنان شکنجه اي دادي که هيچ عضوي را چنان رنجي ندادي؟ آفريدگار پاسخ مي دهد : از تو سخني برآمدکه به خاور و باختر رسيد و در نتيجه آن خون بي گناهان ريخت؛ فال هايي به ناحق گرفته شد و حرمت هايي هتک شد. پس سوگند به ارجمندي خودم، تو را چنان عذاب خواهم کرد که هيچ عضوي از اعضا را چنين عذابي نکرده باشم.
همچنين فرمود: من ضامن خانه اي در بالاي بهشت ، خانه اي در ميان بهشت و خانه اي در ورودي بهشت براي کسي هستم که ستيزه جويي در گفتار را رها کند؛ گرچه بر حق باشد بنده به اوج ايمان نمي رسد، جز آنکه زبان خويش را نگه دارد.
گفته اند «شخصي به حضور پيامبر اکرم (ص) رسيد و عرض کرد : من بيشتر گناهان را مرتکب مي شوم. ولي تصميم گرفته ام که خود را اصلاح کنم، ولي نمي دانم چگونه ؟ حضرت فرمود : در سخنانت راستگو باش و دروغ نگو آن گاه هر گناهي را که مي خواهي انجام بده . او در محضر پيامبر تعهد کرد که هرگز دروغ نگويد. پس از مدت کوتاهي، شيطان او را وسوسه کرد تا کار خلافي انجام دهد. بي درنگ به فکر فرو رفت که اگر من مرتکب چنين عملي شوم و فردا رسول خدا (ص) از من در اين باره بپرسد، چه بگويم . اگر راست بگويم ، حد بر من جاري مي کند و اگر دروغ بگويم ، که خلاف عهدي است که با پيامبر خدا بستم. به همين ترتيب، هر گاه مي خواست مرتکب گناهي شود قدري انديشه مي کرد و به اين ترتيب، ترک دروغ سبب شد ديگر گناهان را نيز ترک کند».

 صبر و تحمل

پيامبر اعظم (ص) در برابر آزار و اذيت کفار صبري شگرف داشت و اين در حالي بود که خود فرمود : «هيچ کس آن چنان که من در راه خدا آزار ديدم ، آزار نديد». آن حضرت در برابر آن آزارها صبر کرد و در مقابل زياده روي هاي جاهلان جز بردباري روان نداشت. وقتي در جنگ احد، دندان هاي حضرت را شکستند و پيشاني ايشان شکاف برداشت . اين صحنه بر بسياري از اصحاب گران آمد و برخي عرض کردند : اي رسول خدا ! نفرينشان کن تا به لعنت الهي دچار شوند آن حضرت در پاسخ گفت :
«من برانگيخته نشده ام تا انسان ها را لعنت کنم . من مبعوث شده ام تا آنها را به سوي خدا دعوت کنم و به سوي رحمت رهنمون گردم و براي آنان رحمت باشم، نه لعنت . خدايا ! اين قوم مرا هدايت فرما، زيرا نمي فهمند.»
در نتيجه همين صبرو بردباري بود که توانست انسان ها را متحول سازد و آنان را از تاريکي جاهليت رهايي بخشد. نقل شده است که روزي شخصي يهودي در ميان راهي جلو پيامبر اعظم (ص) را که به سمت مسجد براي اداي فريضه نماز مي رفتند، گرفت و مدعي شد که از پيامبر طلبکار است. وي اظهار کرد که هم اکنون در همين کوچه بايد طلب مرا بدهي ! پيامبر فرمود : شما از من طلبي نداريد. بعد هم اجازه بدهيد بروم خانه و پول بياورم. يهودي گفت : يک قدم نمي گذارم عقب بروي! پيامبر بردباري نشان داد ، ولي مرد عبا و رداي پيامبر را گرفت و شروع به کشيدن کرد، به گونه اي که گردن آن حضرت قرمز شد . مردم در مسجد نگران شدند و به دنبال ايشان آمدند و ديدند مردي يهودي آن حضرت را گرفته است و توهين مي کند. خواستند او را بزنند. پيامبر فرمود : هيچ کاري با او نداشته باشيد. من خودم مي دانم که با اين رفيقم چگونه معامله کنم. پس با ملايمت و حوصله با او صحبت کرد و آن قدر صبر نشان داد که مرد يهودي همان جا شهادتين گفت و مسلمان شد. مرد گفت : انسان عادي نمي تواند چنين صبر و تحملي داشته باشد. به يقين تو از جانب خدا مبعوث شده اي و پيامبري . اين صبر، صبر انبياست . آن حضرت نشان هاي صابر را چنين بر مي شمارد:
«نشانه هاي انسان صابر سه چيز است : اول آنکه تنبلي و سستي نمي کند. دوم آنکه دل تنگي نمي کند و سوم آنکه از پروردگارش شکوه نمي کند، زيرا اگر سستي و تنبلي کند، حق را ضايع مي سازد و اگر دل تنگي کند، شکر او را ادا نکند و چنانچه شکوه کند، به يقين، در برابر پروردگارش عصيان کرده است.
در ايات الهي ، نصرت و پيروزي از پي آمدهاي صبر عنوان شده است . حضرت رسول الله (ص) نيز در کلامي متين به اين امر اشاره مي کند . «به درستي که پيروزي با صبر است». پيامبر اعظم (ص) در گفتاري ديگر فرمود :
هنگامي که روز قيامت مي شود، منادي ندا مي کند، به گونه اي که همه صداي او را مي شنوند و مي گويند : کجايند صاحبان فضل! گروهي از مردم برمي خيزند ، فرشتگان از آنها استقبال مي کنند و مي گويند: فضيلت شما چه بود که به عنوان «صاحب فضل» شما را صدا زده اند؟ آنها در پاسخ گويند : در دنيا وقتي که از ناحيه ناآگاهان به ما آسيب مي رسيد، تحمل مي کرديم و اگر از ناحيه آنها به ما بدي مي شد، عفو مي کرديم. منادي از طرف خداوند اعلام مي کند : اين بندگانم راست مي گويند . آنها را آزاد بگذاريد تا بدون حساب وارد بهشت شوند».

 فرصت جواني

جواني، فرصتي ناپايدار است. پيامبر اکرم (ص) بر غنيمت شمردن دوران جواني، بسيار تأکيد داشت و مي فرمود : پنج چيز را پيش از پنج چيز غنيمت شمر : «... جواني را پيش از پيري»
نعمت جواني بسيار گران بهاست و در قيامت نيز از اين موهبت پرسيده مي شود. رسول الله در اين مورد مي فرمايد :
هنگامي که انسان در روز قيامت حاضر مي شود، از جواني اش پرسيده مي شود که چگونه آن را سپري کرده است.
جواني، نعمتي زودگذر است و تباه ساختن آن، چيزي جز اندوه و پشيماني را براي دوران پس از آن، بر جاي نمي گذارد. از پيامبر رحمت نقل است : « از دست دادن فرصت ، اندوه بار است».
روزگار جواني، فرصتي جبران ناپذير است. از اين رو، بي اهميتي به گذشت ساعت ها و روزهاي اين دوره روا نيست، بلکه آراستن لحظه هاي بي نظير آن با تلاش و فعاليت ، اينده اي روشن و موفقيت آميز را به ارمغان خواهد آورد. رسول گرامي اسلام فرمود : «پروردگار فرشته اي دارد که هر شب فرود مي آيد و بانگ مي زند، اي بيست ساله ها ! تلاش و جديت کنيد.»
در حقيقت، روزگار جواني، نسيم رحمتي است که بهره گيري و قدرداني از آن، آثار ارزنده اي دارد. پس برماست که پيام رسول الله را از ياد نبريم که فرمود :
«در ايام زندگي تان، نسيم هاي رحمتي مي وزد. مراقب باشيد خود را در معرض آن قرار دهيد».
در جواني دري به سوي صاحبان آنان گشوده مي شود که چند صباحي بيش بر روي پاشنه نمي چرخد، زيرا از اين در، تنها جوان است که مي تواند با سرعت و دقت وارد و خارج شود. بنابراين بايد در زمان خود با وارد شدن به اين در، از ذخيره هاي موجود بهره گرفت. رسول گرامي روايت مي کند :
«هر کس که براي او در خير و نيکويي گشوده شد، آن را غنيمت شمارد، زيرا او نمي داند کي آن را بر او مي بندند».
رسول اکرم (ص) بيشتر مردم را در استفاده از وقت هاي باارزش عمر غافل مي داند و روش درست بهره گيري از ساعت هاي زندگي، در نظر آن حضرت اين چنين است : اي مردم ! حقا که راه هاي روشني داريد. پس سوي راه هاي روشن خويش روي نهيد. حقا که حد و حدودي داريد. پس سوي حد و حدود خويش روي نهيد. بدانيد که مؤمن بين دو حذر در عمل است، بين اجلي که گذشته است و نمي داند که خداوند در آن چه مي کند و بين اجلي که باقي مانده است و نمي داند که خداوند در آن چه حکم مي کند. پس بايد بنده مؤمن، از نفس خويش براي خويش و از دنياي خويش براي آخرت خويش و در جواني، پيش از پيري و در زندگاني، پيش از مرگ بهره گيرد.

 دور انديشي

سيره و منطق عملي آن حضرت بر تفکر و دور انديشي در کارها استوار بود :
«پيامبر هماره مي انديشيد و جز به نياز سخن نمي گفت و بسيار سکوت مي کرد.» آن حضرت هيچ کاري را بدون فکر و بررسي عاقبت و سرانجام آن انجام نمي داد. حضرت امام حسين (ع) مي فرمايد : از پدرم، امير مؤمنان علي (ع) درباره سکوت رسول خدا (ص) پرسيدم . فرمود :
سکوت آن حضرت بر چهار چيز بود : بردباري ، دور انديشي ، اندازه نگاه داري و تفکر و ... دور انديشي براي او در چهار چيز فراهم آمده بود. به کارهاي نيک چنگ مي زد تا ديگران به او اقتدا کنند. از کارهاي زشت دوري مي کرد تا مردم از آن بپرهيزند. در انتخاب رأي صحيح براي اصلاح کارهاي امت مي کوشيد و به آنچه خير دنيا و آخرت در آن بود، قيام مي کرد.
از امام صادق (ع) نقل است که مردي خدمت پيامبر آمد و عرض کرد : اي رسول خدا ، مرا نصيحت کن و به من اندرزي ده ! حضرت فرمود : اگر نصيحت کنم، عمل مي کني؟ مرد گفت : آري. باز پيامبر سخن خويش را تکرار کرد و مرد پاسخ مثبت داد. حضرت سخن خود را سه بار تکرار کرد و مرد نيز اعلام آمادگي کرد. گويا پيامبر با اين کار مي خواست به وي بفهماند که آنچه مي خواهد بگويد، بسيار مهم است و نصيحت با ارزشي است. پس حضرت در ادامه فرمود :
من تو را سفارش مي کنم به اينکه هر زمان تصميم به انجام کاري گرفتي ، در عاقبت آن کار بينديشي. پس چنانچه عاقبت آن رشد بود ( و کار درست و صحيحي بود) ، انجامش بدهي و اگر عاقبت آن کار گمراهي و تباهي بود، از آن دست بکشي و آن را رها کني. در حديث ديگري، امام باقر (ص) نقل مي کند:
مردي خدمت پيامبر رسيد و تقاضاي آموختن چيزي کرد. حضرت او را به قطع اميد از آنچه در دست مردمان است، نصيحت کرد که اين روحيه بي نيازي نقد است. مرد از حضرت خواست افزون بر آن مطلبي به او بياموزد. حضرت او را به پرهيز از طمع که فقر نقد است، سفارش کرد. مرد چيزي بالاتر خواست . حضرت فرمود : هر زمان که تصميم به انجام کاري گرفتي، در عاقبت آن بينديش، پس اگر خير و رشد بود، آن را پي بگيرد و اگر گمراهي و تباهي بود، از آن دوري کن.

 ورزش و سرگرمي

سلامت جسم، نشاط روان، حفظ شادابي و تجديد قواي جسماني با ورزش به دست مي آيد. برخي از گونه هاي ورزش مانند کشتي ، روحيه جوان مردي، شجاعت ، حق طلبي و ستم ستيزي را پرورش مي دهد. برخي نيز همچون شنا، تيراندازي و سوارکاري، جوان را سالم و بدن را چابک و قوي و براي رزم و دفاع آماده مي سازد. رسول گرامي اسلام مي فرمايد :
«به تيراندازي پاي بند باشيد، چون از بهترين بازي هاي شما است».
حضرت در سخني ديگر تربيت اسب و تيراندازي را از بهترين بازي ها و سرگرمي ها شمرده است. همچنين ايشان مي فرمود :
«به فرزندان خود تيراندازي و شنا ياد دهيد».
حضرت محمد(ص) براي تقويت روحيه حميت و غيرت جوانان مسابقه بر پا مي کرد. از جمله هنگامي که سپاه اسلام از تبوک باز مي گشت، پيامبر ميان ياران مسابقه سوارکاري برگزار کرد و شتر خود را به اسامه داد. اسامه بن زيد که بر شتر معروف پيامبربه نام غضباء سوار بود ، از همه پيشي گرفت . مردم به خاطر اينکه شتر از آن پيامبر بود، صدا مي زدند که رسول خدا (ص) برنده شد. از آن سو، حضرت محمد(ص) بانگ مي زد که اسامه پيشي گرفت و برنده شد. (يعني سوارکار مهم است ، نه مرکب)
پيامبر اکرم (ص) به قهرمان پروري در مبارزه با نفس عنايت داشت . روزي حضرت محمد (ص) از محله اي در شهر مدينه مي گذشت. گروهي از جوانان سرگرم زور آزمايي بودند. به اين ترتيب که سنگ بزرگي را بلند مي کردند تا ببينند چه کسي مي تواند آن را بلند کند. اين مسابقه به داور نياز داشت . جوانان تا نگاهشان به پيامبر اکرم (ص) افتادف گفتند: هيچ داوري بهتر از پيامبر نيست . يا رسول الله ! شما اينجا بايستيد و براي ما داوري کنيد که کدام يک از ما بهتر سنگ را بلند مي کند. پيامبر پذيرفت و در آخر فرمود: مي خواهيد بگويم که از همه شما نيرومندتر کيست؟ گفتند: آري يا رسول الله ! پيامبر فرمود :
«از همه نيرومندتر کسي است که وقتي به خشم آيد، خشم براو چيره نشود، بلکه او بر خشمش چيره شود. خشم او را در راهي که رضاي خدا نيست، نيندازد و بر خشم خودش مسلط شود. آن گاه که از چيزي خوشش مي آيد، آن خوش آمدن، او را به غير رضاي خدا نيندازد و بتواند بر رضا و ميل و رغبت خودش مسلط شود.

 دانش جويي

دانش، گنجينه پر بها، چراغ عقل و چشمه هميشه جوشان فضيلت و اساس و نيکي است. دانش در اسلام جايگاهي بس والا دارد. خداوند در قرآن، دانش جويي را امتياز آدمي بر مي شمارد و مي فرمايد : «پيامبر خدا نيز منزلتي بزرگ را به دانشجو مژده مي دهد:»
«هر کس که در جست و جوي دانش باشد، بهشت در جست و جوي او برمي آيد»
جواني ، بهار دانش آموزي است و زمينه فراگيري در اين دوران به قدري فراهم است که حضرت محمد(ص) فرمود:«فراگيري دانش در جواني، به نقشي ماند که بر سنگ ترسيم شده باشد».
رسول گرامي اسلام، در کلامي پربار، به هوشمندان و خردمندان امت خود چنين سفارش مي کند: «چهارچيز است که هر باهوش و خردمندي از امت من، بايد به آن پاي بند باشد. پرسيده شد : اي پيامبر! آنها چه هستند؟ حضرت فرمود: شنيدن ، حفظ کردن ، انتشار و عمل به دانش».

 آراستگي و پاکيزگي

يکي از اصول مشترک در زندگي همه معصومان (ع) زيبايي، آراستگي و پاکيزگي ظاهر بود. قرآن مجيد مي فرمايد : «اي فرزند آدم! زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود برداريد ... بگو چه کسي زينت هاي الهي را که براي بندگان خود آفريده و روزهاي پاکيزه را حرام کرده است». (اعراف : 31و32)
آراستگي و زيبايي ظاهري در سنت رسول الله (ص) جايگاه ويژه اي داشت . رسول اکرم (ص) مي فرمايد :
«پروردگار، چرک و ژوليدگي را دشمن مي دارد».
در سيره رسول خدا (ص) آمده است :
رسول خدا (ص) در آينه نگاه مي کرد و موي سر خود را شانه مي زد. گاهي هم به جاي آينه، در آب نگاه مي کرد و موي سر خود را مرتب مي ساخت. علاوه بر اينکه خود را براي خانواده آراسته و مهيا مي کرد ، خود را براي اصحابش هم مي آراست».
آن حضرت با شانه، سر خود را شانه مي کرد همسرانش مراقب و منتظر بودند که وقتي از موهاي سر و صورت او مي ريخت، آنها را جمع کنند. تارموهايي که گاهي نزدم مردم به عنوان تبرک مانده بود، از همان موها بود حضرت گاهي روزي دو بار، محاسن خود را شانه مي زد و پس از شانه زدن، شانه را زير تشک و بالش خود مي گذاشت.
پيامبر خدا به بوي خوش اهميت فراواني مي داد و خود را معطر مي ساخت. هر گاه از کوچه و گذرگاهي مي گذشت ، آنان که از آن مسير مي گذشتند، از رايحه خوش برجاي مانده، مي دانستند که پيامبر از اين کوچه گذشته است، هر گاه عطري به او عرضه مي شد، از آن استفاده مي کرد و مي فرمود :« بوي آن خوش است. سنگيني هم ندارد». استفاده از بوي خوش را هميشه دوست داشت و از آن لذت مي برد.
حضرت به مسواک زدن دندان اهميت مي داد، به گونه اي که دندان هايش پيوسته براق و سفيد بود. ايشان در خواص و آثار مسواک مي فرمود : «مسواک هم پاکيزه کننده دهان است، هم موجب رضاي الهي است و از آن سنت هاي مؤکدي است که خداوند قرار داده است». پيامبر موهاي مشکي و بلندي داشت. قبل از آنکه از خانه بيرون بيايد سر و وضع خود را در آينه مي ديد و مي فرمود خداوند دوست دارد انسان وقتي به ديدار برادرانش مي رود، آراسته برود. هر گاه مهمانان خارجي با پيامبر ملاقات داشتند. بهترين لباس خود را مي پوشيد و به اصحابش نيز مي فرمود بهترين لباس هاي خود را بپوشيد. رسول اکرم بيش از مبلغي که صرف خورد و خوراک خود مي کرد صرف عطر مي نمود و هر گاه عطر به او تعارف مي شد رد نمي کرد. پيامبر زياد مسواک مي زد و وقتي مي خواست بخوابد مسواک کنار بالينش بود وقتي برمي خاست ابتدا مسواک مي زد. پيامبر به طور عرضي مسواک مي زد. پيامبر لباس سفيد از جنس پنبه مي پوشيد و مي فرمود: لباس سفيد بپوشيد زيرا پاکيزه و نظيف است. (چرک در آن نمايان است و زودتر شست و شو مي شود) آمده است که يکي از مسلمانان با لباس نامرتب و ژوليده به محضر پيامبر اکرم (ص) آمد. پيامبر اکرم (ص) به او فرمود: آيا ثروت داري؟ او گفت : آري خداوند همه گونه ثروت را به من داده است. پيامبر فرمود: «هر گاه داراي ثروت هستي بايد اثر آن در تو ديده شود». رسول خدا (ص) در مورد پاکيزگي و رسيدگي به موي سر و صورت به مسلمانان مي فرمايد: «همانا از سنت است که سبيل خود را کوتاه کني به طوري که به لب بالا برسد { و لب بالا آشکار گردد}. رسول الله براي فهماندن مردم به پرهيز از بلند کردن شارب از آن به شيطان تعبير کرده است که براي مردم آن عصر مأنوس تر بود مي فرمايد: «هيچ يک از شما سبيل خود را بلند نکند، زيرا اگر بلند کند، شيطان آن را کمين گاه خود قرار مي دهد». رسول الله (ص) نظافت و کوتاهي موهاي زايد بدن نيز اهميت مي داد و مي فرمود : «به هيچ کدام از شما موي زير بغل خود را بلند نکند زيرا در اين صورت شيطان آنجا را قرارگاه خود قرار مي دهد» همچنين آمده است رسول خدا (ص) دندان چند نفر از مسلمانان را زرد ديد، به آنها فرمود: « چرا دندان هاي شما را زرد و کثيف مي بينم؟ چرا مسواک نمي کنيد».
رسول الله (ص) در سخني ديگر درباره استعمال بوي خوش مي فرمايد : «دوستم جبرئيل به من گفت : يکي روز در ميان خود را با عطر خوشبو کن و در روز جمعه حتماً از عطر استعمال کن و آن را ترک نکن». امام صادق (ع) نيز مي فرمايد: رسول خدا (ص) براي عطر بيشتر از غذا هزينه مي کرد. رسول اکرم (ص) به پاکيزگي و استحمام نيز اهميت بسيار مي دادند و مي فرمود : «همانا خداوند پاک است و پاکي را دوست دارد، پاکيزه است و پاکيزگي را دوست دارد».
و نيز فرمود «بنده کثيف، بد بنده اي است».
رسول خدا (ص) يک روز مرد ژوليده اي را با موهاي پريشان و لباس چرکين و قيافه نامناسب ديد به او فرمود: « بهره مندي از لذت ها و اشکار نمودن نعمت جزيي از دين است». همچنين رسول گرامي اسلام به همه مسلمانان سفارش مي کند که با هر چيزي که توان داريد نظافت کنيد چرا که خداوند متعال اسلام را بر اساس نظافت بنا کرده است و جز انسان پاکيزه و پاک وارد بهشت نمي شود».
از اموري که برآراستگي ظاهر انسام مي افزايد، استفاده از انگشتر عقيق، فيروزه، ياقوت، زمرد و مانند آن است رسول خدا (ص) مي فرمايد : انگشتر عقيق در دست کنيد که مايه برکت است.»
پيامبر در يکي از وصاياي خود به علي (ع) فرمود : در هر روز جمعه غسل کن هر چند بستگي به آن داشته باشد که با معاش زندگي آن روز، آب بخري (آب بخر و غسل کن) . رسول خدا (ص) در روز جمعه از عطراستفاده مي کرد و هر گاه عطرش تمام شده بود، به بعضي از همسرانش مراجعه مي کرد. حضرت از عطر مخصوص (منجمد شده) استفاده مي کرد، آن را مي گرفت وبا آب مرطوب مي کرد و به صورتش مي زد تا خوشبو گردد.

 لباس و پوشش

بيان نمونه هايي از سيره پيامبر اعظم (ص) درمورد پوشيدن جامه، جنس و رنگ آن و شيوه پوشيدن پيراهن و کفش و مانند آن مي تواند الگويي مناسب براي همگان باشد. رسول خدا(ص) به نوع پارچه لباس توجه داشت. لباس پنبه اي مورد علاقه آن حضرت بود. حضرت علي (ع) مي فرمايد:
«لباس هاي پنبه اي بپوشيد، چرا که آن، لباس پيامبر خداست».
رنگ سبز، رنگ مورد پسند پيامبر براي لباس بود : «و از پوشيدن لباس سرخ رنگ پرهيز مي کرد» در پوشيدن لباس همواره با پاکيزگي آن توجه مي کرد و مي فرمود : هر کسي لباسي را مي پوشد، بايد در آراستگي و پاکيزگي آن بکوشد : رسول خدا (ص) هر گاه لباس تازه مي پوشيد، خدا را شکر و سپاس مي گفت : در روايت ديگري آمده است ايشان وقتي جامه نو بر تن مي کرد، چنين دعا مي فرمود :
«خدايي را سپاس که بر تن من چيزي پوشاند تا پوشش من باشد و ميان مردم آراسته باشم.»
پيامبر هر گاه لباس و پيراهن مي پوشيد، ابتدا سمت راست را بر تن مي کرد و از سمت چپ جامه را از تن در مي آورد. آن حضرت انجام کار را با دست راست و شروع از سمت راست را در همه کارهايش دوست مي داشت، حتي در پوشيدن جامه و کفش يا شانه کردن مو. امام صادق (ع) از پدران خويش روايت مي کند که رسول خدا (ص) مردان را از اينکه در لباس پوشيدن، خود را شبيه زنان سازند، باز مي داشت و زنان را نهي مي کرد که در لباس پوشيدن شبيه مردان شوند.

 شجاعت

پيامبر اعظم (ص) از شجاع ترين شخصيت ها در تاريخ بشر است او به تنهايي در برابر جهاني از شرک و کفر قد برافراشت، با عقايد خرافي اعرابي که از خشن ترين مردم روي زمين بودند، به مبارزه برخاست و مدت پانزده سال تنها با اعتماد و توکل به خداوند، در برابر کافران ايستادگي و مقاومت کرد. اين درحالي بود که مشرکان به کار گرفتن شديدترين شکنجه هاي براي دوستان پيامبر و بدترين سخت گيري ها در حق ايشان کوتاهي نکردند. پس از هجرت به مدينه نيز که فرمان جهاد بر ايشان نازل شد، در نبردهاي بسياري که روي مي داد، شرکت مي کرد. امير مؤمنان علي (ع) در همين زمينه مي فرمايد: ما مسلمانان در جنگ ها آن گاه که جنگ شعله مي کشيد و کار سخت مي شد، به رسول خدا (ص) پناه مي برديم و هيچ کس از او به دشمن نزديک تر نبود.

 امام صادق (ع) مي فرمايد:

«از وقتي آيه : «در راه خدا جنگ و جهاد کن و جز خود را به آن تکليف مکن». (نساء:84) بر پيامبر نازل شد، به هر جنگ و جهادي، خود اقدام مي کرد و فرماندهي آن را برعهده مي گرفت و ديگري را به اين کار مأمور نمي ساخت. از وقتي اين آيه بر پيامبر نازل شد، شجاع ترين فرد کسي بود که به پيامبر مي پيوست و به او پناه مي جست (زيرا پيامبر ازهمه بي باک تر و به دشمن و خطر، نزديک تر بود)
مالک بن عوف، فرمانده سپاه دشمن در توصيف شجاعت پيامبر(ص) مي گويد : « در ميدان کارزار که جنگ جويان با شدت هر چه تمام تر مشغول جنگ و شمشير زدن بودند، پيامبر مانند شير با توان و نيروي فوق العاده اي آماده حمله بود».
در نبرد کسي شجاع به شمار مي آمد که در کنار او باشد؛ زيرا در مصاف ها، پيامبر به دشمن نزديک بود. عثمان بن حصين مي گويد :«هنگامي که رسول خدا (ص) با سپاه دشمن برخورد مي کرد، او نخستين کسي بود که مي جنگيد». در نبرد خندق، شجاعت بي نظيري از خود نشان داد؛ زيرا هنگامي که قبيله هوازن با تيرانداز، مسلمانان را پراکندند، او يک تنه برابر دشمن ايستاد. از مرکب خود پياده شد و با اشعار حماسي ، خود را به کساني که او را نمي شناختند، چنين معرفي کرد: «من پيامبري بي دروغ هستم، من پسر عبدالمطلب هستم» تاريخ نويسان نوشته اند که در آن روز کسي ثابت قدم تر و نزديک تر از او به دشمن نبود.

 درک جوانان

رسول گرامي اسلام، جوانان را قدر مي نهاد و به خواسته هاي آنان توجه داشت. ايشان به آرمان خواهي و خواسته هاي دوران جواني، به ويژه به تمايل جنسي آنان توجه مي کرد و براي تأمين اين خواسته ها مي کوشيد. در جامعه رسول الله (ص) پيوند ازدواج، ساده ترين و بي آلايش ترين و در عين حال، استوارترين پيوندها بود که به سادگي انجام مي گرفت. اين جامعه، گرفتار چشم و هم چشمي ها، سخت گيري ها و انتظارهاي بي جا از همسران نبود.
رسول الله (ص) با درک صحيح موقعيت، احساسات ، عواطف و تمايلات جوانان، به عزت مندي اين قشر آينده ساز توجه داشت و در ابعاد گوناگون بر آموزش جوانان تأکيد مي کرد: «به فرزندان خويش تيراندازي و شنا بياموزيد». رسول گرامي حتي مسؤوليت هاي بزرگ را به جوانان واگذار مي کرد. اين برخوردها چنان جوانان حجاز را مجذوب ايشان ساخت که دست از خانه و کاشانه کشيدند و در سخت ترين شرايط در کنار ايشان ماندند. رسول الله (ص) مسؤوليت بزرگ فرهنگي، اجتماعي و نظامي را به جوانان وا گذار مي کرد حضرت مي فرمود: «من با جوانان ياري شدم». پيش از هجرت حضرت به مدينه، مصعب بن عمير را که نوجواني بيش نبود براي انجام رسالت فرهنگي و تبليغي به مدينه فرستاد وي در جنگ هاي بدر و احد، فرمانده و پرچمدار سپاه حق بود که با حماسه آفريني در جنگ احد به شهادت رسيد.
پس از فتح مکه نيز عتاب بن اسيد را به عنوان والي مکه برگزيد، در حالي که بيست و يک سال بيشتر نداشت و افراد بزرگتر از وي در ميان صحابه هم فراوان بود. وقتي به اين کار حضرت اعتراض کردند، حضرت با متانت پاسخ داد که بزرگي سن، ملاک مسؤوليت نيست. ملاک، شايستگي و فضيلت است و شايستگي و فضيلت به سن و سال نيست. به تعبير ديگر، سن سبب بزرگي نيست. فضيلت و شايستگي مايه بزرگي است.
همين مطالب در مورد معاذبن جبل که بيست و شش سال داشت، مطرح شد. پيامبر ، ايشان را به عنوان مبلّغ ديني در مکه منصوب کرده بود. همچنين اسامه بن زيد را در سمت فرماندهي لشکري به جنگ روميان فرستاد، در حالي که تنها هجده سال داشت، پيامبر در پاسخ معترضان فرمود:« اسامه همانند پدرش زيد شايسته اين مقام است».
عبدالله، جوان بيست ساله مکه، بيست و سومين نفري بود که به دين اسلام گرويد. او پس از سخنان رسول خدا (ص) با شجاعت و استواري تمام، قرآن را ميان مشرکان مکه آشکارا تلاوت کرد.
جابربن عبدالله انصاري نيز يکي از جوانان تلاشگر و پرشور مدينه بود و در تمامي صحنه هاي حماسي، حضوري چشم گير داشت. او نخستين بار در دوران نوجواني، به همراه پدر و برخي از يثربيان پيامبر را در سال سيزدهم بعثت در منا زيارت کرد. هنگام حضور حضرت در مدينه نيز همواره با ايشان بود تا آنکه در سال دوم هجر جنگ بدر صورت گرفت. او به دليل خردي سن از شرکت در نبرد منع شد، ولي با حضور در منطقه جنگ، به جنگ جويان مسلمان آب مي داد.
ابوسعيد خدري نيز به دليل خردي سن، از شرکت در جنگ احد بازماند، چون سيزده سال بيش نداشت. البته وي در نبرد خندق اجازه حضور يافت و از آن پس با حضور در دوازده غزوه، هم پاي پيامبر در ميدان هاي جنگ حضوري حماسي داشت.
همچنين پس از بعثت رسول خدا (ص) زيدبن حارثه ، سومين مرد جواني بود که به رسالت ايشان ايمان آورد. او از آن تاريخ، پيوسته در کنار پيامبر بود و ياور و همراه و صديق او به شمار مي رفت تا جايي که حضرت به زيد مي فرمود: «تو برادر و دوست ما هستي».
جعفر بن ابي طالب (ع) نيز در آغاز بيست سالگي، دومين نفري است که به دين اسلام پيوست. سيما و سيره جعفر شبيه پيامبر بود و آن حضرت در وصف او چنين فرمود: «خداوند ، مردم را از شاخه هاي مختلف آفريد، ولي من و جعفر از يک شاخه و درختيم». البته که علي (ع) هنگام نزول وحي، نخستين کسي بود که به رسول الله (ص) گرويد. در آن هنگام، تنها ده سال از عمر علي (ع) مي گذشت.
فراهم آوردن وسيله ارتباطي جوانان با خداوند و خدامحوري در کارها، در سيره پيامبر اکرم (ص) جايگاهي بس رفيع داشت، به گونه اي که حضرت محمد (ص) در توصيه اي به يکي از جوانان عصر خويش مي فرمايد:
اي جوان ! کلماتي به تو مي آموزم : حق خداوند متعال را رعايت کن، خداوند نيز تو را حفظ مي کند. حق خداوند را رعايت کن که آن را فراروي خويش مي يابي . هر گاه چيزي بخواهي، از خداوند بخواه ، هر گاه ياري جستي ، از خداوند ياري جوي . بدان اگر همه مردمان گرد آيند تا بهره اي به تو رسانند، نخواهند توانست نفي به تو برسانند، مگر آنچه خداوند متعال براي تو مقرر کرده است و اگر گرد آيند تا زياني به تو برسانند، نخواهند توانست زياني به تو برسانند، مگر آنچه خداوند به زيان تو مقرر کرده است.
از نگاه پيامبر اکرم (ص) مشورت، جايگاه ويژه اي داشت تا جايي که مي فرمود: «هيچ پشتيباني قابل اعتمادتر از مشورت نيست». رسول اکرم (ص) هفت سال سوم زندگي را دوران مشورت و وزارت جوان دانسته است. او به جوانان اهميت مي داد و در صحنه هاي مختلف، ديدگاه هاي آنان را جويا مي شد.
نگاه مهربان پيامبر اکرم (ص) به جوانان، همراه با بزرگداشت شخصيت و تکريم احساسات آنان، بسيار ارزشمند است ايشان به ديگران نيز توصيه مي فرمود:
«شما را سفارش مي کنم که با جوانان به خوبي و نيکي رفتار کنيد، چون آنان نازک دل ترند».

 تکريم شخصيت جوان

يکي از مهم ترين عوامل سازگاري جوان در خانواده و اجتماع اين است که شخصيتش مورد احترام باشد و خويشتن را در معرض اهانت و تحقير نبيند و نسبت به عزت نفس و شخصيت خود احساس ناامني نکند.
جوان به طور طبيعي دوستدار کسي است که به او نيکي کرده و دشمن کسي است که در حقش بدي روا داشته است.

 پيامبر اکرم (ص) مي فرمايد :

دل هاي مردم با اين تمايل فطري آفريده شده است که نيکي کنندگان به خود را دوست داشته باشند و بد کنندگان به خويش را دشمن دارند.
نکته مهمي که در تکريم شخصيت جوانان بايد بدان توجه کرد، آگاهي يافتن از ويژگي هاي خاص دوره جواني است. پدران و مادران بايد بدانند که فرزند جوانشان مراحل کودکي را پيموده و به مرحله جواني رسيده است. پس بايد اين واقعيت را بپذيرند که فرزندشان ديگر کودک نيست و نبايد مانند دوران کودکي با وي رفتار کنند و با تندي و خشونت به او دستور بدهند.

 پيامبر اکرم (ص) مي فرمايد:

«فرزند در هفت سال اول، سيد و آقاي والدين است. در هفت سال دوم، بنده و فرمانبردار پدر و مادر است و در هفت سال سوم، وزير و طرف مشورت والدين است. رسول اکرم (ص) با به کار بردن واژه «وزير» از يک طرف، به تشخص طلبي و استقلال جويي جوان توجه داشته و از طرف ديگر، به پدر و مادر فهمانده است که با جوان امروز همانند بچه ديروز رفتار نکنند و با او آمرانه سخن نگويند و با تندي و خشونت، شخصيتش را تحقير نکنند.
جواني که در محيط خانواده، عضو مؤثر به شمار مي آيد و پدر و مادر، شخصيتش را همانند افراد بزرگ گرامي مي دارند و او را سزاوار استقلال و آزادگي مي بينند، رواني آرام دارد و احساس حقارت و کمبود نمي کند. چنين جواني براي آنکه مقام و موقعيت خويش را نزد ديگران حفظ کند مي کوشد پيرامون گناه و کارهاي پست نگردد و بدين وسيله شخصيت و ارزش خود را از گزند آسيب هاي گوناگون در امان بدارد و اسباب تحقير و اهانت خود را فراهم نياورد.
پدران و مادراني که فرزند جوان خود را چنين به خوبي پرورش مي دهند و با رفتار خويش ، آنان را انسان هايي پاک دل و درستکار بار مي آورند، مشمول الطاف الهي هستند.

 پيامبر اکرم (ص) فرمود:

رحمت الهي شامل پدر و مادري باد که (باتربيت صحيح) فرزند خود را در نيکي به والدين ياري رسانند.
يکي از مهم ترين عوامل سازگاري جوان در خانواده و اجتماع اين است که شخصيتش مورد احترام باشد و خويشتن را در معرض اهانت و تحقير نبيند و نسبت به عزت نفس و شخصيت خود احساس ناامني نکند.
جوان به طور طبيعي دوستدار کسي است که به او نيکي کرده و دشمن کسي است که در حقش بدي روا داشته است.

 پاسداشت کهن سالان

پيامبر اسلام مي فرمود : «احترام به پيرمرد (و پيرزن) مسلمان، بزرگداشت خداوند است. جوانان را به احترام نهادن به کهن سالان تشويق مي کرد و مي فرمود :
هيچ جواني، کهن سالي را به خاطر پيري اش گرامي نمي دارد، جز آنکه هنگام پيري خودش، خداوند کسي را برايش فراهم مي کند که احترامش گذارد.
امام صادق (ع) فرمود: «روزي دو مرد نزد حضرت آمدند، يکي پير و ديگري جوان، مرد جوان پيش از همراه کهن سالش لب به سخن گشود. پيامبر فرمود: (ابتدا) بزرگ (تر) و بزرگ(تر).
رسول رحمت همگان را به احترام پيران فرا مي خواند و مي فرمود:
کهن سال در ميان خاندانش بسان پيامبر در ميان امتش است. از ما نيست کسي که کهن سالان ا را احترام نکند، (زيرا) برکت با بزرگان شماست.

دوستي و هم نشيني با نيکان

دقت در انتخاب دوست و هم نشين از ديدگاه معصومين (ع) اهميت خاصي دارد. آنان سفارش مي کردند پيش از انتخاب دوست، او را از نظر ايثار و فداکاري وصفات اخلاقي بيازماييد. هر گاه به صلاحيت او اطمينان يافتيد، آن گاه با او دوست شويد. رسول گرامي اسلام مي فرمايد: «بهترين هم نشين کسي است که ناسازگاري اش اندک باشد و سازگاري اش بسيار».
رسول خدا (ص) در سخني ديگر، يکي از ويژگي هاي دوست نامناسب را چنين بيان مي فرمايد:
«هم نشيني با کسي که آنچه را براي خود مي پسندد، براي تو نپسندند، خيري براي تو ندارد». رسول رحمت درباره اثرگذاري مجالس و هم نشيني بر اخلاق و رفتار انسان ها مي فرمايد:
تنها در محضر دانشمنداني بنشينيد که شما را از پنج چيز به پنج چيز فرا مي خوانند. از دودلي به يقين، از ريا به اخلاص، از دنيا خواهي به دنيا گريزي، از تکبر به فروتني و از فريب کاري به خيرخواهي».
دو نفر از مشرکان به نام هاي عقبه و ابّي با هم دوست شدند. عقبه، اسلام را پذيرفت. ولي دوستش به او اعتراض کرد و در اغواي او کوشيد، به گونه اي که عقبه به کفر و شرک بازگشت و در جنگ بدر در لشکر کفر بود و به دست لشکر اسلام کشته شد. قرآن مجيد در اين باره مي فرمايد:
(به خاطر آوريد) روزي که ستم کار، دست خود را (از شدت حسرت) به دندان مي گزد و مي گويد: اي کاش با رسول (خدا) راهي برگزيده بودم. اي واي بر من! کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم. او مرا از يادآوري (حق) گمراه ساخت، پس از آنکه ياد حق به سراغ من آمد و شيطان هميشه خوار کننده انسان بوده است.
رسول اکرم (ص) در سخني ارزشمند درباره تأثير دوستي و هم نشيني اين گونه مي فرمايد: انسان بر آيين و مرام دوست و هم نشين خود است.

 احترام به والدين 


يکي از اصول اخلاقي بسيار مهم در سيره نبوي، نيکي و احترام به پدر و مادر است. احترام و نيکي به والدين معناي گسترده اي دارد و به طور کلي ، از هر نوع بي احترامي به آنها و هر چيزي که موجب ناخشنودي آنها مي شود بايد دوري جست . در قرآن کريم آمده است : «به پدر و مادر افّ نگو». (اسراء : 23) واژه «افّ» کلمه اي است که براي بيان و اظهار انزجار و ناراحتي استعمال مي شود و گفتن آن به والدين کمترين مرتبه بي احترامي است. شخصي از رسول خدا (ص) پرسيد: حق پدر بر فرزندش چيست؟ پيامبر در پاسخ فرمود : «پدر را به نامش نخواند و جلوتر از او راه نرود و پيش از او ننشيند و سبب نشود که ديگران به پدرش دشنام دهند».
آن حضرت در پاسخ به پرسش از حق پدر و مادر بر فرزندانشان فرمود : «آن دو ، بهشت و دوزخ تو هستند» کنايه از اينکه رضايت آنها از فرزند ، او را بهشتي و نارضايتي آنها، او را دوزخي مي کند.
پيامبر اکرم (ص) نيکي به پدر و مادر را سبب طولاني شدن عمر آدمي معرفي مي کند و مي فرمايد: در عالم خواب ديدم عزرائيل براي قبض روح يکي از افراد امتم آمد. در اين هنگام، نيکي او به پدرو مادرش عزرائيل را از قبض روح او بازداشت .
آن حضرت، خشنودي خداوند را در رضايت پدر مي داند و مي فرمايد: «خشنودي خدا در خشنودي پدر است و ناخشنودي خدا درناخشنودي پدر». در روايتي آمده است شخصي به محضر رسول خدا (ص) آمد و گفت من با علاقه و شور و نشاط، براي جهاد آمادگي دارم. پيامبر فرمود : بنابراين ، به ميدان جهاد بر و در راه خدا با دشمن جنگ کن که در اين راه کشته شوي. در پيشگاه خدا زنده هستي و روزي داده مي شوي و اگر ( بر اثر بيماري) بميري. پاداشت برعهده خدا است و اگر از جبهه زنده به خانه ات باز گردي، از گناهانت پاک مي شوي، همانند روزي که متولد شده اي ، او عرض کرد : اي رسول خدا ! پدر و مادر پيري دارم که به گمان خود با من انس گرفته اند و رفتن من به جهاد را خوش ندارند. پيامبر فرمود : « در اين صورت ، نزد پدر و مادرت باش، سوگند به خداوندي که جانم در دست قدرت اوست ، انس گرفتن يک شبانه روز آنها با تو از جهاد يک سال بهتراست».
رسول خدا (ص) خدمت و احترام به والدين را محدود به زمان حياتشان نمي داند و اين خدمت گزاري را حتي پس از مرگ نيز ممکن مي شمارد. ايشان در پاسخ به پرسش از نيکي کردن به پدر و مادر پس از فوت آنها فرمود :
آري، دعا کردن براي آنها، آمرزش خواستن برايشان و اجرا کردن وصيت هايشان پس از مرگ آنها و صله رحم کردن با خويشان آنها و احترام گذاشتن به دوستان آنهاست. رسول الله (ص) اعمال فرزنداني را که از پدر و مادر سرباز مي زنند، نامقبول مي شمارد و مي فرمايد : « هر کار (عبادي) که مي خواهي ،بکن، ولي من تو را نمي آمرزم». ايشان خدمت به والدين را سبب سبک شدن مجازات گناهان شمرده است. گفته اند مردي به محضر رسول خدا (ص) آمد و گفت : در زمان جاهليت داراي دختر شدم. او را پرورندام تا به حد بلوغ رسيد. لباس و زيور بر تنش کردم و او را به کنار چاهي آوردم و در ميان آن چاه انداختم. آخرين سخني که از او شنيدم. اين بود يا اَبتاه (اي پدر جان) اکنون پشيمانم و از شما مي خواهم که بفرماييد اين گناه را چگونه جبران کنم؟ پيامبر فرمود: آيا مادرت زنده است؟ گفت : نه . پيامبر فرمود : آيا خاله داري ؟ گفت : آري، پيامبر فرمود : «به او نيکي کن، زيرا خاله همانند مادر است و نيکي به او گناهانت را جبران و پاک مي کند». رسول خدا (ص) در سخني ديگر مي فرمايد: بهشت زير پاي مادران است.

 تکريم ديگران

سيره پيامبران در برخورد با انسان کريمانه بوده است. آنان بزرگوار بودند و در تکريم مردم مي کوشيدند . پيامبر اسلام افزون بر اينکه نيکوترين اخلاق را داشت، بيشترين تکريم را در رفتارش نسبت به خلق خدا روا مي داشت. حضرت امام حسين (ع) مي فرمايد : از پدرم درباره مجلس رسول خدا (ص) پرسيدم . ايشان فرمود :
انسان ها در مجلس رسول خدا (ص) فروتن بودند و بزرگ را گرامي مي داشتند و با کوچک تر ها مهربان بودند. حاجت انسان حاجتمند را بر خويش مقدم مي داشتند و روا مي کردند و غريب و بي کس را نگه داري و رسيدگي مي کردند.
امام حسين (ع) مي فرمايد که به پدرم گفتم : سيره آن حضرت با هم نشينانش چگونه بود؟ ايشان فرمود : هميشه خوش رو و خوش خوي و نرم بود. خشن و درشت خو و سبک سر و ناسزا گو و عيب جو نبود و کسي را مدح نمي کرد. هرگز کسي را سرزنش نمي کرد و از او عيب نمي گرفت و لغزش و عيب هاي مردم را جست و جو نمي کرد. بر بي ادبي شخص غريب در پرسش و گفتار شکيبا بود تا آنجا که اصحاب صددرصد برخورد برآمدند، ولي ايشان مي فرمود : وقتي حاجتمندي را ديديد، ياري اش کنيد. هرگز ثناي کسي را نمي پذيرفت، مگر آنکه به عنوان تشکر باشد. سخن هيچ کس را قطع نمي کرد، مگر آنکه از حد گذشته باشد. در آن صورت، با نهي يا برخاستن، کلام او را مي بريد.
ايشان مي فرمود :
«اگر کسي برادر مسلمانش را تکريم کند، خداي عز و جل را تکريم کرده است».
آن حضرت هرگز به کسي اجازه نمي داد ديگران را تحقير کند و مي فرمود : «مبادا فردي از مسلمانان را تحقير کنيد؛ زيرا کوچک آنان نزد خدا بزرگ است.
نقل کرده اند که مردي وارد مسجد شد, در حالي که پيامبر به تنهايي نشسته بود . با ورود آن مرد، حضرت بلند شد و جا باز کرد. مرد با تعجب گفت : اي رسول خدا ! جا که بسيار است . فرمود : «حق مسلمان بر مسلمان است که اگرديد برادرش مي خواهد بنشيند، بلند شود و برايش جا باز کند».
ايشان حتي نسبت به کودکان کرامت ويژه اي داشت. در رفتار آن حضرت نوشته اند : هنگامي که رسول اکرم (ص) از سفري باز مي گشت، در راه با کودکان مردم برخورد مي کرد و به احترام آنها مي ايستاد. سپس امر مي فرمود کودکان را مي آوردند و از زمين بلند مي کردند و به آن حضرت مي دادند. رسول خدا (ص) بعضي را در آغوش مي گرفت و بعضي را بر پشت و دوش خود سوار مي کرد و به اصحاب خود نيز مي فرمود کودکان را در آغوش بگيريد و بر دوش خود بنشانيد. کودکان از اين کار بي اندازه خوشحال مي شدند و اين خاطرات شيرين را هرگز فراموش نمي کردند.»

 همسر گزيني

ازدواج يک کمال است و در دين مبين اسلام ارزش و جايگاه والايي دارد. اسلام اين بناي ارزشمند را از بهترين بنيان ها معرفي مي کند، پيامبر اسلام مي فرمايد :
«هيچ بنيادي در اسلام نزد خداوند محبوب تر از ازدواج نيست»
رسول خدا (ص) اين زيباترين پيوند را يک سنت محمدي مي داند و ديگران را نيز به انجام آن تشويق مي کند:
«هر کس که فطرت مرا دوست دارد، از سنت من پيروي کند و ازدواج از سنت من است». تمايل جوان براي ازدواج، واقعيتي خدادادي است که آثار فراواني درپي دارد . از آن جمله ، پيامبر اسلام، فزوني مروت و نيکي سيرت را نتيجه ازدواج مي داند و مي فرمايد: « ازدواج بهترين وسيله براي کنترل چشم (از حرام) پاک دامني و شرافت انساني است.»
پيامبر به مجرداني که توانايي ازدواج دارند, هشدار مي داد و خود نيز به شيوه نيکو، آنان را به تزويج وا مي داشت . براي نمونه، روي عکاف يکي از جوانان مدينه خدمت پيامبر رسيد، آن حضرت از او پرسيد: آيا زني داري؟ گفت : خير . فرمود : در اين باره مشکل داري ؟ گفت : خير ، فرمود : سالم و توانگري ؟ گفت آري . بحمدالله. حضرت فرمود: در اين صورت ، تو از برادران شيطاني ! بايد از راهبان مسيحب باشي و اگر مسلماني – مانند همه مسلمانان رفتار کن. زن گرفتن از سنت هاي من است. بدترين افراد شما بي زنان هستند و بدترين مردگان، مردگان مجردند. واي بر تو اي عکاف ! زن بگير که (اگر نگيري) خطاکاري ! گفت : يا رسول الله ! پيش از آنکه از جاي خود برخيزم . مرا زن بده ! فرمود : کريمه ، دختر کلئوم حميري را به ازدواج تو درآوردم. ايشان در رفع نگراني بعضي از افراد براي اداره زندگي مي فرمايد :
«خانواده تشکيل دهيد که براي شما روزي آور است.»
ايشان در کلام شيرين ديگري مي فرمايد:
«با زنان ازدواج کنيد! آنان ثروت و روزي مي آورند».
جواني خدمت پيامبر آمد و در محضر ايشان، اظهار نياز کرد رسول خدا (ص) به او پيشنهاد داد که ازدواج کند. آن جوان از آنکه دوباره نزد رسول خدا برود و درخواست خويش را مطرح کند، شرم داشت. در آن حال، مردي از انصار او را ديد و گفت : دختر خوش چهره اي دارم، مي خواهم او را به ازدواج تو درآورم! آن گاه آن جوان با دختر مرد انصاري ازدواج کرد و در پرتو اين پيوند رحمت و فضل الهي بر زندگي شان سايه افکند و در زندگي زناشويي شان گشايش فراهم آمد. روزي آن جوان خدمت پيامبر خدا آمد و ايشان را از ماجراي خويش آگاه کرد. پيامبر پس از شنيدن ماجراي اين جوان فرمود : «جوانان بر شما باد که ازدواج کنيد».
جواني نزد پيامبر آمد و از ايشان درباره ازدواج رهنمود خواست رسول خدا (ص) فرمود : «آري ازدواج کن و بر تو باد که همسري دين دار برگزيني».
ايشان همسرگزيني بر محور ثروت يا زيبايي منهاي دين داري را نهي کرده است و مي فرمايد:
هر که با زني براي مالش ازدواج کند، خداوند او را به مال وي واگذار خواهد کرد هر که با او براي زيبايي اش ازدواج کند، در او چيزي که خوشايند نيست، خواهد ديد و هر که با وي براي دينش ازدواج کند، خداوند تمام اين مزايا را براي او جمع خواهد کرد.» رسول خدا (ص) مؤمنان را هم شأن و همتاي هم مي دانست. از نگاه ايشان، ايمان، بهترين ملاک براي گزينش همسر است . داستان ازدواج جويبر و ذلفا ترجمان انديشه نبوي است . جويبر مردي سياه پوست و فقير از اهل يمامه بود که به حضور پيامبر شتافت و با اشتياق اسلام آورد. رسول خدا (ص) او را مورد تفقد قرار مي داد و لباس و غذاي او و اصحاب صفه را فراهم مي کرد. روزي پيامبر نگاهي به جويبر کرد و فرمود : جويبر! چه خوب بود که همسري اختيار مي کردي تا هم غرايز جنسي ات برآورده شود و هم در امور دنيا و آخرت شريکي داشته باشي.
جويبر گفت : اي پيامبر خدا ! پدر و مادرم فدايت کدام زن حاضر است به همسري من تن در دهد ؟ نه حسب و نسبي دارم و نه مال و جمالي . پيامبر فرمود : اي جويبر ! خداوند جهان به برکت دين اسلام، آن کسي را که در جاهليت شرافت داشت . پست کرد و کساني را که پست بودند، شرافت داد. امروز همه مردم، سياه ، قريش، عرب و عجم برابرند و همه فرزندان آدم هستند و آدم هم از خاک آفريده شده است. جويبر! من براي هيچ کدام از مسلمانان نسبت به ديگري فضيلتي نمي بينم ، جز براي آنکه تقوا و فرمانبرداري اش در پيشگاه خدا بيشتر باشد. جويبر! هم اکنون نزد زبان بن لبيد که شريف مردم قبيله بني بياضه است، مي روي و به او مي گويي: رسول خدا (ص) مرا فرستاده و دستور داده است که دخترت ذلفا را به عقد جويبر درآوري!
جويبر نيز با خوشحالي به سوي خانه زياد روانه شد. وقتي وارد خانه او شد، گروه زيادي از بستگان وي پيرامونش نشسته بودند و گفت و گو مي کردند. جويبر اجازه ورود خواست و پيام پيامبر را اين گونه به زياد بن لبيد ابلاغ کرد : رسول خدا (ص) پيغام داد که ذلفا را به عقد من درآوري!
پدر ذلفا گفت : آيا پيامبر خدا تو را براي ابلاغ اين پيام فرستاده است. جويبر گفت : آري ! من سخن دروغ به رسول خدا (ص) نسبت نمي دهم. پدر دختر گفت : ما دختران خود را به اشخاصي که هم شأن ما نيستد، تزويج نمي کنيم! برگرد تا خودم نزد پيامبر بيايم و عذر خود را بگويم . جويبر ناراحت شد و بازگشت . در آن حال ، ذلفا نزد پدر آمد و پرسيد : پدر جان! چه گفت و گويي با جويبر داشتي ؟ پدر گفت : او مي گويد پيامبر مرا فرستاده است که ذلفا را به همسري من درآوري . ذلفا گفت : به خدا سوگند، جويبر دروغ نمي گويد ! کسي را بفرست تا پيش از آنکه جويبر نزد رسول خدا (ص) رود، او را برگرداند.
زياد، بي درنگ ، جويبر را از ميان راه برگردانيد و مورد احترام قرار داد و گفت : اينجا باش تا من برگردم. آن گاه خود به محضر رسول خدا (ص) رسيد و گفت : پدر و مادرم فدايتان! جويبر حامل پيامي از سوي شما بود. ما طايفه انصار، دختران خود را جز به افراد هم شأن خود تزويج نمي کنيم. پيامبر فرمود: اي زياد! جويبر مردي با ايمان است. مرد مؤمن هم شأن زن مسلمان است. دخترت را به همسري جويبر درآور و از دامادي او ننگ مدار!
زياد به خانه برگشت و گفته هاي پيامبر را به دختر رسانيد، زلفا نيز با خرسندي از نظر رسول خدا (ص) به پدر چنين گفت : پدر جان! اين را بدان که اگر از فرمان پيامبر خدا سرپيچي کني، کافر خواهي شد.
پس زياد بن لبيد دست جويبر را گرفت و او را به ميان بزرگان قوم خود آورد و ذلفا را به ازدواج او درآورد. مهريه و جهيزيه عروس را نيز بر عهده گرفت و به دليل تنگ دستي داماد، خودش خانه اي با وسايل زندگي تهيه کرد و به وي اختصاص داد بدين گونه ذلفا به همسري جويبر درآمد.

 شوخي و شاد کردن مؤمن

مزاح و خوش رويي يک اصل اخلاقي در زندگي پيامبر و امامان معصوم (ع) بوده است. با توجه به اينکه مزاح و شوخي همواره با خوش رويي و خنده همراه است. رسول خدا مي فرمايد : «خوش رويي کينه دل را برطرف مي سازد». ايشان به پيروانش سفارش مي کردند که با روي باز با مؤمنان برخورد کنند و آنان را شاد کنند و مي فرمود: «هر که مؤمني را شاد سازد مرا شاد ساخته و هر که مرا شاد کند، خدا را شاد کرده است». پيامبر اکرم شوخ و شنگ بودن را از ويژگي هاي مؤمن دانسته و مي فرمايد : «مؤمن شوخ و شنگ است و منافق اخمو و خشمگين»
حضرت علي (ع) مي فرمايد : «هر گاه رسول خدا (ص) يکي از اصحاب را اندوهگين مي ديد، با شوخي کردن او را شادمان مي نمود».
تاريخ زندگي پيامبر نشان مي دهد که آن حضرت با مؤمنان شوخي و مزاح مي کرد و به اين وسيله آنان را شاد مي ساخت.
با اين حال آن حضرت از افراط در شوخي نهي کرده است چنان که مي فرمايد:« شوخي زياد، آبرو را مي برد.»

 جوان مردي

گذشت و جوان مردي از مهم ترين پايه هاي اخلاق کريمانه است . پيامبر اکرم (ص) نيز از اين ويژگي به طور کامل بهره مند بود. از اين رو، در برابر اشتباه ياران و اطرافيان خود گذشت پيشه مي ساخته با چشم پوشي از کارهاي ناشايست شان، آنان را شرمسار مي ساخت. آن بزرگوار حتي از يهوديان لجوج مدينه که همواره آن حضرت را آزار مي دادند، در مي گذشت قرآن کريم مي فرمايد :
پس به(سزاي) پيمان شکستن شان لعنت شان کرديم و دل هايشان را سخت گردانيديم. (به گونه اي که ) کلمات را از مواضع خود تحريف مي کنند و بخشي از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند، به فراموشي سپردند. تو همواره بر خيانتي ازآنان آگاه مي شوي، مگر (شماري) از ايشان (که خيانت کار نيستند) پس از آنان درگذر و چشم پوشي کن که خدا، نيکوکاران را دوست دارد.
جاحظ از نويسندگان قرن سوم درباره بزگواري حضرت محمد(ص) مي نويسد :
اگر از اثار گستردگي و بزرگي گذشتش و وفور بردباري اش جز آنچه در روز فتح مکه از او سر زد, نبود، براي اينکه او برترين برترها باشد، بسنده است چون هنگامي که وارد مکه شد، با آنکه آنان عموها، پسر عموها و ياران و بزرگان انصارش را کشته و بسياري از آنان را شکنجه داده بودند و خود آن حضرت را مجروح و اذيت کرده بودند، به سخنراني پرداخت و گفت : من خبر همان کلام را که برادرم، يوسف گفت ، مي گويم : «امروز بر شما سرزنش نيست، خدا شما را مي آمرزد و او مهربان ترين مهربانان است».(يوسف92)
در زندگي پيامبر اسلام، هيچ چيز به برجستگي روح بلند گذشت و جوان مردي ، توجه ديگرا را به خود جلب نکرده است. يکي از جلوه هاي جوان مردي ، ستم ستيي است. بيست سال بيشتر از عمرش نمي گذشت که در حرکت جوان مردانه و ستم ناپذيري به نام «حلف الفضول» شرکت کرد. گفته اند مردي از بني زبيد در ماه ذيقعده وارد مکه شد و کالايي داشت.
عاص بن وائل سهمي ، آن کالا را خريد، ولي از پرداخت بهاي آن خودداري کرد. کار به مشاجره کشيد. مرد زبيدي که نمي توانست حق خود را بگيرد. به ناچار بالا کوه ابوقبيس رفت و دادخواهي کرد و آزادگان قريش را به دفاع از مظلوم و جلوگيري از ستم عاص فراخواند. وي گفت : اي مردان قريش! به داد ستم ديده اي برسيد که کالايش را در مکه به ستم گرفته اند و دور از طايفه و کسان خويش است. حرمت خاص کسي است که حرمت نگه دارد و کسي که جامه خيانت پوشيده است. حرمت ندارد. بني هاشم، بني مطلب بن عبد مناف، بني زهره بن کلاب ، بني تيم بن مرّه و بني حارث بن فهد در خانه عبدالله بن جدعان تيمي گرد آمدند و پيمان بستند که هر ستم ديده اي را ياري کنند و در گرفتن حق مظلوم هم داستان باشند و اجازه ندهند در مکه بر هيچ کس ستم رود. از پيامبر اکرم (ص) روايت شده است که پس از مهاجرت به مدينه فرمود :
درخانه عبدالله بن جدعان در پيماني حضور يافتم که اگر در اسلام هم به مانند آن دعوت کنند، اجابت مي کنم و اسلام جز استحکام چيزي بر آن نيفزوده است.

 فرجام سخن

رفتار رسول اعظم (ص) به توصيف امام حسن و امام حسين (ع)
شيخ صدوق (ع) در معاني الاخبار از امام حسن و امام حسين (ع) نقل مي کند که رفتار و اخلاق رسول خدا (ص) چنين بود:
• با غصه ها، قرين بود و هماره متفکر به نظر مي رسيد.
• بيشتر اوقات ساکت بود و جز به هنگام ضرورت سخن نمي گفت.
• هنگام سخن گفتن در آغاز و پايان، به آرامي، لب به سخن مي گشود.
• کلامش ، کوتاه و جامع و خالي از تفصيل بي جا و رساننده مقصود بود.
• در راه رفتن قدم هايش را از زمين بلند مي کرد و به آرامي و وقار راه مي رفت.
• تند مي رفت مانند کسي که بر زمين سراشيب راه مي رود.
• چون به جانبي نگاه مي کرد، با تمام بدن متوجه مي شد.
• چشم ها افتاده بود و به سوي زمين بيشتر نگاه مي کرد تا به آسمان.
• به کسي خيره نمي شد ، بلکه نگاه کردنش، لحظه اي بيش نبود.
• هر که را مي ديد، ابتدا سلام مي کرد.
• نعمت در نظرش بزرگ مي نمود، اگر چه ناچيز باشد
• هيچ نعمتي را نکوهش نمي کرد.
• دنيا و ناملايمات آن هرگز او را به خشم نمي آورد.
• اگر حقي پاي مال مي شد، از شدت خشم، کسي را نمي شناخت و از هيچ چيز پروا نداشت تا آنکه حق را ياري کند.
• هنگام اشاره ، به تمام دست اشاره مي کرد.
• چون از مطلبي تعجب مي کرد، دست ها را پشت و رو مي کرد.
• هنگام صحبت کردن، دست ها را به هم وصل مي کرد و انگشت ابهام دست چپ را به کف دست راست مي زد.
• بيشتر خنده هاي آن حضرت لبخند بود.
• با مردم انس مي گرفت و آنان را از خود دور نمي کرد و حالشان را جويا مي شد.
• بزرگ هر قومي را گرامي مي داشت و او را بر قومش حاکم مي کرد.
• هميشه از مردم حذر مي کرد و خود را مي پاييد، بدون آنکه صورت از آنان بگرداند و بدخلقي کند.
• هر کار نيکي را تحسين و تقويت مي کرد.
• از ياران خود تفقد مي کرد.
• از کار مردم غفلت نمي کرد، مبادا آنان منحرف شوند.
• درباره حق کوتاهي نداشت و از آن تجاوز نمي کرد.
• اطرافيان آن حضرت، نيکان مردم بودند. برترين آنان نزد ايشان کساني بودند که مردم را بيشتر نصيحت کنند و بزرگترينشان کساني بودند که درباره برادر ديني بيشتر مواسات و خيرخواهي داشت.
• در هيچ مجلسي نمي نشست و برنمي خاست، مگر به ياد خدا
• در مجالس ، جاي مخصوصي براي خود انتخاب نمي کرد و از اين کار نهي مي فرمود.
• وقتي به جمعيتي مي پيوست، هر جا که خالي بود، مي نشست و اصحاب را به اين کار دستور مي داد.
• حق هر يک از اهل مجلس را ادا مي کرد و کسي احساس نمي کرد که ديگري پيش از آن حضرت از او محترم تر است.
• با هر کس که مي نشست، آن قدر صبر مي کرد تا خود آن شخص برخيزد.
• مجلس ايشان، مجلس حلم و حيا و صداقت و امانت بود و در آن آوازها بلند نمي شد و حرکمت مردم هتک نمي شد. اگر لغزشي سر مي زد، جاي ديگر گفته نمي شد.
• کسي را زياد مدح نمي کرد و از چيزي که به آن رغبت و ميل نداشت ،غفلت مي ورزيد.
• از سه چيز پرهيز مي کرد: جدال ، پرحرفي و گفتن مطالب بي فايده .
• نسبت به مردم از سه چيز پرهيز مي کرد: هرگز کسي را سرزنش نمي کرد، از او عيب نمي گرفت، لغزش و عيب هاي مردم را جستجو نمي کرد.
• سخن نمي گفت ، مگر در جايي که اميد ثواب در آن داشت.
• اگر اهل مجلس از چيزي به خنده مي افتادند، وي نيز مي خنديد و از آنچه تعجب مي کردند، تعجب مي کرد.
• بر بي ادبي شخص غريب در پرسش و گفتار صبر مي کرد.
• هرگز ثناي کسي را نمي پذيرد، مگر اينکه ثنايش به عنوان تشکر از آن حضرت باشد.
• سخن هيچ کس را نمي بريد، مگر آنکه از حد مشروع تجاوز کند در آن صورت با نهي کردن يا با برخاستن، سخن او را قطع مي کرد.

 گلبانگ حديث

1. رحمت الهي شامل پدر و مادري باد که با تربيت صحيح، فرزند خود را در نيکي به والدين کمک نمايند.
2. يا علي ! خداوند لعنت کند (از رحمت و فيض الهي بي نصيب باد) پدر و مادري که (بر اثر سوء رفتار و گفتار خود، باعث انحراف فرزند خويش شوند) او را به عصيانشان وادار سازند.
3. خشنودي پدر و مادر، رضاي خداوند است و خشم الهي در غضب پدر و مادر است.
4. نگاه محبت آميز فرزند به روي پدر و مادر عبادت است ( و در پيشگاه الهي استحقاق پاداش دارد)
5. وجود پيران سالخورده بين شما، باعث افزايش نعمت هاي الهي است.
6. پير سالخورده در خانواده اش همانند پيغمبر الهي است ميان امتش
7. به شما سفارش مي کنم با جوانان به نيکي رفتار کنيد (و شخصيت آنان را گرامي بداريد)
8. احترام و تجليل سالخوردگان، در واقع تنظيم و تکريم ذات اقدس خداوند است.
9. بهترين امت من کساني هستند که براي خود همسر برگزيده اند و بدترين آنان کساني هستند که از ازدواج سرباز زده اند.
10 . اي گروه جوانان ! هر يک از شما که توانايي ازدواج دارد حتماً همسري براي خود برگزيند، زيرا اين عمل براي محافظت چشم از نگاه هاي آلوده و پاکدامني بهتر است.
11. کسي که دوست دارد پاک و طاهر به ديدار خداوند نايل گردد، بايد با انتخاب همسر موجبات عفت و پاکي خود را فراهم آورد.
12. اي علي ! حق فرزند به پدرش اين است که براي او اسم خوب انتخاب کند، خوب تربيتش نمايد و کار مناسبي براي او پيدا کند.
13. آدمي تحت تأثير رفيق است ( و از روش او پيروي مي کند) پس بايد ( در انتخاب دوست دقت کند ) و ببيند با چه کسي دوستي مي کند.
14. خيري نيست در رفاقت و هم نشيني با کسي که حقوقي را براي خود در نظر مي گيرد ولي نسبت به تو بي توجهي است.
15. شايسته ترين مردم براي بدنامي کساني اند که با بدنامان رفيق مي شوند و با آنان مجالست مي کنند.
16. به فرزندان خود تيراندازي و شنا بياموزيد.
17. خداوند متعال به جواني که جواني اش را در عبادت خدا سپري مي کند بر فرشتگان مباهات مي کند و مي گويد به بنده ام بنگريد که چگونه به خاطر من از گناه دوري جسته است.
18. زن را براي زيبايي اش به همسري نگير، چه ممکن است زيبايي زن، سبب بي عفتي او گردد، و همچنين به انگيزه مالش با وي پيوند زناشويي برقرارمکن، زيرا مال مي تواند مايه طغيان او شود، بلکه با زن با ايمان ازدواج کن.

نویسنده پست: مژگان شاپوریان

معرفی وبلاگ
نویسندگان
آرشیو مطالب